فارسی
جمعه 22 آذر 1398 - الجمعة 16 ربيع الثاني 1441
  449
  0
  0

اين آتش با آب هم خاموش نمي‏شود

اين آتش با آب هم خاموش نمي‏شود

يکي از سرکرده هاي دشمن که در کربلا براي کشتن امام حسين عليه السلام و اصحابش حاضر بود «اخنس بن زيد» نام داشت. او فردي خودخواه و بي رحم بود و از بي رحمي به همراه ده نفر با اسب بر جنازه ي امام حسين عليه السلام تاختند و استخوان هاي او را شکستند. اين مرد بي رحم، از دست انتقام مختار در امان ماند و تا سن نود سالگي عمر کرد و در يک شب به عنوان فردي ناشناس، مهمان يکي از مسلمانان و علاقه مندان اهل بيت عليهم السلام به نام «سُدي» شد. سُدي مي گويد: يک شب مردي نزد من آمد، خيلي دوست داشتم که با مهمان انس بگيرم و به او علاقه پيدا کنم. او «اخنس بن زيد» بود؛ ولي من او را نمي شناختم، با هم باب سخن را باز کرديم، تا اين که قصه ي کربلا به ميان آمد، با سوز فراوان آهي از دل کشيدم. او گفت: چه شد؟ چرا نگران شدي؟ گفتم: به ياد  مصيبت هايي افتادم که هر مصيبتي نزد آن آسان است. آن مرد گفت: اين سپاس تو براي چيست؟ گفتم: به خاطر اين که در انتقام خون امام حسين عليه السلام شرکت نکردم، مگر از رسول خدا صلي الله عليه و آله نشنيده اي که فرمودند: هر کس در انتقام خون حسين عليه السلام شرکت کند در قيامت ترازوي اعمالش سبک مي گردد. اخنس گفت: اين حرف هايي را که مي زني درست نيست، همه آن ها دروغ است. 

گفتم: چطور درست نيست با توجه به اين که رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند: «نه دروغ گفته ام و نه به من دروغ گفته شد». اخنس گفت: پيامبر صلي الله عليه و آله فرموده. قاتل حسين عليه السلام عمر طولاني نمي کند؛ ولي قسم به جان تو! من بيش از نود سال عمر کرده ام، مگر مرا نمي شناسي؟ سدي گفت: نه! سپس گفت: من اخنس بن زيد هستم که به فرمان عمر سعد بر بدن حسين عليه السلام اسب تاختم و استخوان او را درهم شکستم. سدي گفت: خيلي نگران شدم و قلبم از شدت درد، آتش گرفت. با خود گفتم: بايد او را به هلاکت برسانم، در اين فکر بودم که فتيله چراغ خراب شد، خواستم درست کنم، اخنس گفت: من خودم آن را درست مي کنم. آن گاه برخاست تا فتيله چراغ را درست کند، سپس آتش فتيله به دست او رسيد و دستش را سوزاند، هر چه دست خود را به خاک ماليد خاموش نشد، آن گاه با عجز فراوان از من خواست تا کمکش کنم. سدي گفت: هر چند با او دشمن بودم، ولي آب آوردم و  بر دستش ريختم؛ ولي اثري نکرد و شعله ي آتش آن زيادتر شد و از جا برخاست و خود را داخل نهر آب انداخت؛ ولي هم چنان در آتش مي سوخت. سدي مي گويد: سوگند به خدا! هر چه آن مرد خود را در آب مي انداخت شعله ي آتش بيشتر مي شد و بدن او مانند ذغال مي سوخت و من به او نگاه مي کردم. ( همان، ج 45، ص 322. )


منبع : کرامات حسينيه و عباسيه ؛ موسي رمضاني‏پور نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان صفحات 69 تا 71
  449
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    نقش معاویه در شهادت سید الشهداء علیه السلام
    نقش یزید بن معاویه درحادثه عاشورا
    لعنت نوح(ع) بر کشندگان امام حسین علیه السلام
    باطل در سه پرده
    شریح قاضی و واقعه ی کربلا
    جریان شناسی باطل در قیام عاشورا
    خطرناک‌ترين دشمنان سيدالشهداء
    ذلت ماندگار
    غارت کردن پيكر امام
    حکومت یزید و کینه او به پیامبر

آخرین مطالب

    نقش معاویه در شهادت سید الشهداء علیه السلام
    نقش یزید بن معاویه درحادثه عاشورا
    لعنت نوح(ع) بر کشندگان امام حسین علیه السلام
    باطل در سه پرده
    شریح قاضی و واقعه ی کربلا
    جریان شناسی باطل در قیام عاشورا
    خطرناک‌ترين دشمنان سيدالشهداء
    ذلت ماندگار
    غارت کردن پيكر امام
    حکومت یزید و کینه او به پیامبر

 
نظرات کاربر