فارسی
شنبه 29 شهريور 1399 - السبت 1 صفر 1442

  12
  0
  0

پشیمانی مرد جزیره نشین

از حضرت سجاد (علیه السلام) روایت شده : مردى خاندان خود را به کشتى سوار کرد و به دریا اندر شد ، کشتى آنها شکست و از سرنشینان کشتى جز همسر آن مرد نجات نیافت . او بر تخته پاره اى از کشتى برنشست و موجش به یکى از جزیره ها برد ، در آن جزیره مردى راهزن بود که همه ى کارهاى ناشایسته را کرده و تمام غدقن هاى خدا را شکسته بود
، چیزى ندانست جز این که آن زن بالا سرش آمد و ایستاد ، سر به سوى او برداشت و گفت : آدمى زاده هستى یا پرى ؟ گفت : آدمى زاده ام ، با او سخنى نگفت و به او درآویخت همانند شوهرى که با زن درآویزد ، چون آهنگ او کرد آن زن به خود لرزید ،
 آن راهزن گفت : چرا بر خود مى لرزى ؟ در پاسخ گفت : از این مى ترسم و با دست خود اشاره به عالم بالا کرد ، آن مرد گفت : چنین کارى کرده اى ؟ گفت : نه به عزت او سوگند . مرد راهزن گفت : تو چنین از خدا مى ترسى با این که از این هیچ نکردى ، و من اکنون تو را به زور بر آن داشتم ، به خدا که من سزاوارترم ، آرى ، من به این ترس و هراس از تو شایسته ترم ، کارى نکرده برخاست و نزد خاندان خود رفت و همتى جز توبه و بازگشت نداشت .
در این میان که مى رفت راهبى رهگذر با او برخورد و به همراه هم مى رفتند و آفتاب آنها را داغ کرد ،
راهب به آن جوان گفت : دعا کن تا خداوند با ابرى سایه بر ما اندازد ، آفتاب ما را مى سوزاند . آن جوان گفت : من براى خود در درگاه خدا حسنه اى نمى دانم که دعایى کنم و از او چیزى خواهم . راهب گفت : پس من دعا مى کنم و تو آمین بگو . گفت : بسیار خوب ، و راهب شروع به دعا کرد و جوان آمین گفت و چه زود ابرى بر آنها سایه انداخت ، و زیر سایه ى آن مقدار بسیارى
از روز راه رفتند تا راه آنها جدا شد و دو راه شد ، و آن جوان از یک راه رفت و راهب از یکى دیگر ; به ناگاه آن ابر بالاى سر آن جوان رفت . راهب گفت : تو از من بهترى ، دعا براى تو اجابت شده و براى من اجابت نشده ، داستان خود را به من بگو ; او خبر آن زن را گزارش داد . به او گفت : آنچه گناه در گذشته کرده اى برایت آمرزیده شده براى ترسى که به دلت افتاده باید بنگرى در آینده چگونه ای.

  12
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

زندگانى مراقبان‏
من تا هستم همينم
ابوجهل رسول اللَّه را نديد
تجلّى قرآن در قلب‏
عالمان هوى‏پرست قرن بيستم‏
گرسنگى شقيق بلخى‏
حضرت اسحاق و يعقوب عليهما السلام و نماز
من دختر رئيس قبيله هستم
چه كسى تو را اداره مى‏كند؟
خدا بر همه چيز اقتدار كامل دارد

بیشترین بازدید این مجموعه

طلبه‌ای که به لوسترهای حرم امیرالمؤمنین(ع) اعتراض داشت
بخیل از ستمگر برتر است
جنازه‌ای که کسی بالای سرش حاضر نشد؟!
يوسف زيباتر بود يا تو ؟
حكايت شنيدنى از يكى از اولياء خدا
حکایتی از یک واقعه‏ عجيب‏
حکایت غضب و شهوت‏
داستانى بسيار با ارزش‏
حضرت اسحاق و يعقوب عليهما السلام و نماز
زائران حسینی، شریک ثواب شهدای کربلا

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز