فارسی
پنجشنبه 08 خرداد 1399 - الخميس 5 شوال 1441
  939
  0
  0

خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد

نام مبارکش عمرو بن عبد اللّه صائدى و از دلاوران و شجاعان قبیله هَمْدان ، و از پیروان و شیعیان خاص امیر مومنان (علیه السلام) بود ; و در همه امور و مشاهد و مجاهدت ها با ولى اللّه الاعظم ، صاحب ولایت کلیّه و جانشین بلافصل رسول اسلام (صلى الله علیه وآله)همراهى داشت ; و ملازم رکاب سرور عارفان و امام عاشقان و چراغ روح پاکان بود .پس از شهادت امیر مومنان با همه وجود و خالصانه و عاشقانه در محضر حضرت مجتبى (علیه السلام)قرار گرفت و جانانه از آن حضرت در امور دین و دنیا متابعت کرد .پس از هلاکت معاویه و قرار گرفتن آن نابکار در چاه هاویه شیعیان از جمله ابوثمامه در خانه سلیمان بن صرد خزاعى گرد آمدند و به وسیله نامه از حضرت حسین (علیه السلام) براى آمدن به کوفه براى مبارزه با امویان و تشکیل حکومت اسلامى دعوت کردند تا به دل گرمى نامه هاى آنان ، نماینده ویژه آن حضرت ، جناب مسلم بن عقیل در کوفه مستقر شد .به روایت فقیه بزرگ و محدث سترگ و دانشمند کم نظیر ، شیخ مفید در کتاب « ارشاد » ، ابوثمامه براى مسلم بن عقیل اسلحه مى خرید و ابزار جنگ فراهم مى ساخت و در این کار کوششى چشم گیر و سعى کامل و تلاش جامع داشت ، و اموالى که براى مسلم مى آوردند به دستور جنابش به وسیله ابوثمامه ، هزینه تهیه اسلحه و ساز و برگ جنگى مى شد .ابن اثیر در کتاب خود معروف به « کامل » مى گوید : چون ابن زیاد وارد کوفه شد و یاران مسلم به سرپرستى او آماده مبارزه با آن جرثومه پلیدى و فساد شدند ، مسلم بن عقیل ابوثمامه را به سرپرستى یک بخش از چهار بخش لشگر خود به سوى آن غدّار نابکار گسیل داشت و پرچمى به نام ابوثمامه برافراشت و او را سردار قبیله هَمْدان و تمیم نمود .ابوثمامه دلاور ، آن رزمنده جنگ آور عبیداللّه بن زیاد را در قصر دارالاماره محاصره کرد ، و چندان که توانست در این محاصره پافشارى ورزید . و نیت و اراده اش این بود که آن دشمن خدا را با همه عوامل و دست یارانش از پاى در آورد ، ولى حیله گرى ابن زیاد و ترس مردم کوفه ، مسلم را غریب و تنها گذاشت ، و او را به ناچار در تاریکى شب به خانه طوعه کشانید ، و ابوثمامه هم پس از بىوفایى مردم و عقب نشینى آنان ، از مبارزه با دشمنان خدا در قبیله خود پنهان شد .ابن زیاد به جستجوى ابوثمامه برخاست ، و در این زمینه اصرار و پافشارى داشت ; و اگر به او دست مى یافت بى درنگ آن انسان والا را به سخت ترین مرحله دچار شکنجه و سپس او را قطعه قطعه مى کرد . ولى آن عارف عاشق ، و صادق پاک دل و وضو گرفته از چشمه عشق ، در کمال شجاعت و بدون واهمه به صورتى پنهان از راه و بیراه از کوفه بیرون آمد و خود را میان راه به معشوق ابدى و امام حقیقى و مطلوب واقعى اش حضرت حسین (علیه السلام)رسانید و دل از غم دنیا و آخرت رهانید ، و به همه جهانیان ثابت کرد که در هر شرایطى ، و در هر موقعیتى مى توان صراط مستقیم را طى کرد ، و به دامان معشوق آویخت ، و گوى سعادت و خوشبختى دنیا و آخرت با کوششى اندک و زحمتى خالصانه و بى درنگ به دست آورد .طبرى و دیگران روایت کرده اند : چون عمر سعد با ارتش نحس خود به کربلا رسید ، مى خواست فرستاده اى را نزد حضرت حسین (علیه السلام) گسیل دارد ، تا راز آمدن آن حضرت را به آن سرزمین بفهمد ، ولى افراد لشگر از رفتن نزد آن جناب امتناع مى کردند و عذر و بهانه مى آوردند که ما با نامه نوشتن از او دعوت به کوفه کردیم و حیا مى کنیم به عنوان سفارت نزد او رویم !کثیر بن عبداللّه شعبى به پا خاست و گفت : مرا انتخاب کن تا نزد حسین بروم و پیغامت را به او برسانم و اگر بخواهى سر بریده اش را نزدت بیاورم !عمر سعد گفت : نمى خواهم سربریده اش را بیاورى فقط نزد او برو و بگو براى چه به این سرزمین آمده اى ؟او به جانب حضرت حسین (علیه السلام) روانه شد . ابو ثمامه وقتى چشمش به کثیر بن عبداللّه افتاد روى به حضرت حسین (علیه السلام) کرد و گفت :یا اباعبداللّه ! همانا شریرترین و بى باک ترین مردم به سوى شما مى آید ، سپس به سرعت به سوى کثیر بازگشت و سر راه بر او گرفت و به او فرمان داد : شمشیرت را بگذار آنگاه نزدیک بیا .کثیر گفت : نه به خدا سوگند تو را نمى رسد که این سخن با من گویى ، من هرگز اسلحه خود را از خود جدا نمى کنم ، من پیام آورى از سوى ابن سعد هستم ، اگر مى خواهى با همین صورت پیامم را برسانم وگرنه بازگردم .ابوثمامه گفت : من اجازه نمى دهم با اسلحه به محضر مولایم برسى ، پیامت را به من بگو تا من به مولایم برسانم ، تو مرد فاسق و فاجر و خونریزى هستى و لیاقت رسیدن به محضر حسین را ندارى .کثیر برآشفت و دشنام داد و مراجعت کرد .در بیشتر کتاب هاى مقتل آمده : در گرماگرم روز عاشورا ، در حالى که دو بخش از یاران حضرت حسین (علیه السلام) به شرف شهادت رسیده بودند و جز اندکى باقى نبودند ابوثمامه وسط میدان جنگ و کنار شهیدان به خون خفته به محضر حضرت حسین (علیه السلام) آمد و گفت :یا ابا عبداللّه ! نَفسى لک الفِداء . انى ارى هولاء قَد اقْتَرَبُوا مِنْکَ وَلا وَاللّه لاتُقتَل حتّى اقتل دونَک انشاءَ اللّه ، وَاُحبُّ ان القى رَبّی وَقدْ صَلّیتُ هَذِه الصَّلاهِ قَدْ دَنى وَقْتُها .اى ابا عبداللّه ! جانم فدایت ، اگر چه پرچم مقاتلت افراخته اند ، و تنور جنگ افروخته اند ، به خدا سوگند تو کشته نشوى تا من به خون خود نغلطم ، دوست دارم خدایم را دیدار کنم در حالى که این نمازى که وقتش رسیده با جماعت با تو بگذارم ! !قالَ : فَرَفَعَ الحُسینُ رَاسَهُ ثم قَالَ : ذَکرتَ الصَّلاهَ جَعَلَکَ اللّهُ مِنَ المُصَلّینَ الذّاکِرینَ ، نَعَمْ هذا اوّلُ وَقتها . ثُمَّ قالَ سَلُوهُمْ انْ یَکُفُّوا عَنّا حَتّى نُصَلّی .امام (علیه السلام) سر به جانب آسمان برداشت و فرمود : ابوثمامه آرى ، هنگام ظهر است خدا تو را از نمازگزاران به حساب آورد که وقت نماز را متذکر شدى ، اکنون از این مردم بخواهید که مهلت دهند تا ما به نماز قیام کنیم ، سپس جنگ را ادامه دهیم .حبیب بن مظاهر در برابر لشگر یزید آمد و فریاد برداشت : آیا شرایع اسلام را از یاد برده اى ؟ آیا از جنگ و قتال باز نمى ایستى تا ما اقامه نماز کنیم ؟ و پس از نماز جنگ را ادامه دهیم ؟حصین بن نمیر فریاد برداشت : یا حسین ! هر چه مى خواهى نماز به جاى آر که نماز تو مورد پذیرش خدا نیست ! !حبیب فریاد برداشت : اى فرزند زن شراب خوار ! آیا نماز تو پذیرفته مى شود و نماز فرزند رسول خدا به درگاه خدا قبول نمى شود ؟ !دیگر اصحاب نیز پاسخى دندان شکن به دشمن دادند ، از پى این گفتگو جنگ سختى درگرفت که حبیب بر اثر آن به شرف شهادت نایل آمد .ابو ثمامه پس از اداى نماز خوف آماده جان فشانى شد ، به محضر حضرت حسین (علیه السلام)عرض کرد :انّی قَدْ هَمَمتُ انْ الْحِق بِاصحابی وَکَرِهْتُ انْ اتَخَلَّفَ وَاراکَ وَحیداً مِنْ اهْلِکَ قَتیلاً ، فَقالَ الحُسَینُ (علیه السلام) : تَقَدَّم یَا اباثُمامه فَانّا لاحِقُونَ بِکَ عَنْ سَاعَه :همانا من آماده شده ام که خود را به یارانم برسانم و به آنان ملحق شوم ، و دوست ندارم که از راهى که آن بزرگواران رفتند باز بمانم و مرا طاقت نیست که تو را این گونه غریب و بى مدد کار یا مقتول ببینم ، حضرت فرمود : اى ابوثمامه ! قدم پیش بگذار که ما هم به همین نزدیکى به شما ملحق خواهیم شد .در این هنگام ابوثمامه چون سیل سراشیب و شیر مهیب خود را به سپاه دشمن زد و از چپ و راست بر آن روبهان بى ریشه و اساس حمله برد و گروهى را به خاک هلاک انداخت ، تا بر اثر جراحت زیاد به لقاء اللّه پیوست .در زیارت ناحیه مقدسه آمده :السَّلامُ عَلى ابی ثُمَامه عَمْرو بْنِ عَبدُاللّهِ الصَّائِدی .آرى ، او ثابت کرد که مى توان نماز واجب را در میدان هر حادثه سنگین و خطرناکى گرچه پاى از دست دادن جان باشد حتى با جماعت به جاى آورد . و ثابت کرد که در دل همه سختى ها مى توان شیعه واقعى و پیرو امام زمان خود بود . و ثابت کرد که مى توان در سخت ترین موقعیت ها از حق دفاع کرد ، و در برابر دشمن غدّار ایستاد ، و با او تا فروش جان به حضرت جانان و رسیدن به لقاى حضرتش ، و قرار گرفتن در جنّت ذات مقابله کرد . برگفته از کتاب داستانهای عبرت آموز
  939
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    در این دنیا چه چیز مرا كفايت مى‏‌كند؟
    حکایت پیرمرد آتش‌پرست با حضرت موسی(ع)
    ذكر خدا بگو
    من تا هستم همينم
    شب قدر شب گناه نيست!‏
    عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!
    زن بدكاره‏ در خانه عابد
    علامت نياز
    حضرت اسحاق و يعقوب عليهما السلام و نماز
    در راه خدمت به خلق‏

بیشترین بازدید این مجموعه

      داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
      به هنگام خشم مراقب باش‏
      من تا هستم همينم
      عالمان هوى‏پرست قرن بيستم‏
      در این دنیا چه چیز مرا كفايت مى‏‌كند؟
      ذكر خدا بگو
      عبوديت را از يك عبد بياموزيم‏
      علامت نياز
      حضرت اسحاق و يعقوب عليهما السلام و نماز
      عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز