فارسی
دوشنبه 05 خرداد 1399 - الاثنين 2 شوال 1441
  1297
  0
  0

عنايت حضرت امام رضا عليه السلام به زائرش

پيرى پينه دوز از شهرى بسيار دور دست به شدت آرزو داشت به زيارت حضرت امام رضا عليه السلام موفق شود ولى از نظر اقتصادى به خاطر فاصله زيادى كه شهرش با مشهد داشت امكان زيارت براى او نبود . قافله اى در آن شهر آماده حركت به سوى مشهد شد ، پير مرد كه ديگر تاب و طاقت تحمل فراق را نداشت ، نزد خود براى رفتن به زيارت سه نقشه كشيد :
اول : دوختن كفش هاى پاره اهل كاروان و گرفتن مزد براى تأمين هزينه رفتن به زيارت ، دوم : دوختن كفش هاى پاره اهل قافله و گرفتن مزد براى تأمين هزينه برگشتن از زيارت ، سوم : استفاده كردن از غذاى مضيف حضرت امام رضا عليه السلام تا هنگامى كه براى زيارت در شهر مشهد اقامت دارد .
پياده همراه قافله حركت كرد ، در مسير راه دچار شكاف پا و زخم قدم شد ، هنگامى كه به مشهد رسيد با همان وضع و حال ابتداى مغرب به حرم رفت و با اشك و زارى زيارت كرد و تا دير وقت در حرم حضرت امام رضا عليه السلام نشست تا كنار ضريح خوابش برد و طبيعتاً در حال خواب پايش دراز شد ، خادمان به تدريج شمع هاى حرم را خاموش و تعداد اندكى از زائران را كه مانده بودند ، بيرون كردند . خادمى تندخو و عصبانى در حال گشتن ميان حرم بالاى سر پير مرد رسيد ، فريادى بر او زد كه از خواب بيدار شود برخيز ! ولى پير مرد از شدت خستگى بيدار نشد ، دوباره فرياد زد ولى خسته به خواب رفته ازخواب برنخاست ، لگدى محكم به پهلوى پيرمرد زد كه پير پينه دوز از شدت درد از خواب پريد ، او را هم از حرم بيرون كرد ، پير مرد پس از بيرون آمدن از حرم با زحمت اطاقى كهنه و خراب در مسافرخانه اى قديمى پيدا كرد و هنگام خوابيدن رو به حرم كرد و گفت : در ديار و شهرم به من گفتند تو داراى مضيف خانه هستى كه از زائرانت پذيرايى مى كنند ، مضيف خانه ات كجاست ؟ مى گفتند : امام رئوفى ولى رأفت تو كجاست و چه شد ؟ من كه در حرم مطهرت در برابرت چنان لگد به پهلويم زدند كه پهلويم درد گرفت ! ! خادم حرم نيمه شب حضرت امام رضا عليه السلام را در خواب ديد ، به حضرت عرض سلام كرد ، حضرت جواب سردى دادند ، به حضرت عرضه داشت پسر پيامبر ! پنجاه سال است در لباس خادمى شما به سر مى برم چرابا بى رغبتى پاسخ سلامم را دادى ؟ حضرت فرمود : ولى در اين پنجاه سال لگد به پهلوى من نزده بودى ، ديشب به پهلويم لگد زدى و تا كنون پهلويم درد مى كند ، آرى ؛ لگد به پهلوى زائرم زدى دردش را من مى كشم ! !
خادم بيدار شد و تا صبح نخوابيد ، مسافرخانه به مسافرخانه گشت تا پير پينه دوز را پيدا كرد و به خانه خود برد و تا روزى كه پير مرد در مشهد بود از او پذيرايى جانانه كرد و رضايت كامل او را به خاطر برطرف كردن رنجش حضرت امام رضا عليه السلام جلب كرد


منبع : برگرفته از کتاب با کاروان نور استاد حسین انصاریان
  1297
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    زیارت ابی‌عبدالله(ع) در شب عید فطر
    بشارت خدا به بندگان
    نصیحت خویش
    کم کردن فاصله بین من و خدا
    حال شیطانی
    حسادت به مال دیگران
    امیرالمؤمنین(ع)،انسانی کامل
    سومین شب قدر
    قرآن مجید در بیان امیرالمؤمنین(ع)
    تعیین مقدّرات يك سال

بیشترین بازدید این مجموعه

      آثار حفظ زبان‏
      انسان قرن بيستم‏
      استعمار و ممالك اسلامى‏
      اهل بيت عليهم السلام‏
      ولايت فقيه‏
      فهم همراه با عمل‏
      عیب جویی
      زیارت اربعین
      خدیجه کبری
      زندگی عاقلانه

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز