فارسی
شنبه 16 آذر 1398 - السبت 10 ربيع الثاني 1441
  472
  0
  0

آدم ثاني و طبقهاي آسماني

آدم ثاني و طبقهاي آسماني

طاووس يماني گويد: سالي به حج شدم . خواستم كه سعي كنم ميان صفا و مروه . چون در كوه صفا شدم جواني را ديدم با جامه اي كهنه پوشيده ، آثار صالحان در روي او مشاهده كردم . چون بر درجه هاي صفا شد چشمش بر كعبه افتاد، رو به آسمان كرد و گفت : انا عريان كماتري ، انا جائع كماتري فيماتري يا من يري و لا يري . لرزه بر اعضاي من افتاد. نگاه كردم ، دو طبق ديدم كه از آسمان فرود آمد: دو برد بر زبر طبقها در پيش وي نهاده شد.
ميوه ها ديدم بر آن طبقها كه مثل آن هرگز نديده بودم . وي به من نگريست و گفت : يا طاووس ! گفتم : لبيك يا سيدي ! و تعجبم زيادت شد از آنكه وي مرا بشناخت . گفت : ترا بدين حاجت هست ؟ گفتم : به جامه ام حاجت نيست اما بدانچه در طبق است ، آري ، وي مشتي دو از آن به من داد. من آن را به طرف جامه احرام خود بستم . آنگه وي آن بردها يكي را رداي خود ساخت و يكي را ازار خود كرد و آن كهنه كه داشت به صدقه بداد و روي به مروه نهاد. و مي گفت : رب اغفروا رحم و تجاوز عما تعلم انك انت الاعز الاكرم . من در عقب وي برفتم . زحمت و انبوه خلق ميان من و او جدايي افكند. يكي را از صالحان ديدم و وي را از آن جوان پرسيدم . گفت : طاووس ! تو او را نمي شناسي ؟! او آدم دويم است ، او راهب عرب است ، او مولانا زين العابدين علي بن الحسين عليه السلام است . پس در فراق وي بودم و حسرت مي خوردم تا به خدمت وي رسيدم و از وي نفع بسيار بگرفتم.

 

نويسنده:کاظم مقدم


منبع : داستان عارفان
  472
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    لگد به افتاده
    آتش آخرت
    حضور قلب در نماز
    خوف از خدا
    سه مصیبت بزرگ
    كنترل خشم
    ضمانت آهو
    از سجایای اخلاقی امام سجاد السلام)
    خدمت به اهل قافله
    دعاي امام سجاد(ع) و عاقبت حرمله

 
نظرات کاربر