فارسی
يكشنبه 11 خرداد 1399 - الاحد 8 شوال 1441
  348
  0
  0

اولیاء خدا فقط براى خدا خرج مى‏شوند

بعضى ها بیخود از خودشان گلایه نمى کردند و راست مى گفتند که :

هفت شهر عشق را عطار گشت
 ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
 


بیخود گلایه نمى کردند و آنها تمام آرامى روحشان مال این بود که پایین نبودند، از اوج قلّه عرفان الهى و انسانى همه چیز را تماشا مى کردند. خود به خود عمق بین بودند و به دلیل عمق بینى شان همیشه در حال رضایت بودند و اصلاً دهانشان هم باز نمى شد.اگر دهانشان باز مى شد، حرف زدنشان مطابق با قرآن بود، اگر درِ مغازه نانوایى هم مى رفتند، فقط یک بار مى گفتند : آقا یک نان به ما بده و دیگر بار دوم حرف نمى زدند و مى گفتند که بیشتر از این اجازه نداریم زبان را خرج شکم کنیم.مقیّد و مراقب بودند، مُحاسب بودند، چشمشان را یک لحظه بیخودى صرف نگاه کردن نمى کردند، چشم کار مى کرد، اما درست کار مى کرد. اجازه نمى دادند که قلبشان براى کسى بتپد، اما فقط براى یک نفر قلبشان مى زد، آن هم فقط حضرت حق بود. مى فهمیدند که تمام وجود و بدن ما پر از خون است، این خون هاى ما که از گلبول هاى قرمز تشکیل شده و بسیار زیاد هم هست، تا آن جا که مى گویند اگر گلبول ها را دربیاورند و روى هم بچینند، ستونى به طول 357 هزار کیلومتر مى شود، هر یک دانه گلبول خون را که در بیاورند و زیر قوى ترین میکرسکوپ بگذارند، مى بینید که تمام گلبول هاى خون بدن انسان ها یک جور است، ـ برخلاف حیوانات که یک جور نیست ـ تمام به شکل «اللّه » است.غیر از خدا چه کسى در ما هست، در عالَم چه کسى هست، بقیّه که هستند، بقیّه چه هستند؟ دل براى چه کسى بتپد؟ آنها با محاسبه زندگى مى کردند. اگر وقت ازدواج مى شد، بر فرض اگر دنبال زیباترین دختر شهرشان مى رفتند و پدر و مادر دختر جواب رد مى داد، به خدا همان جا مى گفتند، الحمد للّه رب العالمین و بیرون مى آمدند. بى خیال این حرف ها و مسائل بیخود پایین زمینىِ مادى بودند. آخرش این است که در شهر یک نفر به اینها دختر نمى داد.قرآن مى گوید :«وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لاَ یَجِدُونَ نِکَاحاً ...»2.و کسانى که [ وسیله ] ازدواجى نمى یابند باید پاکدامنى پیشه کنند.به نفسشان مى گفتند : حالا که کسى حاضر نشد به تو دختر بدهد تا جواب شهوتت را بدهى، این شهوت را براى خدا حبس کن و حبس مى کردند تا بمیرند. اصلاً در این بازى ها نبودند.این قدم، پرده و منزل اول است. جدّى جدّى هم نمى توان گفت که تعدادى از ما چنین است. هر کسى خودش در خودش فکر کند که آیا به همین منزل اول رسیده ؛ یعنى علم فقه را پیدا کرده، علم رساله را که یاد گرفتن یک مسئله واجب شرعى مساوى با دوازده هزار ختم قرآن است، یاد گرفته و بعد هم به آن عمل کرده یا نه؟ در مسئله حلال و حرام چه مى کند؟ در مسئله لقمه حرام چه مى کند؟ اولیاى الهى اگر حلالِ حلال هم به دست مى آوردند، همان را به اندازه ضرورت و اکتفا استفاده مى کردند. خیال نکنید که اگر به حلال مى رسیدند، مست مى کردند، خوشحال مى شدند، حال و زندگى شان عوض مى شد؟!

 

  348
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز