فارسی
دوشنبه 10 آذر 1399 - الاثنين 14 ربيع الثاني 1442

  1174
  0
  0

به خاطر يك دانه گندم ناراحتم

دو نفر از عباد حضرت حق با يكديگر پيمان بستند هر يك زودتر از دنيا رفت ، خبرى از عالم برزخ در عالم خواب به دوست خود بدهد . يكى از آنان از دنيا رفت ، پس از مدتى به خواب دوستش آمد ، به او گفت : در برزخ گرفتارم ، علت گرفتاريم اين است كه روزى به مغازه عطارى محل رفته بودم ، ساعتى كنار عطار نشستم در جنب من يك ظرف گندم بود ، ناخودآگاه يك عدد گندم برداشتم و با دندان پيشين خود آن را نصف كردم سپس هر دو نصفه را به ظرف برگرداندم ، اين مسئله را با صاحب گندم در ميان نگذاشتم ، اكنون در برزخ ناراحت آن مسئله ام ، براى خدا پيش صاحب مغازه برو و براى رهايى من از او رضايت بگير.


منبع : برگرفته از کتاب داستانهای عبرت آموز استاد حسین انصاریان
  1174
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

حکایت دزدی که با یاد خدا عاقبت بخیر شد
گردنبند با برکت حضرت زهرا (س)
توبه جوانی که خیاط زنانه بود
تنبيه نفس در حضور پیامبر (ص)
رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان
اثر بی‌حجابی
داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
تأثير دعاهاى صحيفه سجاديه‏
حکایتی از گریه برای ابى عبدالله عليه‏السلام
نماز شب

بیشترین بازدید این مجموعه

حضرت یحیى و حق گویى
شدت ترس و حياى زنى با ايمان
تنبيه نفس در حضور پیامبر (ص)
حكايت فروش نخلستان و انفاق آن‏
من دختر رئيس قبيله هستم

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز