فارسی
سه شنبه 19 آذر 1398 - الثلاثاء 13 ربيع الثاني 1441
  478
  0
  0

عذاب مرد ميخ فروش

فضل بن زبير مي گويد: نزد «سدي» نشسته بودم که مردي وارد شد و کنار ما نشست، يک لحظه متوجه شديم که بدنش بوي «صمغ»( صمغ، شيره اي است که از بعضي درختان مانند صنوبر گرفته مي شود.

)  مي دهد. «سدي» به او گفت «صمغ» مي فروشي؟ او گفت: خير! «سدي» گفت: اين بو براي چيست؟ آن مرد گفت: من در لشکر عمر بن سعد بودم و فقط در لشکر ميخ چادر مي فروختم. بعد از روز عاشورا، رسول خدا صلي الله عليه و آله را در خواب ديدم و در کنار آن حضرت، حضرت علي عليه السلام و امام حسين عليه السلام نيز حضور داشتند و ديدم که رسول خدا صلي الله عليه و آله به اصحاب امام حسين عليه السلام آب مي دهد. من هم در کنار رسول خدا صلي الله عليه و آله تقاضاي آب کردم؛ ولي آن حضرت از آب دادن به من خودداري کردند و فرمودند: آيا تو نبودي که به دشمنان ما کمک کردي؟ گفتم يا رسول الله! من فقط ميخ مي فروختم، در همين حال رسول خدا صلي الله عليه و آله به حضرت علي عليه السلام رو کردند و فرمودند: به او صمغ  بخوران.

حضرت علي عليه السلام هم جامي به من دادند و من از آن خوردم، وقتي که بيدار شدم، تا سه روز از مخرج بول من، صمغ بيرون مي آمد، سپس آن حالت بر طرف شد؛ ولي بوي آن باقي ماند. «سدي» به او گفت: نان گندم بخور و هر چه از نباتات هست بخور و از آب فرات نيز بنوش؛ يعني هر چه دوست داري بخور، براي اين که هرگز فکر نمي کنم بهشت را مشاهده کني. ( مدينةالمعاجز، ج 4، ص 87. )


منبع : کرامات حسينيه و عباسيه ؛ موسي رمضاني‏پور نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان صفحات 71 و 72
  478
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    نقش معاویه در شهادت سید الشهداء علیه السلام
    نقش یزید بن معاویه درحادثه عاشورا
    لعنت نوح(ع) بر کشندگان امام حسین علیه السلام
    باطل در سه پرده
    شریح قاضی و واقعه ی کربلا
    جریان شناسی باطل در قیام عاشورا
    خطرناک‌ترين دشمنان سيدالشهداء
    ذلت ماندگار
    غارت کردن پيكر امام
    حکومت یزید و کینه او به پیامبر

 
نظرات کاربر