فارسی
يكشنبه 11 خرداد 1399 - الاحد 8 شوال 1441
  605
  0
  0

جوان خائف

یکى از یاران پیامبر مى گوید : روز بسیار گرمى پیامبر خدا در میان ما در سایه درختى خود را از حرارت آفتاب دور نگاه داشت . ناگهان مردى آمد و پیراهنش را از بدنش در آورد و شروع کرد به غلط زدن روى ریگ هاى داغ ، گاهى پشتش را و گاهى رویش را به حرارت آن ریگ ها داغ مى کرد و مى گفت : بچش ! آنچه از عذاب نزد خداست ، سخت تر از کارى است که تو انجام مى دهى !
پیامبر کار او را مى نگریست تا آن مرد از عملش فارغ شد و لباسش را پوشید و روى به رفتن کرد . پیامبر با دستش به او اشاره فرمود و او را نزد خود خواست و گفت : اى بنده خدا ! کارى را از تو دیدم که از دیگر مردم ندیده بودم ، چه عاملى تو را به این کار واداشت ؟ گفت : خوف از خدا . پیامبر فرمود : بى تردید حق خوف از خدا را ادا کردى ، پروردگارت به اهل آسمانها به خاطر تو مباهات مى کند ; سپس رو به اصحابش کرد و فرمود : اى حاضرین ! نزد او بروید تا براى شما دعا کند . پس نزد او رفتند و او هم براى آنان دعا کرد و در دعایش گفت : پروردگارا کار ما را بر هدایت قرار ده ، و تقوا را توشه ما مقرّر فرما ، و بهشت را جایگاه ما کن

 

 

 

 

 

 

برگرفته از کتاب داستانهای عبرت آموز

  605
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    من تا هستم همينم
    عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!
    در این دنیا چه چیز مرا كفايت مى‏‌كند؟
    حکایت پیرمرد آتش‌پرست با حضرت موسی(ع)
    ذكر خدا بگو
    شب قدر شب گناه نيست!‏
    زن بدكاره‏ در خانه عابد
    علامت نياز
    حضرت اسحاق و يعقوب عليهما السلام و نماز
    در راه خدمت به خلق‏

بیشترین بازدید این مجموعه

      من تا هستم همينم
      در حالى كه چشم‏ها به خواب است‏
      اگر این مرد را پیدا کنم، به او پیشنهاد ازدواج می‌دهم!
      در این دنیا چه چیز مرا كفايت مى‏‌كند؟
      ذكر خدا بگو
      عيدى روز عيد غدير
      شايد برنگردد
      علامت نياز
      براى علم او نقطه منتها نيست‏
      عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز