فارسی
دوشنبه 29 دى 1399 - الاثنين 4 جمادى الثاني 1442

70
0
100%
(1 نفر )

حکایت یکى از مردان انقلاب

یکى از مردان بزرگ تهران مى فرمودند : «یک شب ساعت دوازده بیدار شدم تا براى وضو گرفتن آماده شوم، اما پله هایى را که چهل سال مى رفتم و مى آمدم، همان شب از پله اول تا آخر با سر به حیاط پرت شدم و پیشانى ام شکست.

هر چه فکر کردم که امروز از وجود مقدّس تو چیزى کم گذاشتم که جریمه ام کردى، چیزى به نظرم نیامد. خداوند متعال جریمه عاشقانش را به پس از مرگ محوّل نمى کند، بلکه همین جا بیدارشان مى کند و خیلى هم زود بیدار مى کند، چون عاشق اینهاست و نمى خواهد حسابشان پس بیفتد و همیشه مى خواهد حسابش با اینها پاک باشد.

70
0
100%
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

قدردانی استادانصاریان از خادمین سیدالشهدا علیه السلام
سخنراني مهم استاد انصاريان در روز شهادت حضرت ...
شكر عبد ، كرم حق
ایمان، نخستین ویژگی اولیاءالله
مسجدی در اسپانیا به علت كثرت جمعیت در نمازهای جماعت ...
تخریب سازمان یافته قبور شیعیان قطر
نیایشی برای وداع با ماه رمضان‏
مراسم احیاء شب های قدر استاد حسین انصاریان اعلام شد
دعای اول
همایش نقش مرجعیت شیعه در هدایت نسل جوان

بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا