فارسی
جمعه 08 اسفند 1399 - الجمعة 14 رجب 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
1143
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

داستانى ازمؤلّف در رابطه با برزخ مردگان

 اين فقير الى اللّه و تهيدستو بى نوا، دل خسته بال و پر شكسته و از شدّت معاصى دست و پاى جان بسته: حسين انصارياان محرّر اين نوشته، در سال 1345 شمسى شب چهارشنبه اى از مسجد جمگران قم همراه با يكى از دوستانم كه در محبّت اهل بيت آتشى شعلهور در قبل داشت نزديك ساعت دوازده شب وارد شهر قم شدم، شهر همچون وادى خاموشان بود، رفت و آمد در آن جريان نداشت، همراه دوستم منتظر تاكسى شديم تا به خانه ام نزديك مدرسه آيت اللّه العظمى حجّت بروم.
از اتّفاق يك تاكسى رسيد، چهره راننده با اكثر رانندگان فرق مى كرد، نور عبادت از آن قيافه ساطع بود. هر دو سوار شديم، پرسيد: مقصد كجاست؟ دوستم گفت: قبرستان. او هم ما را به وادى السّلام قم برد و گفت: من با شبگردان وادى دوستم، صبر كنيد در بزنم تا با هم وارد قبرستان شويم. در زد، شبگرد قبرستان درب را باز كرد، با تاكسى وارد قبرستان شديم و هر يك به سر قبرى خالى رفته و به تفكر و انديشه در اوضاع خود پساز ورود به قبر پرداختيم. در اين بين عبا بدوشى در تاريكى قبرستان از كنار ما سه نفر عبور كرد. راننده تاكسى او را شناخت، وى را صدا كرد، و گفت: تو مردى الهى هستى و از ابتداى ساخته شدن اين قبرستان اينجا بودى، هم ناظر امورى، هم شبگرد بعضى از شب ها، و هم براى بعضى از اموات از طرف بازماندگانشان جهت فاتحه و قرآن دراستخدامى، اسرارى از اين قبرستان و اموات آن اگر نزد تو هست جهت عبرت گيرى و پند آموزى براى ما بيان كن!
پاسخ داد: از اين قبرستان مسائلى بسيار مهم دارم كه يك بخش آن را براى شما حكايت مى كنم: روزى از شهر همدان ميّتى به اين قبرستان آوردند. از افراد دنبال جنازه فهميده مى شد كه متوفّى مردى مؤمن و با اخلاص و شخص متديّن و مطيع حضرت ربّ ـ جلّ و علا ـ بوده. چون وى را دفن كردند فرزندانش مرا صدا زدند و به من گفتند: حاضرى در هر بعدازظهر پنجنبه به عنوان شب جمعه چند سوره قرآن براى پدر ما بخوانى و اين برنامه را تا زمانى معيّن ادامه دهى؟ و ما هم حق الزحمه ترا هر ماه كه مى آئيم تقديم مى كنيم. پاسخم مثبت بود. چند ماه مطابق خواسته فرزندانش به وقت شب جمعه كنار قبر مى آمدم و براى متوفّى سوره هاى تعيين شده را مى خواندم. يك روز پنجشنبه در منزل كارگر داشتم نرسيدم به قبرستان بروم، فرداى آن روز كه جمعه بود سر قبر ميّت رفته و وظيفه خود را انجام دادم، ولى هفته بعد فرزندان آن مرد به قم آمدند و به من گفت: شب جمعه پدر خود را در عالم رؤيا ديدم، از شما
بخاطر خالى گذاشتن سفره اش از مائده الهى گلايه داشت، من داستان آن روز را بيان كرده و از آنان غذرخواهى كردم!


منبع : برگرفته از کتاب دیار عاشقان استاد حسین انصاریان
1143
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

ماه پر فیض رجب
حواست را جمع کن!
آب تو هاون کوبیدن!
هوادارشون باش
کف پای مادرت را ببوس
جور دیگر باید دید
سرمایه گذاری مطمئن
دین آسان یا سخت؟
حضرت ام البنین سلام الله علیها
اگر دنبال علی هستی!

بیشترین بازدید این مجموعه

سخت گیری در دین

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز