فارسی
شنبه 21 تير 1399 - السبت 20 ذي القعدة 1441
  366
  0
  0

حقیقت بندگى

انسان باید با محبوبش چنین باشد، همه دنیا هم که به آدم بگویند تو را مى خواهیم، ما باید گریه کنیم و بگوییم برو، بگذار ما پیش محبوبمان بمانیم، بگذار همان جایى که هستیم باشیم. اى لباس ها، اى مقام هایى که نشانه هایتان کنار آستین ها و روى شانه ها خورده، ما را از محبوبمان نگیرید، اى عنوان وکالت ها و وزارت ها به ما رحم کنید، ما را از محبوبمان نگیرید، اى عنوان فرماندهى، اى عنوان حجّت الاسلامى، اى عنوان بیخودِ بى ربطِ دانشمندِ محترم جناب آقا شیخ ... ما را از محبوبمان نگیر. حالا گرفته یا مى خواهد بگیرد؟ گرفته، بزنید، ما را برگردید، ببین چه ساده هستیم که داریم مى گوییم نگیر، گرفته و خورده و بُرده، تازه ما از خواب بیدار شده ایم و مى گوییم ما را نگیر، ما را کجا نگیرد، الان باید التماس کرد که دستتان را از روى ما بردارید، ما را رها کنید. گفت: آمدم بخرم چند غلام را در معرضم گذاشت، یکى از آنها را پسندیدم آقا جان! من مى خواهم تو را بخرم. بِخَر. ـ اسمت چیست؟ ـ تقى. ـ در روز چه قدر کار مى کنى؟ ـ ده ساعت. ـ چه مى خورى؟ ـ فلان غذا. ـ چه مى پوشى؟ ـ فلان پارچه. گفت: تو را نمى خواهم، به مغازه دیگرى آمد، آقا غلام دارید؟ ـ بله . ـ یک غلام مى خواهم.ـ شش یا هفت غلام را در معرض گذاشت، یکى از آنها را پسندیدم. ـ اسمت؟ ـ احمد. ـ چه مى خورى؟ ـ فلان غذا. ـ چه مى پوشى؟ ـ فلان لباس. تو را نمى خواهم، به مغازه دیگرى آمدم، آقا غلام دارید؟ ـ بله . ـ شش یا هفت غلام را در معرض گذاشت. ـ چهره اى بین آنها بود که بسیار پسندیدم، پرسیدم : این فروشى است؟ گفت: بله. گفتم: اسم تو چیست؟ نگاهى کرد و به من گفت: هر چه مولا مرا صدا بزند. من اسم ندارم، رسم ندارم، تو دوست دارى مرا چه صدا بزنى، اسم من همان است. مولاى من دوست دارد مرا چه صدا بزند، فقط دوست دارد در قیامت به من بگوید عبدم! اگر نباشم دیگر صدایم نمى زند ومن در قیامت معطّل هستم، مى بینم همه را صدا مى کند، اما اسم مرا نمى برد، به همه مى گوید: على بیا، فاطمه بیا، حسن بیا، حسین بیا، ابراهیم بیا، موسى بیا، اما هر چه گوش مى دهم، مرا صدا نمى کند؟!آن گاه اگر ادامه پیدا کند و اصلاً صدایم نکند و در محشر تک و تنها بمانم و ملائکه عذاب بیایند و بگویند بفرمایید، مى گویم : کجا مى برید مرا؟ بگذارید مولاى من مرا هم صدا کند. مى گویند: آخر او مولاى تو نیست، در قرآن مى گوید : من که مولاى همه نیستم: « اللّه ُ وَلِىُّ الَّذِینَ ءَامَنُوا »12 دیگران «مَولاهُمُ النَّارُ» آتش مولاى آنهاست، مولایشان صدایشان مى کند، آن گاه قرآن مى گوید: فریاد از آتش جهنّم بلند مى شود که: «تَصْلَى نَارًا حَامِیَهً »13 شعله از جهنّم بیرون مى زند یک دور در محشر مى زند، تمام مشترى هایش را جمع مى کند، آن گاه چه کسى مى تواند فرار کند، در آن جا آن گاه انسان به این حقیقت مى رسد که : «ولا یُمْکِنُ الفِرارُ مِنْ حُکُومَتِکَ» اما اگر بخواهى در قیامت ما را صدا بزنى، دیر است، همین جا یک دفعه ما را صدا بزن که به قول خواجه هرات :

اگر یک بار گویى بنده من
 تا عرش رود خنده من
 


یک بار صدا بزن، عمرى را خواب بودم و نفهمیدم، تو را نشناختم، با این که همه جا بودى، با این که تمام موجودات عالَم فلش نشان دهنده تو بودند، با اینکه رخسار زیباى تو در آینه عالَم براى همه پیدا بود، یک شب بلند شوید بروید در بیابان در این آب ها، در این چشمه ها، در این رودخانه ها چه صداهایى از این حیوانات بلند است، امام مى فرماید: همه آنها در شب تسبیح خدا مى گویند، یا ربّ یا ربّ مى گویند، یا اللّه یا اللّه مى گویند، شما در چه حالى هستید؟گفت: آقا جان من اسم ندارم، رسم ندارم. عبد آن است که اسم نداشته باشد، عبد آن است که وقتى از او مى پرسند، اسمت چیست، بگوید: عبد اللّه ، من اسمى ندارم، من نوکر هستم، مطیع هستم، عبد هستم، از خودم اسمى ندارم، اسمى هم که پدر و مادرم روى من گذاشته اند، براى این بود که در خانه بین بچه ها اشتباه نشود والاّ من اسمى نداشتم. وقتى متولد شدم، اسمى نداشتم، از دنیا هم که مى روم، بعد از چند روز که سنگ قبرم پا مى خورد، باز هم اسم ندارم، خیلى ها در قبرستان قبرم را نگاه مى کنند که خراب و بى سنگ است، مى گویند: این بیچاره کیست؟ مى دانند که من اسمى ندارم، چه اسمى، این اسم هایى که ما روى خودمان گذاشته ایم، همه قلابى است، این تابلوهایى که درست کرده اید، گروه و حزب و دسته و هیئت، همه قلابى است. ـ اسمت چیست؟ ـ عبداللّه . ـ اسمت چیست؟ ـ هرچه مولا مرا صدا کند.ـ گفتم: آقا جان اسم ندارى، رسم ندارى، لباس که مى پوشى چه نوع لباسى است؟ـ گفت: هر لباسى که مولا به من عنایت کند. من نه اهل رنگ هستم، نه اهل ریخت و نه اهل پارچه، تو چه عنایت مى کنى؟ـ پرسید : چه مى خورى؟ـ گفت : هر چه عنایت مولا باشد.ـ گفت: این معناى عبدى را فهمیده است. این را باید خرید و بُرد، لباس خودمان را به او بپوشانیم، لباس او را به خودمان، این آقا کیست که ناشناخته بین غلامان افتاده؟ ... .

 

--------------------------------------------------------------------------------
1 . انعام ( 6 ) : 4 ؛ یس ( 36 ) : 46 .
2 . حجرات (49) : 15.
3 . یوسف (12) : 33.
4 . عنکبوت (29) : 69 .
5 . نحل (16) : 12.
6 . اعراف (7) : 142.
7 . اعراف (7) : 142.
8 . نبا (78) : 11.
9 . نحل (16) : 12.
10 . نحل (16) : 12.
11 . فاتحه (1) : 4.
12 . بقره (2) : 257.
13 . غاشیه (88) : 14.

  366
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

latest article


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز