فارسی
جمعه 27 فروردين 1400 - الجمعة 3 رمضان 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

737
0
نفر 6
60% این مطلب را پسندیده اند

توبه ابولبابه

زمانى که جنگ خندق به پایان رسید ، رسول خدا (صلى الله علیه وآله) به مدینه مراجعت کرد . هنگام ظهر امین وحى نازل شد و فرمان جنگ با یهودیان پیمان شکن بنى قریظه را از جانب حضرت حق اعلام کرد ، همان وقت رسول اسلام مسلح شد و به مسلمانان دستور دادند : باید نماز عصر را در منطقه بنى قریظه بخوانید ، دستور پیامبر انجام گرفت ، ارتش اسلام بنى قریظه را به محاصره کشید ، مدت محاصره طولانى شد ، یهودیان به تنگ آمدند ، به رسول حق پیام دادند ابولبابه را نزد ما فرست تا درباره وضع خود با او مشورت کنیم .
رسول خدا به ابولبابه فرمودند : نزد هم پیمانان خود برو و ببین چه مى گویند .
ابولبابه وقتى وارد قلعه شد یهودیان پرسیدند : صلاح تو درباره ما چیست ؟ آیا تسلیم شویم به همان صورتى که پیامبر مى گوید تا هرچه مایل است نسبت به ما انجام دهد ؟ جواب داد : آرى ، تسلیم او شوید ، ولى به همراه این جواب با دست خود به گلویش اشاره کرد ، یعنى در صورت تسلیم بلافاصله به قتل مى رسید ، ولى از عمل خود پشیمان شد و فریاد زد : آه به خدا و پیامبر خیانت کردم ! زیرا حق نبود اسرار را فاش و امر پنهان را آشکار کنم .
از قلعه به زیر آمد و یکسر به جانب مدینه رفت ، وارد مسجد شد ، با ریسمانى گردن خود را به یکى از ستونهاى مسجد بست « ستونى که معروف به ستون توبه شد » گفت : خود را آزاد نکنم مگر اینکه توبه ام پذیرفته شود یا بمیرم ، رسول خدا از تاخیر ابولبابه جویا شد ، داستانش را عرضه داشتند ، فرمودند : اگر نزد من مى آمد از خداوند براى او طلب آمرزش مى کردم ، اما اکنون به جانب خدا روى آورده و خداوند نسبت به او سزاوارتر است ، هرچه خواهد درباره اش انجام دهد .
ابولبابه در مدتى که به ریسمان بسته بود روزها را روزه مى گرفت و شبها به اندازه اى که بتواند خود را حفظ کند غذا مى خورد ، دخترش به وقت شب برایش غذا مى آورد و وقت نیاز به وضو بازش مى کرد .
شبى در خانه ام سلمه آیه پذیرفته شدن توبه ابولبابه به رسول خدا نازل شد :
( وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صَالِحاً وَآخَرَ سَیِّئاً عَسَى اللهُ اَن یَتُوبَ عَلَیْهِمْ اِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ )
و گروهى دیگر به گناه خویش اعتراف کردند ، عمل نیک و بدى را به هم آمیختند ، باشد که خدا توبه آنان را بپذیرد ، همانا خداوند آمرزنده مهربان است .
پیامبر به ام سلمه فرمودند : توبه ابولبابه پذیرفته شد ، عرضه داشت : یا رسول الله ! اجازه مى دهید قبولى توبه او را من به او بشارت دهم ، فرمودند : آرى . ام سلمه سر از حجره بیرون کرد و قبولى توبه اش رابه او بشارت داد .
ابولبابه خدا را به این نعمت سپاس گفت ، چند نفر از مسلمانان آمدند تا او را از ستون باز کنند ، ابولبابه مانع شد و گفت : به خدا سوگند نمى گذارم مرا باز کنید مگر اینکه رسول خدا بیاید و مرا آزاد کند .
پیامبر آمدند و فرمودند : توبه ات قبول شد ، اکنون به مانند وقتى هستى که از مادر متولد شده اى ، سپس ریسمان از گردنش باز کرد .
ابولبابه گفت : یا رسول الله ! اجازه مى دهى تمام اموالم را در راه خدا صدقه بدهم ؟ فرمودند : نه ، اجازه دو سوم مال را گرفت ، فرمودند : نه ، اجازه پرداخت نصف مال را گرفت ، فرمودند : نه ، یک سوم آن را درخواست کرد ، حضرت اجازه داد

737
0
60% (نفر 6)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

توبه جوانی که خیاط زنانه بود
حكايتى از ذو القرنين‏
چگونه خانه خود را تبديل به خانه آخرت كنيم؟
آسيه و معبود واقعى‏
داستان شگفت انگيز مرگ هارون
هدیه رضاخان به یک عالم!
داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
اگر این مرد را پیدا کنم، به او پیشنهاد ازدواج می‌دهم!
درخواست از امام حسین(ع) که مبادا از گناه شمر بگذرد
شفا گرفتن بال فطرس توسط امام حسین(ع)

بیشترین بازدید این مجموعه

حکایت نمک خوردن و حرمت صاحب نمک
خواجه نظام الملک و مرد باتقوا
عبرت آموز
حكايت گرگان و كرمان‏
طلب رزق و روزی و عنایت امیرالمؤمنین علیه السلام
داستان عجيب سليمان اعمش‏
چگونه بايد روزه گرفت‏
موى خود را در راه جهاد انفاق كرد
با حسودان چگونه باید رفتار کنیم؟
درخواست از امام حسین(ع) که مبادا از گناه شمر بگذرد

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا