فارسی
چهارشنبه 14 خرداد 1399 - الاربعاء 11 شوال 1441
  283
  0
  0

کمال کدام است؟

بزرگ خداى مهربان هر یک از موجودات جهان را به دو قسم از کمال مخصوص ساخته که یکى در اصطلاح دانشمندان کمال اول و دیگر را کمال دوم مى نامند.کمال اول هر موجود وجود اوست، زیرا هر موجود به وسیله هستى از نقص عدم و نیستى پیراسته مى گردد، و کمال دوم هر موجود به ظهور آمدن استعداد و قابلیت هایى است که در نهاد او به ودیعت نهاده شده.مثلا کمال اول یک بذر گل وجود آن بذر است، و کمال دومش آن است که بروید و ساق و برگ و شکوفه و میوه پدید آورد.براى اینکه موجودات این جهان از مرتبه کمال اول به مرحله کمال دوم برسند، خداى بزرگ در زندگى آنان قوانین و مقرراتى به نام سنن و نوامیس طبیعى مقرر فرموده که با پیروى از آن قوانین تدریجاً به کمال خود مى رسند و چون فاقد اراده و اختیارند ناچار از این قوانین پیروى مى کنند، و از حدود مصلحت خود گامى فراتر نمى روند و منحرف نمى شوند. ولى انسان چون داراى اختیار و اراده است، براى اینکه از این نعمت سوءاستفاده نکند و این مواهب را در راه فساد و انحطاط بکار نبرد محتاج به راهنما و مربى است که او را در رسیدن به کمال مطلوب خود ارشاد کند، و البته راهنما باید از طرف خداوند تعیین شود، تا اولا به انجام این وظیفه عالم و قادر باشد، و ثانیاً از هوى و هوس پیروى نکند و تحت تاثیر عوامل محیطى نباشد لذا پروردگار عالم به آیین لطف از میان بشر کاملترین و صالحترین افراد را اختیار کرد و طرق تربیت و هدایت نوع انسان را به ایشان آموخت و به هدایت و تربیت مردم ماموریت داد که این افراد برگزیده در اصطلاح دین پیغمبر نامیده مى شوند.همانطورى که در ناحیه جسمى انسان در معرض حوادث گوناگون و امراض مختلف است، و براى رفع آلام بدنى انسان نیازمند به طبیعت و دارو است، و براى ادامه سلامت رعایت برنامه هاى بهداشتى بر او لازم و واجب است به همان شکل ناحیه روان در معرض امراض گوناگون و آلام خطرناک است و براى دفع و رفع امراض انسان هیچ چاره اى جز مراجعه به طبیبان روحانى ندارد، و مى دانید که مریض معمولا براى مبارزه با درد به متخصص فن مراجعه مى کند و متخصصین علاج امراض روحى و بیمارى هاى...روانى جز انبیاء و ائمه و تربیت شدگان مکتب آنان کسى نیست.آرى، حسد، کبر، دو رویى، دشنام، تهمت، غیبت، عادت به رشوه، تقلب، بى رحمى، تعرض و تجاوز به حقوق دیگران، جنایت، شهوت پرستى، مادى گرى صرف، بد خلقى، جبن، زنا، قمار بازى، وطن فروشى، شراب خوارى، کم فروشى، شرک، جهالت، ریا و ... مرض است و قابل معالجه و تنها گروهى که این امراض را در بشر معالجه کرده اند و مى کنند انبیاء و مقررات الهى است، که به وسیله آنان به بشر عرضه شده، تاکنون هیچ مکتبى نتوانسته بشر را آراسته به فضیلت و واقعیت کند، تنها اصولى که انسان را آراسته به تربیت واقعى کرده اصول تربیتى انبیاء(علیه السلام) بوده، اینان بشر را از کمال اول به کمال دوم راهنمایى کردند.پیامبران بزرگ بدون چشم داشت و توجه به منافع شخصى در ایام بعثت خود به معالجه بیماران روانى مى پرداختند و به مردم مى گفتند: چیزى ما پیغمبران راوادار به مداواى امراض روحى شما نمى کند مگر فرمانى که از طرف حق داریم.بودجه شخصى انبیاء از کارهایى اداره مى شد که هر یک مشغول به آن بودند، در دوران عمر هیچکدام کمترین چشم طمعى به مال مردم نداشتند، ترویج اخلاق و فضیلت را مجانى بر عهده داشتند و در این راه از هیچ کوششى مضایقه نمى کردند.مقصود اساسى و نظر اصلى از بعثت پیامبران دعوت خلق به سوى خالق، و استخدام نیروهاى فردى و اجتماعى و طبیعى و روانى در راه کسب سعادت دنیوى و اخروى، و بکار گماشتن شهوات تحت فرمان عقل بود تا بوسیله انسان به کمال مطلوب خود که سعادت ابدى است برسد و از نقص و عذاب جاودانى برهد امیرالمومنین (علیه السلام) در اولین خطبه نهج البلاغه درباره پیامبران این چنین مى فرماید:خداى سبحان از فرزندان آدم پیامبرانى برگزید و بر تبلیغ وحى از ایشان پیمان گرفت، و آنان را بر این وظیفه بزرگ امین قرار داد، پس چون بیشتر آفریدگان پیمان خدا را تغیر دادند و حق او را نشناختند و شرکایى با خدا قرار دادند و شیاطین ایشان را از شناسایى خدا بگرداندند و از عبادتش باز داشتند، رسولانش را در میان ایشان برگزید و انبیاء خود را به سوى ایشان برانگیخت تا به رعایت پیمان فطرت الهى وادارشان کنند، و نعمت فراموش شده او را به یادشان آرند و به وسیله تبلیغ پیام الهى با ایشان احتجاج کنند، و گنج هاى عقولشان را استخراج نمایند و خاک هاى جهل و نسیان را از روى گوهرهاى مشاعرشان برطرف سازند.آیات قدرت خدا را از آن سقف که بر فرازشان افروخته و آن گهواره که زیر پایشان ساخته، و معیشت هایى که بدست فناشان بسپارد، و امراض و آمالى که پیرشان مى کند، و حوادثى که پیاپى به سرایشان وارد مى شود به آنان نشان مى دهند.این وظیفه اساسى انبیاست، ولى چون تامین این منطور مستلزم آن است که زندگى دنیوى مردم منظم و بر اساس عدالت استوار باشد لذا باید براى اداره امور دنیا و حفظ جان و مال و نسل و ظاهر زندگى و پیشبرد حیات جسمى و حفظ عقل مردم، و براى جلوگیرى از ظلم و فساد و بطالت و ضرر و فریب و خدعه نیز قوانین و نظاماتى برقرار کنند و حدود حقوق مردم را تامین و تعیین و تضمین نمایند، و بطور کلى زندگى دنیوى مردم را بر اساس صحیح استوار سازند روى این اصل احکام معاملات و حدود حقوق نیز مورد توجه و عنایت پیغمبران قرار کمال در پرتو تربیت روح و روان   گرفته است.(1)سیاست دنیوى و برنامه هاى بزرگداشت جسم و مسائل مادى از نظر مکتب انبیاء وظیفه عرضى و در مرتبه دوم است، و از این جهت هیچ یک از احکام و سیاساتى که دین براى مردم برقرار مى سازد خالى از منظور اخروى و تهذیب روحى نیست، و عدالت که روح اجتماع و میزان سعادت است از آن جهت منظور دین است که به وسیله رعایت آن شهوات و هواهاى مردم مسخر عقل مى گردد، و ظلم و جور از آن سبب مذموم و منفور است که عقل را در راه خدمت شهوات بکار مى دارد و شخص را از رسیدن به کمال معنوى و سعادت اخروى و قرب به خدا که آخرین مرحله کمال انسانیت است مانع مى شود.به همین جهت مردم در امور زندگى و شوون دنیوى خود نیز هیچگاه از پیروى شرایع آسمانى و قوانین الهى بى نیاز نخواهند بود زیرا بهترین قوانین و کاملترین نظاماتى که بشر آن را وضع کند تنها خاصیتش این است که امور زندگى دنیا را منظم کند ولى نمى تواند ضامن سعادت اخروى و کمال نفسانى انسان باشد، در
ــــــــــــــــــــــــــــ
(1) به کتاب هاى کافى، تهذیب،من لایحضره الفقیه، وسایل الشیعه، بحارالانوار علامه مجلسى مراجعه کنید. حالى که قوانین و نظامات ساخته بشر حتى از عهده اصلاح امور دنیوى مردم هم برنیامده تا چه رسد به امور معنوى و اخروى.

 

  283
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

latest article


 
نظرات کاربر