فارسی
شنبه 10 آبان 1399 - السبت 14 ربيع الاول 1442
  476
  0
  0

هفتاد سال تب به سراغم نيامده

دوستى داشتم عاشق دين و دلسوز مسائل الهى ، داراى هفتاد سال عمر ، به من گفت :
وقتى كه عمرم قريب به ده سال بود ، گرفتار تب سوزنده سختى شدم ، طب و طبيب از علاجم عاجز شد ، پدرم مرا در آغوش گرفت و نزد سيدى بيدار و صاحب نفسى با حال برد و داستان رنج مرا براى او بازگفت ، آن مرد سرى به جانب آسمان برداشت ، آن گاه روى به من كرد و گفت : اى تب سوزنده ! او را رها كن . لحظه اى نگذشت كه تب مرا رها كرد و تا اين زمان كه هفتاد سال از عمرم گذشته تب به سراغم نيامده.


منبع : برگرفته از کتاب داستانهای عبرت آموز استاد حسین انصاریان
  476
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

حكايت گرگان و كرمان‏
نماز شب
جنازه‌ای که کسی بالای سرش حاضر نشد؟!
ذكر خدا بگو
بانيانِ جنگ‏هاى صليبى‏
زن بدكاره‏ در خانه عابد
زائران حسینی، شریک ثواب شهدای کربلا
طلبه‌ای که به لوسترهای حرم امیرالمؤمنین(ع) اعتراض داشت
من دختر رئيس قبيله هستم
داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ

بیشترین بازدید این مجموعه

داستانى شگفت انگيز از كيفر خداوند
حکایت دين جديد

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز