فارسی
دوشنبه 07 مهر 1399 - الاثنين 10 صفر 1442

  12
  0
  0

عدم دخالت بیجا

بدون تردید مى توان گفت : دخالت کردن در آنچه در تخصص انسان نیست یکى از گناهان بزرگ و در پاره اى از امور از گناهان غیر قابل بخشش است .زیان هایى که از این راه به پیکر زندگى رسیده قابل شماره نیست اگر انسان در تمام مسائل حیات از حدود خود تجاوز نمى کرد این همه بدبختى نمى دید و بلاهاى عجیب و غریب گریبانش را نمى گرفت .در جامعه ما این مرض مهلک و آتش سوزنده شاید حاکم بر تمام طبقات باشد ، و با اینکه برنامه در امان نبوده اند ، باز هم در امرى که نباید دخالت کنند صاحب نظر مى شوند .من خود شاهد مرگ کودکى بى گناه بود که بر اثر دخالت یک زن و عطار سر محله بر اثر طبابت نابجا جان باخت .معمولا در مهمانى ها و مجالس دوستانه ، شرکت کنندگان به خود حق مى دهند که در هنگام پیش آمدن سخن در تمام مسائل اظهار نظر کنند .دیده شده که مردم عوام در مسئله مرجعیت ، تاریخ ، خانواده ، سیاست هاى داخلى و خارجى ، اوضاع جهان ، امر بهداشت ، مسئله طب ، اجناس بازار ، اوضاع اجتماعى ، مسائل مذهبى ، برنامه هاى روانى و ...در همه جا و نزد همه کس اظهار نظر مى کنند .خلاصه مى توان گفت هر فرد جامعه ما انسانى است برابر با تمام ابعاد زندگى ، در حالى که این نوع زیستن پلیدترین جهت زیست و زندگى است .یکى از برنامه هاى مهم و عالى اسلام دعوت از مردم است به این که در آنچه در حقیقت حق آنهاست وارد نشوند ، دخالت غیر متخصص در یک امر تخصصى کمال بى انصافى و نامردى است .نمى خواهم در این قسمت توضیح بیشتر بدهم ، تنها براى روشن شدن مسئله به ذکر دو جهت اکتفاء مى کنم :اول : مى دانید که دین ضامن سعادت دنیا و آخرت است ، و به به این نکته توجه دارید که جامعه پاى بند به مقررات الهى بهترین جامعه و برترین ملت است ، قرآن مجید کراراً این موضوع را گوشزد نموده و تاریخ اسلام هم نمونه چنین جامعه اى را در صدر اول یاد مى کند ، براى اینکه بتوان جامعه را پاى بند به اصول انسانى کرد ، باید از راه تبلیغ صحیح و شناساندن اسلام واقعى قیام کرد ، در صورت تبلیغ درست وشناساندن اسلام به همان معنایى که هست جامعه به مقتضاى فطرت و عقل سالم به قوانین مذهبى گرایش پیداکرده و در نتیجه پس از مدتى کوتاه اجتماعى سالم و پرثمر خواهیم داشت .اما اگر انسانى در حالى که معلم و مبلغ نیست به لباس معلمى جلوه کند و در صورتى که خود بویى از اسلام نبرده ، و براى نمونه نمى تواند ساده ترین برنامه اسلام را تجزیه و تحلیل کند به معرفى دین و تبلیغ اسلام برخیزد مى دانید از این راه چه ضربه هاى غیر قابل جبرانى به اسلام و به جامعه وارد خواهد کرد ، اولین ضررى که از این افراد متوجه دین و قرآن است فرار جامعه به خصوص نسل جوان از اصول الهى است ، و امروز در تمام ممالک اسلام خصوصاً ایران ، جامعه گرفتار چنین بلایى است .گروهى در لباس دین ، و برخى در لباس مداح پیغمبر و آل پیغمبر هم چون دزدان سر گردنه ، بر سر راه انسانیت و فضیلت نشسته ، و با پول خود جامعه عمرى حملات ناجوانمردانه دارند ، این مسئله منافات با این ندارد که بین اینان افراد خوب باشد ، خوبى در برخورد و کردار ، و در خواندن نماز ، گرفتن روزه ، حج رفتن ، و اطعام کردن مسئله ایست ، و قرار گرفتن بر مسند انبیاء مسئله دیگر .این دخالت بیجاست که جهات خوبى آنان را از نظر خدا مى اندازد و اعمال آنان را حبط مى کند ، زیرا گمراه کردن یک نفر به خاطر دخالت بیجا در امر تبلیغ برابر گمراه کردن تمام انسان هاست ، چه برسد به این که جمعیتى را انسان در طول عمرش متوقف کرده و از راه واقعى باز دارد .عجیب تر از کار غلط و نابجاى اینان سکوت مردم مسلمان است ، سکوت همگانى و از بالاترین مقام گرفته تا گمنام ترین مسلمان ، که زیان قرار گرفتن افراد غیر متخصص را به کرسى تبلیغ مى نگرند همه و همه ساکتند ، گویى از زخم برداشتن پیکر قرآن و جامعه اسلامى لذت مى برند .دوم : آگاهید که خداوند براى اکمال دینش و اتمام نعمتش بر جامعه بشرى ، پس از بازداشت پیامبر از حجه الوداع ، فرمان داد : که پیامبر اسلام براى بعد از خود جهت سرپرستى امور مسلمین در تمام زوایاى حیات على(علیه السلام) را به جانشینى معرفى کند .على(علیه السلام) پس از پیامبر لایق ترین انسان دوره تاریخ است و هم او بود که مى توانست پس از پیامبر نسبت به جامعه عهده دار بر تمام برنامه هاى رسول اکرم باشد .مسئله جانشینى آن حضرت را کتب شیعه و سنى ، که در طول 14 قرن نوشته شده ضبط کرده ، و تمام جوانب این مسئله را با دقت کامل در نوشته هاى خود آورده اند ، تردید در خلافت امیرالمومنین هم چون تردید در قرآن و نبوت پیامبر بزرگ است از این رو اکثر کتب اهل تسنن از قول پیامبر با سند صحیح نقل کرده اند که منکر على و ولایت و خلافت او ، کافر است(1) .


ــــــــــــــــــــــــــــ


(1) بحرالمناقب خطى : ص44 ـ مناقب ابن المفازلى ـ کنوز الحایق : ص 156 . ـ ینابیع الموده : ص 181 . ـ ارجح المطالب : ص 34 . ـ تمام این مدارک با احادیثش که کفر منکر على را ثابت مى کند . از ملحقات احقاق الحق : ج 7 ، ص 330 گرفته شده .

(1) کشف الغمه : ج 2 ، ص 106 .

(2) شرح ابن ابى الحدید : ج1 ، ص3 .


ولى با کمال تاسف ، پس از درگذشت پیامبر ، حسد حاسدین ، و طغیان طاغین ، و ظلم ظالمین ، و تجاوز متجاوزین ، و کینه معاندین و کید خائنین نگذاشت آنکه متخصص در امر رهبرى بود راهبر جامعه شود ، با تشکیل سقیفه کرسى حکومت را به کسانى واگذار کردند که از سواد خواندن و نوشتن بى بهره بودند ، و آنان بنا به قول فاطمه زهرا(علیها السلام) در خطبه مسجد جامعه را به انحراف کشیدند و و مسلمین را از اصول و قواعد اسلام دور کردند(1) ، زاویه این انحراف در حکوت عثمان و پس از او در حکومت بنى امیه و بنى عباس که میوه هاى تلخ سقیفه بودند گسترده تر شد ، تا جایى که بنا به قول رسول اکرم از اسلام جز اسمى و از قرآن جز رسمى در اکثر توده مسلمان باقى نماند .

آیا این دخالت بیجا علاوه بر گناه کبیره بودنش از نظر حق قابل عفو و اغماض و چشم پوشى است ؟آیا تاریخ بشریت نمونه چنین تجاوزى را به اصول انسانیت مى تواند به یاد آورد ؟ آیا مفضول را بر فاضل ترجیح دادن(2) خلاف عقل و دین و وجدان و علم و انسانیت نیست ؟در هر صورت هر انسان باوجدانى باید تا آخر عمر توجه داشته باشد که از دخالت کردن در امورى که مربوط به او نیست بپرهیزد .لقمان حکیم : به خاطر نور حکمت و فروغ معرفت در تمام عمر از دخالت کردن در مسائلى که مربوط به او نبود پرهیز داشت ، و این مسئله که نتیجه ایمان و میوه حکمت است براى همگان از بهترین نکاتى است که مى توانند از آن کمال بهره را برده ، خود و دیگران را در ضلالت و گمراهى نیندازند .

 

  12
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز