فارسی
جمعه 15 آذر 1398 - الجمعة 9 ربيع الثاني 1441
  490
  0
  0

مهياي سفر

مهياي سفر

زهري گويد: امام سجاد عليه السلام را در شبي تاريك و سرد ديدم كه مقداري آرد بر دوش خود گذارده و حركت مي كند. عرض كردم : يا بن رسول اللّه اينها چيست ؟ فرمود: سفري در پيش دارم و براي آن توشه اي را به جاي امني مي برم . زهري : اين غلام من است و آن را براي شما حمل مي كند، اما امام عليه السلام نپذيرفت . زهري : خودم آن را حمل مي كنم زيرا من شان شما را بالاتر از اين مي دانم كه آن را حمل كنيد. امام عليه السلام : اما من شان خود را بالاتر از اين نمي دانم كه آنچه مرا در سفر نجات مي دهد و ورودم را بر كسي كه مي خواهم به محضر او باريابم نيكو مي گرداند حمل نمايم ، تو را به خدا بگذار كار خود را انجام دهم . زهري از خدمت امام جدا شد به راه خود رفت اما پس از چند روز كه به محضر امام عليه السلام رسيد عرض كرد: يابن رسول اللّه ! اثري از سفري كه فرمودي نمي بينم . امام عليه السلام فرمود: بله اي زهري ، آنطور كه گمان كرده اي نيست بلكه آن سفر، سفر مرگ است و من براي آن آماده مي شوم . براستي كه آمادگي براي مرگ پرهيز از حرام و بخشش در راه خير است .

 

نويسنده:محمد رضا اکبري


منبع : قصه هاي تربيتي چهارده معصوم (عليه السلام)
  490
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    لگد به افتاده
    آتش آخرت
    حضور قلب در نماز
    خوف از خدا
    سه مصیبت بزرگ
    كنترل خشم
    ضمانت آهو
    از سجایای اخلاقی امام سجاد السلام)
    خدمت به اهل قافله
    دعاي امام سجاد(ع) و عاقبت حرمله

 
نظرات کاربر