فارسی
چهارشنبه 28 آذر 1397 - الاربعاء 11 ربيع الثاني 1440
عاشورا در آیینه ادبیات
ارسال پرسش جدید

دامن خيمه به بالا بزن! از محمد فخارزاده

دامن خيمه به بالا بزن! از محمد فخارزاده
گرچه تا غارت اين باغ نماند است بسي بوي گل مي وزد از خيمه خاموش کسي چه شکوهي است در اين خيمه که صد قافله دل مي نوازند به اميد رسيدن، جرسي دامن خيمه به بالا بزن اي گل که دلم جز پرستاري درد تو ندارد هوسي اي صفاي لعري جمع به پيشاني تو! باد پاييم و به ...

ای شفای دردهای من حسین از سید حبیب حبیب پور

ای شفای دردهای من حسین از سید حبیب حبیب پور
ای شفای دردهای من حسین ای کلید هر دعای من حسین ای تمام آسمانها مال تو ای تمام کهکشان ، دنبال تو ای دو ابرویت مرا محراب عشق ای جمالت ، مطلع مهتاب عشق ای به عرش حق تو را در زمزمه هم محمد ، هم علی ، هم فاطمه ای نگاهت آیة محکم ، مرا تا تو هستی کی عزا و غم ...

مردی رشید از عبدالرحیم سعیدی راد

مردی رشید از عبدالرحیم سعیدی راد
مردی رشید، مثل تیری که از کمان شلیک می‌شود از طایفه شب فاصله می‌گیرد و به قافله سپیدرویان صبح می‌پیوندد. سایه‌هایی که او را از دور می‌بینند، رنگ می‌بازند، اما مرد با هر قدمی که جلو می‌رود چهره‌اش به سرخی می‌گراید و عرق شرم بر پیشانی‌اش ...

ذوالجناح از عبدالرحیم سعیدی راد

ذوالجناح از عبدالرحیم سعیدی راد
عصر عاشورا کنار خیمه‌های سوخته ذوالجناحی ماند با یال‌ رهای سوخته در هیاهوی عصر عاشورا، درست زمانی که آسمان سرخ شد، زمین سرخ و چهره برخی از خجالت سرخ؛ صدای شیهه اسبی که در واقع خروش ضجه‌ای از عمق جان بود؛ باد صحرا را به آتش کشید. توفانی از شن به‌پا ...

شبیه حسرت پروانه هاست این بانو از شبنم فرضی

شبیه حسرت پروانه هاست  این بانو از شبنم فرضی
شبیه حسرت پروانه هاست  این بانوسفیر واقعه ی کربلاست این بانوهمیشه حک شده نامش به روی دوران هاغریب غربت دیر آشناست این بانوکسی شنیده زنی لشکری به هم ریزد؟؟به حق که دختر شیر خداست این بانوسکوت میکنم و شعر میشود اینجامفاعلن فعلاتن ...صداست این بانوکم ...

دردانه مرتضی .زمین .طوفان تب از شبنم فرضی زاده

دردانه مرتضی .زمین .طوفان تب از شبنم فرضی زاده
دردانه مرتضی .زمین .طوفان تب چشمان رباب .کربلا .عطشان لب اصغر .عباس .نینوا. مشک . فرات زینب زینب زینب  زینب ...

نگاهش کهکشان را تاب می داد از احمد سوسرایی

نگاهش کهکشان را تاب می داد از احمد سوسرایی
نگاهش کهکشان را تاب می داد شب تاریک را مهتاب می داد اگر یک دست در تن داشت عباس! تمام  کربلا را آب می ...

علم افتاد،این یعنی اشارت از احمد سوسرایی

علم افتاد،این یعنی اشارت از احمد سوسرایی
علم افتاد،این یعنی اشارت رسول اله: یا زینب! بشارت تمام امتحانت هست در این: "غروب ِ کربلا یعنی ...

برای آن که رویت را ببوسند از فضل الله قاسمی

برای آن که رویت را ببوسند از فضل الله قاسمی
برای آن که رویــــــــــت را ببوسند لب آلاله بویــــــــــــــت را ببوسنـد       ملایک مادران ، صف می نشینند گلویــــت را ، گلویــــت را ...

دلی دارم از فضل الله قاسمی

دلی دارم از فضل الله قاسمی
دلی دارم ، دلی دارم ، فدایـــــــت    سر آشفتـــــــه بازارم ، فدایــــــت      دوبیتی می نویسم ، از غم عشق   دوبیتـــی های بیمارم ، ...

همواره بـــــــرای نوگلم مادر باش از فضل ا... قاسمی

همواره بـــــــرای نوگلم مادر باش از  فضل ا... قاسمی
همواره بـــــــرای نوگلم مادر باش    خونین جگر و شکسته و پر پر باش  ای لاله که خون کربلا در تن توست      قنداقه ی خونین علی اصغــر ...

تقدیم به کاروان اسرای اهل بیت (ع)و حضرت زینب (س) از علیرضا کوچی

تقدیم به کاروان اسرای اهل بیت (ع)و حضرت زینب (س) از علیرضا کوچی
زیر نور ماهتاب ، کاروان در التهابآسمان به رنگ خون ، کوفیان به رنگ خوابیادگار مشک ها صد پیاله تشنگیابرهای سوخته ، قصه گوی بخل آبدر طواف محملی شور می زند دلیدر حصار نیزه ها ، دختری در اضطرابهای هایِ خواهری ، لای لایِ مادریدشت پر شد از نوا ، وای از دلِ ...

آمدند .مرثیه ات را بسرایند... از مهین اسدی(شاعر اشک)

آمدند .مرثیه ات را بسرایند... از مهین اسدی(شاعر اشک)
آمدند .مرثیه ات را بسرایند... نشد....راضیه ...مرضیه ات را بسرایند... نشد..آمدند اشک دو چشمان تو را....آمدند  سوره ی ایمان  تو را...آمدند آه مگر جان تو را...عشق یاران و شهیدان تو راغربت شام غریبان تو را..شهر تا شهر اسیران تو را...هر چه گفتند ..نگفتند تو را.. هرچه ...

بی قرار روی بابایم عمو از سید حبیب حبیب پور

بی قرار روی بابایم عمو از سید حبیب حبیب پور
بی قرار روی بابایم عمو ------------ بهر جانبازی مهیّایم  عمو------------ سیزده ساله منم در کربلانوجوان و یادگار  مجتبیای عمو اذن شهادت ده مراعاشق آن یار یکتایم عمو ------------ ای عزیز جان خیرُالمرسلینسر به زیر افکنده ای ای ماه دینبا دل افسرده اشکم را ببینعشق می ...

خواهر حلالم کن از سید حبیب حبیب پور

خواهر حلالم کن از سید حبیب حبیب پور
خواهر حلالم کن   عازم به میدانمــــــــــــــــــدلتنگ   دیدار خیل  شهیدانمــــــــــــــــــخواهر تو در هرجا همسنگرم بودیهم خواهرم بودی ، هم مادرم بودی هم مونسم بودی ، هم یاورم بودیخواهر به خون بینی اینجا تو غلطانمــــــــــــــــــ خواهر ...

دارد دوباره حال و هوا فرق می کند از مهدی صفی یار

دارد دوباره حال و هوا فرق می کند از مهدی صفی یار
دارد دوباره حال و هوا فرق می کند حتی عبور ثانیه ها فرق می کند این روزها که بغض، دلم را گرفته است با روزهای قبل چرا فرق می کند؟ این پرچم سیاه همین بیرق و علم حاکی ست با همیشه فضا فرق می کند دارند بچه ها کتیبه به دیوار می زنند حتی سروده ی شعرا فرق می ...

متن ادبی از ارمغان بهداروند

متن ادبی از ارمغان بهداروند
...و خورشید رنگ پریده به خونی که از نردبان آمرزش اوج می­ گرفت حسرت می­ خورد. ظهر با زردرویی در آسمان شعله گرفته است، ظهری که از شرم، ابری نمی­ یابد تا برچشمان مات خویش پرده بگذارد . بگو اذان عاشقی به روایت این آبادی اقامه شود، این جا اول عاشقی است و این ...

از هرم عطش لبان گلها تشنه از سید حبیب حبیب پور

از هرم عطش لبان گلها تشنه از سید حبیب حبیب پور
از هرم عطش لبان گلها تشنه از شرم فرات مانده اینجا تشنه اینجا چه عجیب داستانی شده است هفتاد و دو  زمزمند اما تشنه ...

در سینه ، هزار اشتیاق افتاده است از سید حبیب حبیب پور

در سینه ، هزار اشتیاق افتاده است از سید حبیب حبیب پور
در سینه ، هزار اشتیاق افتاده است در دل ، غم سنگین فراق افتاده است یک قصه ی عاشقانه در این صحراهفتاد و دو بار  اتفاق افتاده ...

و نیم دیگر خود را نشست و کامل کرد از علیرضا محبوبی زاده

و نیم دیگر خود را نشست و کامل کرد از علیرضا محبوبی زاده
و نیم دیگر خود را نشست و کامل کرد و قطره قطره تمام  فرات را گل کرد لبان ماهی تشنه درون گهواره  میان شرم نگاهش دوباره دل دل کرد نشست پای عطش تا که دل به دریا زد قنوت آب خودش را شبیه ساحل کرد دعا نمود و نگاهی به خیمه ها انداخت و مشک خالی خود را پر ...