فارسی
پنجشنبه 13 آذر 1399 - الخميس 17 ربيع الثاني 1442

  157
  0
  0

درس تفسیر نهج البلاغه (خطبة 86) ـ جلسه پنجاه و هفتم

 بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيّبين الطاهرين.
«قد ابصر طريقه و سلک سبيله و عرف مناره و قطع غماره» بيناي به راه مي‌داند که اين راه همان صراط مستقيم حق است به عبارت ديگر راه تشريعي پروردگار است نه راه تکويني.
در پيمودن راه تکوين يعني راه طبيعت وجودي و تمام موجودات عالم با هم مشترک اند. ولادت انسان، مرگ انسان، گردش خون انسان، جنين بودن انسان، طفل شدن، نوجوان شدن، جوان شدن، پير شدن اينها مسير تکويني است که انسان در اين مسير با همه موجودات سر يک سفره است.
اما در مسير تشريع که مسير تربيت و رشد و کمال و خير و تحصيل سعادت دنيا و آخرت است؛ انسان جدا از اغلب موجودات اين راه را شناخت. بايد بگويم اين آدم، موجودي جستجوگر و تحقيق کننده اي بوده، آدمي بوده که دنبال واقعيت بوده که توانسته است راه خاص خود را که صراط مستقيم است بشناسد.
اسبابي هم در اين شناخت دخالت داشته است که در قرآن مجيد مطرح است امروز به صورت بصائر مطرح است. وسائل شناخت، وسائل روشن بيني، زمينه‌هاي بينايي. که وقتي راه را شناخت، قناعت به شناخت نکرد «سلک سبيله» و حرکت کرد يعني اهل عمل و اهل جهاد شد، اهل کوشش شد «و عرف مناره» نشانه‌هاي راه برايش روشن شد، نشانه‌هاي راه را شناخت.
«و قطع غماره» خطر در راه زياد بود خطر هواي نفس بود، خطر شياطين بود، خطر مال بود، خطر مقام بود ولي همه را به سلامت عبور کرد تا به آن مقصد اعلاء رسيد. اين بصير بودنشان در حقيقت شعاعي و نوري از صفت بصير حضرت حق است. بصير يعني آن موجودي که با علم و دقت هر چيزي را نگاه مي‌کند نگاهش نگاه معمولي نيست، نگاه او با معرفت و با دقت است.
فرقي نمي‌کند که اين نگاه با چشم سر باشد يا با چشم دل باشد. براي اينکه حقيقت را بفهمد يک نگاه جامع، يک نگاه کامل، يک نگاه حقيقت ياب بايد داشته باشد. در سوره بقره ]والله بصير بما يعملون[  نه فقط ظاهر اعمال تان را مي‌بينم، عمق اعمال تان را مي‌بينم که اين عمل بر چه اساسي انجام گرفته، بر چه نيتي انجام گرفته، به خاطر چه انجام گرفته است. من بصير به ذات کارتان نگاه مي‌کنم. ريزه کاري‌هاي کارتان و علل کارتان و آثار کارتان براي من روشن و معلوم است.
شما نمي‌توانيد ظاهر يک عمل خوبي را به من ارائه بدهيد، که فکر بکنيد من از باطن و از حاق آن کار خبر ندارم، براي من روشن است باز در سوره بقره مي‌فرمايد ]ان الله بما تعلمون بصير[  سوره سبأ [واعملوا صالحاً[  عمل صالح به جاي بياوريد، يعني عمل مطابق با خواسته‌هاي من و با نيت خالص عمل صالح اين مي‌شود. چون عملي که با خواسته‌هاي حق نباشد اين عمل، عمل صالح نيست. عملي که مطابق با خواسته‌هاي حق است ولي لله نباشد آن هم عمل صالح نيست در عمل صالح دو حيثيت قرار دارد يکي هماهنگ با فرمان‌هاي پروردگار است و يکي لله انجام مي‌گيرد.
]واعملوا صالحا اني بما تعملون بصيرا[ يقيناً من ذات عمل شما را مي‌دانم و حقيقت عمل شما را مي‌دانم در عمل بازيگري نکنيد که خدا بصير است. در احوالات مرحوم آيت الله العظمي بروجردي است که در همين شهر قم يک روزي بزرگان از علما خدمت شان رفته بودند. افرادي از خدمات ايشان صحبت کردند که در زمان شما حوزه 700 نفري، 7000 نفر شد، در زمان شما درس‌ها گسترده تر شد، بعضي‌ها گفتند اسلام تشيع را تا آلمان و آمريکا، و ديگر نقاط جهان رسانديد. بعضي‌ها گفتند: از برکت وجود شما کتاب خلاف شيخ طوسي و مجمع البيان در مصر چاپ شد، بعضي‌ها گفتند: اين مسجد با عظمت از برکت شما بر پا شد. ظاهراً يک روحاني از شهرستان آمده بود پيرمردي ساکت بود. همه حرف هايشان را زدند و تمام شد مرحوم آقاي بروجردي به آن پيرمرد فرمودند شما مطلبي نداريد خيلي آرام گفت من هم يک مطلب دارم. ايشان فرمودند: بفرمائيد گفت: که «أخلص العمل فان الناقد بصير»  آن کسي که عمل را ارزيابي مي‌کند نقد مي‌کند او به حاق عمل و به حقيقت عمل آگاه است. که براي چه اين کار را کردي و به چه خاطر اين کار را کردي ظاهر عمل براي مردم عمل صالح است اما ممکن است باطن عمل صالح نباشد.
نوشته اند: خيلي ايشان گريه کردند اشک از چشمشان روي صورت شان سرازير شد و از محاسن شان همين جور روي لباس شان مي‌ريخت و تکرار مي‌کردند «أخلص العمل فان الناقد بصير»، بصير. بصير در قرآن مقابل اعمي قرار داده شد. در سوره فاطر آيه 19 که از آيات بسيار مهم قرآن است مي‌فرمايد: ]و ما يستوي الأعمي والبصير[ امام صادق(ع) اعمي و بصير، نور و ظلمات، ظل و حرور، مرده و زنده را به مؤمن واقعي و غير مؤمن واقعي تقسيم کرده اند. در پيشگاه پروردگار اعمي و بصير در هيچ نقطه اي اشتراک ندارند. تاريکي با نور نمي‌خواند، ظل و حرور با هم نمي‌خوانند، اعمي و بصير با هم نمي‌خوانند.
مراد از بصائر که در قرآن مجيد مطرح است چيست؟ پروردگار عزيز عالم در سوره مبارکه اعراف آيه 202 مي‌فرمايد «هذا» اين هذا کاملاً بصائر را معنا مي‌کند اشاره به کل آيات قرآن کريم است ]هذا بصائر من ربکم و هدي و رحمۀ لقوم يؤمنون[ چه آيه زيبايي است اين آيات زمينه‌هاي بيدار کننده و ايجاد بينايي در شما است ]من ربکم[ از جانب مربي شما از جانب تدبير کنندۀ زندگي شما است. دقت کنيد ببينيد «من الرحيم يا من الرحمان» نمي‌گويد، ]بصائر من ربکم[ اينها وسيله بينايي از جانب رب شما مالک شما، مدبر شما است، آن کسي که به شما نظر تربيتي و رشد ندارد «و هدي» و اين آيات وقتي که شما را با حقيقت آشنا کرد و چشم بينا به شما داد شما را راهنمايي مي‌کند به حقيقتي که بايد راهنمايي بشويد و رحمت الف و لام ندارد و رحمت کمال و رحمت خدا به شما است. شما چه کساني هستيد «لقوم يؤمنون» براي مردمي که بخواهند اهل خدا بشوند براي مردمي که بخواهند اهل حقيقت بشوند، اهل دين بشوند.
در سورۀ انعام آيه 104 مي‌فرمايد: ]قد جاءکم بصائر من ربکم[ اينجا هم باز رب به کار گرفته شده «فمن ابصر» کسي که دنبال اين وسايل بيايد اين وسايل را به کار بگيرد «فلنفسه» به نفع خودش است و کسي که نخواهد دنبال اين وسايل بيايد و نخواهد گوش بدهد  «فعليها» به زيانش است چيزي گيرش نمي‌آيد و تهيدست مي‌ماند «وما انا عليکم بحفيظ» من مأمور نگهداري شما نيستم که جهنم نرويد. من دين اجباري براي شما نياوردم. به شما عقل داده شده زمينه فطري داريد، بايد بشنويد و قبول بکنيد و هدايت بشويد.
طبق اين آياتي که قرائت شد همه آيات قرآن زمينه بصيرت است، قرآن حق است، قرآن شفاء است، قرآن نور است، قرآن ذکر است. اگر بخواهيد تمام اسامي قرآن کريم را به دست بياوريد. در جلد اول تفسير ابوالفتوح رازي ايشان همه اسامي قرآن را از آيات کتاب خدا درآورده است حدود 52 تا 54 نام براي قرآن است که هر نامي دلالت بر معنائي يا معاني اي دارد که به وسيله آن اسامي آدم قرآن کريم را خوب بشناسد.
يکي از مصاديق بصائر آيات قرآن است. يک مصداق ديگرش وجود مبارک رسول خداست. در سورۀ احزاب آيه 45 مي‌فرمايد: ]انا ارسلناک شاهدا[ شاهد چيست؟ پيغمبر يعني وجود و عمل پيغمبر، منش پيغمبر گواه بر اين است که او در صراط مستقيم است. ]يس والقرآن الحکيم انک لمن المرسلين علي صراط مستقيم[  شاهد توحيد است، شاهد قيامت است رفتارش نشان مي‌دهد، کردارش نشان مي‌دهد، عملش نشان مي‌دهد ]و مبشرا[ او بشارت دهنده به اين که تمام کارهاي مثبت شما براي شما آثار دنيايي و آخرتي دارد و «نذيرا» او هشدار دهنده است به اينکه مجموع کارهاي انحرافي شما منتهي به عذاب أليم مي‌شود «وداعين الي الله» پيغمبر اکرم(ص) شما را به سوي خدا دعوت مي‌کند «باذنه» و اين تعبير چه تعبير زيبايي است «و سراجا منيرا» پيغمبر چراغ نور دهنده است، چراغ روشنگر است يعني همه وجود او سراج منير است اين يکي از مصادق بصائر است.
از مصاديق ديگر بصائر که در زمان ما به صورت فيزيکي وجود ندارد. در قرآن مجيد مي‌بينيم به خصوص نبوت موسي بن عمران و مسيح يا در روايات مي‌خوانيم معجزات و خوارق عادات از مصاديق بصائر است که من يک نمونه از آثار اين را برايتان عرض مي‌کنم.
در اواسط سوره طه خداوند متعال مي‌فرمايد: جادوگران را فرعون جمع کرد با اميد اينکه صددرصد بر موسي پيروز مي‌شود. جادوگران که آمدند با فرعون گفتگو کردند. فرعون از آنها هم اميد گرفت، به او گفتند ما يقيناً دشمن تو را شکست مي‌دهيم. روز موعود رسيد ديدند يک کسي با يک لباس مندرسي وارد ميدان شد و يک چوب دستي هم بيشتر هم پيش او نيست. ابزار جادوگران و ساحران يک گوشه ميدان را پر کرده بود که حالا قرآن هم بيان نمي‌کند آنها چه کردند ولي بالاخره چشم‌ها را پر کرد. خداوند به موسي بن عمران(ع) فرمود: اول آنها کار را شروع بکنند. موسي بن عمران(ع) هم اصرار کرد که شما توانتان را به ميدان بياوريد وقتي که جادوگري‌هاي آنها شروع شد که خيلي همه عجيب و غريب بود. سپس موسي چوب را انداخت تبديل به يک مار عظيم الجثه شد تمام ابزار جادوگران را يک لقمه کرد و بعد موسي دستش را برد روي گرده اين مار عظيم الجثه تبديل به همان چوب شد بي کم و کاست.
هيچ کسي بهتر از جادوگران بيناي به اين کار نشد فهميدند به اين سبک که اين کار جادو نيست، سحر نيست کار کار انسان نيست، اين وابسته به پشت پرده است وقتي که اژدها را گرفت و تبديل به همان چوب معمولي شد همه به سجده افتادند و گفتند: ]آمنا برب هارون و موسي[  يعني آنها مالکيت خدا و تدبير خدا را با اين بصائر موسي يافتند فرعون تهديد کرد وگفت شما را دار مي‌زنم، دست راست و پاي چپ شما را قطع مي‌کنم. جادوگران چقدر حق زيبا را درک کرده بودند که به فرعون گفتند هر کاري دلت مي‌خواهد انجام بده ما خدايي را که پيدا کرده ايم از دست نمي‌دهيم، ما اين گوهر يافته را مفت به تو نمي‌دهيم. همه آنها شهيد هم شدند، اين بصائر است.
پس وجود پيغمبر، آيات قرآن، معجزات از مصاديق بصائر است و از جمله مصاديق بصائر وجود مبارک ائمه طاهرين عليهم السلام است. يک روز تهران رفته بودم از منزل آمدم بيرون بروم جايي درب خانه باز بود صاحب خانه کنار در بود، پيرمرد محاسن سفيدي بود من به او سلام کردم گفت: کار ضروري داري؟ گفتم: نه گفت: بيا داخل رفتم توي اتاقش نشستم به من گفت: اگر از تو بپرسند ادل دلايل بر وجود خدا چيست؟ چه مي‌گوئي من فهميدم در ذهن او يک چيزي ادل دليل است. گفت: حالا يک کسي دارد مي‌پرسد که نه قرآن قبول دارد، نه دين را قبول دارد، نه آخوند را قبول دارد. به شما مي‌گويد ادل دليل چيست؟ يعني راه را هم بر من بست که نگويم قرآن. گفتم: نمي‌دانم از خود شما بپرسند ادل دليل بر وجود خدا چيست؟ گفت: اگر از من بپرسند مي‌گويم: ادل دليل، علي بن ابيطالب(ع) اگر عالم خدا نداشت خداي عالم، خداي خبير، خداي عادل، خداي بصير پس وجود علي‌بن ابيطالب(ع) را چه کسي خلق کرده است؟ که شب نوزدهم شمشير ابن ملجم فرق او را شکافته، مغز را شکافته تمام مغز پر از خون شده است زهر به همه جاي بدن اثر کرده است. علي بن ابيطالب با اين ضربه سنگين مغزي کور و کر نشد، لمس نشد، دست و پايش کج نشد، حافظه اش از بين نرفت، علمش از بين نرفت. روز نوزدهم و بيستم را زنده بود شب بيست و يکم نزديک نيمه‌هاي شب وصيت براساس علم و بصيرت و آگاهي نظام فرموده است. و رده بندي وصيت چقدر مهم است. گفت اين ادل دليل بر اينکه عالم خدا دارد راست هم مي‌گفت، ائمه از مصاديق بصير هستند از مصاديق بصائر هستند.
يک آيه درباره رسول خدا دو آيه هم درباره قرآن قرائت کنم که بحث عميق‌تر بشود. در اين سوره سبأ آيه 46 که مردم را به تفکر دعوت کرده است ]ثم تتفکروا[ انديشه کنيد، ارزيابي کنيد اينکه مردم مي‌گويند: ]يقولون انه لمجنون[  ]ما بصاحبکم من جنۀ[ هيچ علامتي از جن زدگي در او نمي‌بينيد دروغ  مي‌گوئيد شما حرف‌هاي او را ببينيد، رفتارش را ببينيد، کرداش را ببينيد ]ان هو الانذيرا لکم بين يدي عذاب شديد[ او که شما را به عواقب انحرافات هشدارهاي حکيمانه مي‌دهد. ]تتفکروا ما بصاحبکم من جنۀ[ ببينيد از طريق انديشه در وجود پيغمبر به مردم بيداري بدهد، به مردم بينايي بدهد.
در باب خود قرآن سوره ص آيه 29 ]کتاب انزلناه اليک مبارک ليدبروا آياته الله[ لام لام امر است و امر واجب است ]و ليتذکر اولوا الالباب[ اينجا خرد، محور مطلب است. خردمندان را مي‌گويد که متذکر بشوند و مردم را مي‌گويد، تدبر در آيات بکنند تا بصير بشوند. انديشه در وجود پيغمبر، انديشه در قرآن، انديشه در معجزات، انديشه در خوارق عادات، انديشه در وجود ائمه طاهرين نسبت به حق در همه شؤون بصيرت مي‌آورد.
اين آيه هم خيلي قابل بحث است در سورۀ يوسف آيه 108 ]قل هذه سبيلي[ خطاب به پيغمبر است. به مردم بگو راه من اين است توضيح سبيلي ]ادعوا الي الله علي بصيرۀ انا و من اتبعني[ من با روشن بيني؛ شما را به خدا دعوت مي‌کنم و تابعان من که اينجا مصداق آنها ائمه طاهرين عليهم السلام هستند، براساس بينايي و حق بيني و واقع بيني شما را به خدا دعوت مي‌کنيم اين معناي ]قد ابصر طريقه و سلک سبيله عرف مناره و قطع غماره[ است. قطع غماره اين طور معنا کرده اند از تمام درياهاي پرخطر خودشان را سالم به ساحل نجات مي‌رسانند.
 


منبع : روابط عمومی و امور بین الملل مرکز علمی تحقییقاتی دارالمعارف الشیعی
  157
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

درس تفسیر نهج البلاغه(خطبه234 ) -جلسه نود و نهم
درس تفسیر نهج البلاغه(خطبة 86) - جلسه اول
درس تفسیر نهج البلاغه (خطبة 234) ـ جلسه هشتاد و پنجم
درس تفسیر نهج البلاغه (خطبة 86) ـ جلسه پنجاه و ششم
درس تفسیر نهج البلاغه (خطبة 86) ـ جلسه بيست و يكم
درس تفسیر نهج البلاغه(خطبه234 ) -جلسه نود و ششم
درس تفسیر نهج البلاغه (خطبة 86) ـ جلسه پنجاه و هفتم
درس تفسیر نهج البلاغه (خطبة 86) ـ جلسه هفدهم
درس تفسیر نهج البلاغه (خطبة 234) ـ جلسه هشتاد و ششم
درس تفسیر نهج البلاغه (خطبة 86) ـ جلسه چهل و دوم

بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز