فارسی
شنبه 16 آذر 1398 - السبت 10 ربيع الثاني 1441
  421
  0
  0

خواب هند

خواب هند

در بعضي از کتب معتبره روايت شده است که هند زن يزيد گفت: وقتي سر شهداي کربلا را به شام آوردند، شبي در خواب ديدم که دري از آسمان گشوده شد و فوج فوج ملايکه نازل شدند و در برابر سر مبارک حضرت امام حسين عليه السلام ايستادند و گفتند: «السلام عليک يا اباعبدالله، السلام عليک يابن رسول الله». ناگاه ديدم ابري از آسمان پايين آمد در حالي که مردان زيادي روي ابر بودند و در ميان ايشان مردي بود در نهايت نور و صفا، وقتي آن ابر روي زمين رسيد، آن مرد دويد و خود را به آن سر منور رسانيد. او لب و دندان آن سر را مي بوسيد و نوحه و زاري مي کرد و مي گفت: اي فرزند عزيزم! تو را از آب فرات منع کردند: مگر تو را نشناختند؟ من جد تو هستم، رسول خدا و اين پدر تو است علي مرتضي و اين برادر تو است حسن مجتبي و اين ها عموهاي تواند، جعفر طيار و عقيل و حمزه و عباس و يک يک اهل بيت عليهم السلام را نام مي برد. هند گفت: من از وحشت، هراسان و ترسان بيدار شدم. وقتي نزد سر آن بزرگوار رفتم، ديدم که نور از آن سر منور به آسمان بالا مي رفت. رفتم يزيد را بيدار کنم و او را از خواب خود مطلع گردانم، او را در جاي خود نيافتم.

هنگامي که جست و جو کردم ديدم که به خانه ي تاريکي رفته و رو به ديوار نشسته و در نهايت بيم و اندوه و خوف مي گويد: من را با حسين عليه السلام چه کار بود؟ وقتي خوابم را برايش تعريف کردم غم و بيم او دو چندان شد. سپس سر به زير افکند و جواب نداد. 


منبع : کرامات حسينيه و عباسيه ؛ موسي رمضاني‏پور نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان صفحات 82 و 83
  421
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    نقش معاویه در شهادت سید الشهداء علیه السلام
    نقش یزید بن معاویه درحادثه عاشورا
    لعنت نوح(ع) بر کشندگان امام حسین علیه السلام
    باطل در سه پرده
    شریح قاضی و واقعه ی کربلا
    جریان شناسی باطل در قیام عاشورا
    خطرناک‌ترين دشمنان سيدالشهداء
    ذلت ماندگار
    غارت کردن پيكر امام
    حکومت یزید و کینه او به پیامبر

 
نظرات کاربر