فارسی
دوشنبه 16 تير 1399 - الاثنين 15 ذي القعدة 1441

  1972
  0
  0

اخلاق حضرت ابا عبداللّه الحسین (علیه السلام)

از امام حسین (علیه السلام) نقل است که گفت : براى من ثابت است که رسول خدا (صلى الله علیه وآله)فرموده : بهترین کارها پس از نماز ، دلِ مومنى را شاد کردن است ، اگر گناهى در کار نباشد . روزى غلامى را دیدم که با سگى غذا مى خورد ، سبب پرسیدم . گفت : اى پسر رسول خدا (صلى الله علیه وآله) ، غم زده هستم ، مى خواهم این سگ را خوش دل ساخته تا خود دل خوش شوم ، خواجه اى دارم که یهودى است و آرزومندم که از او جدا شوم .

حسین (علیه السلام) دویست دینار نزد خواجه برد ، خواست بهاى غلام را بپردازد و بخرد ، خواجه به عرض رساند : غلام فداى قدمت و این باغ را هم بدو بخشیدم و این پول را هم به حضرتت بازمى گردانم .

حسین (علیه السلام) گفت : من هم این مال را به تو مى بخشم ، خواجه گفت : بخشش تو را پذیرفتم و آن را به غلام بخشیدم ، حسین (علیه السلام) گفت : من غلام را آزاد مى کنم و این مال ها را بدو مى بخشم .

همسر خواجه که ناظر این نیکوکارى ها بود ، مسلمان شده ، گفت : من هم ، مهرم را به شوهرم بخشیدم سپس ، خواجه نیز اسلام آورد و خانه اش را به همسرش ببخشید .

برداشتن یک گام ، برده اى آزاد شد ، نیازمندى بى نیاز گردید ، کافرى مسلمان شد ، زن و شوهرى با هم صمیمى شدند و همسرى خانه دار گردید و زنى از نعمت ملک برخوردار . این گام ، چگونه گامى بود ؟ !

 

کریم ترین مردم
عربى بیابان نشین وارد مدینه شد و از کریم ترین مردى که در آن ساکن است جویا شد ، او را به حضرت امام حسین (علیه السلام) راهنمایى کردند ، عرب وارد مسجد شده ، حضرت را در حال نماز دید ; در برابر حضرت ایستاد و شعرى به این مضمون سرود :

آنکه بر در خانه ات حلقه کوبد ، امیدش نا امید نمى گردد ، تو عین جود و سخایى و تو تکیه گاهى ، پدرت هلاک کننده طاغیان نافرمان بود ، اگر شما نبودید دوزخ بر ما منطبق بود .

حضرت به آن عرب سلام کرد و به قنبر فرمود :

از مال حجاز چیزى باقى نمانده ؟ گفت : آرى ، چهار هزار دینار ، فرمود : آن را بیاور که او از ما به آن مال سزاوارتر است سپس رداى مبارکش را از دوشش برداشت و دینارها را در آن پیچید و دست باکرامتش را به سبب حیاى از آن عرب از روزنه در بیرون کرد و شعرى به این مضمون سرود :

این مال را از من بگیر که من از تو پوزش مى خواهم ، بدان که من نسبت به تو مهربان و دوستدارم ، اگر حکومت در اختیار ما بود باران جود و سخاى ما بر تو فرو مى ریخت ولى حوادث زمان امور را جابه جا مى کند و فعلا دستِ دهنده ما تنها همین اندک را مى تواند انفاق کند .

عرب ، مال را گرفت و به گریه نشست ، حضرت فرمود : شاید آنچه را به تو عطا کردم کم و اندک است ، گفت : نه ، گریه ام از این است که خاک چگونه این دست دهنده را خواهد خورد ! !

 

آه از این غم
حضرت امام حسین (علیه السلام) در بیمارى اسامه بن زید به عیادتش رفت در حالى که اسامه پیوسته مى گفت : آه از این غم و اندوه !

حضرت فرمود : برادرم ! غم و اندوهت از چیست ؟ گفت : شصت هزار درهم بدهکارم ، حضرت فرمود : پرداختش به عهده من ، گفت : مى ترسم بمیرم ، حضرت فرمود : پیش از مردنت آن را پرداخت مى کنم و پیش از مردنش آن را پرداخت کرد .

 

نشانه خدمت
در حادثه کربلا بر پشت شانه حضرت امام حسین (علیه السلام) اثرى زخم مانند یافتند ، از حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) درباره آن پرسیدند ، حضرت فرمود : این نشانه و اثر ، برجا مانده از سنگینى کیسه چرمى پر از مایحتاج بیوه زنان و ایتام و تهیدستان است که همواره آن حضرت براى رساندن به آنان به دوش مى کشید .

 

بزرگداشت معلّم
عبدالرحمن سلمى سوره حمد را به یکى از فرزندان حضرت امام حسین (علیه السلام)تعلیم داد ، وقتى طفل ، سوره را براى آن حضرت قرائت کرد ، به معلمش هزار دینار و هزار حُلّه داد و دهانش را از درّ ناب پر کرد . به حضرت درباره این همه لطف به خاطر یک روز تعلیم ایراد گرفتند ، حضرت فرمود :

 

اَیْنَ یَقَعُ هذا مِنْ عَطائِهِ ؟

آنچه به او دادم کجا مى تواند در برابر عطاى او قرار گیرد ؟ !

 

رضایتم را به دست آور
بین حضرت امام حسین (علیه السلام) و برادرش محمّد حنفیّه گفتگویى درگرفت ، محمّد به حضرت نوشت : برادرم ، پدرم و پدرت على است ، در این زمینه نه من بر تو برترى دارم و نه تو بر من ، و مادرت فاطمه دختر پیامبر خداست ، اگر مادر من به ظرفیت کامل زمین داراى طلا باشد هرگز با مادرت در فضیلت یکى نخواهد بود . چون نامه ام را خواندى به سویم آى تا رضایتم را به دست آورى ، زیرا تو به نیکى از من سزاوارترى ، درود خدا و رحمت و برکاتش بر تو .

حضرت پس از خواندن نامه نزد برادر رفت و بعد از آن میانشان بگو مگویى اتفاق نیفتاد .

 

نهایت حریت و آزادى
روز عاشورا به حضرت گفته شد که به حکومت یزید تن ده و بیعتش را بر عهده گیر و در برابر خواسته اش تسلیم شو ! ! پاسخ داد :

نه ، به خدا سوگند دستم را هم چون دست مردم پست و خوار در دست شما نخواهم گذاشت و از میدان نبرد و جنگ با شما هم چون بردگان تن به فرار نخواهم داد سپس فریاد زد : اى بندگان خدا ! من از هر متکبّرى که به روز حساب ایمان ندارد به پروردگارم و پروردگار شما پناه مى برم .

 

هرکه را عشق یار مى باشد *** زبده روزگار مى باشد

هرکه با علم و دانش است قرین *** در جهان نامدار مى باشد

هرکه توفیق دست او گیرد *** عارف کردگار مى باشد

هرکه اخلاص را شعار کند *** حکمت او را نثار مى باشد

هرکه یارى نخواهد از مخلوق *** حق تعالى اش یار مى باشد

 

درودى برتر
انس مى گوید : نزد حضرت امام حسین (علیه السلام) بودم ، کنیزش بر او وارد شد و دسته اى ریحان به عنوان شاد باش و تحیت تقدیم حضرت کرد ، حضرت به او فرمود : در راه خدا آزادى !

به حضرت گفتم : دسته اى ریحان بى قدر و قیمت تقدیم شما کرد و شما در برابرش او را آزاد کردید ! حضرت فرمود : خدا این گونه ما را ادب کرده ، آنجا که فرموده :

 

( وَاِذَا حُیِّیتُم بِتَحِیَّه فَحَیُّوا بِاَحْسَنَ مِنْهَا اَوْ رُدُّوهَا ) .

و هنگامى که به شما درود گویند ، شما درودى نیکوتر از آن، یا همانندش را پاسخ دهید; یقیناً خدا همواره بر همه چیز حسابرس است .

 

شاد باش نیکوتر از شاد باش او ، آزاد کردن او از بند بردگى بود !

 

ارزش انسان
عربى به محضر حضرت امام حسین (علیه السلام) رسید و گفت : پسر پیامبر خدا ! دیه کامله اى را ضامن شده ام و از پرداختش ناتوانم ، نزد خود گفتم : آن را از کریم ترین مردم درخواست مى کنم و کریم تر از اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) سراغ ندارم .

حضرت فرمود : برادر عرب سه مساله از تو مى پرسم ، اگر یکى را جواب دادى یک سوم مال درخواستى را به تو مى دهم ، اگر دو مساله را پاسخ گفتى دو سوم آن را مى پردازم ، اگر هر سه را جواب گفتى همه مال را مى دهم .

عرب گفت : آیا مانند تو که از اهل دانش و شرفى از مثل من مساله مى پرسد ؟ حضرت فرمود : آرى ، از جدم رسول خدا (صلى الله علیه وآله) شنیدم که مى گفت : ارزش به اندازه معرفت است ، عرب گفت : بپرس اگر توانستم پاسخ مى دهم و اگر نتوانستم از حضرتت یاد مى گیرم و تاب و توانى جز به یارى خدا نیست .

حضرت فرمود : برترین اعمال کدام است ؟ عرب گفت : ایمان به خدا ، حضرت پرسید : راه نجات از مهلکه چیست ؟ عرب گفت : اعتماد به خدا ، حضرت فرمود : چه چیزى به مردان زینت مى دهد ؟ عرب گفت : دانشى که با بردبارى همراه باشد ، فرمود : اگر نبود ؟ گفت : ثروتى که جوانمردى در کنارش باشد ، فرمود : اگر نبود ؟ گفت : تنگدستى و فقرى که صبر با آن باشد ، فرمود : اگر این هم نبود ؟ عرب گفت : صاعقه اى از آسمان فرود آید و چنین انسانى را بسوزاند که جز این سزاوار نیست !

حضرت امام حسین (علیه السلام) خندید و کیسه اى که هزار دینار در آن بود به او داد و انگشترش را که نگینى به قیمت دویست درهم بر آن بود به او عطا فرمود و گفت : اى عرب ! هزار دینار را به طلبکارانت بده و انگشتر را در هزینه زندگى خودت مصرف کن ، عرب آن را گرفت و گفت : خدا داناتر است به اینکه رسالتش را کجا قرار دهد .
 
پایگاه استاد حسین انصاریان

منبع: کتاب اهل بیت عرشیان فرش نشین

  1972
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    نظر امام رضا(ع) درباره ازدواج موقت متأهل‌ها
    اسرار زیارت امام رضا (ع)
    رفع گرفتاری با توسل به امام رضا (ع)
    امام رضا(ع) در آثار استاد انصاریان
    تواضع و خدمت امام رضا(ع)
    صلوات در كلام امام رضا(ع)
    عظمت حق در كلام امام رضا(ع)
    اسم اعظمی که خضر نبی به علی(ع) آموخت
    اسم اعظمی که خضر نبی به علی(ع) آموخت
    حضور امام حسین(ع) بر بالین شیعیان هنگام مرگ و عالم برزخ

بیشترین بازدید این مجموعه

      خیر از منظر قرآن کریم
      قابل توجه زنان آزاردهنده به همسر
      اخلاق و سيره چند بعدى امام عصر(عج)درکلام استاد ...
      یک نسخه برای چند مشکل
      امان اهل زمین را می شناسید؟
      ولادت امام حسن مجتبی (ع) مبارک باد
      جلوه های محبت امام مهدی (عج)
      چه کسانی در جهنم ابدی هستند؟!
      بزرگترین واجب!
      بهترین ذکر در سجده شکر

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز