فارسی
چهارشنبه 07 آبان 1399 - الاربعاء 11 ربيع الاول 1442
  474
  0
  0

دو داستان از مرحوم محدّث

 فرزند مرحوم محدث قمى صاحب كتب ارزنده اى چون « سفينة البحار » ، « مفاتيح الجنان » و « الكنى و الالقاب » و . . . برايم نقل كرد ، پدرم دچار چشم درد شديدى شد ، اطباى عراق از علاجش عاجز شدند ، روزى از مادرم خواست كتاب «الكافى » را به او بدهد ، كتاب را از دست همسرش گرفت و گفت : اين كتاب مايه از اهل بيت رسول اللّه عليهم السلام دارد و امكان ندارد خداوند به وسيله ماليدن اين كتاب به چشم مرا از درد ديده خلاص نكند ، چشم به حق دوخت و با دلى سوخته كتاب «الكافى» را بر چشم ماليد ، ديده او از درد و الم رهايى يافت .
ديگر اين كه : پدرم دچار مرض سختى شد ، دارو نسبت به او از اثر افتاده بود ، پس از رنج بسيار به مادرم گفت : اين انگشتان من سال هاست كه آثار اهل بيت عليهم السلامرا مى نويسد ، اگر اثرى الهى در اين انگشتان نباشد بايد آن را قطع كرد ، ظرفى پاك بياورد و مقدارى آب در كنار آن بگذارد ، آب و ظرف را به حضور آن مرد الهى آورد ، انگشتانش را در آن ظرف گرفت و آب بر روى آن ريخت و آن آب را در حاليكه به سبب آن از خداوند طلب شفا كرده بود خورد و از بيمارى برخاست.


منبع : برگرفته از کتاب داستانهای عبرت آموز استاد حسین انصاریان
  474
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

نماز شب
جنازه‌ای که کسی بالای سرش حاضر نشد؟!
ذكر خدا بگو
بانيانِ جنگ‏هاى صليبى‏
زن بدكاره‏ در خانه عابد
زائران حسینی، شریک ثواب شهدای کربلا
طلبه‌ای که به لوسترهای حرم امیرالمؤمنین(ع) اعتراض داشت
من دختر رئيس قبيله هستم
داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
زندگانى مراقبان‏

بیشترین بازدید این مجموعه

دامادی که شب عروسی غذایش را بخشید!
فيض من عام است و فضل من عميم
پروردگار را بخوان
حكايت ابراهيم ادهم‏
داستان قارون و ثروتش
داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
گنهكار و مهلت توبه‏
نگاه انداختن به خانه همسایه
بهترين روز، ماه و عمل كدامند؟
مهرورزى امام صادق (ع) به مخالفانش‏

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز