فارسی
چهارشنبه 25 تير 1399 - الاربعاء 24 ذي القعدة 1441
  281
  0
  0

چهار برنامه الهى براى بنده

در این جا مسائلى در باب هدایت و ضلالت از قول اولیاى خدا نقل شده که فوق العاده با اهمیّت است.پیامبر بزرگ صلی الله علیه و آله مى فرمایند : «اربَعُ خِصالٍ جاریاتٌ عَلَیْکُم مِنَ الرَّحمانِ» الان که در دنیا هستید، خدا چهار برنامه در حق شما اجرا مى کند: «مَعَ ظُلْمِکُم اَنْفُسِکُم» با این که عده اى از شما اهل گناه و معصیت هستید، اما:

1 ـ «رِزْقُهُ فالدّارُ عَلَیْکُم» ؛ روزى شما را مى دهد. با این همه گناه صبحانه و نهار و شام شما را قطع نمى کند.2 ـ اما «رَحْمَتُهُ فَغَیرُ مَحْجوبَهٍ عَنْکُم» ؛ با این همه گناه درِ رحمت او باز است تا زنده هستید مرتّب مى گوید بنده من: «اَلَمْ یَاْنِ لِلَّذِینَ ءَامَنُوا اَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّه ِ ...»9. چه موقع مى خواهى با من آشتى کنى؟! من هنوز درها را نبسته ام، هنوز منتظر برگشت تو هستم .3 ـ «وامّا سِتْرُهُ فَشایعٌ عَلَیْکُم» ؛ این همه گناه کردید، سابقه نداشت که خدایک بار آبرویتان را ببرد. هیچ کس نمى داند چه کار کرده اید.حضرت زین العابدین علیه السلام در دعاى ابوحمزه مى فرماید : خدایا! من در خانه پدر و مادرم بودم، بیست سال، سى سال، یک دفعه نگذاشتى پدر و مادرم بفهمند که من چه کاره هستم، هر کس از پدر و مادرم پرسید بچّه شما چطور است؟ گفتند : خیلى متدیّن است، خیلى خوب است، اما پدر و مادرم چه مى دانند که من چه هستم، تو مى دانى، ولى آبروى مرا نبردى، نزدیک ترین افراد به من نمى دانند که من چه کاره هستم، والاّ اگر پرده از کارم بردارى و مردم شکل واقعى مرا ببینند، دل مرا ببینند، روح مرا ببینند که به شکل چند جور حیوان است، تحمّل نمى کنند. ما در کوچه یا جنگل به حیوانى برخورد مى کنیم، از آن مى ترسیم، فرار مى کنیم، اما حضرت سجاد مى فرماید: پوست رویت را بلند کن، ببین چند شکل حیوان در خودت مشغول تغذیه هستند، چرا یک دفعه از خودت فرار نمى کنى: «فَفِرُّوا اِلَى اللّه ِ ...»10.4 ـ «وامّا عِقابُهُ فَلَم یَعْجَل عَلَیْکُم» ؛ خدا مى تواند در کنار هر گناهى گریبانتان را بگیرد و نابودتان کند، ولى این کار را نمى کند.در روایات آمده که عبد سیصد هزار مرتبه گناه مى کند، تا آن جا که ملائکه مى گویند: خدایا چه موقع وقتش است؟ خطاب مى رسد: دوست دارم باز هم به او مهلت بدهم، شاید آشتى کند. تعداد گناه به ششصد هزار مى رسد، ملائکه مى گویند : اى خدا! خیلى بد شده، خطاب مى رسد: عجله نکنید، باز هم به او مهلت بدهید، بنده من ضعیف و ناتوان است، بدبخت است، شاید برگردد و با من آشتى کند. تعداد گناه به نهصد هزار، نزدیک یک میلیون مى رسد، یک میلیون بار مخالفت، عرض مى کنند: مولا حالا چه کنم؟ آن گاه خدا مى گوید: عبد من با تو چه کار کنم؟ تو که باز هم حاضر نشدى با من آشتى کنى، الان با تو چه کنم؟ امشب صدایت را شنیدیم که مى گویى بیامرز ما را، ما بد کردیم.

 

  281
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

latest article


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز