فارسی
يكشنبه 01 خرداد 1401 - الاحد 21 شوال 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
730
0
نفر 0

حضرت ابراهيم عليه‏السلام و نماز

ابراهيم خليل كه از او به عنوان قهرمان توحيد و پيامبر بت شكن ياد مى شود ، به فرمان الهى ، هاجر و اسماعيل را حركت داد و به دلالت حضرت حق راه پيمود ، تا به جايگاه كعبه رسيد ؛ آن طفل شيرخوار و مادرش را بنا به خواست خدا ، در آن سرزمين بى آب و علف با مختصرى طعام و پيمانه اى از آب پياده كرد .
سپس از همسر مهربان خود خداحافظى كرد و اراده باز گشت نمود ؛ در اين وقت ، هاجر دامن ابراهيم را گرفت و عرضه داشت : چرا مى روى و به كجا مى روى و به كجا خواهى رفت ؟ ما را در اين دشت هولناك و زمين بى آب و علف به كه وامى گذارى؟!
ابراهيم ، زارى هاجر را نديده گرفت و با آرامشى كه خاص مردان خداست به هاجر گفت : اين كه تو و اين طفل گرسنه را در اين بيابان مى گذارم ، فرمان خداست . هاجر چون اين آهنگ گرم و دلپذير را شنيد به جاى خويش بازگشت و در برابر حكم حكيمانه حق تسليم شد و پيش خود گفت : اگر ماندن من با اين كودك در اين بيابان وحشت زا فرمان خداست ، باك ندارم ؛ زيرا او حافظ و نگهبان من و كودك من است .
 *

      حاجت به عرض حاجت واظهار حال نيست                          
      از پيشگاه عشق مثالى رسيده است
     دل داده ايم سر به كمندت نهاده ايم
     سرتاسر جهان همه دشمن اگر بود
     اين يار پنج روزه غم آرد نشاط او
     دل با كسى سپار كه او را زوال نيست
    *

      آنجا كه جود اوست مجال سؤال نيست
      جستم زعقل چاره به جز امتثال نيست
     سر را مجال از تو و دل را ملال نيست
    ما را به غير دوست ، كسى در خيال نيست
    دل با كسى سپار كه او را زوال نيست
   دل با كسى سپار كه او را زوال نيست
ابراهيم بازگشت و فراق فرزند ـ كه تنها چراغ زندگى او بود ـ قلبش را سخت مى فشرد ، اما ايمان به خداوند او را از آن منطقه با كمال اطمينان دور مى ساخت و در حالى كه مركب به جلو مى راند ، دست به سوى حق برداشت و فرمود : رَبَّنَا إِنِّى أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتى بِوَادٍ غَيْرِ ذِى زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الُْمحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلاَةَ :
پروردگارا ! من برخى از فرزندانم را در درّه اى بى كشت و زرع نزد خانه محترمت سكونت دادم ؛ پروردگارا ! براى اين كه نماز را بر پا دارند . و نيز حضرت ابراهيم به حضرت حق عرضه داشت :
رَبِّ اجْعَلْنِى مُقِيمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّيَّتِى رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاءِ . پروردگارا ! مرا بر پادارنده نماز قرار ده ، و نيز از فرزندانم [ برپادارندگان نماز قرار ده ] . و پروردگارا ! دعايم را بپذير


منبع : برگرفته از کتاب داستانهای عبرت آموز استاد حسین انصاریان
730
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:
لینک کوتاه

آخرین مطالب

داستان قارون و ثروتش
حكايت موسى عليه السلام و برخ الأسود
شب قدر شب گناه نيست!‏
داستان پر از نكته جنگ بدر
حیات پیغمبر صلی اﷲ علیہ وآلہ و سلم میں ابو طالب ...
من دختر بدحجابی بودم با آرایش‌های زیاد
داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
افشاگرى شجاعانه طِرِمّاح عليه باطل‏
جنازه‌ای که کسی بالای سرش حاضر نشد؟!
آقازاده‌ای که منصب حکومتی را قبول نکرد!

بیشترین بازدید این مجموعه

وصاياى پيامبر (صلى الله عليه وآله) به ابوذر
حكايت شنيدنى از يكى از اولياء خدا
حكايت ابراهيم ادهم‏
حكايت مرد گنهكار
حكايت انوشيروان و وزير
رفیق صمیمی امام حسین (ع)
حکایت جنيد بغدادى و مریدانش
سخا چيست؟
اى شيعه آل محمد تقوا!
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!

 
نظرات کاربر

پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز



گزارش خطا  

^