فارسی
پنجشنبه 10 مهر 1399 - الخميس 13 صفر 1442
  12
  0
  0

انسان غربى

قوانین و قواعد بى مایه کلیسا، و قدرت مطلقه اربابان آیین تحریف شده انجیل، به تدریج مردم مغرب زمین را در جدا شدن از همه امور معنوى، و بدبین شدن به خط دین، و گرایش به مسائل مادى در تمام زمینه هاى حیات، و میدان دادن به شهوات و آمال، و آزادى بى قید و شرط، و در یک کلمه خود فراموشى که میوه، بسیار تلخ خدافراموشى است، آماده کرد. برنامه هاى کلیسا که هیچ گونه هماهنگى با فطرت و نیازهاى معنوى انسان نداشت و جنایات اربابان کلیسا به جان و مال و ناموس انسان، باعث گرایش انسان به فراورده هاى عقل تنها، و تکیه کردنش به علوم تجربى شد. انسان در مغرب زمین دریافت هاى خود را ملاک حق و باطل قرار داد، و خود بت خود گشت. فکر مى کرد علوم تجربى و امور حسّى، و محصولات عقل جزئى مى تواند ته تمام نیازهاى مادى و معنوى او پاسخ دهد، ولى گذشت زمان به او ثابت کرد که این مجموعه، ظاهرى غذاى کاملى براى او نیست. به خیال اینکه شکستن قیود و شروط اخلاقى، و دست برداشتن از حالات انسانى، و آزاد گذاشتن شهوات و امیال، و باز گذاشتن دست غرائز، او را سیر و سیراب خواهد کرد، وارد این میدان وحشتناک شد، و در نتیجه خود را با آفات و بلاهایى دچار ساخت که امروزه از دست خودش بجان آمده، و پوچى و بى هدفى، خلا سنگین باطنى او را آزار مى دهد. احساس پوچى و پوکى در سنین بالا در مرد و زن غربى بیش از سنین پایین حس مى شود. پیرمردان و پیرزنان مغرب زمین اگر دست به خودکشى نزنند، و اگر دچار جنون نشوند، در کمال افسردگى بسر مى برند، و هر لحظه در انتظار مرگ هستند، تا سایه شوم حیات را از سر خود باز کرده، و با تبدیل شدن به خاک گور به خیال خودشان براى همیشه راحت شوند، ولى نسل جوان غرب به خاطر شور و هیجان جوانى کمتر احساس پوچى و پوکى کرده، و دراین سنین دلخوش به انواع لذات و شهواتند آنان هم پس از فروکش کردن هیجانات جوانى، و از کار افتادن ابزار شهوات، ورشکسته شدن بدن، به همان کاروانى که احساس پوچى و بى هدفى آنان را در رنجى جانکاه فرو برده وارد مى کند و به افسردگى یا جنون، یا خودکشى دچار مى سازد. محصول خدا فراموشى غربى ها خودفراموشى، و محصول خودفراموشى روى آوردن به عقل جزئى و علوم تجربى، و نتیجه روى آوردن به عقل جزئى و علوم تجربى غرق شدن در منجلاب لذات حیوانى، و شهوات غریزى و پس از آن دچار شدن به پوکى و پوچى، و افتادن در بند افسردگى شدید، یا بیمارى روانى و یا خودکشى است. من تمام این مسائل رادر طول سفرهاى مکررى که به اروپا داشته ام از نزدیک لمس کرده، وبا صحبت هاى مفصلى که با مرد و زن غربى داشته ام دریافت نموده ام. تعدادى انگشت شمار از دانشمندان غربى امثال کارل فرانسوى، و دى لانزاد فاستو، که برقى کم سو از بیدارى و بینایى در وجودشان جلوه کرده، به اوضاع وحشتناک حیات در غرب پى برده و فریادشان از فاجعه و بلایى که بر انسان غربى آمده بلند شده، و غرب را نسبت به خود فراموشى هشدار داده، و عاقبت بسیار خطرناکى را براى تمدن غرب و بندگان و بردگان آن تمدن پیش بینى کرده اند. آنان مى گویند: 1ـ تمدن جدید که واقعیات و حقایق و نصوص اصیل و محکم قدیم را لغو کرده، ناچار است مجموع بلاهایى که به سرش آمده با خودیت خود اندازه گیرى کند، که این اندازه گیرى بدون تردید نمى تواند مقیاس شناخت حق از باطل گردد، از این جهت بشر غربى چاره اى براى علاج دردهاى خطرناک فردى و اجتماعى، و ظاهرى و باطنى خود نمى بیند، و خود را در این زمینه دچار بن بست مشاهده مى کند! 2ـ انسان غربى امکانات و مواهب مادى و زمینى را مالک است، ولى از یک چیز با تمام وجود عاجز مى باشد، و آن خودشناسى و تامّل در باطن خویش است، و تنها همین موضوع براى اثبات پوچى درخشندگى کاذب تمدن جدید کافى است. 3ـ بدون تردید غربى ها از هوش و درک قابل قبولى برخوردارند، ولى شک نیست که از حیث آشنایى با حکمت عملى، و حیات معنوى فقیرترین مردم روى زمین اند! 4ـ تمدن غربى اگر غربى ها را مبتلا به خوردن مشروبات الکلى و گوشت خوک و انواع مواد حرام نموده، و به اعمال جنسى و شهوات بى قید و شرط مبتلا کرده، به خاطر این است که غربى بجاى خویشتن جویى در پى فراموشى و هدر ساختن خویشتن خویش است، اغلب کارهاى بزرگ و قهرمانى و حتى اعمال نیک غربى و چیزى جز محصول فراموشى و بیهودگى نیست، قدرت عملى او بر اکتشاف و اختراع، و تهیه وسایل جنگى ناشى از فرار غربى از خویشتن است نه قدرت و تسلّط استثنائى بر خود. 5 ـ ترس از تنهایى و سکوت، وحشت از خلا باطن و درون و توسل به پول، غربى را از شنیدن نداى باطن عاجز ساخته، و انگیزه فعالیت مداوم او همین امور است. 6 ـ محرک وى در جهانگشایى، ناتوانى او در حکومت به خویشتن است، به همین علت غربى پدید آورنده آشوب و فساد در سراسر دنیاست.(1) ذلّت و زبونى انسان در غرب، و در هم شکستن شخصیت او ناشى از آن است که نتوانسته حقیقت وجود خود، و ارزش گوهر شخصیت خویش را دریابد، انسان در مدرسه غرب به خیال خودش حیوانى مانند سایر حیوانات است، و ارزش او مانند و برابر ارزش موجودات زنده دیگر روى زمین است. به نظر غربیان از آنجا که میزان و مقیاس ارزش هر موجود در نظام تطور و شبکه نشو و ارتقاء، پایدارى و بقاء است، بنابراین همگى موجودات زنده که غربال انتخاب طبیعى باقى مانده، و در مبارزه حیات یاراى مقاومت آورده اند، از نظر ارزش برابرند. معناى این ارزیابى این است که گاو و مورچه، پلنگ و روباه، الاغ و خرگوش، « انسان اسلامى »     مار و عقرب، گرگ و سگ، کلاغ و خوک و انسان و شتر در یک ارزش و مقیاسند!! انسان غربى که با تمام وجود مغرور فراورده هاى علمى و تمدن شده، در تشخیص ارزش و موقعیت خود دستخوش خبط و اشتباه گشته، و در شناخت حقیقت راه خطا رفته، تا آنجا که خود را به سطحى برابر با مورچه و موش فرو کاسته!! انسان غربى بااثر گرفتن از افکار دانشمندان ملحد خود از دایره نفوذ و
 ــــــــــــــــــــــــــــ
(1) مذهب من به نقل اقوال الائمه، ج 7،ص 48.
حمایت حضرت حق و ولایت و حاکمیت پروردگار بیرون رفت، و تصورش این بود که با خروج از مدار توحید به خوشبختى موهومى که فرض کرده بود مى رسد، در حالى که پس از بیرون رفتن از حوزه نفوذ ربوبیت حق به چنگ شیاطین و خدایان مجعول و موهوم گرفتار شد، و دامن به انواع مفاسد و معاصى آلوده کرد. فشار اربابان کلیسا به مردم، و قانع نبودن روح انسان در برابر آیین کلیسا، و فعالیت هاى مرئى و نامرئى یهودیان اروپا به خصوص سردمداران صهیونیست در اوضاعى که امروز غربیان گرفتار آن هستند تاثیر به سزا داشت. امروز درصد بالاى از مردان و زنان غربى به خاطر خدا فراموشى دچار خود فراموشى سختى هستند، و این خودفراموشى اگر علاج نشود، به فاجعه اى عظیم در جهت نابودى انسان و تمدن او خواهد انجامید.

  12
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز