فارسی
دوشنبه 05 خرداد 1399 - الاثنين 2 شوال 1441
  421
  0
  0

داستانى بسیار عجیب از نافع بن هلال

خبرى است از شیخ مفید ، آن فقیه بزرگ و متکلّم برجسته و شخصیت کم نظیر :وقتى که حضرت حسین (علیه السلام) در کربلا نزول اجلال کرد ، در میان یارانش نافع بن هلال بیشتر از همه به ملازمت حضرت اختصاص داشت ، به ویژه در مواقعى که بیم غافل گیرى مى رفت ; زیرا آن سرو بینا ، احتیاط کار و آگاه به سیاست مى بود.حضرت حسین (علیه السلام) شبى از خیمه گاه بیرون آمده به سوى هامون قدم مى زد تا دور شد . نافع ، شمشیر خود را به خود آویخته و پیاده شتاب کرد تا خود را از پشت سر به حضرت رسانید ، دید که امام پیچاپیچ صحرا و گردنه ها و تپه و ماهورى که بر اطراف خیمه گاه مشرف است رسیدگى مى کند .نافع مى گوید : آن حضرت به پشت سر نگاهى کرد مرا دید فرمود : کیست این مرد ، هلالى ؟گفتم : آرى ، خدایم به قربانت کند بیرون آمدن تو این نابهنگام ، رو به سمت لشگرگاه این یاغى سرکش ، مرا بیقرار ساخت .

فرمود : نافع ! من بیرون آمدم که به این تل ها رسیدگى کنم ، مباد آن روزى که شما به آن ها و آن ها به شما حمله مى کنند ، از این برآمدگى ها کمین گاهى براى خیمه گاه ما و هجوم دشمن شود .سپس مراجعت کرد با وضعى که دست چپ مرا میان دست خود گرفته بود و همى فرمود : همانست ، همانست به ذات خدا سوگند ، وعده اى است که خُلف در آن نیست .سپس فرمود : اى نافع ! آیا این راه را نمى گیرى و بروى ؟ مابین این دو کوه را بگیر و جان خود را نجات ده ، از همین وقت شروع کن .نافع خود را در قدم هاى امام انداخت و گفت : در این صورت باید مادر براى نافع شیون کند . یعنى مگر نافع مرده باشد و زنده نباشد ، آقاى من این شمشیر و این اسب که با من است از این کار سرپیچ است ، من به حقّ آن خدایى که به وجودت بر سرم منّت گذاشته از تو مفارقت نمى کنم و جدا نخواهم شد تا شمشیر و اسب من از سرد و گرم من هر دو خسته و وامانده شوند .سپس امام از من جدا شده و در سراپرده خواهرش داخل شد . من پهلوى چادر ایستادم به امید این که زود از آنجا بیرون آید . خواهرش از او استقبال کرده برایش متکّایى گذاشت . آن حضرت نشست و به گفت وگوى آهسته و سخن سرّى با او شروع کرد ، اما قدرى نگذشت که گریه گلوگیر خواهرش شد ، و به او گفت : اى واى برادرم ! من قربانگاه تو را مشاهده کنم و به پاسبانى این زنان ضعیف مبتلا باشم ؟ ! این مردم را مى شناسى و آگاهى که چه کینه دیرینه با ما دارند ؟ این پیش آمد امر بس بزرگى است ، به من سنگین است قربانگاه این جوانان و ماه هاى بنى هاشم .بعد گفت : اى برادر ! آیا از اصحاب خود نیات آنان را استعلام کرده اى ؟ من از آن مى ترسم که در هنگام از جا جستن و اصطکاک سر نیزه ، تو را وا گذارند .امام به گریه افتاد و فرمود : آگاه باش ! هان به خدایم قسم ! آن که مى باید در آن ها هست ، رسیدگى کرده ام ، در آنان جز مردان مرد ، سرفراز ، سربلند ، پُر غیرت ، بى اعتنا به مظاهر دنیوى ، مملوّ از غضب به دشمن ، خورده بین ، دوراندیش ، پُر عمق ، گردن فراز ، سینه سپر کن نیست ! به آن اندازه پیش پاى من به مرگ مانوسند که طفل به پستان مادر .وقتى که نافع این را شنید از سوز به گریه افتاد و برگشت . راه خود را به سمت خیمه حبیب بن مظاهر قرار داد ، حبیب را دید نشسته ، به دستش شمشیرى است که از غلاف کشیده .به حبیب سلام داد و بر در خیمه او نشست .حبیب گفت : نافع ! چه تو را از منزل بیرون آورده ؟ مى گوید : آنچه شده بود براى حبیب بازگو کردم .حبیب گفت : آرى ، به خدایم سوگند اگر انتظار فرمان خودش در بین نبود ، این لشگر را هر آینه مهلت نمى دادم و همین امشب با این شمشیر به چاره آن ها مى پرداختم .نافع گفت : اى حبیب ! من از حسین جدا شدم با وضعى که وى نزد خواهرش مى بود و خواهرش در رنج و اضطراب بود ، گمان مى کنم زن ها متوجّه شده باشند ، و در فغان و ناله با او در همراهى اند ، آیا تو راهى دارى که همین امشب یارانت را جمع آورى کنى و روبروى زنان حرم سخنانى به دلدارى آنان بگویى که دل آنان آرام گیرد ؟ زیرا من چنان از دختر على بى قرارى دیدم که من نیز بى قرارم .حبیب گفت : مطیعم هر چه خواهى .پس حبیب از میان چادر بیرون آمده و به یک ناحیه ایستاد که هویدا باشد . نافع پهلویش ایستاد . همراهان را صدا زد . آنان نیز از منزل هایشان سر بیرون آوردند . وقتى که جمع شدند به بنى هاشم گفت : چشم شما بیدار مباد .پس یاران را مخاطب کرده و گفت :اى اصحابِ حمیّت ، شیران روز سختى ! این نافع است که همین ساعت مرا با خبر از چنین و چنان کرده ، خواهر و اهل حرم و باقى عیالات آقاى شما را به این وضع دیده که اشک مى ریخته و گریه مى کرده اند ، و گذاشته آمده ، خبرم کنید شما به چه خیالید ؟

آنان شمشیرها را برهنه کرده ، عمّامه ها را بر زمین زدند و گفتند : اى حبیب ! آگاه باش هان به حقّ آن خدایى که به واسطه این مهبط ، ما را اسیر منّت خود کرده ، اگر این مردم بخواهند خود را پیش بِکشند سرهاشان را درو مى کنیم ، و آنان را با خوارى به مرده هاى گذشته شان ملحق مى نماییم ، و وصیّت پیامبر را درباره پسران و دخترانش حفظ مى کنیم .حبیب گفت : بنابراین از پى من بیایید .خود روان شده و زمین را ندیده و دیده در نوردید ، همى زیر پاى گذاشت و آنان به دنبالش مى دویدند ، تا مابین طناب هاى خیمه هاى حرم ایستاده صدا برداشت :اى اهل حرم پیامبر ! اى بانوان ما ! اى معاشر آزادگان پیامبر خدا ! این است شمشیرهاى برّان ، جوانمردان شما عهد و پیمان بسته اند که غلاف نکنند مگر در گردن هر کس که خیال اذیّت شما را داشته باشد ، و این است سر نیزه هاى غلامان شما ، قسم خورده اند جاى ندهند مگر در سینه آن که بخواهد انس شما را بهم زند.حضرت حسین (علیه السلام) فرمود : یا آل اللّه ! شما هم براى تشکّر از آنان در برابر ایشان قرار بگیرید .اهل حرم بیرون آمدند . ندبه مى کردند و همى مى گفتند : اى پاکان و پاک مردان ! اگر دست از حمایت دختران فاطمه بکشید چه عذر دارید ؟ آن وقتى که ما به دیدار جدّمان پیامبر برسیم و به او از این پیش آمدى که بر ما نازل شده شکایت کنیم ، و او بپرسد که : آیا حبیب و یاران حبیب حاضر نبودند ، نشنیدند ، ندیدند ؟گفت : قسم به خدا که جز او خدایى نیست اصحاب آماده شدند که اگر موقع سوارى است سوار شدند و اگر جنگ ، جنگ کنند !!اصحاب گویا با زبان حال به اهل بیت (علیهم السلام)عرضه مى داشتند :

 

از مناى کعبه گر امروز رخ برتافتیم *** وعده گاه کربلا را چون منا خواهیم کرد
گر وداع از زمزم و رکن و صفا بنموده ایم *** کربلا را رکن ایمان از صفا خواهیم کرد
تا که بشناسند مخلوق جهان خلاّق را *** خویش را آیینه ایزد نما خواهیم کرد
از پى درمان درد جهل ابناى بشر *** نینواى خویش را دار الشفّا خواهیم کرد
از پى آزادى نوع بشر تا روز حشر *** پرچم آزاد مردى را بپا خواهیم کرد
ظلم را معدوم مى سازیم و پس مظلوم را *** با شهامت از کف ظالم رها خواهیم کرد
کاخ استبداد را با خاک یکسان مى کنیم *** پس بناى عدل را از نو بنا خواهیم کرد
انقلاب مذهبى تا در جهان آید پدید *** از نداى حقّ جهان را پُر صدا خواهیم کرد
 

 

  421
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    پیشگفتار
    آسمانیان بى نظیر
    داستانى بسیار عجیب از نافع بن هلال
    مقدمه ناشر
    ابتلاء آزمایش الهى
    فهرست ها
    استقامت یاران حسین (علیه السلام)
    فرزند برادر حذیفه بن اسید غفارى
    جابر بن حجاج
    زمینیان بى بدیل

بیشترین بازدید این مجموعه

      فهرست ها
      هفهاف بن مهند راسبى
      مسلم بن عوسجه
      عبداللّه بن عمیر
      فرزند برادر حذیفه بن اسید غفارى
      نافع بن هلال
      خیر و شر
      ادب یاران حسین در برابر حسین
      حقیقتى عالى از زبان جابر بن عبداللّه انصارى
      پیشگفتار

آخرین مطالب

    پیشگفتار
    آسمانیان بى نظیر
    داستانى بسیار عجیب از نافع بن هلال
    مقدمه ناشر
    ابتلاء آزمایش الهى
    فهرست ها
    استقامت یاران حسین (علیه السلام)
    فرزند برادر حذیفه بن اسید غفارى
    جابر بن حجاج
    زمینیان بى بدیل

بیشترین بازدید این مجموعه

      فهرست ها
      هفهاف بن مهند راسبى
      مسلم بن عوسجه
      عبداللّه بن عمیر
      فرزند برادر حذیفه بن اسید غفارى
      نافع بن هلال
      خیر و شر
      ادب یاران حسین در برابر حسین
      حقیقتى عالى از زبان جابر بن عبداللّه انصارى
      پیشگفتار

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز