فارسی
جمعه 07 آذر 1399 - الجمعة 11 ربيع الثاني 1442

  1361
  0
  0

متن سخنرانی حضرت استاد انصاریان در همایش نقش مرجعیت در احیای دین

                                                  بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین، صلی الله علی جمیع الأنبیاء و  المرسلین و علی ائمة الطاهرین علیهم السلام.
عقل سلیم و کامل و الهی انبیاء الهی و ایمان و اخلاق و اخلاص و عمل آن انسان های ملکوتی، در هر دوره ای که در میان مردم بودند، جاذبۀ بسیار بسیار شدیدی را برای جذب انسان های مستعد و شایسته ایجاد کرد و با مجذوب شدن آن انسان های مستعد و شایسته، فرهنگ سعادت بخش الهی و این شجرۀ طیبۀ ملکوتیّه قدرت گرفت و با این که تعداد مجذوبان کم بود ولی همین تعداد کم، سدّ غیر قابل نفوذی در برابر خطراتی که کرامت را، عدالت را، انسانیت را تهدید می کرد، ایجاد کرد. این مجذوبان تربیت شده در هر عصری و در هر دوره ای با تحمل انواع مشقات، زحمات، سختی ها و بدون این که از خود خستگی، سستی، ناتوانی و ضعف نشان بدهند چنان که در آیات سورۀ مبارکۀ آل عمران مطرح است، آثار عقل را، آثار اخلاص را، آثار اخلاق و عمل را و بویژه فرهنگ پاک حضرت حق را حفظ کردند و کمر خطرات را شکستند و دوره به دوره این سدّ عظیم انسانی و تربیتی در مقابل خطرات، قدرت بیشتری گرفت تا زمان ما که احساس می شود کفر، در همۀ جهان در ضعف و زبونی قرار گرفته و در برابر قدرت عقل و اخلاص و ایمان این تربیت شدگان در حال عقب نشینی است و دیری نخواهد پایید که آیۀ شریفه ای که فعلش، فعل مضارع است (إنَّ الأرض یَرِثُها عِبادیَ الصّالحون) تمام زمین در اختیار بندگان شایستۀ حق قرار می گیرد. این عقل الهی انبیا و عمل صالحشان و اخلاق حسنۀشان و به ویژه اخلاصشان به صورتی کامل تر و جامع تر در وجود مبارک پیامبر عظیم الشأن اسلام جلوه کرد و به همین خاطر مقام تک و بی نظیر خاتم النبیینی به ایشان عنایت شد و کمال دین و تمام نعمت با بعثت او تحقق پیدا کرد. در زمان رسول خدا(ص)، جاذبۀ عظیمی که محصول عقل و بصیرت و علم و ایمان و عمل و اخلاق پیغمبر بود، کسانی را مجذوب حوزۀ نبوت او کرد که خداوند مهربان از آن ها و همرنگ های آن ها تعبیر به خیرِ امت کرد و گروهی از این ها در زمان رسول خدا به کمک پیغمبر عظیم الشأ ن اسلام خطرات عظیمی را دفع کردند و شرک جزیرة العرب را به زبونی نشاندند، ذلیل کردند، خوار کردند و گروهی از اینان به فیض عظیم شهادت رسیدند، زنده مونده های چنین چهره هایی، کسانی بودند که در برابر جریانات انحرافی بعد از پیغمبر از همان لحظۀ اول با توجه به این که می دونستند ایستادگیشان هزینۀ سنگینی را در برخواهد داشت، ایستاندند. تمام هویت پیغمبر، دانش پیغمبر، اخلاص پیغمبر، روش عملی پیغمبر به وجود مبارک امیرالمؤمنین انتقال پیدا کرد. به همین خاطر قرآن مجید از امیرالمؤمنین به عنوان نفس پیغمبر یاد کرده. جاذبه ای که امیرالمؤمنین با همان حیثیّت ها ایجاد کردند، اثرات عجیبی به روی ارواح مستعدّه گذاشت تا جایی که در حوزۀ جاذبۀ امیر مؤمنان، کسانی تربیت شدند که مانند آن ها در زمان پیغمبر اکرم کم بود. چهره های باعظمتی مانند حُجر که امیرمؤمنین روز بیستم ماه رمضان از او تعبیر به حُجرَ الخیر کردند. (یا حُجرَ الخَیر) یعنی اسم علم ا امیرالمؤمنین به کلمۀ خیر اضافه کردند و خواستند به او بفرمایند تو را دیگر نمی شود گفت اهل خیر، تو خود خیری، تو تجسم خیری، تو هویت خیری و چهره ای مانند مالک اشتر که در شهادت او، روی منبر مسجد کوفه اعلام کرد مادری رو در آینده سراغ ندارم نمونۀ تو رو بزاد. تو اگر کوه بودی، استوارترین کوهی. اگر سنگ بودی، سخت ترین سنگی. با مرگ تو یک نفر کشوری چراغانش را، با مرگ تو یک نفر مملکت من عزادار شد و حال امیرالمؤمنین حالی بود که نوشتند خانوادۀ مالک اشتر به تسلیت امیرالمؤمنین آمدند و همین ها، همان سدی که در زمان انبیا در برابر خطرات ساخته شد، بودند و امام به امام، این جریان زیبا، پر منفعت، پر برکت ادامه پیدا کرد. حالا عصر غیبت می خواهد شروع بشود و وجود مبارک امام دوازدهم علیه السلام زمینه ای را برای ایام غیبت تا روزگار ظهور ارائه کردند که با ارائۀ این زمینه و تشویق های قرآن به علم و در سورۀ توبه به فقه دین و تشویق های امیرالمؤمنین و  دیگر ائمه به خصوص امام باقر، امام صادق و موسی بن جعفر، بنا به روایاتی که در باب علم اصول کافی است و در باب عقل که ایام  غیبت، مردم خلأ انبیا و قدرت معنوی انبیا، خلأ ائمه و قدرت معنوی ائمه را حس نکنند. جایگاهی را ارائه دادند به نام جایگاه مرجعیّت و برای این جایگاه شرایطی را اعلام کردند که هر کسی نتواند این جایگاه را غصب بکند و مردم هم با شناخت این شرایط توجه داشته باشند که دچار غاصب و اسیر ظالم  به جایگاه نشوند. و مبادا که در این جایگاه افرادی قرار بگیرند که نوکر حکومت ها باشند و از طریق آن ها خللی، ضعفی، فطوری در دین مردم ایجاد بشود. در توقیع مبارکشون به علی ابن محمد سموری اعلام کردند که احتمالا سؤال شده باشد، در نبود شما که در حقیقت نبود ائمه و انبیاست، تکلیف جامعه برای دنیا و آخرتش و برای دینش و برای زندگیش چیست؟ چه قدر زیبا طرح دادند. وجود مبارک امام دوازهم (فَأمّا مَن کانَ مِنَ الفُقَهاءِ صائِناً لِنَفسه حافِظاً لِدینِه مُیطعاً لِأمرِ مَولاهُ فَلِلعَوامِ) یعنی عامّۀ مردم (أن یُقَلِّدوه) این جایگاه با چنین شرایطی برای قرار گیرندۀ در این جایگاه، انصافا در این هزار و پانصد سال، انبیا و نبوتشان، ائمۀ طاهرین و ولایتشان و فرهنگشان را حفظ کرد، چگونه؟ فقیه تربیت شد در فضای نبوت و امامت. و فقیهی که می خواست در این جایگاه قرار بگیرد، از ابتدا این مواظبت رو نسبت به خودش داشت. در جا فقیه جامع الشرایط نشد. سال ها طول کشید، زحمت کشید، رنج برد، تقوا به خرج داد، تمرین قویّ اجتناب حتی از گناهان صغیره کرد تا صائناً لنفسه شد، حافِظاً لِدینه شد، مخالفا لِهَواه شد، مطیعا لأمر مولاه شد و او در این جایگاه چنان جاذبه ایجاد کرد که بعد از غیبت صغری گروهی مشتاقانه به عنوان متعلِّم به محضر او شتافتند. صد ها فقیه در کنار چنین فقیهانی نظیر خودشان یا بالاتر تربیت شدند. هزاران و بعدا میلیون ها نفر با اعتماد دینی که به فقها برایشان ساخته شد از علم و عقل و فقه و عملکرد فقها، مقلِّد این بزرگواران شدند. وجود فقیه، شاگردانش و مقلدانش در برابر انواع خطرات که قصد داشت واقعا چراغ نبوت را در کرۀ زمین خاموش کنه، چراغ ولایت را خاموش کند، سفرۀ توحید را جمع بکند، ایستادند، زندان رفتند، ایستادند. تبعید شدند، ایستادند. هم خودشان، هم شاگردانشان و هم مقلیدنشان. و خداوند متعال هم آن قدر به فقیه جامع الشرایط قدرت معنوی داد که با فتوایش یا با ورودش به جهاد فیزیکی، دینش را از خطرات و جامعه را از خطرات حفظ کرد. جهاد شیخ طوسی در زمانی که جنگ فرهنگی سختی علیه تشیّع بود، جهاد شیخ مفید و جهاد شاگردانشان، عمل بسیار با عظمت شیخ صدوق و کتاب هایی که نوشت، در هر دوره ای به تناسب زمان که خطراتی رخ می نمود، خطرات را عقب می نشاندند، می شکستند و فرهنگ خدا را که عمر انبیا و ائمه برای تبلیغش گذشت و در بین مردم حفظ می کردند. مردم هم انصافا در این هزار و پانصد ساله در نبود انبیا و ائمه به طور کامل از جان، از مال، از فرزندانشان کنار فتوای فقیه هزینه کردند تا به امروز که اسلام ناب خدا و فرهنگ پاک پروردگار چنان قدرتی پیدا کرده و خیزشی پیدا کرده که خطر سازان را به حقیقت دارد مأیوس می کند و دارد نا امید می کند و سردرگمشان کرده که با این فقه شیعه، با مرجعیت شیعه، با این قدرت معنوی شیعه، با این حوزۀ جاذبۀ فرهنگ شیعه در کرۀ زمین چه باید کرد؟ خیلی ها در این سی چهل سال اخیر به عشق اسلام آمدند اسلام سقیفه را قبول کردند ولی به محض این که مطالعۀ در فرهنگ شیعه کردند یا صدای انقلاب را که یک فقیه جامع الشرایط ایجاد کرده بود شنیدند، یا عمل حزب الله لبنان را دیدند، راحت از مدرسۀ سقیفه دست کشیدند و به فرهنگ تشیّع رو آوردند. البته شما تاریخ فقهای واجد الشرایط و مقلدینشان را کم و بیش خواندید. شما اگر در طرح های استعماری بسیار سخت انگلستان مطالعه بکنید، به خصوص در زمان قاجاریّه که از زمان فتحعلی شاه بنا داشتند دین را، کرامت را، تشیع را با ترفند های مختلفی از این مملکت بگیرند، نشد تا کمپانی رژی را وارد ایران کردند که طرح این کمپانی به گستردگی جغرافیای ایران بود. زیر پوشش امتیاز تنباکو در همه جای کشور ظاهرا تجارتخانه ولی باطنا پادگاه نظامی و استعماری شروع کردند به ساختن و وقتی فقیه جامع الشرایط آن روزگار، وجود مبارک میرزای شیرازی این وضع را مشاهده کردند و عمق مطلب را یافتند که اگر در مقابل استعمار نایستند در آیندۀ نزدیک تمام مساجد ایران می شود کلیسا، تمام ملت ایران می شوند مسیحی. بلایی که سر اندلس آمد و سر اسپانیا آمد. با این که تنباکو ذاتا حرام نبود ولی میرزا احساس کرد الان باید فتوا بدهد و نفوذ و معنویت انسان جامع الشرایط مؤیَّد بِالعِندِ الله تا کجاست که نصف خط، (الیَوم استعمار توتون و تنباکو در حکم محاربۀ با امام زمان است) یک فتوا. شکست کمر انگلستان را. کمپانی رژی جمع شد، فرار کردند و به قدری هم مردم به این فتواها وابستگی داشتند که تاجر شیرازی یا از خود میرزا یا وکیل میرزا استفتا کرد. من یک مقدار تنباکو را ریختم تو آفتاب خشک بشود. البته نمی خواهم بفروشم چون حرام کرده مرجع من، اما آیا همین مقدار تنباکویی که نگه داشتم مصداق استعمال است؟ همین برگ های خیس را آتش بزنم یا اگر نگه دارم خشک بشود، فردای قیامت گرفتار هستم. و مبارزات شهید بزرگ حاج شیخ فضل الله نوری در مقابل مشروطۀ از سفارت انگلیس سر در آورده و تشویق هایی که فقهای بزرگ آن زمان نسبت به شیخ داشتند. مثل مرحوم حاج آقا صابر اراکی که آن زمان از اراک دو هزار تومان برای شیخ می فرستد و در یک نامه به او می نویسد که:
من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش چون به فکر سوختن افتادگی مردانه باش

او مبارزه کرد. لازم نیست در ایام خود مبارزه کننده و مبارزه کنندگان مبارزه محصول بدهد. در آینده محصول بدهد ولی باید مبارزه را داشت. دقیقا هفتاد و سه سال بعد از این که او را در توپ خونه به دار کشیدند. روز سیزده رجب ساعت ده صبح نزدیک همین توپ خانه. مجلس شورای اسلامی که هفتاد  سه سال قبل در اعلامیه های او اسم برده شده بود که ما مجلس شورای ملی انگلیسی نمی خواهیم، مجلس شورای اسلامی می خواهیم. به همین نام، نزدیک محلی که به دارش کشیدند افتتاح شد. این تایید خدا از فقیه جامع الشرایط است. خیلی باید در این زمینه زمان ما دربارۀ مرجع واجد شرایط تبلیغ بشود. باید عظمت فتوا را در شیعه به مردم مملکت بگویند. باید بگویند اگر این جایگاه و واجد شرایطی که باید در این جایگاه قرار بگیرد، با ماهواره ها، با روزنامه ها، با سایت های دشمن بشکند، شیعه همه چیزش را از دست خواهد داد. اگر عظمت مرجعیت زیر سؤال برود، فرهنگ ائمه تعطیل خواهد شد. زحمات انبیا به هدر خواهد رفت. در هرصورت در روزگار ما یک مرجع واجد شرایط در سال چهل و دو که بینایی بیش تر ازدیگران داشت. وقتی که متوجه شد خطری دارد برای فرهنگ اهل بیت پیش می آید که این خطر را اگر جلویش نایستند فرهنگ را به تعطیلی می کشد که آن زمان شاید خیلی ها تعجب کرند اما اهل بصیرت تعجب نکردند. با فتوای بسیار مهم (امروز تقیّه حرام ولو بَلَغَ ما بَلَغ) یعنی نمی شود دیگر تقیه کرد ولو بَلَغَ ما بَلَغ یعنی اگر یک میلیون کشته بدهد، اگر دو میلیون کشته بدهد اگر میلیون ها نفرمان را آمریکا و انگلیس بگیرد زندان بکند، به هر جا بکشد، تقیه  حرام است، حرف نزدن حرام است و قدرت همین فتوا. ببینید نهایتا سی و پنج میلیون نفر سال پنجاه و شش در مقابل بدنۀ حکومتی که متکی به آمریکا، اسرائیل، چین و شوروی سابق بود، متلاشی کرد و حاکمیت اسلام را ایجاد کرد که این حاکمیت باید قدر دانسته بشود و کسانی که در بدنۀ حکومت هستند، اگر غیر آنچه اسلام و اهل بیت می خواهند عمل بکنند یا غیر تربیت شدگان مکتب اهل بیت را منصب بدهند، خیانتشان از شاه در قیامت سنگین تر است. چون او نمی گفت من مؤمن هستم، من مسلمان هستم، من بی کراوات هستم، من محاسن دارم. اما الان ادعا این است که ما متدین هستیم، ادعا این است که ما مقلد هستیم، ادعا این است که ما دنبال عدالت هستیم، ادعا این است که ما دنبال اسلام هستیم. و بعد ایشان خب خطرات معنوی برای ما پیش آمد که یکی از قدرتمندترین مراجعی که در مقابل این خطرات بدون ملاحظه و رو دربایستی ایستاد، استاد ما مرحوم آیت الله العظمی فاضل لنکرانی بود. چون من بخش عمده ای از سطحم را، مکاسب را و کفایتین را در محضر مبارک ایشان بودم. ایشان در مقابل خطرات معنوی که متوجه دین شد، ایستاد و با آن اندیشۀ روشن و پاک و وجودی که مؤیِّد مِن عِندِ الله بود، پایه گذار مرکز فقهی ائمۀ اطهار شد تا به جهان نشان بدهد، حقوقی که شما ادعا می کنید، قوانینی که شما در همۀ رشته ها ادعا می کنید، پیش حقوق شیعه و قوانین شیعه، بچۀ دهان ناشسته از شیر است و آن چه را که فرهنگ اهل بیت و ائمۀ اطهار می گوید در پختگی کامل و در جامعیت و در کمال است که خداوند به یادگار عالم و دانشمند و فقیه ایشان نصرت بدهد، بتواند و می تواند تمام اهداف پاک الهی آن مرد را به گسترده ترین صورت در دنیا بگستراند که همین کتاب ها، در هر کجای دنیا برود، اهل انصاف را شگفت زده می کند. که هزار و چهار صد سال پیش چه مغز های الهی در این عالم بودند که سفرۀ سعادت دنیا و آخرت مردم را در عالم پهن کردند. حرف من تمام، خدایا به حقیقتت جایگاه مرجعیت و مرجعیت را از ما نگیر. خدایا اگر بنا باشد ما را به گناهانمان جریمه کنی، جریمۀ ما را تعطیل مرجعیت و فتوا قرار نده. خدایا مراجع بزرگ شیعه، رهبری بزرگوار انقلاب را تایید فرما. خطرات دشمنان را به خودشان برگردان. یک داستان کوتاهی هم برایتان بگویم که فکر می کنم وظیفه دارم بگویم. چون خود و خدا هم یک مقدار هم از این جریان دردم آمده که می گویم وظیفه دارم بگویم. در حرم وجود مبارک علی بن موسی الرضا علیه السلام یک نفر نیازمند یک نامه ای را داده به مرحوم علامه حاج شیخ مرتضی آشتیانی که از علمای بزرگ شیعه بود و فرزند حاج میرزا حسن شیرازی بود که مرجع بزرگ شیعه در ایران بود و از شاگردان میرزای شیرازی. که در تاریخ سامرا خواندم وقتی ناصرالدین شاه حاج میرزا حسین آشتیانی را آورد تو دربار، قلیون جلویش گذاشت گفت بکش.از جا بلند شد گفت: مولای من که من بنده ای از بندگان او هستم، میرزای شیرازی استعمال توتون و تنباکو را حرام کرده و هر هزینه ای می خواهد برای من داشته باشد، من نمی کشم. فرزند این انسان که از نظر علمی کم از پدرش هم نداشت. نامه را در حرم داد به ایشان. ایشان روی پاکت نامه را خواند. دید نوشته محضر مبارک حضرت آیت الله علامه حجت الإسلام مَلاذُ الأنام، حاج شیخ مرتضی آشتیانی. ایشان نامه را از تو پاکت درآورد گذاشت تو جیبش. نخواند. پاکت را قشنگ تا کرد آمد دم ضریح. از شبکۀ ضریح انداخت تو ضریح گفت: یابن رسول الله این هایی که روی پاکت نوشته بودند، اشتباهی برای من نوشتند. این ها مال شما بوده، این حق شماست. آیت الله شما هستی، حجت الإسلام شما هستی، ملاذ الأنام شما هستی. من شیخ مرتضی آشتیانی هستم. این مال خودتان است پاکت اما حالا ببینم این نیازمند تو نامش چی نوشته. من جدا از دوستانی که دست اندر کار مجالس هستند، می خواهم و بین خود و خدا راضی نیستم که این القاب را برای من استعمال بکنید. من را شدید اذیت می کند. من یک معلم هستم. اسمم حسین است. خیلی بخواهید احترام بکنید همان کلمۀ فارسی معلم، استاد برای من کافی است به عنوان این که حالا دو سه تا درس می دهم برای دوستان یا برای مردم یا در منبر. امیدوارم که حدود هر کسی رعایت بشود که این دستور ائمۀ ماست. برای شادی روح مرحوم آیت الله العظمی فاضل لنکرانی و همۀ مراجع و فقهای گذشته صلوات ختم کنید.


منبع : روابط عمومی و امور بین الملل مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان الشیعی
  1361
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز