فارسی
چهارشنبه 25 تير 1399 - الاربعاء 24 ذي القعدة 1441
  340
  0
  0

مراحل لقاى انسان

عمده و ریشه مسئله حال است، اگر انسان حال داشته باشد، عبادت دارد، اگر حال نداشته باشد، عبادت ندارد. در اکثر معارف وارد شده که عبادت بى عشق، عبادت بى حال، عبادت بى شناخت، عبادت بى معرفت، عبادت بدون حال تسلیم عبادت نیست. یک سلسله حرکاتى است که این حرکات ارزش فوق العاده ندارند. پایه همه این واقعیّات هم معرفت است، این قدر که انسان بفهمد جز وجود مقدّس، یار دیّارى در این آفرینش وجود ندارد. تمام روى وجود را به طرف او برمى گرداند، چون تنها او وجود اصیل است، بقیّه وجود تَبَعى هستند. آنها هم اکثرا وجودات را وجود تبعى مى بینند، انبیا، ائمّه، اولیا و عاشقان که وجودهاى تَبَعى را هم نمى دیدند، یک وجود بیشتر نمى دیدند و آن وجود مقدّس حق بود، پس بقیّه را به چه صورت نگاه مى کردند؟ به صورت تجلّى، تجلّى که استقلال ندارد، تجلّى منبع مى خواهد و وقتى که انسان محو در منبع شد، اصلاً نوبت به تماشاى تجلّى دیگر نمى رسد. نفس اگر به چنین حالت علمى برسد، حال پیدا مى کند.این حال است که منشا تمام رشته هاى بندگى است، منشا گریه، شادى، انبساط، حرکت، فعالیّت، بیدارى، عبادت و نماز با خشوع است، ولى آیا بزرگان و رهروان این راه و سالکان این مسیر به همین حدود قانع شدند؟ مگر به حدّ این عبادات، به حدّ علم فقه و علم حلال و حرام قانع شدند؟ آنان تمام این مراحل را پلّه و قدم اول مى دانند، چون یار بسیار باعظمتى است و به این راحتى ها کسى نمى تواند به او و به لقاى او برسد.حجاب هاى ظلمانى و نورى در این مسیر بسیار زیاد است که انسان حجاب به حجاب، منزل به منزل، مرحله به مرحله باید بگذرد، دفعى هم نمى شود، بلکه انسان باید به تدریج حرکت کند، پلّه به پلّه منزل ها و حجاب ها را پشت سر بگذارد تا به آن واقعیّتى که قرآن اسمش را لقاى انسان گذاشته برسد ؛ یعنى به جایى برسد که خداوند با تمام هویّت خدایى اش از انسان راضى شود، انسان هم با تمام هویّت انسانى اش از خدا راضى شود. مى دانید که رسیدن به این منزل کار ساده اى نیست.

 

  340
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز