فارسی
جمعه 04 مهر 1399 - الجمعة 7 صفر 1442
  321
  0
  0

حکایت فانى شدن در خدا

این حکایت را خودم در منزل مرحوم شهید صدوقى از دهان مبارک آن شهید بزرگوار شنیدم. ایشان فرمودند : در دوران طلبگى همراه با امام در شب ولادت پیامبر صلی الله علیه و آله ، هفدهم ربیع الاول، استاد بزرگوار ما شیخ که امام از او به عظمت یاد مى کند، فرمودند: در منزلى در یکى از محله هاى قم مراسم جشنى به همین مناسبت برقرار است، اگر مایلید در آن جشن شرکت کنیم. خود من همراه حاج شیخ حرکت کردم، وقتى نشستیم، شیخ بزرگوار فرمودند: مجلس بسیار خوبى است، دوست داشتم سیّد على اصغر اراکى که در صد کیلومترى قم زندگى مى کند، امشب این جا بود و در این مراسم شرکت مى کرد تا با آن صداى گرم الهى خالصانه اش قصیده ادیب الممالک فراهانى را مى خواند.این قصیده در حدود 130 خط است ـ خودِ من آن قصیده را حفظ هستم ـ ، قصیده بسیار مهمى است. ایرانى ها از زمان ولادت پیامبر صلی الله علیه و آله تا الان شعرى به این زیبایى در مورد پیامبر نگفته اند، شعرى که بسیار شیرین هم است، اما فرصت نیست تا آن را براى شما بخوانم. در شب مخصوصى در جلسه اى، همه 130 خط را خوانده ام، شعرى است که به این شکل شروع شده است:

برخیز شتربانا بربند کجاوه
 کز چرخ همى گشت عیان رایت کاوه
 
وز شاخ شجر برخاست آواى چکاوه
 وز طول سفر حسرت من گشت علاوه
 
بگذر به شتاب اندر از رود سماوه
 در دیده من بنگر دریاچه ساوه
 

 

وز سینه ام آتشکده پارس نمودار

از رود سماوه ز ره نجد و یمامه
 بشتاب و گذر کن به سوى ارض تهامه
 
بردار پس آنگه گهر افشان سر خامه
 این واقعه را نقش نما زود به نامه
 
در مُلْک عجم بفرست با پرّ حمامه
 تا جمله ز سر گیرند دستار و عمامه
 

 

جوشند چو بلبل به چمن کبک به کوهسار

بنویس یکى نامه به شاپور ذو الاکتاف
 کز این عَرَبان کتف نَبُر نایژه مشکاف
 
هشدار که سلطان عرب داور انصاف
 گسترده به پهناى زمین دامن الطاف
 
لطفش بگرفته همه قاف اندر تا قاف
 اینک بِدَرَدْ خشمش پشت و جگر و ناف
 

 

وآن را که دَرَدْ نامه اش از عُجب و ز پندار

تمام حوادث پیش از ولادت پیامبر صلی الله علیه و آله را بیان مى کند. بعد هم به عظمت مسلمانان پس از بعثت پیامبر مى پردازد و سپس به تمام بدبختى هاى مسلمانان، به ویژه در زمان رضا خان خبیث اشاره مى کند.همین که شیخ گفت که اى کاش سیّد على اصغر اراکى امشب در این مجلسْ بود و قصیده ادیب را در مدح پیامبر صلی الله علیه و آله مى خواند، یک مرتبه سیّد على اصغر از در وارد شد و عصایش را به دیوار تکیه داد و هر 130 خط را خواند و شیخ را بسیار شاد کرد. اى کاش ما هم کار خود را با خدا گره مى زدیم تا همه چیز ما هم خدایى مى شد.

 

  321
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز