فارسی
چهارشنبه 12 آذر 1399 - الاربعاء 16 ربيع الثاني 1442

  1626
  0
  0

زين العابدين عليه‏السلام و حج

 محدث خبير ، مرحوم حاج ميرزا حسين نورى در كتاب « مستدرك الوسائل » خبر مهمى نقل مى كند كه در آن خبر وجود مقدس حضرت زين العابدين عليه السلام به توضيح حج حقيقى و معناى مناسك برخاسته و از اين راه زائران خانه حق را به بسيارى از واقعيت ها آشنا فرموده است .
زائر با توجه به اين روايت تكليفى ديگر پيدا مى كند و سعى مى نمايد قبل از رفتن به اين سفر با آب توبه غسل حقيقى كند و وجود خويش را به لباس صدق و صفا و خضوع و خشوع بپوشاند  .چهارمين رهبر بزرگ شيعه ، گهر گرانبهاى صدف هستى ، زينت بخش عبادت عباد ، حضرت سجاد عليه السلام پس از اداى مراسم حج به مدينه باز مى گشتند ، مردى به نام شبلى به استقبال آن پيشواى عارفان و امام آگاهان آمد و پس از اداى احترام ، اين چنين از طرف امام مورد پرسش قرار گرفت :
آيا هيچ به حج خانه رفته اى ؟
عرضه داشت : آرى .
فرمود : در آن هنگام كه به ميقات رفتى و از لباس هاى دوخته خود درآمدى و غسل كردى ، در نيتت بود كه خود را از اشتباهات و لغزش ها در دو مرحله ظاهر و باطن براى هميشه پاك كنى ؟گفت : نه .
فرمود : آه ، پس نه به ميقات وارد شدى و نه از لباس دوخته بيرون آمدى و نه غسل حقيقى بجاى آوردى ! !
فرمود : آيا خود را پاكيزه كردى و سپس احرام بستى و پيوند خود را مبدأ عالم به وسيله حج استوار نمودى ؟ گفت : آرى .
فرمود : در آن هنگام در نيت داشتى كه خود را از تمام آلودگى ها به نور توبه برهانى ؟
گفت : نه .
فرمود : بوقت احرام هر برنامه اى را كه دوست نمى پسندد و به خاطر مصلحت بربندگانش ممنوع نموده بر خود حرام دانستى ؟ گفت : نه .
فرمود : به وقت بستن پيوند حج و هنگامى كه آن را با عمره محكم مى كردى در نيت داشتى كه هر عقد و پيمان و هرگونه قرارداد غير خدايى را از برنامه هايت باز كرده و جز با حضرت دوست پيوند و قرارداد نداشته باشى ؟ گفت : نه .
فرمود : پس در حقيقت خود را پاكيزه نكرده و احرام نبسته و پيمان حج را محكم و استوار نكردى ! !
فرمود : به ميقات وارد شدى و دو ركعت نماز احرام به جاى آوردى و تلبيه گفتى ؟
عرض كرد : آرى .
فرمود : به هنگام ورود به ميقات در نيت تو بود كه به زيارت حق آمده اى و اين نماز و احرام و تلبيه ، مقدمات لقاى اوست ؟ گفت : نه .
فرمود : وقتى دو ركعت نماز خواندى در اراده داشتى كه به ارزنده ترين برنامه ها و بزرگ ترين حسنات و بهترين اعمال وسايل قرب به آن حضرت را آماده كنى ؟ گفت : نه .
فرمود : وقتى تلبيه گفتى در نيت داشتى كه به هر برنامه صحيحى در پيشگاه حق به اقرار آمده اى در حال پيمان بستن با اويى كه در تمام جوانب حيات از فرمانش پيروى كنى و از هر معصيت و خطايى روى بگردانى ؟گفت : نه .
فرمود : پس در حقيقت وارد ميقات نگشته و نماز احرام بجاى نياورده و تلبيه نگفتى ! !
سپس فرمود : آيا وارد مسجد الحرام شدى و پاى در حرم مبارك حق گذاشتى و كعبه را با ديده خود ديدى و در برابر آن نماز گزاردى ؟گفت : آرى .
فرمود : به هنگام ورود در حرم آيا در ضميرت بود كه از هر گونه بدگويى پشت سر برادران مسلمان دورى جويى و عيب گفتن اهل قبله را ترك نمايى ؟گفت : نه .
فرمود : زمانى كه وارد مسجد خيف شدى و نماز خواندى آيا اراده كردى كه از هيچ برنامه اى جز مخالفت با امر خداوند نترسى و به چيزى جز رحمت الهى اميد نداشته باشى ؟ گفت : نه .

فرمود : وقتى گوسپند قربانى را سر بريدى آيا نيت كردى كه حلقوم طمع را جدا كنى و آيا به هنگام قربانى توجه داشتى كه راه ابراهيم را مى روى آن بزرگ انسانى كه يگانه فرزند عزيز خود را به قربانگاه آورد تا براى محبوب خود فدا كند ؟گفت : نه .
فرمود : هنگام بازگشت به مكه و طواف بيت در قصد و نيت داشتى كه از درياى عنايت حق بهره برده و به مسير بندگى و عبوديت روى آورده و به رشته محبت و ولايت او دست آويخته و واجبات حضرتش را ادا كرده به مقام قدس و رحمت او تقرب جويى ؟ گفت :
نه .
در اين حال بود كه صداى گريه امام بلند شد و شدت تأثر و ناراحتى او به اندازه اى بود كه گويا مفارقت روح از بدنش نزديك شده ، مى گريست و پى درپى مى گفت : آه آه !
آن گاه فرمود : اى شبلى ! آن كس كه دست به حجر الأسود بگذارد به مانند آنست كه با خداى خود دست داده .
نكو بنگر اى بنده ناچيز شكسته ! و اى موجود ضعيف افتاده ! كه كجايى و چه مى كنى ، پاداشى را كه خداى بزرگ بر اين برنامه عالى قرار داده ضايع مكن و عهدى كه با دوست بسته اى مشكن ، آگاهى و ميدانى كه روى گردانى از امر او گناه و معصيت است و مخالفت با فرمانش بزرگ ترين عامل شكستن پيمان تو با اوست .
سپس فرمود : اى شبلى ! آن زمان كه در مقام ابراهيم ايستادى ، اراده داشتى كه از آن هنگام به بعد كنار هر فرمانى از فرامين الهى ايستادى مقاومت كنى و تا فرمانش را نبرى از پاى ننشينى و از هر گناهى دورى جسته و خويشتن دار باشى ؟گفت : نه .
فرمود : به هنگام نماز در آن مقام بزرگ عزم داشتى كه از خطوط بندگى ابراهيم پيروى كنى و دماغ شيطان را به خاك بمالى ؟ گفت : نه .
فرمود : پس در حقيقت در مقام ابراهيم نايستاده و در آن جاى مقدس نماز بجا نياورده اى .
فرمود : كنار آب زمزم رفتى و از آن چشمه آب نوشيدى ؟گفت : آرى .
فرمود : نيت داشتى كه هم اكنون كنار مرز عبادت رسيده و بايد از آن پس چشم از گناه پوشيد ؟ گفت : نه .
فرمود : در واقع بر سر آن چاه نرفته و از آبش نياشاميده اى .
آن گاه فرمود : بين صفا و مروه سعى كردى ؟ گفت : آرى .
فرمود : در آن وقت نيت داشتى كه در حال بيم و اميد در پيشگاه الهى قدم مى زنى ، در انديشه اين كه آيا مرا مى پذيرند يا نه رفت و آمد مى كردى ؟گفت : نه .
فرمود : در حقيقت سعى صفا و مروه نكرده و در آن جايگاه باعظمت قدم نزده اى .
سپس فرمود : اى شبلى ! آيا به سرزمين منى رفتى ؟گفت : آرى .
فرمود : در آنجا توجه داشتى كه مردم مسلمان را از خطر دست و زبانت ايمن بدارى ؟گفت : نه .
فرمود : پس به منى نرفتى .
آن گاه فرمود : به زمين عرفات وقوف كردى و خود را آماده پذيرفتن رحمت الهى نمودى و وادى نمره را شناختى و حضرت دوست را در نزد علائم و نشانه ها خواندى ؟گفت : آرى ، اين برنامه ها را انجام دادم .
فرمود : آيا موقف عرفات كه مقام عرفان و شناسايى است دانستى كه خداى عزيز چه برنامه هاى فوق العاده اى از علوم و معارف را براى رشد و تكامل انسان قرار داده و بيدار بودى كه يار بر تمام اسرار تو آگاه است و فرداست كه نامه اعمال و پرونده كردارت را به دستت خواهد داد ؟ گفت : نه .
فرمود : چون كنار جبل رحمت رفتى ، به نظر آوردى كه خداى مهربان هر مرد و زن با ايمان را مورد لطف قرار مى دهد و مشمول عنايت خود مى كند و همه مردم مؤمن را دوست دارد ؟ گفت : نه . فرمود : وقتى وارد وادى نمره شدى به اين مسئله توجه داشتى تا خود بنده حق نباشى ديگرى را به بندگى او مخوان و تا خود از گناه باز نايستى ديگرى را نهى مكن ؟ گفت : نه .
پرسيد : به هنگامى كه نزد نشانه ها و علائم ، توقف كردى ، هيچ در نظر آوردى كه خالق عالم و نگهبان آفرينش ، آسمان و زمين و ملائكه مأمور برنامه هاى هستى را مراقب برنامه هاى تو قرار داده ؟ گفت : نه .
فرمود : در حقيقت به عرفات وقوف نكرده و به جبل رحمت برنيامده و وادى نمره را نشناخته و خداى مهربان را نخوانده اى ! !
سپس فرمود : آيا در وادى مزدلفه وارد شدى و سنگ ريزه هاى جمره را از آنجا برداشتى و به سرزمين مشعر درآمدى ؟ گفت : آرى .
فرمود : در آنجا نماز خواندى و متوجه بودى كه آن شب ، ليله عيد است و نماز مخصوص به آن شب كليد حل هر مشكلى است ؟ گفت : نه .
فرمود : زمانى كه بين دو شانه راه مى رفتى و از منحرف شدنت به جانب راست و چپ نگران بودى و سعى داشتى مستقيم حركت كنى ، در نظر داشتى كه از راه حق انحراف حاصل نكرده و از دل و دست و زبانت خطايى سر نزند ؟ گفت : نه .
فرمود : وقتى در وادى مزدلفه قدم مى زدى و سنگ ريزه هاى جمره را جمع مى كردى توجه داشتى كه خود را از هر گناه و پليدى بركنار داشته و در تمام برنامه هاى حق ثابت و استوار بمانى ؟ گفت : نه .
فرمود : وقتى وارد مشعر شدى آيا درونت را به شعار اهل تقوى بيدار كردى ؟ گفت : نه .
فرمود : پس در واقع به نشانه هاى حرم مرور نكرده و در آن بقاع متبركه نماز بجاى نياورده و از آن سرزمين مقدس سنگ ريزه برنچيده و به مشعر گذر نكرده اى .
سپس فرمود : به زمين منى رفتى و رمى جمرات كردى و سر خود را تراشيدى و قربانى نمودى و در مسجد خيف نماز خواندى و براى بقيه اعمال به مكه بازگشتى ؟ گفت :
آرى .
فرمود : چون به منى رسيدى و رمى جمرات كردى ، به نظر آوردى كه به هدف خود رسيده و هر خواسته صحيحى داشتى خدايت اجابت فرمود ؟ گفت : نه .
فرمود : وقتى رمى جمره مى كردى ، در نيت داشتى كه دشمن ديرين خود ابليس و سپاهش را از خود مى رانى ؟ گفت : نه .
فرمود : وقتى موى سر را زدى توجه داشتى كه خود را از هرگونه پليدى و ناپاكى تميز كرده و از گناهان بيرون آيى ، آن چنان كه فرزند از مادر متولد مى شود ؟ گفت : نه .
فرمود : در حقيقت به منى نرفتى و رمى جمرات نكرده و حلق رأس ننموده اى و قربانى سر نبريده و در مسجد خيف نماز نخوانده اى و به سوى حضرت حق حركت ننموده اى !!
فرمود : پس از بازگشت به مكه آيا در دل اين چنين قصد داشتى كه به سوى او در حركتى و به خاطر تقرب به مقام او از خانه خود بيرون آمده اى ؟ گفت : نه .
فرمود : پس در حقيقت وارد حرم نشده و خانه كعبه را نديده و در آنجا نماز بجاى نياوردى ؟
فرمود : پس از ورود به مكه طواف خانه نمودى و دست بر اركان گذاشتى و آخرين سعى صفا و مروه نمودى ؟ گفت : آرى .
فرمود : وقت سعى در نظر داشتى كه از همه روى تافته و به سوى او گريخته و به بارگاه قدس او آمد وشد مى كنى ؟ گفت : نه .
فرمود : در حقيقت طواف خانه نكرده و استلام اركان ننموده و سعى صفا و مروه بجاى نياورده اى ، برگرد دوباره حج بجاى آر ؛ زيرا تو اين سفر را به آن معنايى كه از تو خواسته اند نرفته اى و مطابق با اهداف عاليه اين برنامه بزرگ الهى قدم برنداشته اى و خود را مستعد و آماده ورود به حريم قدس يار ننموده اى ! !
شبلى سخت گريست و از آن ساعت به كوشش برخاست تا خدايش براى سال بعد موفق به آن سفر روحانى و سير الهى و مشى ملكوتى كرد و به آنچه به وسيله حضرت زين العابدين عليه السلام آگاه شده بود در آن سفر عمل كرد .


منبع : برگرفته از کتاب داستانهای عبرت آموز استاد حسین انصاریان
  1626
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

حکایتی از لقمه حرام‏
من دختر رئيس قبيله هستم
حکایت دزدی که با یاد خدا عاقبت بخیر شد
گردنبند با برکت حضرت زهرا (س)
توبه جوانی که خیاط زنانه بود
تنبيه نفس در حضور پیامبر (ص)
رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان
اثر بی‌حجابی
داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
تأثير دعاهاى صحيفه سجاديه‏

بیشترین بازدید این مجموعه

تواضع رسول خدا (صلى الله علیه وآله)
حقیقتى عالى از زبان جابر بن عبداللّه انصارى
داستان شگفت انگیز حاتم اصم
حكايتى عجيب از دنيا
حكايتى از اميرالمؤمنين (ع)
وقتى حكومت از تشيع من با خبر شد، مرا از اداره بيرون كرد
رفیق صمیمی امام حسین (ع)
بهترين روز، ماه و عمل كدامند؟
بيعت كنيد!
من دختر رئيس قبيله هستم

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز