فارسی
شنبه 02 شهريور 1398 - السبت 22 ذي الحجة 1440
  376
  0
  0

فرهنگ عاشورا(14)

فرهنگ عاشورا(14)

غارت خيمه ها

پس از شهادت حسين بن على «ع »،سپاه عمر سعد به خيمه هاى اهل بيت حمله كردندو به غارت پرداختند.زنان و كودكان در صحرا پراكنده شدند،گريان و داغدار و صيحه زنان و استغاثه كنان.پس از آن خيمه ها را آتش زدند.مقنعه از سر زنان كشيدند،انگشتر ازانگشتها بيرون آوردند و گوشواره از گوشها و خلخال از پاها. [1]حتى فاطمه دختر امام حسين «ع »نقل كرده كه به خيمه ما ريختند و من دخترى كوچك بودم،با گريه خلخال ازپايم در مى آوردند. گفتم:اى دشمن خدا چرا گريه مى كنى؟گفت:براى اينكه دختر پيامبررا غارت مى كنم.گفتم: غارت مكن.گفت:مى ترسم ديگرى بيايد و اينها را درآورد! [2]

*********
غل و زنجير

غل،طوق آهنى و بند است،كه در فارسى غل(مخفف)گويند،بند گردن و بند دست،طوقى آهنى يا دوالى است كه در گردن يا دست قرار دهند.«غل جامعه »نوعى غل كه دستها را به گردن بندد،بندى كه دستها را به گردن جمع مى كند،(هو القيد الذى يجمع اليمين و العنق). [3] غل جامعه،طوقى آهنين و سنگين كه در دوران ساسانى به كار مى رفت و توسطپدر عمر سعد در نبرد با ايرانيان به غنيمت گرفته شده بود.در دوران اسارت اهل بيت «ع » دستهاى امام سجاد«ع »با زنجير به گردنش بسته شده بود.از جمله كسانى كه اسراى اهل بيت را در كوفه در محله كناسه ديده و امام سجاد«ع »را سوار بر شتر بى روپوش مشاهده كرده كه از گردن او در اثر غل جامعه خون مى آمده،«مسلم جصاص »بوده كه درآن ايام به تعمير و سفيد كارى قصر دار الاماره مشغول بوده است.

*********
فتح

پيروزى و گشايش،در قاموس عاشورا،«فتح »،تنها پيروزى نظامى نيست،بلكه بيدارگرى امت و احياء ارزشها و ماندگارى نام و بالاتر از همه «عمل به تكليف »پيروزى است،هر چند بصورت ظاهر،شكست نظامى پيش آيد. هدف سيد الشهدا«ع »،نجات دين از نابودى و رسواگرى ستم و باطل بود و اين هدف تحقق يافت،پس آن حضرت پيروز شد،هر چند به قيمت شهادت خود و يارانش واسارت اهل بيت. پس از عاشورا،آرمان حسينى زنده ماند و پيروانى يافت و حادثه كربلا،تاثير خود را در نسلها و قرنهاى بعد،باقى گذاشت و منشا حركتها و نهضتها شد.اين خوديك پيروزى بزرگ است.امام سجاد«ع »نيز در پاسخ به «ابراهيم بن طلحه »كه در مدينه ازآن حضرت پرسيد:چه كسى غالب شد؟فرمود:هنگام اذان،معلوم مى شود كه چه كسى پيروز شد. [4] اين اشاره به همان بقاء مكتب و دين رسول الله در سايه نهضت حسينى است. خود ابا عبد الله الحسين «ع »نيز فرموده است:«ارجو ان يكون خيرا ما اراد الله بنا،قتلنا ام ظفرنا [5] اميدوارم آنچه خداوند براى ما اراده كرده است،نيكو باشد،چه كشته شويم، چه ظفر يابيم. با اين ديدگاه،انسان حقجو و فدا شده در راه دين و خدا،هميشه پيروز است و به «احدى الحسنيين »دست مى يابد و هر كه از مسير يارى حق كنار بود،هر چند جان سالم هم به در برده باشد،كامياب و پيروز نيست.اين نيز تعليمى است كه سيد الشهدا«ع »درنامه اى كه به «بنى هاشم »نوشت،به آن اشاره فرمود:«من لحق بنا استشهد و من تخلف لم يبلغ الفتح ». [6] هر كس به ما بپيوندد،شهيد مى شود،و هر كه از پيوستن به ما باز ماند،به «فتح »نمى رسد. پيروزى نظامى معمولا با غلبه نظامى ديگرى از بين مى رود،ولى پيروزى آرمانى،بخصوص وقتى همراه با فداكاريهاى عظيم و مظلوميت باشد،در وجدان بشرى اثر ماندگارترى باقى مى گذارد و هميشه از ميان نسلها،حاميانى براى ايده خود پيدا مى كند. اين ديدگاه و برداشت نسبت به «فتح »،انسان مبارز را همواره اميدوار،با انگيزه و با نشاطقرار مى دهد.امام خمينى «قدس سره »فرمود:«ملتى كه شهادت براى او سعادت است پيروز است... ما،در كشته شدن و كشتن پيروزيم...» [7] و مگر پيروزى خون بر شمشير،چيزى جز اين است؟ «محرم »،مصداق روشن اين نوع پيروزى است.امام خمينى «ره »دراين باره نيز مى فرمايد: «ماهى كه خون بر شمشير پيروز شد،ماهى كه قدرت حق،باطل راتا ابد محكوم و داغ باطله بر جبهه ستمكاران و حكومتهاى شيطانى زد،ماهى كه به نسلهادر طول تاريخ،راه پيروزى بر سرنيزه را آموخت...ماهى كه بايد مشت گره كرده آزاديخواهان و استقلال طلبان و حقگويان بر تانكها و مسلسلها و جنود ابليس غلبه كند وكلمه حق،باطل را محو نمايد.» [8]

*********
فتوت

جوانمردى،رادى،آزادگى،پايبندى به اصول انسانى و حقوق بشرى.از شاخصه هاى بارز و اخلاقى روحى امام حسين «ع »و يارانش كه در حماسه عاشورا آشكار شد،جوانمردى بود.اين روحيه كه انسان با جباران نسازد،زير بار ستم نرود،حريت و آزادگى داشته باشد،از نامردى در برخورد و عهد شكنى در ميثاق و تعدى به ضعيفان بپرهيزد،حامى ضعيفان باشد،به بيگناهان تعرض نكند،معذرت خواهى را بپذيرد،حق انسانى ديگران را(حتى اگر نامسلمان باشند)به رسميت بشناسد،غيرت داشته باشد،هجوم بيگانه به نواميس خود و ديگران را تحمل نكند،و...همه از نشانه هاى فتوت است كه درنهضت كربلا به وضوح متجلى شد. سيد الشهدا«ع »ننگ بيعت با يزيد را نپذيرفت،وقتى با سپاه حر در راه كربلا مواجه شد، پيشنهاد زهير بن قين را كه گفت با اين گروه بجنگيم،چرا كه آسانتر از نبرد با گروههايى است كه بعدا مى آيند،حضرت فرمود:«ما كنت لابد اهم بالقتال » [9] من آغاز به جنگ نمى كنم.اين نمونه اى از فتوت حسين «ع »است.وقتى سپاه تشنه حر به كاروان حسينى رسيد،با آنكه براى مقابله با او و راه بستن بر امام آمده بودند،اما آن حضرت با ديدن تشنگى شديد آنان،دستور داد همه را،حتى اسبهايشان را سيراب كردند.يكى از همين سپاه(على بن طعان محاربى)كه از فرط عطش،توان آب خوردن از مشك نداشت،سيد الشهدا«ع »خودش در مشك را گشود و او و اسبش را سيراب كرد. [10] اين هم نمونه ديگرى از مردانگى.همين حر،چون روز عاشورا تصميم گرفت از سپاه عمر سعد جداشده به امام حسين «ع »بپيوندد،سرافكنده و توبه كنان نزد سيد الشهدا«ع »آمد و اعلام آمادگى براى جانبازى نمود و گفت:آيا توبه من پذيرفته است؟ امام فرمود:آرى،فرود آى،«نعم،يتوب الله عليك،فانزل.» [11] اين هم نمونه ديگر جوانمردى. سيد الشهدا«ع »در هنگام نبرد،شعارش برترى شهادت بر ننگ بود:«القتل اولى من ركوب العار» [12] روز عاشورا در گرما گرم نبرد با دشمن،چون ديد سپاه دشمن به طرف خيمه ها هجوم مى برند،فرياد كشيد:اى پيروان ابو سفيان،اگر دين نداريد و از معادنمى ترسيد،در دنيايتان آزاده باشيد و اگر عرب هستيد،به تبار خويش متعهد بمانيد.شمرگفت:اى پسر فاطمه،چه مى گويى؟فرمود:من و شما با هم مى جنگيم،زنان چه كرده اند؟ طغيانگرانتان را،تا من زنده هستم،از متعرض شدن به حرم من باز داريد. [13] اين نيز شاهدديگرى بر فتوت و مردانگى اش بود كه تا زنده است،نمى تواند شاهد هجوم به زن وبچه اش باشد و تا زنده بود،نگذاشت متعرض حرم اهل بيت شوند.اينگونه غيرت وحميت و فتوت،در صحنه صحنه عاشورا از امام حسين «ع »و يارانش ديده شد و اين الهام گرفته از پدرش امير المؤمنين بود كه پس از چيره شدن بر فرات و باز پس گرفتن رودخانه از دست دشمن، فرمود كه مثل دشمن رفتار نكنند و آب را براى استفاده سپاه معاويه هم آزاد بگذارند و از شيوه ناجوانمردانه آب بستن به روى حريف،در به زانو درآوردن اواستفاده نكنند[14]«خلوا بينهم و ولى از ناجوانمردى معاويه،بستن آب به روى سپاه على «ع »در جنگ صفين بود [15] و آب بستن يزيد بر سپاه حسين بن على «ع »هم ازنامردى او و ابن زياد بود.حسين «ع »فتوت را از على «ع »ارث برده بود،يزيد هم ناجوانمردى را از معاويه.

*********
فرات

نام نهرى در سرزمين كربلا،كه حادثه عاشورا نزديك آن اتفاق افتاد و امام حسين «ع »ويارانش لب تشنه در كنار آب،شهيد شدند.فرات،نهر مقدس و با فضيلتى است كه طبق روايات،دو ناودان از بهشت بر آن مى ريزد و نهرى پر بركت است و كودكى كه كامش را باآب فرات بردارند، دوستدار اهل بيت «ع »مى شود. [16] در حديث است كه فرات،مهريه زهراست. [17] مستحب است براى زيارت امام حسين از آب فرات غسل زيارت كنند كه موجب آمرزش گناهان است. [18] نوشيدن از آب فرات نيز مطلوب است.امام صادق «ع »به سليمان بن هارون فرمود:«ما اظن احدا يحنك بماء الفرات الا احبنا اهل البيت ». [19] و نيز فرمود:«من شرب من ماء الفرات و حنك به فانه يحبنا اهل البيت »، [20] هر كس از آب فرات بنوشد و كام را با آن بردارد،او دوستدار ما خاندان خواهد بود.در حديث،از فرات بعنوان نهر مؤمن و نيز نهر بهشتى ياد شده است: «نهران مؤمنان و نهران كافران،فالمؤمنان: الفرات و نيل مصر...» [21] «اربعة انهار من الجنة:الفرات...». [22] «فرات »يادآور عظيمترين حماسه خونين و ماندگارترين صحنه وفا و صبر است. شير مردان عاشورايى در كربلا،در محرم سال 61 هجرى توسط نيروهاى «ابن زياد»درمحاصره قرار گرفتند و آب به روى اردوگاه امام حسين «ع »و اطفال و خيمه ها بسته شد. سپاه دشمن مى خواست با قرار دادن حسين «ع »در مضيقه بى آبى،او را به تسليم وا دارد،اما آن حضرت مرگ شرافتمندانه و تشنه كامانه را برگزيد.عباس «ع »كه براى آب آوردن ازفرات، براى كودكان تشنه رفته بود.در كنار همين نهر علقمه دستانش قطع شد و به شهادت رسيد. «آب فرات »همچون «خاك كربلا»،هر دو آموزگار شجاعت و الهام بخش شهادتند.از اين رو برداشتن كام نوزاد با آب فرات يا تربت حسينى،چشاندن طعم شجاعت و انتقال فرهنگ شهادت در دل و جان شيعه است. اما موقعيت جغرافيايى فرات:«شطى است در مغرب كشور عراق و متشكل است ازدو شعبه «قره سو»و«مراد چاى »كه سرچشمه آنها نزديك رود«ارس »در ارمنستان تركيه است. موقعى كه دو شعبه قره سو و مراد چاى به هم مى رسند،فرات به دجله نزديك مى شود،ولى مجددا دجله متوجه جنوب شرقى شده و فرات به سمت مغرب مايل مى شود و سپس در نزديكى خليج فارس به رود دجله مى پيوندد و از آن پس مجموع اين دو رود به نام «شط العرب »خوانده مى شود و به خليج فارس مى ريزد.سرزمينى را كه بين دو رود دجله و فرات واقع است «الجزيره »مى گويند.طول رودخانه فرات تقريبا2900 كيلومتر است.جريان فرات در جلگه بين النهرين بسيار ملايم است و داراى بسترى عريض مى باشد.يگانه عامل حاصلخيزى خاك عراق و جلب جمعيت در جلگه خشك و گرم بين النهرين،دو رود فرات و دجله مى باشد. بابل،پايتخت قديم كشور بابل در ساحل فرات بنا شده بود.» [23]

*********
فرشتگان نوحه گر

در ماتم سالار شهيدان،همه كائنات گريان و نالان شدند،چه بصورت تكوينى چه زبانى و آشكارا.
گريست در غمت زمان،به خون نشست آسان
شب و سياهپوشى اش،شد آيت غراى تو [24]
از جمله نوحه گران بر آن حضرت،فرشتگانند.حضرت رسول «ص »فرمود:«ان حول قبر ولدى الحسين «ع »اربعة آلاف ملك شعثا غبرا يبكون عليه الى يوم القيامة...» [25] پيرامون قبر فرزندم حسين،چهار هزار فرشته اند،ژوليده و غبار آلود،كه تا روز رستاخيز براو گريه مى كنند. جن و ملك بر آدميان نوحه مى كنند گويا عزاى اشرف اولاد آدم است [26] و نيز:«تبكى الملائكة و السبع الشداد لموته و يبكيه كل شى ء حتى الطير فى جو السماءو الحيتان فى جوف الماء...». [37] فرشتگان و آسمانهاى هفتگانه،حتى پرندگان در آسمان و ماهيها در آب،براى مرگ حسين «ع »گريه مى كنند.به روايت امام صادق «ع »،چهار هزار فرشته براى يارى آن حضرت هبوط كردند،اما چون اذن جهاد نيافتند،بازگشتند و دوباره فرود آمدند تا روزقيامت بر آن حضرت سوگوارى كنند و رئيس آنان به نام «منصور»است. [28]

*********
فرهنگ عاشورا

مقصود،مجموعه مفاهيم،سخنان،اهداف و انگيزه ها،شيوه هاى عمل،روحيات واخلاقيات والايى است كه در نهضت كربلا گفته شده يا به آنها عمل شده يا در حوادث آن نهضت،تجسم يافته است.اين ارزشها و باورها هم در كلمات سيد الشهدا«ع »و اصحاب وفرزند متجلى است، هم در رفتارشان در جريان آن قيام.فرهنگ عاشورا را بايد از كسانى آموخت كه دست و دلشان و فكر و عملشان در كار عاشورا بوده است.پيش از آنكه ديگران و نسلهاى بعدى و تحليل گران پس از واقعه بخواهند فرهنگ عاشورا را معرفى كنند،در حرفها و هدفهاى خود نقش آفرينان حماسه كربلا،اين فرهنگ،بوضوح مطرح شده است و بيواسطه آن را نشان مى دهد.اين فرهنگ را از خلال زيارتنامه ها،مقتلها،رجزها،خطبه ها و نيز بررسى حوادث و رخدادهاى عاشورا مى توان استخراج كرد وهمين فرهنگ است كه در هر جا و در ميان هر قومى باشد، كربلا آفرين مى گردد و انسانهارا مبارزانى با ستم و مدافعانى نسبت به حق تربيت مى كند. فرهنگ عاشورا همان زير بناى عقيدتى و فكرى است كه در امام حسين «ع »و شهداى كربلا و اسراى اهل بيت «ع »بود و سبب پيدايش آن حماسه و ماندگارى آن قيام شد. مجموعه آن باورها و ارزشها و مفاهيم را مى توان در عنوانهاى زير خلاصه كرد:مقابله باتحريف دين،مبارزه با ستم طاغوتها و جور حكومتها،عزت و شرافت انسان،ترجيح مرگ سرخ بر زندگى ذلت بار،پيروزى خون بر شمشير و شهادت بر فاجعه،شهادت طلبى وآمادگى براى مرگ،احياء فريضه امر به معروف و نهى از منكر و سنتهاى اسلامى،فتوت وجوانمردى حتى در برخورد با دشمن،نفى سازش با جور يا رضايت به ستم،اصلاح طلبى در جامعه،عمل به تكليف به خاطر رضاى خدا،تكليف گرايى چه به صورت فتح يا كشته شدن،جهاد و فداكارى همه جانبه،قربانى كردن خود در راه احياء دين،آميختن عرفان باحماسه و جهاد با گريه،قيام خالصانه براى خدا،نماز اول وقت،شجاعت و شهامت دربرابر دشمن،صبر و مقاومت در راه هدف تا مرز جان،ايثار،وفا،پيروزى گروه اندك ولى حق بر انبوه گروه باطل،هوادارى از امام حق و برائت و بيزارى از حكام جور،حفظكرامت امت اسلامى،لبيك گويى به فرياد استغاثه مظلومان،فدا شدن انسانها در راه ارزشهاو.... براى تك تك محورهاى ياد شده،مى توان از سخنان امام حسين «ع »و اصحابش،يا نحوه عمل و موضعگيرى و جهاد و شهادتشان سند آورد و اين فرهنگنامه را مستندترساخت.اين فرهنگ غنى و متعالى هم در حماسه سازان عاشورا بود،هم بايد در پيروان امام حسين «ع »و مدعيان همخطى با جريان عاشورا و تداوم آن راه باشد و عاشورائيان،هم هوادار حركتهاى در راستاى قيام كربلا باشند و هم بيزارى از ادامه دهندگان راه دشمنان سيد الشهدا«ع »را نشان دهند، چرا كه راضيان به آن جنايتها نيز ملعونند.در زيارت عاشوراست:«فلعن الله امة سمعت بذلك فرضيت به...»فرهنگ عاشورا،خط «ولايت وبرائت »است.

*********
فساد بنى اميه

يكى از علل قيام سيد الشهدا«ع »،فساد دودمان بنى اميه(شجره ملعونه)بود كه حكومت اسلامى را در دست گرفته،كينه هاى ديرين خود را بر ضد اسلام و پيامبر،اعمال مى كردند. فساد گسترده امويان را كه از اسباب عمده نهضت حسينى و امتناع آن امام شهيداز بيعت با يزيد بود،مى توان چنين شمرد:
1-اسلام زدايى و تحريف معارف دين و بدعت گذارى.
2-ترويج فرهنگ جبر و سكوت و تسليم.
3-غارت بيت المال و صرف آن در راه منافع و اميال شخصى.
4-فساد اخلاق و ترويج شراب و شهوت و قمار.
5-احياء تعصبهاى قومى و ارزشهاى دوران جاهلى.
6-به كار گماردن عناصر نالايق و فاسد،تنها به دليل «اموى »بودن.
7-حيله گرى و تزوير و تبليغات دروغين.
8-كينه و عداوت آنان با آل على «ع ».
9-محروم كردن شيعيان ائمه از مناصب سياسى و حقوق اجتماعى و اقتصادى.
10-كشتارهاى دسته جمعى مسلمانان و سركوب آنان در شهرها.
11-دستگيرى،حبس و كشتن چهره هاى درخشان و انقلابى و آگاه مسلمان كه هوادار اهل بيت بودند.
12-بيعت گرفتن اجبارى از مردم و سران قبايل به نفع يزيد.
فسادهاى فوق،از دوره روى كار آمدن معاويه آغاز شد و روز به روز گسترده تر و شديدتر گرديد و با مرگ معاويه و خلافت يزيد،به اوج خود رسيد و اسلام را در آستانه كامل نابودى قرار داد.در كتبى كه به تشريح فلسفه قيام حسينى پرداخته،اينگونه فسادهابطور مشروحتر بيان شده است. [29] امام حسين «ع »در سخنان متعددى فساد بنى اميه را مطرح فرموده است.از جمله درنطقى كه پس از فرود آمدن در«بيضه »ايراد كرد و روى اطاعت از شيطان،ترك اطاعت خدا،فساد آشكار،تعطيل حدود الهى،حلال كردن حرامهاى خدا و تحريم حلال الهى وبيت المال را ملك خود دانستن تاكيد نمود:«...الا و ان هؤلاء قد لزموا طاعة الشيطان و تركوا طاعة الرحمن و اظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استاثروا بالفيى ء و احلوا حرام الله و حرموا حلاله...». [30] و در سخن معروف خويش پس از فرود آمدن در سرزمين كربلا،روى دگرگونى اوضاع و عمل نشدن به حق و نكوهيده ندانستن باطل تاكيد كرده فرمود: «الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهى عنه...». [31]
اكنون كه ديده هيچ نبيند به غير ظلم
بايد زجان گذشت كزين زندگى چه سود؟

*********
فطرس

فرشته بال شكسته و افتاده به جزيره اى،كه هنگام تولد امام حسين «ع »همراه جبرئيل نزد پيامبر«ص »آمد و خود را بر گهواره حسين ماليد و دوباره خداوند به او بال داد و به آسمان رفت. او كه شفا يافته حسين «ع »بود،عهد كرد كه سلام زائران را به حسين «ع » [32] برساند:«...و له على مكافاة لا يزوره زائر الا ابلغته سلامه و لا يصلى عليه مصل الا ابلغته صلاته... » [33] بر عهده من است كه شفا دهى او را جبران كنم.هيچ زائرى نيست كه او رازيارت كند،مگر آنكه سلامش را به آن حضرت مى رسانم و هيچ كس بر او درودنمى فرستد،مگر آنكه درودش را به او ابلاغ كنم.به گفته ابن عباس،اين فرشته در بهشت،به نام غلام حسين بن على شناخته مى شود. [39] فطرس اگر بال و پر گرفت،عجب نيست نامه آزاديش به نام حسين است [34]

*********
فوز

رستگارى و كاميابى،رسيدن به خواسته دل.در فرهنگ دينى و روايات، «فوز»و«فوزعظيم »براى كسانى داشته شده كه به بهشت دست يابند.مطيع خدا و رسول خدا باشند،متمسك به اهل بيت بوده ولايت آنان را داشته باشند،از سيئات نجات يابند،اهل خلوص در عبادت،معرفت و اهل عبادت باشند و...كاميابى عمده براى اولياء خدا دستيابى به رضاى الهى و سعادت آخرت است(الآخرة فوز السعداء) [35] و اين در سايه جهاد و شهادت است.وقتى امير المؤمنين «ع »ضربت خورد،«فزت و رب الكعبه »سر داد،چرا كه شهادتش، بار يافتن به قرب الهى بود و پايانى افتخار آميز براى يك زندگى سراسر ايمان،جهاد و حق طلبى. در زيارتنامه ها،خطاب به ابا عبد الله «ع »و شهداى كربلا و ياران امام،مكرر تعبير«فزتم فوزا عظيما»به كار رفته است.زائر نيز آرزو مى كند كاش همراه آنان بود تا چون آنان به فوز و كاميابى عظيم مى رسيد«فزتم فوزا عظيما فيا ليتنى كنت معكم فافوز معكم-زيارت وارث »و در زيارت اول رجب خطاب به شهداى كربلا مى خوانيم:«فزتم و الله فوزاعظيما يا ليتنى كنت معكم فافوز فوزا عظيما...اشهد انكم الشهداء و السعداء و انكم الفائزون فى درجات العلى ». [36] شهداى كربلا از آن رو كامياب و رستگارند كه جان خويش را با خدا معامله كردند وبهشت الهى رسيدند.مطيع امر مولاى خود بودند،جهادشان خالصانه و در راه ولايت ورهبرى بود.گر چه جان دادند،اما به سعادت ابدى رسيدند و چه كاميابى از اين برتر؟ عاشورا از اين جهت نيز آموزگار فائزان و رستگاران است.

*********
قاسم بن حسن «علیهما السلام »

نوجوان شهيد عاشورا در ركاب سيد الشهدا«ع »،فرزند گرامى امام حسن مجتبى «ع ».
وى صاحب همان سخن معروف «احلى من العسل »در شب عاشوراست كه مرگ راشيرين تر از عسل مى دانست.روز عاشورا سن او به بلوغ نرسيده بود.براى ميدان رفتن ازامام خويش اجازه خواست.ابا عبد الله «ع »چون نگاه به او افكند،وى را به آغوش كشيد وگريست،آنگاه اجازه داد.[37] قاسم،خوش سيما بود.سوار بر اسب شد و عازم ميدان گشت.
رجزى كه مى خواند،در معرفى خود و مظلوميت حسين «ع »بود:
ان تنكرونى فانا ابن الحسن
سبط النبى المصطفى و المؤتمن
هذا حسين كالاسير المرتهن
بين اناس لا سقوا صوب المزن
در جنگى دلاورانه به شهادت رسيد.هنگامى كه بر زمين مى افتاد،عمويش اباعبد الله «ع »خود را به بالين او رساند ولى او در حال جان دادن بود.پيكر او را آورد و كنارشهداى اهل بيت قرار داد.[38] در زيارت ناحيه مقدسه كه از زبان امام زمان «ع »است،نام اوهمراه با سلام حضرت مهدى بر او بيان شده و اشاره به كيفيت رفتن سيد الشهدا«ع »به بالين او و نفرين قاتلان قاسم شده است:«السلام على القاسم بن الحسن بن على،المضروب هامته المسلوب لامته،حين نادى الحسين عمه فجلى عليه عمه كالصقر و هو يفحص برجليه التراب،و الحسين يقول:بعدا لقوم قتلوك و من خصمهم يوم القيامة جدك و ابوك،ثم قال:
عز و الله على عمك ان تدعوه فلا يجيبك،او ان يجيبك و انت قتيل جديل فلا ينفعك،هذاو الله يوم كثر واتره و قل ناصره.»[8] برادر ديگر حضرت قاسم،به نام ابو بكر بن حسن نيز كه هر دو از يك مادر بودند،در كربلا به شهادت رسيد.

*********
قافله حسينى

كاروانى كه از مبدا عزت و آزادگى حركت كرد و در مقصد شهادت بار افكند.قافله حسينى روز 28 رجب از مدينه بيرون آمد و سوم شعبان به مكه رسيد.افراد كاروان عبارت بودند از سيد الشهدا«ع »،فرزندان،برادران،برادر زادگان و عمو زادگانش و نيز خانواده خود و برخى از بستگان ديگر.اين كاروان روز 8 ذيحجه از مكه به سوى عراق حركت كرد.با همان نفرات قبلى، اما با جمعى از پيروان او از مردم حجاز،كوفه و بصره كه در ايام اقامت وى در مكه به او پيوسته بودند.حضرت مقدار ده دينار و يك شتر در اختيارهمراهان قرار داده بود كه وسايل خود را بر آن حمل كنند.[39] اين كاروان،دوم محرم دركربلا فرود آمد.پس از عاشورا،اين قافله تبديل به جمعى داغدار و دلسوخته و شهيد داده شد كه بصورت اسير،به كوفه وارد شدند.مردانشان همه شهيد شده بودند و امام سجاد«ع »
هم بيمار بود و قافله سالار،حضرت زينب «ع »بود.در كوفه برخى از زنان،به بستگان خود كه ساكن كوفه بودند پيوستند.
ما كاروان رفته به تاراجيم
مردانمان شناگر رود خون
ما رهروان قافله صبريم
رسواگر فسانه هر افسون
فرياد و خشم و رنج و اسيرى مان
ما را سلاح كارى پيكار است
بانوى قهرمان عرب،زينب
ما را بزرگ و قافله سالار است[40]
اين قافله،پس از پيمودن راه طولانى و دشوار كوفه تا شام و شام تا مدينه،با بارى از غم و اندوه به مدينه برگشت و بشير،خبر بازگشت قافله اهل بيت «ع »را به مردم خبر داد ومدينه يكپارچه غرق شيون و عزا شد.

*********
قبر امام حسين «علیه السلام »

اولين بار بنى اسد پس از دفن اجساد شهدا و پيكر سيد الشهدا،علامتى بر قبر نهادند.ازاينكه توابين در سالهاى 63 يا 64 بر سر قبر امام حسين مى آمدند،مى فهميم كه آن هنگام،آشنا و شناخته شده بوده است.بنا به تشويق اولياء دين،مدفن آن حضرت از همان آغاز،مورد زيارت شيعه قرار گرفت،چه پنهانى و چه آشكار.
در زمان بنى اميه،قبه اى بر قبر شريف ساخته شد و تا زمان هارون الرشيد باقى بود.وى قبر را خراب و محل آن را صاف كرد و درخت سدرى را كه(به نشانه قبر)در آنجا بود.
قطع كرد.بار ديگر در زمان مامون ساخته شد.سپس در سال 236 و 237 هجرى به دستورمتوكل عباسى،قبر و خانه هاى اطراف آن خراب شد و به جاى آن زراعت كردند و مانع رفت و آمد مردم شدند.باز هم در سال 247 به دستور متوكل قبر را خراب كردند وچندين نوبت ديگر اين تخريب انجام گرفت.بناى فعلى مرقد و حرم سيد الشهدا به قرن هشتم هجرى برمى گردد.البته بارها مرمتها و اضافاتى انجام گرفته است.در سال 1216 هجرى وهابيها با سپاهى از منطقه نجد حمله كرده و حرم حسينى را غارت وتخريب كردند و اسبها را در صحن مطهر بستند.[41]

*********
قبر شش گوشه

مرقد و حرم ابا عبد الله الحسين «ع ».به لحاظ آنكه على اكبر«ع »پايين پاى آن حضرت دفن شده است،در آن قسمت هم دو گوشه براى ضريح اضافه شده و شش گوشه دارد.
شوق زيارت قبر شش گوشه آن امام،همواره در دل شيعيان بوده است.
رفتم به كربلا به سر قبر هر شهيد
ديدم كه مرقد شهدا مشگ و عنبر است
هر يك مزار مرقدشان چهار گوشه داشت
شش گوشه يك ضريح در آن هفت كشور است
پرسيدم از كسى سببش را،به گريه گفت:
پايين پاى قبر حسين،قبر اكبر است[42]

*********
قتل صبر

قتل صبر آن است كه انسانى يا حيوانى را بسته نگهدارند و بكشند.در حديث است كه پيامبر«ص »كسى را اينگونه نكشت و از اين گونه كشتن چهار پايان نهى شده است، يعنى اينكه جاندارى را زنده نگهدارند و آن قدر به او ضربه بزنند تا بميرد.[43] به شهدا و اسيرانى كه كشته مى شوند نيز«مصبور»گفته مى شود.در مورد حيواناتى كه زجركش مى شوند نيزبه كار مى رود.[44] از مظلوميت سيد الشهدا«ع »و قساوت كوفيان يكى هم آن بود كه حسين بن على «ع »را در حالى كه هنوز رمق در بدن داشت،مورد ضربه هاى شمشير و نيزه قراردادند. امام سجاد«ع »بعنوان افشاگرى از ستم يزيديان،در خطبه اى كه در كوفه در حال اسارت خواند و خود را به مردم فريب خورده و به خواب سياسى رفته معرفى كرد،ازجمله فرمود:«انا ابن من قتل صبرا و كفى بذلك فخرا»[45] من پسر كسى هستم كه به «قتل صبر»كشته شد و همين افتخار مرا بس!در مورد مسلم بن عقيل نيز در تاريخ آمده است كه ابن زياد او را به «قتل صبر»كشت.[46]

*********
قتيل العبرات

كشته اشكها.از لقبهاى سيد الشهدا«ع »است.شهيدى كه هم يادش گريه آور است وهم اشك ريختن در سوك او ثواب دارد و موجب احياى عاشوراست.امامان نيز توصيه فراوان بر عزادارى و گريستن بر مصائب آن حضرت داشته اند.روايت از امام حسين «ع »
است كه:«انا قتيل العبرات »[47] من كشته اشكهايم.در حديث ديگرى فرموده است:«اناقتيل العبرة،لا يذكرنى مؤمن الا استعبر»[48] من كشته اشكم.هيچ مؤمنى مرا ياد نمى كند،مگرآنكه اشك در چشمانش مى آيد.اين صفت،در زيارتنامه ها هم براى آن شهيد كربلا آمده است،از جمله:«و صل على الحسين المظلوم،الشهيد الرشيد،قتيل العبرات واسير الكربات...».[49]

*********
قربانى

درسى كه ز عاشورا آموخته ايم اين بود قربانى راه دين،فرزند و پدر كرديم[50]
قربانى يعنى آنچه براى رسيدن به قرب محبوب و معبود،فدا مى كنند.آنگونه كه فرزندان آدم، قربانى و فدا به درگاه خدا بردند.يكى گوسفند،ديگرى دسته اى از گندم(اذ قربا قربانا...)[51] حضرت ابراهيم نيز كه به فرمان خدا مامور شد جوانش اسماعيل را ذبح و قربانى كند،خداوند گوسفندى نازل كرد و به جاى اسماعيل قربانى شد.[52] از آن پس دراحياى آن فداكارى از سوى پسر و پدر،حاجيان روز عيد قربان در منا قربانى مى كنند.
صحنه كربلا نيز قربانى شدن هفتاد و دو شهيد،در آستان قرب و رضاى الهى بود.امام حسين، خود و يارانش را فداى دين خدا نمود.حسين بن على «ع »قربانى اهل بيت بود.
آنگونه كه حضرت زينب نيز پس از شهادت برادر،وقتى در ميدان جنگ به پيكر برادرش رسيد،نگاهى به آسمان كرد و گفت:«اللهم تقبل منا هذا القربان ».[53] در تعابير ائمه، درزيارتنامه ها و نيز خطابه هاى اسيران اهل بيت،از آن شهيد مظلوم،بعنوان «ذبيح »ياد شده است.او اسماعيلى بود كه در مناى حق فدا شد و حيات دين را تضمين نمود و شرف را به انسانها الهام داد.
قربانى شدن و قربانى دادن،رمز پيروزى و عزت است.ملتهايى كه در راه «آزادى »گام برداشته و برمى دارند،همواره قربانيان بسيارى را تقديم آستان آزادى كرده اند و اگرگروهى آماده فداكارى نباشند،به اهداف خود نمى رسند.حقيقت و دين و حيات كرامتمندانه،آنقدر ارزشمند و متعالى است كه بايد قربانيانى چون حسين «ع »فداى آن شوند.از عظمت قربانى، مى توان به عظمت چيزى پى برد كه كسى مانند سيد الشهدا«ع »درآن راه قربان مى شود و هفتاد و دو عزيز را قربان مى كند.
اى كرده به كوى دوست هفتاد و دو قربانى
قربان شومت اين رسم،ماند از تو به دورانها
قربانى هر كس شد با حرمت و نشنيديم
دست و تن قربانى،افتد به بيابانها[54]

*********
قسم دادن به قرآن

روز عاشورا،چون امام حسين «ع »اصرار كوفيان را بر كشتن او ديد،قرآن را گرفت وباز كرد و بر سر نهاد و صدا زد:ميان من و شما،قرآن و جدم رسول خدا«ص »داور باد!اى گروه!چرا ريختن خونم را روا مى شماريد؟مگر من فرزند پيامبر شما نيستم؟...آنگاه كودك شير خوار خود را كه از تشنگى مى گريست بر سر دست گرفت و فرمود:اگر بر من رحم نمى كنيد،بر اين كودك رحم كنيد«ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطفل ».اين اقتدا به پدرش على «ع »بود كه قرآن بر سر نهاد و ياران سست عنصر خويش را نفرين كرد.[55]

*********
قمه زنى

از مراسمى است كه در بعضى شهرستانها و بلاد شيعى و توسط برخى از عزاداران امام حسين «ع »اجرا مى شود و در تاسى به مجروح و شهيد شدن سيد الشهدا«ع »و شهيدان كربلا و بعنوان اظهار آمادگى براى خون دادن و سر باختن در راه امام حسين «ع »انجام مى دهند.صبح زود عاشورا،با پوشيدن لباس سفيد و بلندى همچون كفن، بصورت دسته جمعى قمه بر سر مى زنند و خون از سر بر صورت و لباس سفيد جارى مى شود. بعضى هم براى قمه زنى نذر مى كنند،برخى هم چنين نذرى را در باره كودكان خردسال انجام مى دهند و بر سر آنان تيغ مى زنند،در حدى كه از محل آن خون جارى گردد.
قمه زنى نيز،مثل زنجير زنى و شبيه خوانى و...از دير باز مورد اختلاف نظر علما وپيروان و مقلدين آنان بوده و به استفتا و افتاء مبنى بر جواز يا عدم جواز آن مى پرداخته اند.
اين مراسم،از نظر شرعى پايه و مبناى دينى ندارد و صرفا روى علاقه شيعيان به ابا عبد الله الحسين «ع »انجام مى گيرد.فقها نيز آن را در صورتى كه ضررى نداشته باشد،مجازمى دانند. برخى از فقها نيز به خاطر تاثير نامطلوب آن بر افكار ديگران و موجب وهن مذهب بودن،آن را ممنوع دانسته اند.البته شرايط زمانى در اين مساله بى تاثير نيست.امام خمينى «ره »در پاسخ به استفتايى كه در سالهاى اول پيروزى انقلاب اسلامى در اين زمينه از ايشان شده بود،فرمودند: «در وضع موجود،قمه نزنند...»آية الله خامنه اى نيز در ديداربا روحانيون،در آستانه ايام عاشورا(سال 1373 شمسى)در ضمن بيانات مبسوطى درخرافه زدايى از عزادارى سيد الشهدا«ع »فرمودند:«قمه زدن هم از آن كارهاى خلاف است...اين يك كار غلطى است كه عده اى قمه ها را بگيرند و بر سر خود بزنند و خون بريزند...كجاى اين كار،حركت عزادارى است؟اين جعلى است.اينها چيزهايى است كه از دين نيست...».آن را بدعت،خلاف و خرافه دانستند.و در پاسخ به نامه امام جمعه اردبيل،نوشتند:امروز اين ضرر بسيار بزرگ و شكننده است و لذا قمه زدن علنى و همراه با تظاهر،حرام و ممنوع.[56] علماى ديگر نيز در تاييد موضع و سخن رهبر انقلاب،آن راموجب وهن مذهب و نامشروع دانستند.[57]البته اين احساس مذهبى و عواطف دينى كه سبب مى شود به عشق حسين «ع »چنين كارهايى كنند،بايد در مسير صحيح هدايت شود و مورد بهره بردارى قرار گيرد تا شور وانگيزه جهاد و شهادت بيافريند.بعلاوه،آنان كه به خاطر حسين «ع »حاضرند خون بدهند،چه بهتر كه خون خويش را به درمانگاهها و مراكز انتقال خون اهدا كنند يا با تاسيس بانك خون،از فداكاران و ايثارگران داوطلب،در روز عاشورا خون گرفته شود و نگهدارى گردد،تا از اين طريق،جان انسانهاى بسيارى كه نيازمند خونند،نجات يابد.گر چه اين كار،شايد مثل قمه زنى،تامين كننده احساس عاطفى فرد نباشد،ولى قطعا رضايت خداوندو پسند سيد الشهدا«ع »را بيشتر در پى دارد.كاش روزى صدقه دادن خون نيز،مثل صدقه و كمك مالى و لباس و غذا و...مرسوم گردد و با قصد قربت انجام گيرد.
كى گفت حسين،بر سر خويش بزن؟
با تيغ،به فرق خويشتن نيش بزن
تيغى كه زنى بر سر خود،اى غافل
بر فرق ستمگران بد كيش بزن

 

 

نويسنده:حجت الاسلام جواد محدثی

 

پی نوشتها:

1- مقتل الحسين،مقرم،ص 385.
2- عبرات المصطفين،ج 2،ص 139.
3- لغت نامه،دهخدا.
4- امالى،شيخ طوسى،ص 66،الامام زين العابدين،مقرم،ص 370،(اذا دخل وقت الصلاة فاذن و اقم،تعرف من الغالب).
5- اعيان الشيعه،ج 1،ص 597.
6- كامل الزيارات،ص 75.
7- صحيفه نور،ج 13،ص 65.
8- همان،ج 3،ص 225.
9- ارشاد،شيخ مفيد،ج 2،ص 84(چاپ كنگره شيخ مفيد).
10- حياة الامام الحسين،ج 3،ص 74،تاريخ طبرى،ج 4،ص 302.
11- اعيان الشيعه،ج 1،ص 603.
12- حياة الامام الحسين،ج 3،ص 277.
13- بحار الانوار،ج 45،ص 51.
14- شرح ابن ابى الحديد،ج 3،ص 319.
15- نهج البلاغه،خطبه 51(صبحى صالح).
16- سفينة البحار،ج 2،ص 352،المزار،شيخ مفيد،ص 18.
17- همان،ص 563.
18- همان،ج 1،ص 565.
19- وسائل الشيعه،ج 10،ص 314،بحار الانوار،ج 101،ص 114.
20- همان.
21- همان،ج 17،ص 215.
22- همان.
23- فرهنگ فارسى،معين.
24- از مؤلف.
25- احقاق الحق،قاضى نور الله شوشترى،ج 11،ص 287.
26- محتشم.
27- بحار الانوار،ج 44،ص 148.
28- مرآة العقول،علامه مجلسى،ج 5،ص 368.
29- از جمله مى توان به كتابهاى:حياة الامام الحسين(ج 2)،معاويه سر دسته تبهكاران،درسى كه حسين به انسانهاآموخت،شيعه و زمامداران خود سر،اوراق سياه،معاويه و تاريخ،ارزيابى انقلاب امام حسين «ع »،پرتوى از عظمت حسين «ع »و تاريخ مفصل اسلام(عمار زاده)،ص 308 و. ..مراجعه كرد. 35- تاريخ طبرى،ج 6،ص 229.
30- لهوف،سيد بن طاووس،ص 34.
31- بحار الانوار،ج 44،ص 34.
32- اثبات الهداة،ج 5،ص 191.
33- مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4،ص 74.
34- قاسم رسا.
35- غرر الحكم.
36- مفاتيح الجنان،ص 440.
37- مقتل الحسين،مقرم،ص 331.
38- بحار الانوار،ج 45،ص 34.
39- مقتل الحسين،مقرم،ص 194.
40- از مؤلف،«قبله اين قبيله »،ص 93.
41- اعيان الشيعه،ج 1،ص 629.
42- ناصر الدين شاه قاجار.
43- مجمع البحرين،كلمه «صبر».
44- دائرة المعارف الاسلاميه،ج 14،ص 137.
45- اعيان الشيعه،ج 1،ص 614،مقتل الحسين،مقرم،ص 411،مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4،ص 115.
46- تاريخ الاسلام،ذهبى،ج 5،ص 21.
47- منتهى الامال،محدث قمى(چاپ هجرت)،ج 1،ص 538،اثبات الهداة،ج 5،ص 198، (عبارت آن قتيل العبرة است).
48- امالى،صدوق،ص 118،مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4،ص 87.
49- مفاتيح الجنان،ص 460(زيارت مخصوص اول).
50- از نويسنده.
51- مائده،آيه 27.
52- و فديناه بذبح عظيم(صافات/آيه 107).
53- حياة الامام الحسين،ج 2،ص 301،سيرة الائمه الاثنى عشر،هاشم معروف الحسنى،ج 2، ص 87.
54- جودى خراسانى.
55- سفينة البحار،ج 2،ص 16.
56- مجموعه سخنان ايشان و استفتاها و جوابها در جزوه اى به نام «پيرامون عزادارى عاشورا»در 71 صفحه در محرم 1415 از سوى دفتر تبليغات اسلامى چاپ شد.
57- عبرات المصطفين،ج 2،ص 129.


منبع : فرهنگ عاشورا
  376
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      آیا امام حسین (ع) خود را به هلاکت انداخت؟
      حادثه عاشورا در گذر تاریخ
      نقش اهل کوفه در شهادت امام حسین علیه السلام
      قیام امام حسین علیه السلام از دیدگاه شیعیان
      امام حسین و چرایى انتخاب کوفه
      اربعین حسینی واسرای کربلا
      بن مایه ها و درون مایه هاى رخداد عاشورا (بررسى تاریخى)
      عاشورا، بزرگ‌ ترین عبرت تاریخ (2)
      عاشورا، بزرگ‌ ترین عبرت تاریخ (1)
      روایت عاشورا و روایی زبان حال

 
نظرات کاربر