فارسی
سه شنبه 13 خرداد 1399 - الثلاثاء 10 شوال 1441
  4814
  0
  0

توسل به حضرت رضا (ع) برای آمدن میهمان

چندین سال بعد از انقلاب ،آقای مدبر به نمایندگی جمعی از جوانان تبریز ، پی درپی زنگ می زد و اصرار می کرد که به آن شهر سفر کنم . کارهایم خیلی زیاد بود و فرصت مناسبی پیش نمی آمد . پس ازچندی که خود آقای مدبر برای کاری به تهران آمده بود ، نزد من آمد و اصرار کرد تا درآینده ای نزدیک به آنجا بروم . اتفاقا من هنوز تبریز نرفته بودم و بسیار علاقه مند بودم که بروم . سرانجام – علی رغم حجم انبوه کارهایم – برای چهار شب اول شعبان به آنها قول دادم. موعد که نزدیک شد ، برای من و پسرم ، محمد ، بلیط فرستادند . آنها می خواستند برای ما یک سوییت در هتل رزرو کنند ؛ ولی من مخالفت کرده ، گفتم : « من نه هتل برو هستم و نه در خانۀ پولدارها . من به هر شهری که می روم ، جایگاهم خانه ای معمولی و متوسط است . »
در فرودگاه که پیاده شدیم ، فردی ساده ای را به ما معرفی کردند و گفتند که منزل ایشان را برای اقامت شما در نظر گرفته ایم . سوار ماشین شده ، به محله های قدیمی شهر وارد شدیم . زمستان بود و کوچه ها پر از برف و آب و گل ، به خانه رسیدیم ؛ ساختمانی در دو طبقه و در مساحتی حدود 100-120 متر . خانوادۀ او طبقۀ پایین بودند و ما در طبقۀ بالا مستقر شدیم .
صاحبخانه انسان متدین و با معرفتی بود . چاپ خانه ای کوچک داشت . می گفت  « مادرم وصیت کرده که من راضی نیستم اطلاعیه ای مربوط به ختم چاپ کنی ، که مردم را متأثر می کند . تو همیشه چیزهایی را چاپ کن که مردم را شاد و خوشحا ل کند ؛ بدین ترتیب من هیچ اطلاعیۀ ختمی را چاپ نمی کنم . »
صاحب خانه گفت : « حاج آقا ، شما به اختیار خود به اینجا نیامده اید !» گفتم : « منظورتان چیست ؟ اتفاقا من خودم سفارش کرده ام که منزلی معمولی برایم منظور کنند که صاحبش شخص بزرگواری مثل جناب عالی باشد . » گفت : « در دعای عرفه که شما در حسینیۀ محبین مشهد می خواندید ، من نزدیکتان نشسته بودم و در تمام مدت با شور و حال وصف ناپذیری اشک می ریختم . بعد از مراسم دعا من به حرم امام رضا (ع) مشرف شدم . در مقام بالای سر ، دو رکعت نماز خواندم و به سادگی از امام رضا (ع) خواستم که اگر روزی این آقا برای منبر به تبریز آمد ، گذر او را به خانۀ ما بینداز. بنابراین شما به اختیار خودتان نیامده اید ، بلکه امام رضا (ع) شما را به اینجا فرستاده است . »
آن بندۀ پاک و مخلص خدا ، در آن سه شبانه روزی که میهمانش بودیم ، آرام و قرار نداشت و خیلی از ما پذیرایی می کرد . شبها هم بیش از دو ساعت نمی خوابید . اغلب با شور و حالی عارفانه مشغول نماز شب و مناجات با پروردگار بود و به طرز عجیبی هم عاشق حضرت سیدالشهداء (ع) بود .

 


منبع : منتشر شده توسط اسناد انقلاب اسلامي
  4814
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    اذان ، قرار ملاقات ماست
    فضای باز سیاسی
    دستگیری و بازداشت انقلابیون
    تبدیل کاباره به چلوکبابی
    دستگیری و زندانی شدن
    پانزده خرداد
    گزارش ساواک به اداره اطلاعات شهربانی ، درباره سخنرانی ...
    توسل به حضرت حجت برای آمدن میهمان
    وسوسۀ شیطانی
    آرامش و برکت منبر

بیشترین بازدید این مجموعه

      شروع تبلیغ
      ذکر خیری از پهلوان تختی
      دستگیری و بازداشت انقلابیون
      شهادت حاج آقا مصطفی
      توسل به حضرت حجت برای آمدن میهمان
      جلسات معنوی برای اختلاف زدایی سیاسی
      گواهی نامه پایان تحصیلات ابتدایی استاد انصاریان

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز