فارسی
پنجشنبه 08 خرداد 1399 - الخميس 5 شوال 1441
  351
  0
  0

تبرک جستن به نامه هاى آخوند ملا عباس

او همیشه نامه هایى را که به اشخاص مى نوشت ، ترتیب اثر مى دادند ، پیش از نام خودش کلمه الاحقر و مانند اینها نمى گذاشت و تمام صفحه کاغذ را که معمولاً به اندازه کارت ویزیت بود از نوشته پر مى کرد و هیچ کنارش را سپید نمى گذاشت زیرا آن را اسراف مى دانست و آن کاغذ کوچک را تا مى کرد و همچنان بدون پاکت به دست صاحب حاجت مى داد ، با نامه او اگر کسى را توقیف کرده بودند ، رها مى کردند و اگر از کسى جریمه اى مى خواستند ، مى بخشیدند و اگر آن کس مدیون بود ، مهلتش مى دادند .

من به یاد دارم که روزى زنى به شکایت آمد که شوهرش را یکى از خوانین محل که رئیس قراسوران بود به سببى توقیف کرده بودند ، پدرم نامه اى از همان گونه که ذکر شد به آن خان نوشت ، هنگام ظهر بود که آن زن رفت و پس از ساعتى برگشت و گفت : نامه شما را بردم و دادم ، نهارش را خورده بود و مى خواست بخوابد و نوکرش قطیفه یعنى شمد رویش را مى کشید ، نامه را خواند و پاره کرد و دور انداخت ! پدرم از این موضوع دلگیر شد ، این مطلب به گوش آن خان رسید ، روزى آمد نزد پدرم ، عین همان نامه را از بغلش در آورد و بوسید و به آخوند نشان داد و گفت : من تمام نامه هایى که از شما دریافت کرده ام نگهداشته و وصیت کرده ام که وقتى از دنیا رفتم آنها را در لاى کفنم بگذارند که وسیله نجات من باشد در نزد خدا ، من به این زن گفتم : الآن مى خواهم بخوابم و فلانى اینجا نیست که بگویم شوهرت را آزاد کند ، عصر که پیش من آمد ، مى گویم برود و شوهرت را آزاد کند و این زن آمده به شما چنین دروغى گفته است . متاسفانه ارباب حوائج از این گونه دروغ ها فراوان مى گفتند و اکنون نیز مى گویند .

بدین گونه مرحوم حاج آخوند علاوه بر مواظبت دائم بر عبادات شخصى در تمام بیست و چهار ساعت ، شب و روز حتى بعد از نیمه شب زمستان و در نیمه روز تابستان براى هرگونه کار شرعى و حاجتى که مردم داشتند مى شتافت و در راه انجام این وظایف و خدمات ، آنچه را که در نظر نداشت فقط خودش بود .من که نزدیک به چهل سال از عمرم را در زمان حیات مرحوم حاج آخوند گذرانده ام با اطمینان مى گویم او مردى بود که نفس خود را کشته بود ، مثلاً پیش مى آمد که گاهىبعد از نیمه شب در خانه ما را مى زدند و ما با وحشت از خواب بیدار مى شدیم ، مى دیدیم کسى است از خانه اى آمده ، مى گوید : فلانى در حال احتضار است ، آقاى حاج آخوند به بالینش بیایند ! فوراً بى تامل و بى کمترین اکراه مانند پرنده سبک بالى برمى خاست وضو مى گرفت و مى رفت  .

 

 

  351
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز