فارسی
چهارشنبه 14 خرداد 1399 - الاربعاء 11 شوال 1441
  441
  0
  0

پرورش روان بهترین عامل جلوگیرى از فساد

ممنوعیت معاصى و برنامه هاى ضد اخلاقى از طرف خداوند براى این است که سایه برنامه هاى شوم و خلاف انسانیت که شخصیت عالى بشرى را دستخوش تنزل و ناپاکى مى کند، و او را از روش اصلى زندگى منحرف مى سازد از صحنه حیات برطرف شود.انسان باتربیت، وجودى که شرف روحى او در سایه برنامه اى الهى پابرجاست به خود اجازه ورود به میدان مراحل ممنوع نمى دهد، اما محروم از تربیت نسبت به آنچه برایش ضرر دارد گوش شنوا ندارد.مدت ها قبل در کشور فرانسه، کشورى که پرچمدار انقلاب است و سرزمین اعلام حقوق بشر، آن بشرى که بدست همین فرانسه براى آزاد کردن کشورش الجزایر یک میلیون کشته داد.خلاصه کشورى که با همه علم و دانشش به خاطر آزادى هاى غیر منطقى مهد فسوق و فجور و منکرات است، زنى از نمایندگان پارلمان به پا خاست، و با اصرار و تاکید تمام خواهان تحریم و منع مسکرات شد ولى به خواسته او حتى کوچکترین توجهى نشد، با این که نمایندگان مى دانستند مسکرات مبدا بسیارى از فجایع و گناهان است.آنان از این نکته غافلند که عادت انسان به معاصى و فساد به وسیله وضع قانون و دخالت حکومت از بین نخواهد رفت، زیرا این عادت ها از عوارض بیمارى هاى اساسى اجتماع است، و جاى تردید نیست که تا ریشه مرض قلع و قمع نشود مبارزه با آثار و عوارض مرض کاملا بیهوده و بر خلاف عقل و منطق است، و روى همین حساب مبارزه با شرب خمر که یکى از گناهان است در اجتماع و محیطى که به زندگى تجملى و کامرانى و عیاشى خو گرفت بى حاصل است.آرى ، مبارزه با گناه در جامعه اى که روان را از یاد برده و تنها به برنامه هاى محسوس خو کرده بى فایده و براثر است ، مبدا تمام انقلابات و حرکت ها روح است ، و بدون توجه به مساله نفس و روان جامعه به سوى فضایل و حقایق عالى انسانى سیر نخواهد کرد . شرب خمر اجتناب ناپذیر در جوامع مترقى ، معلول دلباختگى نسبت به لذت ها و کامرانى هاى جسمى است که کام و لذت را حتى در انواع سموم جستجو مى کند و مال و جان خود را براى رسیدن به آن قربان مى سازد ، و بدهى است که وقتى کار لذت ها و کامجویى به این مرحله پیوست به وسیله تبلیغات و نشر مجلات و القاء خطبه ها و تعین مجازات هاى شدید نمى توان با آن مبارزه کرد .ترک این عادت و سایر گناهان در درجه اول محتاج به ایجاد یک نوع تحول عمیق روحى است و در غیر این صورت هر گاه از این عادت به زور جلوگیرى شود برنامه هاى خطرناکترى جان آن را خواهد گرفت .اینکه گفتیم جز با توسل به عظمت روح و انقلاب در جان نمى تواند عادت به معاصى را دور کرد بهترین شاهد آن تاریخ مبارزه حکومت آمریکار با استعمال مسکرات است که هیچگونه نتیجه مثبتى دربر نداشت زیرا در آن مبارزه به نقلاب روحى توجهى نشده بود ، بلکه دولت آمریکا مى خواست از طریق توسل به زور و جهات ظاهر این منکر را از جامعه دور کند ولى با شکست روبرو شد .حکومت آمریکا براى مبارزه با این عادت زشت و زیانبار به کلیه وسائل و اسلحه از قبیل مجازات هاى سخت و پخش مجلات و جرائد و سخنرانى ها و فیلم هاى سینما متوسل شد ، و براى تبلیغات بر ضد مسکرات مبلغى افزون از شصت میلیون دلار مصرف کرد و بالغ بر ده میلیون صفحه کتاب و مجله و نشریه بدین منظور منتشر ساخت ، و در ظرف 14 سال مبارزه در حدود دویست و پنجاه میلیون لیره براى تنفیذ و اجراء قانون منع مسکرات خرج کرد و سیصد نفر را در این جریان به دار و اعدام سپرد ، و پانصد و سى و دو هزار و سیصد و سى و پنج نفر را به زندان انداخت ، و در حدود شانزده میلیون لیره بابت جریمه مسکرات گرفت ، و برابر چهارصد و چهار میلیون لیره املاک مصادره کرد ، اما کلیه این مبارزات جز عشق و شیفتگى نسبت به مسکرات سود و حاصلى نداد ، تا آنجا که سرانجام در سال 1933 به ناچار آن قانون را نقض کرد ، و انواع مسکرات را به کلى آزاد ساخت ، و پس از آن همه تجربه تلخ دریافت که علاج این بیمارى و مشابهتش با توسل به قانون آن هم ساخته بشر و همچنین اعمال زور میسر نیست ، و اجتماعى که اختلاف طبقاتى شدید بر آن حکومت مى کند ناچار گرفتار انواع مفاسد خواهد بود .آنجا که یک طبقه در عیش و کامرانى مفرط ، و طبقه دیگرش هم در محرومیت و ناکامى شدید به سر برند توقعى جز این نیست .زیرا طبقه اول در اثر خوشگذرانى و کامرانى بى حد و حساب احساساتشان خاموش و محتاج به تحریک است پس پناه به مسکر مى برد ، و طبقه دوم براى تسکین آلام و ناکامى ها محتاج به بیخودى و فرار از تلخ کامى زندگى هستند و هیچ کدام از این ملت خود را از مسکرات بى نیاز نمى دانند وجود این معاصى و خلافکارى هاى مشابه آن دلیل بر وجود بیمارى هاى اجتماعى است ، و علاجش مستلزم کوشش درمبارزه با علل و موجبات شیوع آن است چنانچه اسلام به هنگام تحریم شرب خمر و سایر گناهان این موضوع را از حساب دور نداشت و نخستین بار در قلع این ماده فساد و ریشه کن کردن موجبات و علل آن منتهاى کوشش را بکار برد .قبل از تحریم شروع به تزکیه روح مردم کرد ، آنگاه که اخلاق انسانى و فضایل معنوى را در روح آنان مستقر نمود برنامه ممنوع بودن معاصى را به میان آورد ، مردم آن روزگار هم پس از قوت گرفتن روح و نیروى اراده سخنان حق را از جان و دل شنیدند و در مدت کمى از معاصى و آنچه با شوون انسانیت منافات داشت دست برداشتند .اولین شرط معالجه بیمارى هاى خطرناک اجتماعى تنظیم امور اقتصادى و فکرى و جسمى است ، و براى رفع نگرانى ها چاره اى جز این نیست و همین برنامه هدف پیامران را تشکیل مى داد توجه نمودن به شخصیت مادى تنها زیانى غیر قابل جبران دارد ، از این جهت باید در احیاى شخصیت معنوى مردم کوشید تا ملتى زنده و جاوید پدید آید .این نکته را نباید از نظر دور داشت که در اندرون شخصیتى که ملت ها براى تحقق بخشیدن به وجود معنویشان براى خویشتن کسب مى کنند شخصیتى دیگر هست که چگونگى آن از عقل بشرى استنباط گردیده ، این شخصیت که بر اساس مادیات مى چرخد ، زاییده الهام و درک خود بشر است ، و از جهت مبدا و هدف به صورت هاى مختلفى درمى آید ، این شخصیت با مسائل روحى و افکار عالى که وحدت انسان ها را بر اساس حفظ حقوق متقابل قرار مى دهد هرگز کارى ندارد ، توجه یک جانبه انسان به این شخصیت که زاییده عقل یا محیط است برایش بى خطر نیست .
نباید فراموش کرد که راه ملت ها در لواى شخصیت مادى تنها از هم جدا مى شود ، و هر یک بر اساس ویژه خود دست به بنیانگذارى موجودیت خویش مى زند ، در این جا رقابت و کینه توزى ها سر برآورده ، طمع ، استعمارگرى ، استثمار ، آشوبگرى ، جنگ هاى کوبنده و ساختن انواع وسائل جنگ و تخریب زاییده همین فکر است ، و جهان در حالى که اصول نیکى را یکى پس از دیگرى از دست داده روح صلح و امنیت را قالب نهى مى کند و بر لب پرتگاه مخوف گناه به جانب سقوط مى رود تا کى سرنگون گردد ؟داستان اتم و متعلقات آن ، زورگویى و اختناق در کشورهاى ضعیف بازگو کننده قسمتى از این برنامه هاى شوم و اسف انگیز است ، ملت هاى قلدر بر اثر تحکیم شخصیت هایى که همگام با شهوت بشرى رشد کرده اند و حالا مى خواهند همه جا مردم را به نفع خویشتن تسخیر کنند دنیا را به ماتم فرو برده اند .جهان از حریم نیکى دور شده ، و راه ورود به انواع پلیدى ها را همچنان ادامه مى دهد ، این وضع اسف بار تا هنگامى است که ملت ها بر دو دسته اند :یکى فاقد شخصیت روحى و معنوى ، ذلیل و ناتوان و فقیر ، دیگرى صاحب شخصیت بافتگى و قلابى که سرگرم سرقت شرف و اراده ملت هاى سست ـ حالات گوناگون روح   عنصر است .جهان هرگز از طغیان نیروهاى سرکش تهى نمى شود ، مگر آن که ملل زورگو که به شخصیت بشرى طغیان گر خویش مى بالند خواهان شخصیت معنوى شوند ، یعنى به راهى بروند که خداوند دانا به اقتضاى سرشت انسانى براى آنان قرار داده و توسط امین وحى به رسولانش ابلاغ کرده است .آرى ، در سایه شخصیت معنوى است که ملت ها در یک رشته یعنى توحید با یکدیگر مرتبط شده و در جنب آن از جمیع خطرات مصون خواهند ماند .

  441
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

latest article


 
نظرات کاربر