فارسی
يكشنبه 06 مهر 1399 - الاحد 9 صفر 1442

  329
  0
  0

نداى اسلام

چهارده قرن قبل بود که نداى از میان شبه جزیره عربستان برخاست که تمام دنیا را به خود متوجه کرد ، این ندا نداى محمد(صلى الله علیه وآله وسلم)پیامبر گرامى اسلام بود که مردم را به راستى و درستى برادرى و صلح جهانى دعوت کرد ، و آنان را از پراکندگى ها و تشتت هاى خانمانسوز برحذر داشت .جهان آن روز در تاریک ترین قرون بسر مى برد ، اختلاف طبقاتى و تفوق هاىنژادى شکاف هاى عمیقى در میان اجتماع بوجود آورده بود ، و مردم را در فاصله زیادى از هم نگاه داشته و طبقات براى یکدیگر هیچ گونه احترامى قائل نبودند ، امیرالمومنین(علیه السلام) اوضاع آن زمان را بدین گونه بیان مى دارد :شما اى گروه عرب ، در آن موقع از بدترین آیین پیروى مى کردید و در بدترین محیط بسر مى بردید ، و در زمین هاى سنگلاخ و در میان مارهاى خطرناک آب لجن آلود مى نوشیدید ، و غذاى خشن میت خوردید ، یکدیگر را مى کشتید و قطع رحم مى کردید ، بت ها در میان شما نصب شده ، و گناه و نافرمانى شما را احاطه کرده بود .نه تنها مردم عرب گرفتار این همه بدبختى بود ، بلکه جاهلیت در سراسر اروپا و تمام مناطق انسان نشین حکم فرما بود ، در آفریقا مردم در آتش لامذهبى مى سوختند ، عادات زشت و رسوم خرافاتى که بر محور نژادپرستى دور مى زد مردم یونان و روم را گرفتار مى داشت ، این برنامه ها در مصر متمدن هم تاثیر بسزایى کرده بود .اسکندریه به صورت قبرستانى درآمده بود ، و بیت المقدس مراکز اعمال زشت بود ، کشور ایران هم به سرنوشت سایر مردم جهان دچار بود ، حکومت فئودالى و برترى نژادى مملکت حجاز بدون اینکه از قانونى اصیل پیروى کند وحشیانه مى زیست ، و قبل از همه چیز در میان عرب مسئله نژاد از اهمیت خاصى برخوردار بود .بزرگان و اشراف مى کوشیدند تا شجره نامه اى براى خود بسازند به خاطر اینکه خود را به اسماعیل یا یعرب بن قحطان منتهى کنند .بیشتر اوقات میان قبایل و خانواده هایى که از لحاظ نسب یا محل به یکدیگر نزدیک بودند ، کشمکش هاى بسیار سخت روى مى داد و به خونریزى منجر مى شد ، شعرا نیز با اشعار مهیج خود آتش این فتنه را دامن مى زدند زیرا در اشعار خود غالباً تفاخر به نژاد و قبیله خود را به زبان رانده از قبایل دیگر عیبجویى مى کردند ، و بدین وسیله روح ها را براى ستیزه جویى و کینه توزى آماده مى ساختند .متفکرین آن روز چنین مى پنداشتند که عمر عالم پایان یافته ، و کوشش بشر پس از این هم نابسامانى براى ساختن تمدن درخشان سودى نخواهد بخشید .نداى محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) که در حقیقت نداى حق و نداى اسلام یا جوهره تعلیمات اسلام بود جهانیان را به فروگذاشتن تشتت هایى که باعث جنگ و اختلاف بود دعوت نمود ، و از عصبیّت هاى قبیلگى و تفوق نژادى باز داشت و آنها را به سوى یک وحدت جامع انسانى سوق داد .آن دلسوز جامعه بشرى مقیاس هاى باطلى که میزان سنجش عظمت و شرافت قرار گرفته بود بر هم زد ، و مقیاس عظمت و برترى را تنها علم و تقوى قرار داد و با این اصلاح روحى و فرهنگى اختلاف طبقاتى و امتیازات نژادى و حکومت هاى ملوک الطوایفى و تفوق غنى بر فقیر و سپید را بر سیاه باطل ساخت ، همه را با یک چشم نگریست و مقابل قانون یکسان قرار داد .آرى ، اسلام آمد تا وحدت بشرى را در آغاز و انجام زندگى و مرگ ، حقوق ، و وظایف نسبت به خالق و خلق ، و دنیا و آخرت اعلام دارد ، و بفهماند که جز عمل شایسته چیز دیگرى براى انسان نتیجه ندارد ، و مردم را آگاه کند که عزت و شخصیت از آن پرهیزکاران است .در واقع این نهضت جنبشى براى انسانیت بود که تاریخ نظیر آن را ندیده ، و اکنون هم در مرتبه و مقامى قرار دارد که دست قوانین بشرى هرگز بدانجا نخواهد رسید ، زیرا بشر آنچه را که در انقلاب کبیر فرانسه و دنبال آن به نحو نظریه بیان کرده ، اسلام آن را به صورتى عمیق تر و برتر متجاوز از پانزده قرن قبل عملى نموده است .امام موسى بن جعفر(علیه السلام) بر مرد بد منظرى از اهل سواد گذر کرد ، ابتدا به او سلام نمود و سپس در کنارش نشست ، مدتى با نرمى و ملاطفت با وى سخن گفت ، آن گاه آمادگى خود را در برآوردن حاجتش اعلام فرمود ، گروهى که ناظر جریان بودند عرضه داشتند :آیا با چنین شخصى مى نشینى و از خواسته هاى او سوال مى کنى ؟ حضرت فرمود : این مرد زشت چهره بنده اى است از بندگان خدا و به حکم کتاب خدا برادرى است براى ما ، و در شهر همسایه اى است از همسایگان ما ، حضرت آدم بهترین پدران و آیین اسلام بهترین ادیان ، من و او را بهم ربط داده است .اگر جهان امروز بخواهد از این همه مشکلات برهد باید ریشه اینگونه اختلافات ضد انسانى را بسوزاند ، و مسلم راهى براى رفع آلام جز بازگشت به اسلام و الهام گرفتن از برنامه هاى انبیا ندارد ، جهان باید محور شخصیت را ایمان و اخلاق قرار دهد ، تعلیمات الهى به ما مى گوید :همه بندگان یک خدا ، و فرزندان یک پدر و مادرید ، با هم برادر و برابر هستید ، و ارزش وجودى شما مربوط به انسانیت شماست که از راه تقوى و ایمان بحق بدست مى آید .خوانندگان محترم ، در این بخش به این نتیجه رسیدند که در مکتب حق اعتبارات ظاهرى بى ارزش است ، و انسان ها همه در پیشگاه حق یکسانند ، امتیاز و اعتبار براى مردم روشندل و باتقواست از اینرو مکتب الهى به دل روشن و روح باصفاى لقمان بزرگ نظر داشت ، نه به رنگ چهره و منظره عادى صورتش ، از این که در قرآن مجید یک سوره به نام او آمده ، و در خلال آیاتش ار حکمت ها و پندهاى آن شخصیت سترگ یاد شده بزرگى و عظمتش در پیشگاه حق و تاریخ انسانیت معلوم مى گردد .در قسمت هاى بعد با اعمال و اخلاق و صفات عالى روان و حکمت هاى گرانبهاى او که در هر دوره اى روشنگر زندگى و نشان دهنده راه سعادت است آشنا شده امید است در خور استعداد خود بتوانم و بتوانید از این سرمایه بى کران معنوى بهره مند شده خود و دیگران را از ضلالت و گمراهى رهانده ، و زندگى را بر اساس سعادت دنیا و آخرت بنا کنیم .

 

  329
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز