فارسی
شنبه 16 آذر 1398 - السبت 10 ربيع الثاني 1441
  4589
  0
  0

معدن کرامات

معدن کرامات

عرب باديه نشين وارد مدينه شد و از مردم سراغ کريم ترين و بخشنده ترين مردم را گرفت.
مردم مدينه، حسين بن علي (ع) را به او معرفي کردند. حضرت در مسجد در حال نماز خواندن بودن که مرد عرب در مقابل ايشان ايستاد و اشعاري را در مدح ايشان و امير مؤمنان سرود.
وقتي امام حسين(ع) نمازشان تمام شد، از غلامشان قنبر پرسيدند، آيا از مال حجاز چيزي باقيمانده است؟
قنبر عرض کرد: «آري، چهار هزار دينار باقي مانده است؟»
امام حسين(ع) آن چهار هزار دينار را در عباي خود پيچيدند و به آن مرد دادند.
وقني مرد پول ها را از حضرت گرفت، به شدت گريست. حضرت فرمودند: «چرا گريه مي کني؟ آيا اين مقدار پول حاجت تو را برآورده نمي کند؟» مرد گفت: «گريه ام براي اين است، که چرا بايد اين دست هاي سخاوتمند و با برکت، روزي زير خاک پنهان شوند؟!»


منبع : ماهنامه فرهنگي اجتماعي ديدار آشنا شماره 134
  4589
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    به هر کس به اندازه معرفتش بايد احسان کرد
    معدن کرامات
    هر کِه دارد هوس کرببلا ، بسم الله
    سبويي از اقيانوس
    جايزه به معلم
    کرامات شگرف
    حسين را ديدم، شيعه شدم
    مسلمان شدن دزد
    شفاي مريض توسط امام حسين(ع)
    آزاد كرده ی حسين (ع )

 
نظرات کاربر