فارسی
پنجشنبه 03 تير 1400 - الخميس 13 ذي القعدة 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
215
0
نفر 1
100% این مطلب را پسندیده اند

توبه آهنگر

راوى این داستان عجیب مى گوید : در شهر بصره وارد بازار آهنگران شدم ، آهنگرى را دیدم آهن تفتیده را با دست روى سندان گذاشته و شاگردانش با پتک بر آن آهن مى کوبند .
به تعجّب آمدم که چگونه آهن تفتیده دست او را صدمه نمى زند ؟ از آهنگر سبب این معنا را پرسیدم ، گفت : سالى بصره دچار قحطى شدید شد به طورى که مردم از گرسنگى تلف مى شدند ، روزى زنى جوان که همسایه من بود پیش من آمد و گفت : از تلف شدن بچه هایم مى ترسم چیزى به من کمک کن ، چون جمالش را دیدم فریفته او شدم ، پیشنهاد غیر اخلاقى به او کردم ، زن دچار خجالت شد و به سرعت از خانه ام بیرون رفت .
پس از چند روز به خانه ام آمد و گفت : اى مرد ! بیم تلف شدن فرزندان یتیمم مى رود ، از خدا بترس و به من کمک کن ، باز خواهشم را تکرار کردم ، زن خجالت زده و شرمنده خانه ام را ترک کرد .
دو روز بعد مراجعه کرد و گفت : به خاطر حفظ جان فرزندان یتیمم تسلیم خواسته توام . مرا به محلّى ببر که جز من و تو کسى نباشد ، او را به محلّى خلوت بردم ، چون به او نزدیک شدم به شدّت لرزید ، گفتم : تو را چه مى شود ؟ گفت : به من وعده جاى خلوت دادى ، اکنون مى بینم مى خواهى در برابر پنج بیننده محترم مرتکب این عمل نامشروع شوى ، گفتم : اى زن ! کسى در این خانه نیست ، چه جاى این که پنج نفر باشند ، گفت : دو فرشته موکل بر من ، دو فرشته موکل بر تو و علاوه بر این چهار فرشته ، خداوند بزرگ هم ناظر اعمال ماست ، من چگونه در برابر اینان مرتکب این عمل زشت شوم ؟
کلام آن زن در من چنان اثر گذاشت که بر اندامم لرزه افتاد و نگذاشتم در آن عرصه سخت دامنش آلوده شود ، از او دست برداشتم ، به او کمک کردم و تا پایان قحطى جان او و فرزندان یتیمش را حفظ نمودم ، او به من به این صورت دعا کرد :
خداوندا ! چنانکه این مرد آتش شهوتش را به خاطر تو فرو نشاند ، تو هم آتش دنیا و آخرت را بر او حرام گردان . بر اثر دعاى آن زن از صدمه آتش دنیا در امان ماندم(83) .

215
0
100% (نفر 1)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

تنبيه نفس در حضور پیامبر (ص)
تأخير اجابت دعا
رفتار امام حسين (ع) با معلم فرزندش‏
حكايت انوشيروان و وزير
خدمت امام رضا(ع) در حمام نیشابور
حکایت ثعلبة بن حاطب‏
حکایت دزدی که با یاد خدا عاقبت بخیر شد
حکایتی از لقمه حرام‏
شب قدر شب گناه نيست!‏
من دختر بدحجابی بودم با آرایش‌های زیاد

بیشترین بازدید این مجموعه

حکایت دزدی که با یاد خدا عاقبت بخیر شد
حكايت فروش نخلستان و انفاق آن‏
حكايتى از اميرالمؤمنين (ع)
داستان اعجاب‏ انگيز بَحيراى راهب‏
داستان انگور
امام مجتبى عليه السلام و اهتمام به امور مسلمين‏
حکایت جاثلیق مسیحی و امام حسن عسکری(ع)
حکایتی از بی ارزشی دنیا
 امیرالمؤمنین در بازار بصره
حکایت پیرمرد آتش‌پرست با حضرت موسی(ع)

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا