فارسی
يكشنبه 02 آبان 1400 - الاحد 18 ربيع الاول 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
574
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

عجب

ديگر از گناهان قلب ، عجب است ؛ عجب ، كار نيك را از خود ديدن و كار خود را بزرگ شمردن و خويش را صاحب حق ديدن است . عجب ، خود بزرگ بينى و بى عيب دانستن خود و خود را از همه برتر انگاشتن است .
عجب براى انسان ، مورث تكبر و تكبر ، مورث بسيارى از پليدى هاست !!
مُعجب ، هر مقامى را حقّ خود مى داند . هر موقعيتى را از آن خود حساب مى كند ، عقيده دارد كه تمام احترامات خاص اوست ، توقع دارد همه او را بزرگ ببينند و در برابر مقام او خضوع كنند . انسان گرفتار عجب در هر حدى كه از عبادت و نيكوكارى باشد ، بريده از خداست .
انسان بايد بداند كه تمام نيكى هاى ظاهر و باطن عنايت و عطاى خداست و تمام زشتى ها و تقصيرها و عيوب از خود انسان است . انسان هميشه در عبادات بايد خود را مقصر دانسته و سراسر عباداتش را آلوده به عيب ، كم اخلاصى و كم محتوا بداند و نسبت به اعمال نيكش در خوف و رجا باشد . آدمى اگر خود را خوب بداند و به فرموده قرآن در مقام تزكيه و تعريف خويش باشد و تصور كند كه عبادات و نيكى ها را او انجام مى دهد ، آدمى آلوده و موجودى پليد و داراى رنگ شيطانى عجب است و اين عجب در دنيا و آخرت باعث هلاكت اوست ؛ قرآن مى فرمايد : تمام نيكى ها عطاى خداست و شما هيچ برنامه مثبتى را از جانب خود ندانيد : أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يُزَكُّونَ أَنْفُسَهُم بَلِ اللّهُ يُزَكِّىْ مَن يَشَاءُ وَلاَ يُظْلَمُونَ فَتِيلاً  .

آيا به كسانى كه خود را به پاكى مى ستايند ، ننگريستى ؟ [ اين خودستايى هيچ ارزشى و اعتبارى ندارد ] بلكه خداست كه هر كه را بخواهد [ بر اساس ملاك هاى تعيين شده از سوى خود ]مى ستايد ، و [ گروهى كه به ناحق ، خود را مى ستايند در كيفر و مجازات ] به اندازه رشته ميان هسته خرما مورد ستم قرار نمى گيرند . امام على عليه السلام در مقام تعريف اهل تقوا و عاشقان حق در خطبه همام مى فرمايد : وَإِذا زُكِّىَ أَحَدٌ مِنْهُمْ خَافَ مِمَّا يُقالُ لَهُ فَيَقُولُ أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسى مِنْ غَيْرى وَرَبّى أَعْلَمُ بى مِنّى بِنَفْسى اَللَّهُمَّ لا تُؤاخِذْنى بِما يَقُولُونَ وَاجْعَلْنى أَفْضَلَ مِمَّا يَظُنُّونَ .
الهى قمشه اى آن پير وارسته در ترجمه جمله بالا گويد :
*
چو آنان را به نيكويى ستايند
همى گويند در پاسخ كه ما را
به خود ماييم داناتر ز اغيار
پس آن گه با نياز عشق دمساز
تو با گفتارشان بر ما مپيچى
همى گويد به دل كى پاك يزدان
 نكوتر ساز ما را زين گمان ها
ببخشا آنچه مستور است ز ايشان
ز كار زشت و افكار پريشان
    *

      بينديشند و بر نيكى فزايند
سريرت هست بر خويش آشكارا
ز ما به داند آن داناى اسرار
همى گويند كى داناى هر راز
كه هيچى را ستايش كرده هيچى
مرا برتر ز هر پندار گردان
 الا اى از تو نيكو جسم و جان ها
ز كار زشت و افكار پريشان
امام سجّاد عليه السلام در دعاى بيستم « صحيفه » عرضه مى فرمايد : وَعَبِّدْنى لَكَ وَلا تُفْسِدْ عِبادَتى بِالْعُجْبِ . الهى ! مرا بنده خودت گردان و عباداتم را به عجب و خودپسندى تباه مكن . از ديگر گناهان قلب ، كبر ، سوء ظن ، حقد ، حسادت ، حبّ دنيا ، تصميم بر گناه و معصيت است كه شرح آن ها و گناهان ديگرى كه به عنوان گناهان قلب گذشت به طور مفصل در ابوابى كه «مصباح الشريعة» آورده خواهد آمد . خانه قلب اگر بخواهد تجلى گاه نيّت صادقانه گردد ، بايد از تمام اين گناهان پاك شود ، قلب آلوده به اين گناهان ، قدرت بر نيّت صادقانه ندارد ؛ معجب ، رياكار ، حسود ، متكبر ، دارنده سوءظن ، بخيل ، چه گونه مى تواند نيّت صادقانه داشته باشد ؟ بايد در گفتار امام صادق عليه السلام كه فرمودند : صاحِبُ النِّيَّةِ الصَّادِقَةِ صاحِبُ الْقَلْبِ السَّليمِ خيلى دقت كرد و جدا بايد از آلودگى قلب ترسيد كه قلب آلوده ، خالى از صداقت در نيّت است و عمل خالى از صداقت در نيّت ، در نزد حق تعالى كم ارزش يا فاقد ارزش است و انسان چون عملش بى ارزش باشد ، نجاتش بس مشكل است !!

[ لِأَنَّ سَلامَةَ الْقَلْبِ مِنْ هَواجِسِ الْمَحْذُوراتِ تُخَلِّصُ النِّيَّةَ للّهِ تَعالى فِى الأُمُورِ كُلِّها ، قالَ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ : يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَلا بَنُونٌ اِلاّ مَنْ اَتَى اللّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ وَقالَ النَّبِىُّ صلى الله عليه و آله : نِيَّةُ الْمُؤْمِنِ خَيْرٌ مِنْ عَمَلِهِ وَقالَ اَلْأَعْمالُ بِالنِّيَّاتِ وَلِكُلِّ امْرِءٍ ما نَوى ]
چرا كه سلامت قلب از وساوس شيطانى و آلودگى هايى كه فضاى روشن دل را تاريك مى كند ، علت خلوص نيّت است و خداوند بزرگ فرموده : روز قيامت روزى است كه مال و فرزندان نفع نمى دهند ، آنچه نفع دارد قلبى است كه صاحبش آن را سالم نزد خدا آورده باشد و پيامبر عزيز اسلام صلى الله عليه و آله فرموده : نيّت مؤمن از عملش بهتر است و نيز آن جناب فرموده : اعمال به نيّت ها است و هر آنچه براى انسان است همان نيّت اوست .
[ وَلابُدَّ لِلْعَبْدِ مِنْ خالِصِ النِّيَّةِ فى كُلِّ حَرَكَةٍ وَسُكُونٍ اِذْ لَوْ لَمْ يَكُنْ بِهـذَا الْمَعْنى يَكُونُ غافِلاً وَالْغافِلُونَ قَدْ وَصَفَهُمْ اللّهُ بِقَوْلِهِ اِنْ هُمْ اِلاّ كَالاَْنْعَامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ سَبيلاً ]
عبد نه تنها در عبادات واجبه بايد براى خدا نيّت داشته باشد ، بلكه لازم است در تمام حركات و سكناتش خدا را در نظر بگيرد و براى خدا برخيزد و بنشيند كه اگر در تمام امور براى خدا نيّت كند ، خود را در حصن حصين عنايت حق قرار داده و از شرور نفس و خطرات شيطان در امان خواهد بود .
و اين خلوص نيّت در همه حركات و سكنات است كه از انسان موجودى پاك و با ارزش ساخته و آدمى را با سعادت دنيا و آخرت روبرو مى كند و اگر انسان اين طور نباشد جزء اهل غفلت است و غافلان همان بدبخت هايى هستند كه خداوند در حق آنان فرموده : نيستند مگر مانند چهارپايان بلكه راهى بدتر از آنان دارند . [ ثُمَّ النِّيَّةُ تَبْدو مِنَ الْقَلْبِ عَلى قَدْرِ صَفاءِ الْمَعْرِفَةِ وَتَخْتَلِفُ عَلى حَسَبِ اِخْتِلافِ الاَْوْقاتِ فى مَعْنى قُوَّتِهِ وَضَعْفِهِ ]
دل وقتى از كدورات و اقذار مادى و وساوس شيطانى و شكوك و شبهه ها و اضطراب ها پاك باشد و هم چون آيينه مركز تجلى فيوضات محبوب باشد ، آن نيّتى كه مورد رضايت دوست است ، از آن دل آشكار مى شود و صفا و پاكى قلب و دور بودنش از كدورات محصول نورانيّت آن به نور معرفت است . كسى كه از طريق تفكر در بساط هستى و دقت در آيات قرآن و روايات ، نسبت به حضرت حق و شؤون او معرفت پيدا كرد و قيامت را با چشم دل ديد و براى او اين حقيقت روشن شد كه دنياى او عمرش بسيار بسيار كوتاه و انسان نسبت به آن مسافرى زودگذر است و فهميد كه ديارى غير حق وجود ندارد و هرچه هست سايه اى از اوست و كار دست كسى جز خدا نيست ، به نيّت خالصانه مى رسد و اعمال و رفتارش با ريشه گرفتن از چنين نيّتى داراى ارزش واقعى خواهد شد . نيّت بر حسب حالات مكلّفين فرق مى كند ، مكلّف در صورت اسير بودن به بندهاى شيطانى و آلوده بودن به رذايل اخلاقى ، نيّتش ضعيف و كم ارزش و در صورت آزاد بودن علم و قدرت و اراده اش از هواجس نفسانى نيّتش داراى قوت الهى و نزديك به حقيقت خلوص يا عين خلوص است .
صاحب نيّت تا راه به حقيقت نبرده باشد و پرده هاى ضلالت و گمراهى و حايل هاى نفسانى را از خود دور ننموده باشد و اسباب تزلزل و اضطراب را از خود دفع نكرده باشد به نيّت خالص نرسيده و نيّتش با اين همه آلودگى ها از درجه اعتبار ساقط و ارزش چندانى نخواهد داشت .

[ وَصاحِبُ النِّيَّةِ الْخالِصَةِ نَفْسُهُ وَهَواهُ مَعَهُ مَقْهُورَتانِ تَحْتَ سُلْطانِ تَعْظيمِ اللّهِ تَعالى ] معرفت واقعى به حق ، علت تجلى عظمت حضرت او در قلب است ، تجلى اين عظمت باعث مى شود كه غير حق در نظر انسان كوچك يا به صورت هيچ و عدم گردد ؛ در اين صورت انسان چون غير خدا نمى بيند ، نيّتش جز براى خدا نمى شود و راهى هم براى خلوص نيّت و صدق نيّت جز راه معرفت نيست و وقتى انسان به اين منزل والا رسيد ، يعنى غير به كلى از نظر او محو شد و عظمتى جز عظمت حق در ميان نماند ، حكومت اين عظمت با كمال قدرت و رحمت نفس و هوى را مقهور خود كرده و جايى براى ورود شوائب به ميدان نيّت نمى گذارد در اين منزل با عظمت است كه صفتى براى نيّت جز صفت صدق و خلوص نمى ماند .
خداوندا ! ما هنوز به تماشاى حضرت تو موفق نگشته ايم ، ما هنوز به محضر مقدس تو راه پيدا نكرده ايم ، بين ما غائبان و حاضران درگاه در تمام شؤون حيات فرق است ، ما در حالت غيبت به سر مى بريم و در اين غيبت است كه همه چيز غير تو را حاضر مى بينيم ، لذا همه چيز پيش ما عظيم است و ما هر كارى را مى خواهيم انجام دهيم به نيّت غير تو انجام مى دهيم و اين كمال بدبختى ماست ، راستى ما بدبختيم كه هنوز نتوانسته ايم در اعمال و رفتار و حركات و سكنات خود يك بار نيّت صادقانه داشته باشيم . خداوندا ! به عزت و جلالت دست ما را بگير و ما را به آرزوى واقعى مان كه رسيدن به مقام قرب تو و وصل تو و يافتن عظمت توست برسان .
حكيم بزرگوار ملا عبدالرزاق لاهيجى در ذيل جمله بالا مى گويد :

صاحب نيّت خالص كسى است كه مجاهدت و مخالفت نفس اماره كند و مباغضت و مخالفت اين خداعه غراره را لازم داند ، چرا كه جويندگان طريق فوز و نجات در جميع اطوار و حالات ، احتراز از شر اين دشمن قوى و فريب اين غرور غوى نموده ، همت بر مجاهده و مدافعه آن كه افضل اقسام جهاد است گماشته اند ، چنان كه از حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله مروى است كه آن حضرت فرمود : أَفْضَلُ الْجَهادِ مَنْ جاهَدَ نَفْسَهُ الَّتى بَيْنَ جَنْبَيْهِ.
برترين جهاد ، مبارزه با نفسى است كه بين دو پهلوست . و از حضرت صادق عليه السلام مرويست كه آن حضرت فرموده : أُحْذُرُوا أَهْوَاءَكُمْ كَما تَحْذَرُونَ أَعْدَاءَكُمْ فَلَيْسَ شَى ءٌ أَعْدَى لِلرِّجالِ مِنْ اِتِّباعِ أَهَْوائِهِمْ وَحَصائِدِ أَلْسِنَتِهِمْ ؛ از هوىها به مانند اين كه از دشمنانتان مى پرهيزيد ، بپرهيزيد ، چيزى براى مردم دشمن تر از پيروى از هوىها و محصولات زبانشان نيست .
مجاهده نفس عبارت از آن است كه او را در هوىها و خواهش هاى خود ممكن نداشته ، مسخّر و مقهور عقل كه فرمانفرماى مملكت بدن است سازند و مجال سركشى و نافرمانى او كه موجب اختلال اركان اين بنيان الهى است نداده به معونت جنود عقليه به دفع طغيان و فساد او بپردازند ، تا سلطان عقل در قلمرو بدن تمكن و استقلال يافته و اين قلوب كه منزلگاه قوافل فيوض الهيه است از فتن و شرور هواى نفسانى خالى و به زيور آثار خير و مرضيات ربّانى حالى (آراسته ) گردد .
[ وَالْحَياءُ مِنْهُ ]

هرگاه انسان به توفيق الهى آراسته به نور معرفت شود و از طريق اين معرفت كه از بهترين و پرمنفعت ترين فيوضات الهى به انسان است ، متصف به خلوص نيّت گردد و باطن و ظاهر و سر و علانيه اش با خدا يكى شود ، داراى حياى از خدا گردد و چون حيا در وجودش پرتو افكند ، حق الهى را آن چنان كه بايد انجام خواهد داد و از كار مخالف رضاى او پرهيز خواهد كرد .
مگر با داشتن معرفت و نيّت پاك و اقرار به تمام برنامه هاى الهى مى توان مرتكب گناه شد و مى توان از حقوق الهيه چشم پوشيد ؟
بعضى از فقها ارتكاب گناه را منافى ايمان دانسته و قايل به خلود فساق در عذاب جهنم اند و عمده دليل آنان نبود معرفت در اهل گناه و در نتيجه نبود نيّت خالص و در حقيقت نبود حيا و شرم از مولا در وجود آنان است . وقتى حيا نباشد ، انسان چه گونه از معصيت كناره گيرى كند ؟ بهترين نيرويى كه آدمى را از گناه باز مى دارد ، حيا است . [ وَهُوَ مِنْ طَبْعِهِ وَشَهْوَتِهِ وَمُنْيَتِهِ ]
و اين حيا جبلى و طبيعى خلوص نيّت و آرزوى اوست ، دارنده نيّت خالص و صادق از حيا جدا نيست و در حقيقت حيا و خلوص نيّت لازم و ملزوم يك ديگرند و از هم جدايى ندارند . [ نَفْسُهُ مِنْهُ فى تَعَبٍ وَالنَّاسُ مِنْهُ فى راحَةٍ ]
صاحب نيّت صادقانه ، به خاطر اين كه از خواهش ها و هواهاى بى جاى نفس و خواسته هاى غيرالهى اش پرهيز دارد ، نفسش از او در رنج و ديگران از او در راحتند ، راحتى ديگران از او به خاطر اينست كه در تمام كارهايش موافق رضاى حق عمل مى كند و كسى كه موافق رضاى حق عمل كند ، ظلم و جورى از او صادر نمى گردد و هركس ظلم و جورى و آزار و اذيتى از او صادر نشود ، ديگران از او در راحتند ، يا معناى جمله اين است كه صاحب نيّت صادقانه به خاطر نيّتش دست به هر كار خيرى اعم از عبادت و خدمت به خلق مى زند و اين عبادت و خدمت براى او رنج است و براى ديگران راحت . در پايان شرح حديث نيّت ، نكته مهمى را كه در ايجاد نيّت صادقانه نقش مهمى دارد ، نبايد ناگفته گذاشت و آن اين است كه انسان در همه شؤون حيات بايد نظامات قراردادى حضرت حق را به احسن وجه مراعات نمايد ، تا با مراعات نظام الهى به واقعيت ها رسيده و از هر برنامه اى نتيجه لازم عايد او گردد .
ما در زندگى خود با سلسله مسائلى از قبيل اعضا و جوارح جسمى ، نفس ، قلب ، عقل ، فقيه ، امام ، نبى ، اللّه روبرو هستيم ، در اين سلسله مسائل تقدم واقعى با كيست و كداميك از اين واقعيت ها بر ديگرى حاكم است ؟
ما بايد به دستور حق و راهنمايى انبيا و ائمه و اوليا نظام هاى مربوط به اين مسائل را با كمال دقت رعايت نماييم ، تا از زندگى بهره الهى ببريم .
خداوند در رأس همه امور است و او مفيض فيض و مبدء هر خيرى است ، حضرتش دستورها را به پيامبر صلى الله عليه و آله ابلاغ مى كند و به صورت قرآن و وحى و الهام در اختيار او قرار مى دهد : پيامبر صلى الله عليه و آله آنچه دارد به امام منتقل مى نمايد و امام به فقيه ، عقل بايد تمام احكام لازم را از فقيه بگيرد ؛ زيرا در وجود انسان عقل واسطه دريافت است ، قلب بايد دريافت عقل را تفقه كرده و بفهمد ، سپس بايد نفس را حاضر به گرفتن يافته هاى عقل كرد و آن گونه بايد نفس آگاه را مؤدب نمود كه دانسته خود را به وسيله اعضا و جوارح تحقق عملى دهد و نتيجه اين گونه عمل هم بدون شك حيات جاويدان بهشتى است .
پس بايد اعضا و جوارح ، تابع نفس الهى و نفس تابع نور قلب و قلب تابع عقل و عقل پيرو فقيه جامع الشرايط باشد ، علم فقيه ريشه در امامت و امامت ريشه در نبوت و نبوت ريشه در ربوبيت حضرت محبوب دارد ؛ انسان اگر خود را حاضر كند ، در اين گردونه قرار بگيرد ، در تمام امور نيّتى جز خدا و اراده اى جز حضرت حق نخواهد داشت .
حكيم صفاى اصفهانى ، آن شوريده شيدا در اين زمينه گويد :


    *

      شبى كه ديده به ديدار دوست باز كنم
 بود وضوى من از آب چشم و طاعتم اين
پرم به عرش حقيقت ز آشيانه آز
مرا كه ساعد سلطان بود مساعد پاى
شكار نسر حقيقت كنم به قوت سير
اگر به دست من افتد شكنج طره بخت
 ز خاك پاى تو آبى زنم بر آتش دل
حديث موى تو گويم دم از غم تو زنم
به گفتگوى تو افسانه را دراز كنم
*
دم سپيده ز خورشيد احتراز كنم
كه رو به قبله ابروى او نماز كنم
دو بال بسته مرغ نياز باز كنم
چرا نشيمن خود آشيان آز كنم
كبوتر دل شوريده شاهباز كنم
ز گرد راه تو آن طره را طراز كنم
دل هوايى خود را محل راز كنم
به گفتگوى تو افسانه را دراز كنم


منبع : برگرفته از کتاب عرفان اسلامی استاد حسین انصاریان
574
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

حبیب بن مظاهر اسدى
نفس و هفت مرحله آن
هفهاف بن مهند راسبى
عدالت در سخن گفتن
ثنا و ستايش الهى قبل از دعا
قدردانی استادانصاریان از خادمین سیدالشهدا علیه السلام
پخش آنلاین سخنرانی شب های رمضان استاد انصاریان
نسخه جالینوس حکیم
سخنراني مهم استاد انصاريان در روز شهادت حضرت ...
شكر عبد ، كرم حق

بیشترین بازدید این مجموعه

حالت جذب و انجذاب
نفس مرکز خیر و شر
بى‏نیازى از غیر خدا
حرمت انسان
کمال کدام است؟
روایات و یتیم
استغفار در سحر
منافع ارتباط با قرآن‏
طوفان، از عجايب زمين‏
قرآن آنلاین سایت عرفان برای ماه مبارک رمضان تکمیل شد

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا