فارسی
جمعه 08 اسفند 1399 - الجمعة 14 رجب 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
2348
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

شهادت جون در کربلا

غلام سیاه ابوذر غفارى که در کربلا به شهادت رسید.جون بن حوى پس از شهادت مولایش ابوذر،به مدینه برگشت و در خدمت اهل بیت درآمد.ابتدا خدمت امیر المومنین «ع »بود.سپس در خدمت امام حسن و امام حسین «ع »و بالاخره در خدمت امام سجاد«ع »بود.
در سفر کربلا،از مدینه همراه امام تا مکه و از آنجا به کربلا آمد.چون به اسلحه سازى و اسلحه شناسى آشنا بود، به نقل ابن اثیر و طبرى،شب عاشورا هم در کربلابه کار اصلاح سلاحها اشتغال داشت.
با آنکه سن او زیاد بود،ولى روز عاشورا ازسید الشهدا«ع »اذن میدان طلبید.امام او را رخصت داد تا برود و آزادش کرد.ولى او بااصرار،مى خواست در روزهاى شادى و غم و راحت و رنج،از خاندان پیامبر جدا نشود.
به امام حسین «ع »عرض کرد:گر چه نسبم پست و بویم ناخوش و چهره ام سیاه است، ولى مى خواهم به بهشت روم و شرافت یابم و روسفید شوم.از شما جدا نمى شوم تا خون سیاهم با خونهاى شما آمیخته شود
.پس از نبرد،وقتى بر زمین افتاد،امام خود را به بالین اورساند و چنین دعا کرد:خدایا!رویش را سفید و بویش را معطر کن و او را با نیکان محشور گردان «اللهم بیض وجهه و طیب ریحه و احشره مع الابرار و عرف بینه و بین محمدو آل محمد» به دعاى امام،بویش معطر گشت.
امام باقر«ع »از امام سجاد«ع »روایت مى کند که پس از عاشورا که مردم براى دفن کشته ها به میدان مى آمدند(و بنى اسد براى دفن شهدا آمدند)،پس از ده روز،بدن جون را در حالى یافتند که بوى مشک از آن به مشام مى رسید.
 رجزهاى مختلفى براى جون نقل شده است.از جمله:
کیف ترى الکفار ضرب الاسود بالسیف ضربا عن بنى محمد اذب عنهم باللسان و الید ارجو به الجنه یوم المورد )
که نشان دهنده عمق بینش او در شناخت ولاى آل البیت و جبهه کفر امویان و دفاع همه جانبه او از خاندان رسالت است. )
گر چه نژادى پست دارم،سربلندم کز جان به قرآن و به عترت پایبندم سرمشق عزت از ابوذر برگرفتم درس غلامى را ز قنبر برگرفتم غیر از تو اى جان جهان،مولا ندارم از دادن جان در رهت پروا ندارم من ریزه خوار خوان احسان شمایم پیوسته سر بر خط فرمان شمایم صد بار اگر جان در رهت بسپارم اى دوست حاشا که دست از دامنت بردارم
 اى دوست من چون ابوذر با خبر از راز عشقم در جانفشانى کمترین سرباز عشقم بر سینه من دست رد مگذار،مولا از چهره جان پرده ام بردار،مولا بگذار خونم بوى مشک ناب گیرد روى سیاهم جلوه مهتاب گیرد در چشمه سار عشق تو شویم رخ سیاه هر چند از تبار شبم،با سپیده ام با آنکه روسیاهم و شرمنده ت،ولى من از کرامت تو سخنها شنیده ام عمریست خانه زاد توام،رخ ز من متاب من دل ز هر چه غیر تو باشد،بریده ام





منبع اندیشه حوزه

2348
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

 پرتويى از اخلاق حضرت امام محمد تقی عليه السلام‏
حضرت علی اصغر (ع) طفل شیرخوار امام حسین علیه السلام
معناشناسي ليله الرغائب
امام هادی(ع) خورشید هدایت
روزه ی این 3 روز ماه رجب را از دست ندهید!
اسرار زیارت امام رضا (ع)
ام البنین(س)،مادر مهتاب
درخواست حضرت فاطمه زهرا (س)
افزایش رزق و روزی با نسخه‌ امام جواد (ع)
حجاب از نگاه استاد انصاریان

بیشترین بازدید این مجموعه

مقام حضرت زينب (س)
ویژگی‏های خطابی خطبه فدکیه
حمد خدا
اسارت اهل بیت امام حسین (ع) و بردن ایشان به کوفه
رحلت حضرت زینب
فردی که ۱۶ بار پای پیاده به حج رفت!
راه های افزایش مهرورزی
کرامات و معجزات حضرت فاطمه زهرا (س) (1)

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز