فارسی
سه شنبه 21 آبان 1398 - الثلاثاء 15 ربيع الاول 1441

سخنرانی های استاد حسین انصاریان


وفای به عهد؛ راه رسیدن به بهشت

میزان 3 - شب چهارم شنبه (20-7-1398) - صفر 1441 - مهدیه اعظم - 18.65 MB -

معیارهایی برای ارزیابی خودمانتا حرف راست هست به دنبال دروغ نرو!پيمان شكنى پلى به جهنم است.وفا به عهد برای همه ی انسان هاست!پرودگار هرگز خلف وعده نمی کند!وعده ی قطعی خداوند به اهل ایمانبی حرمتی به خدا با شکستن عهدبازپرسی در قیامت برای عهدشکنیدعوت خانواده به نمازبی نماز ها در جهنم اند!رضایت خدا در چیست؟عمل کردن به قولی که به بت پرستان داده شدهعمل به وعده تا سر حد جان دادن!عشق خدا به وفاکنندگان به عهد!شش ماه ی تشنه لب!دعای پایانی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیا و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین.

 

معیارهایی برای ارزیابی خودمان

پیغمبر اکرم(ص) شش مسأله را پیشنهاد کردند و به مردمی که مستمع­شان بودند فرمودند: این شش پیشنهاد من را بپذیرید و قبول کنید؛ یعنی به کار ببندید، من برای شما بهشت را ضمانت می­کنم! در حقیقت حضرت در این گفتار الهی و عرشی خودشان شاقول در اختیار انسان می­گذارند که اگر بخواهید بدانید فردای قیامت اهل بهشت هستید خود را با این کلام من ارزیابی کنید، یکی از آنها این است که در سخن گفتن­تان و در حرف زدن­تان دروغ نگویید، دروغ یک کار منافقانه­ای است چون انسان یک مطلبی را دارد به طرفش می­گوید در حالی که می­داند حقیقت ندارد.

 

تا حرف راست هست به دنبال دروغ نرو!

یک دانشمندی از کسی پرسید: چرا دنبال علم نمی­روی؟ گفت که: خلاصه­ی علم پیشم است، گفت: چه هست آن خلاصه­ی علم؟ پنج­تا مطلب را گفت، یکیش این بود که تا حرف راست هست دنبال دروغ نمی­روم، قرآن مجید حرف راست است! نهج البلاغه حرف راست است! صحیفه­ی سجادیه حرف صدق است! مردم را روی دلسوزی راهنمایی کردن حرف راست است، تشویق به کار مثبت حرف راست است، خب این همه حرف راست هست برای چه دروغ بگویم؟

این یک مطلب که در یک جلسه کاملاً توضیح داده شد و دانستید که گاهی دروغ، چند قرن یک جامعه­ی بزرگی را گرفتار انواع فسادها می­کند.

 

پيمان شكنى پلى به جهنم است.

اما دوم شاید به نظر بیشتر مردم این پیشنهاد دوم یک پیشنهاد ساده­ای باشد اما به گونه­ای که با کمک خدا برایتان توضیح می­دهم عنایت خواهید کرد که این پیشنهاد دوم هم بسیار مهم است و اولاً در جامعه جلوی خیلی از درگیری­ها، دلسردی­ها و بدبینی­ها را می­گیرد و ثانیاً اگر عمل شود خود انسان مورد محبت مردم و خانواده­اش قرار می­گیرد و آن این است که رسول خدا(ص) فرمودند: {اذا وعدتم فلا تخلف} پیمان­شکن نباشید! وعده می­دهید، قرارداد می­بندید به وعده­تان عمل کنید، به قراردادتان عمل کنید، که گاهی عمل نکردن به وعده در یک مملکت یک بدبینی شدیدی را ایجاد می­کند، مردم را دلسرد می­کند، ارزش وعده دهنده را که عمل نکرد پست می­کند.

 

خیلی جاها هم عمل نکردن به وعده منتهی به حرام می­شود؛ یعنی اگر مردم جدی بدانند مسأله را، اگر توجه دینی داشته باشند، من می­آیم خانه، کارخانه­ يا مغازه­ام را یک قرارداد می­بندم، به زبان و به قلم می­گویم: آقا من این خانه را که حالا یک میلیارد تومان است به شما فروختم این هم قولنامه، من امضا می­کنم شما هم امضا کن، چهارصد تومانش را الان بده ششصد تومانش را هم در محضر. حالا من آیاتش را می­خوانم، روایاتش را می­خوانم که ببینید مسأله­ی قرارداد پیمان تعهد سر به کجا برمی­دارد. مشتری چهارصد تومان به من می­دهد در قرارداد هم می­نویسم که من چهارصد تومان گرفتم، هفت هشت ده روز بعد خانه­ی یک میلیاردی می­شود دو میلیارد من فروشنده می­گویم: خانه را نمی­دهم! این اسمش خلف وعده است، نقض قرارداد است، شکستن پیمان است، حالا نتیجه­اش از نظر فقهی چه می­شود؟ خریدار توان ندارد که خانه را از من تحویل بگیرد، من می­گویم بیا چهارصد تومانت را بگیر خانه را هم نمی­دهم، در حالی که طبق قرآن وقتی من امضا کردم فروش خانه­ یا کارخانه یا مغازه­ام را و بیعانه گرفتم و امضا کردم، خانه­ی من کارخانه­ی من مغازه­ی من شده ملک شرعی خریدار، فقط خریدار بقیه­ی پولش را به من بدهکار است، اما حالا یک میلیارد شده دو میلیارد، من هم می­گویم تحویل نمی­دهم خانه را پولت را بگیر. حالا بیست روز دیگر این خانه­ی دو میلیارد شده می­شود سه میلیارد من می­روم می­فروشم، من در حقیقت دارم ملک غیر را می­فروشم! معامله باطل است و مازاد آن یک میلیارد تومان خریدار برای خریدار است! این دو میلیاردی که من از مشتری دوم گرفتم فقهاً و شرعاً حرام است، و من مالکش نمی­شوم و حق تصرف هم ندارم بر آن. این در جامعه­ی ما یک کار خیلی معمولی به نظر رسیده که من حالا خانه را فروختم، کارخانه يا مغازه را بیعانه گرفتم، خب نمی­خواهم بدهم، حق نداری بگویی نمی­خواهم ملک را به خریدار بدهم! ملک مال خریدار است، یعنی وعده اینقدر پیش پروردگار مهم است که اگر من به وعده عمل نکنم می­افتم داخل چاه حرام و یک پول نجسی را برمی­دارم، که اگر با عین آن پول یک خانه­ی دیگری بخرم تمام نمازهایم در آن خانه باطل است! حج بروم حجم باطل است! نماز بخوانم با پولی که ناحق بوده لباس خریدم نمازهایم هم باطل است! یعنی خیلی راحت آدم با دو میلیارد تومان با کله می­رود داخل جهنم، چون همه چیزش بر باد است. مهمِ دین، مهمِ عبادت، مهمِ ارتباط با پروردگار همین جاهاست که من عمل کنم و الا دین که کنار چلوکباب که مهم نیست، که مهم دین اجرای دستورات حتمی و قطعی پروردگار، پیغمبر(ص) و ائمه­ی طاهرین است، این مهم دین است.

 

وفا به عهد برای همه ی انسان هاست!

حالا برویم سراغ آیات قرآن، خود پروردگار وعده دهنده است؛ یعنی یکی از کارهای وجود مقدس حق وعده دادن به بندگان است، این یکی از کارهای پروردگار است. حالا آیاتش هم در قرآن کم نیست، من هم نمی­شود همه­ی آن آیات را بخوانم، چندتایش را برای نمونه می­خوانم، این آیه بسیار مهم است چرا؟ چون خطاب آیه به کل مردم عالم و مردم تاریخ است، یعنی نیامده در آیه­ی شریفه پروردگار عالم بگوید: یا ایها الذین امنوا، یا ایها المسلمون، نه! وعده یک حقیقت است که تمام مردم عالم باید بدانند این حقیقت اخلاقاً باید اجرا شود، حالا مسیحی است، یهودی، زرتشتی، لائیک يا بی­دین است، خدا کاری به دین مردم ندارد، ارزش وعده و وفا کردن به وعده را درباره­ی خودش خطاب به کل انسان­ها دارد «يٰا أَيُّهَا اَلنّٰاسُ إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ» ﴿فاطر، 5﴾ ای همه­ی مردم دنیا، ای همه­ی مردم تاریخ، به طور مسلم و یقیناً (این به طور مسلم و یقیناً در همین {ان} اول داخل آیه است) «يٰا أَيُّهَا اَلنّٰاسُ إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ» ﴿فاطر، 5﴾ وعده­ای که خدا می­دهد وعده­اش اجرا می­شود، حق است، یعنی وعده­ی خلاف نمی­دهد، یک وعده­ی راست می­دهد، یک وعده­ی صدق می­دهد، یک وعده­ی درست می­دهد، «إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ» ﴿فاطر، 5﴾

 

این آیه، حالا شما روایات اهل بیت را ورق بزنید، به این روایت بسیار مهم می­رسیم که پیغمبر اکرم(ص) به تمام مردم واجب می­کند: {تخلقوا به اخلاق الله} مردم بیایید آراسته­ی به اخلاق خدا شوید، یک اخلاق خدا این است؛ وعده­ای که می­دهد به وعده­اش وفا می­کند، وعده­اش حق است، شما هم اگر به همدیگر وعده می­دهید حق باشد وعده­تان، قرارداد می­بندید حق باشد قراردادتان، عقد و ازدواج یک قرارداد شرعی است، اگر زن بی­علت شرعی شوهر را وادار کند طلاقم بده، مرد بی علت شرعی زن را وادار کند که بگوید: طلاقم بده، این شکستن قرارداد الهی است! این شکستن قرارداد قرآنی است! این شکستن قراردادی است که اهل بیت امضا کردند، بی علت شرعی طلاق معصیت است، بی علت شرعی طلاق مخالفت با قرآن و روایات است، مخالفت با اخلاق انسانی است، این یک آیه «يٰا أَيُّهَا اَلنّٰاسُ إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ» ﴿فاطر، 5﴾ وعده­ای که خدا می­دهد هر چه می­خواهد باشد حق است، وفا کردنی است، انجام دادنی است، خب این یک آیه.

 

پرودگار هرگز خلف وعده نمی کند!

آیه­ی دیگر چه اعلام جالبی و چه اطمینانی پروردگار عالم به مردم می­دهد: «إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ يُخْلِفُ اَلْمِيعٰادَ»  ﴿آل‏عمران‏، 9﴾ محال است که خداوند خلف وعده کند، محال است و امکان ندارد. پروردگار عالم زیبایی بینهایت است، معنی ندارد به بنده­اش وعده بدهد بعد هم خلف وعده کند، مسخره که نیست! همه چیز پروردگار حق است، همه چیزش! این دوتا آیه.

 

وعده ی قطعی خداوند به اهل ایمان

اما آیه­ی سوم؛ این آیه­ی سوم یک نکته­ی ادبی یا یک نکته­ی طلبگی دارد که من یک مقدار روان بیان می­کنم که دریافتش برای عزیزانم آسان باشد، ما در همه­ی زبان­ها یک افعالی داریم اسمش فعل ماضی است یعنی فعل گذشته؛ {اکل} یعنی قبلاً خورد، {کتب} قبلاً نوشت. یک افعالی است مضارع است یعنی دلالت بر آینده دارد می­خواهم به عربی بگویم که این آقا که او را می­بینی بعداً می­نویسد می­گویم: {هذا الرجل تکتب} به جای آن کتب که گذشته بود کتب یعنی نوشت، تکتب یعنی بعداً می­نویسد.

 

این نکته روشن، اینقدر وعده­ی خدا قطعی و یقینی است و وفا کردن به این وعده­اش مسلم و صددرصد است، که در قرآن مجید با اینکه ما در دنیا هستیم و هنوز قیامت و بهشت نیامده، ولی وقتی به مردان مومن و به زنان اهل ایمان می­خواهد وعده دهد با فعل ماضی وعده می­دهد یعنی با فعل گذشته، معنیش این است که وعده­ی من صددرصد قطعی است به این علت با فعل ماضی حرفم را می­زنم، نمی­گویم: مردان مومن! زنان اهل ایمان! به شما وعده می­دهم، نه! می­گویم وعده­ام قطعی و مسلم باشد، برایت دغدغه نداشته باشد آینده چه می­شود، وعده­ی من محقق است «وَعَدَ اَللّٰهُ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِينَ فِيهٰا وَ مَسٰاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنّٰاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اَللّٰهِ أَكْبَرُ ذٰلِكَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِيمُ»  ﴿التوبة، 72﴾ ببینید آیه با فعل ماضی شروع شده {وعد} که معنی فارسیش این است وعده داده در حالی که معنیش این نیست، معنیش این است که این وعده­ی من به شما مردان مومن و زنان اهل ایمان صددرصد است، قطعی است، نگرانی نداشته باش، دغدغه نداشته باش، عملی شدنی است، مسلم من به مردان مومن و به زنان اهل ایمان اعلام قطعی می­کنم که برای آنها بهشت­هایی که از زیر آنها نهرها جاری است و در آنجا ابدی هستند و خانه­های آرام­بخشی در بهشت ابد برایشان مقرر کردم و رضوانی که از جانب من به سوی آنها می­رود اکبر از این هشت بهشت است! «ذٰلِكَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِيمُ»  ﴿التوبة، 72﴾ این یکی از آیاتی است که خدا فرموده: «ذٰلِكَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِيمُ»  ﴿التوبة، 72﴾ این پیروزی بسیار بزرگی برای مردان و زنان اهل ایمان است که من قطعی کردم، برایشان بهشت­هایی که از زیر آنها نهرها جاری است و خانه­های آرام­بخش (مساکن، مسکن؛ یعنی محل آرام­بخش، سکوت، آرام ده) «وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اَللّٰهِ أَكْبَرُ ذٰلِكَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِيمُ»  ﴿التوبة، 72﴾ این سه­تا آیه.

 

بی حرمتی به خدا با شکستن عهد

و اما وقتی قرآن سراغ مردم می­آید درباره­ی مسأله­ی پیمان، عهد، قرارداد، قولنامه هر چه اسمش را می­خواهید بگذارید، دوتا آیه هم در این زمینه برایتان بخوانم: «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» ﴿المائدة، 1﴾ {اوفوا} فعل امر است، فعل امر اگر قرینه نداشته باشد دلالت بر وجوب دارد و شکستن امر واجب پروردگار بی­حرمتی به خداوند است! تمام. به عقدها، به پیمان­ها، به قراردادها عمل کنید «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» ﴿المائدة، 1﴾ و واجب است، این یک آیه.

 

بازپرسی در قیامت برای عهدشکنی

 آیه­ی بعد، این آیه یک بار سنگینی دارد، این آیه­ی دوم «أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ اَلْعَهْدَ كٰانَ مَسْؤُلاً»  ﴿الإسراء، 34﴾ به قراردادی که می­بندید، به تعهدی که می­کنید، به وعده­ای که به مردم می­دهید عمل کنید زیرا این وعده مسئولیت­آور است، ممکن است مالت را حرام کند در دنیا و مسئولیت­آور است؛ یعنی قیامت شما را می­کشم در دادگاه و می­گویم چرا قرارداد بستی و شکستی؟ این ارزش وعده «إِنَّ اَلْعَهْدَ كٰانَ مَسْؤُلاً»  ﴿الإسراء، 34﴾ تعهد در روز قیامت مورد بازپرسی و بازخواست قرار خواهد گرفت. بنده­ی من خوشت می­آید با شکستن تعهدت قیامت دادگاهی شوی؟ دادگاه­هایی که آزادی از آنها خیلی مشکل است! مشکلش هم این است که باید بایستی دلیل برای پروردگار بیاوری؛ به این دلیل من قولنامه­ی خانه­ام را باطل کردم من قولنامه­ی کارخانه­ام را باطل کردم، به این دلیل من عهدم را شکستم، به این دلیل من پیمانم را نابود کردم، دلیل قابل قبول باید به پروردگار ارائه شود و الا اگر ارائه نشود خب معلوم است آدم در دادگاه محکوم می­شود.

 

دعوت خانواده به نماز

 یک چیزهای خیلی ریزی هست که بیشتر مردم نمی­دانند و توجه ندارند البته بر عهده­ی مبلغین است که واقعاً مردم را نسبت به این ریزه­کاری­های مسائل اخلاقی اسلام آشنا کنند و بیدار کنند، این دوتا آیه با سه آیه­ی پروردگار می شود پنج­تا آیه. حالا این مطلب خیلی مهمی که در قرآن مطرح است که من دوتا آیه­اش را برایتان می­خوانم خیلی مهم است، این است که قرآن مجید وفای به عهد را از اخلاق انبیاء الهی و اولیاء الهی می­داند، اما آیه­ی اول در سوره­ی مریم به پیغمبر اکرم(ص) می­فرماید: (خیلی مهم است که دارد به پیغمبر(ص) می­گوید) تو حبیب من! به این معنا توجه کن که دارم برایت می­گویم: و اذکر (خب خیلی مهم است که دارد به پیغمبر(ص) می­گوید تو توجه کن) «وَ اُذْكُرْ فِي اَلْكِتٰابِ» ﴿مريم‏، 54﴾ توجه کن به اینی که دارم در قرآن برایت طرح می­کنم «وَ اُذْكُرْ فِي اَلْكِتٰابِ إِسْمٰاعِيلَ إِنَّهُ كٰانَ صٰادِقَ اَلْوَعْدِ» ﴿مريم‏، 54﴾ اسماعیل پیغمبر من مثل همه­ی پیغمبران قبل از خودش به وعده­ای که می­داد متعهد بود به قراردادی که می­بست متعهد بود ارزش برای قولش و پیمانش قائل بود «وَ اُذْكُرْ فِي اَلْكِتٰابِ إِسْمٰاعِيلَ إِنَّهُ كٰانَ صٰادِقَ اَلْوَعْدِ وَ كٰانَ رَسُولاً نَبِيًّا»  ﴿مريم‏، 54﴾ او پیغمبر و فرستاده­ی من بود، حالا روش این پیغمبر من غیر از اینکه صادق الوعد بود، با زن و بچه­اش هم یک رفتار جالبی داشت، چه بود رفتارش؟ «وَ كٰانَ» ﴿مريم‏، 55﴾ خیلی جالب است «يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاٰةِ وَ اَلزَّكٰاةِ» ﴿مريم‏، 55﴾ دائم کان یامر؛ یعنی همواره، یعنی مرتب، یعنی پی در پی خانواده­اش را به نماز و به زکات دعوت می­کرد، نه یک روز نه دو روز نه ده روز، چون اگر نماز ضایع شود تمام قیامت آدم ضایع می­شود، این هم از عجایب نماز است!

 

بی نماز ها در جهنم اند!

من هم سرّش را نمی­دانم فقط می­دانم قرآن مجید می­فرماید: یک عده­ای را قیامت می­کشند سمت دوزخ، بهشتیان از آنها سوال می­کنند «مٰا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ»  ﴿المدثر، 42﴾ چه چیزی شما را به دوزخ آورد؟ آنها چهارتا جواب می­دهند، اولین جواب­شان این است «لَمْ نَكُ مِنَ اَلْمُصَلِّينَ»  ﴿المدثر، 43﴾ ما هیچ سر و کاری با نماز نداشتیم «وَ كٰانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاٰةِ» ﴿مريم‏، 55﴾

 

رضایت خدا در چیست؟

خیلی نرم، با محبت، با رفق و با مدارا تا زنده بود خانواده­اش را به نماز و به زکات دعوت می­کرد و این آدمی که وعده­اش را همیشه عمل می­کرد و با زن و بچه­اش به این خوبی برخورد داشت «كٰانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا» ﴿مريم‏، 55﴾ خدا از او کاملاً راضی بود؛ یعنی به وعده­ات عمل کن، یعنی با زن و بچه­ات از نظر دینی برخورد درستی داشته باش تا مورد رضایت خدا باشی. سعی کن بچه­هایت نمازخوان شوند، سعی کن بخیل نشوند «وَ كٰانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاٰةِ وَ اَلزَّكٰاةِ» ﴿مريم‏، 55﴾ بچه­ها را دست به جیب بار بیاور بخیل نشوند این وظیفه­ی تو پدر است.

 

عمل کردن به قولی که به بت پرستان داده شده

 این یک آیه که از این آیه استفاده می­شود تمام انبیاء الهی به عهدشان وفا می­کردند، به تعهد و به قراردادشان عمل می­کردند. شما می­دانید چهل سال پیغمبر اکرم(ص) در مکه با بت­پرستان سر و کار داشت ولی هر قول درستی به بت­پرستان داد عمل کرد، هر قول درستی یعنی یک بار یک بت­پرست نیامد فریاد بکشد که این آدم به من قول داده زده زیر قولش، محال بود انبیاء خدا به عهدشان وفا نکنند.

 

عمل به وعده تا سر حد جان دادن!

و اما آیه­ی دوم در سوره­ی احزاب است که اولیاء خدا یکی از حسنات اخلاقی­شان عمل کردن به وعده بوده است. این آیه را که می­خواهم بخوانم یک داستانی هم کنارش هست: وجود مقدس حضرت سیدالشهدا(ع) از مکه یک نامه دادند به یک پیک، پیک جوانی بیست و هفت هشت ساله بود به نام قیص، فرمودند: این نامه­ی من را ببر و به سران کوفه برسان. من حالا دقیقاً نمی­دانم از شهر مکه تا کوفه چند فرسخ است، البته به فرسخ قدیم در بعضی کتاب­ها دیدم که به فرسخ گذشته از مکه تا کوفه هفتصد فرسخ بوده آن هم جاده­های آن زمان. قیص آمد نامه را آورد، بعد سران شیعه جواب دادند و قیص دوباره نامه را آورد مکه. ابی عبدالله(ع) یک نامه­ی دیگر در پاسخ آن نامه نوشتند و دادند به قیص فرمودند: ببر اینها را برسان، که جاسوسان خبر دادند از کوفه به مکه پیام دارد رد و بدل می­شود، مأموران ابن زیاد آمده بودند جاده­های منتهی به کوفه را کنترل شدید کرده بودند که اگر کسی نامه دارد نامه را بگیرند و ببرند به ابن زیاد بدهند و طرف­های نامه دستگیر شوند. قیص نزدیک کوفه دید که اوضاع خوب نیست و اگر این نامه گیر مأمورین بیفتد هفت هشت­تا از افراد دستگیر می­شوند و اعدام و زندانی می­شوند، چه کار کرد؟ نامه را، نامه­ی ابی عبدالله(ع) را قبل از اینکه مأمورها ببینند از جیبش درآورد ریز ریز کرد و از بین برد. گرفتند او را آوردند داخل بارگاه ابن زیاد، ابن زیاد گفت: نامه را بده، گفت: نامه را نابود کردم که دست تو نرسد این یک. گفت: آنهایی که ابی عبدالله(ع) به آنها نامه نوشته اسم آنها را بگو، گفت که: من در آن مدرسه­ای که تربیت شدم و معلمش ابی عبدالله(ع) است یادم دادند که اگر گیر افتادی، سِرّت را خواستند سَرَت را بده سِرّت را نده! من سرم حاضر است، می­خواهی ببری بب،ر اما سرّم حاضر نیست! ابن زیاد دید هیچ چیز به ایمان این جوان کارگر نیست، هیچ چیز یعنی اینقدر ایمان قوی استوار پابرجا «أُولٰئِكَ هُمُ اَلْمُؤْمِنُونَ حَقًّا» ﴿الأنفال‏، 4﴾ اینها مومن واقعی هستند، به قیص یک پیشنهاد زشتی کرد گفت: من اعلام می­کنم مردم کوفه بیایند مسجد، تو برو بالای منبر به علی بن ابیطالب(ع) و حسین بن علی(ع) ناسزا بگو و از آنها اعلام بیزاری کن  تو را نمی­کشم گفت: باشد، بگو ملت بیایند. مسجد پر شد، قیص دید داخل آن نامه اسم پنج شش­تا را ابی عبدالله(ع) نوشته، چه فرصت جالبی پیش آمد ما حرکت ابی عبدالله(ع) را به کل مردم خبر بدهیم. رفت بالای منبر، از امیرالمومنین(ع) تعریف کرد، از ابی عبدالله(ع) ستایش کرد، خبر حرکت حضرت را داد و بعد ابن زیاد و یزید و پدر ابن زیاد را لعنت کرد! کشیدند او را پایین بردند، بالای دارالعماره سرش را از بدن جدا کردند و بدنش را لگد زدند افتاد پایین، در راه خبر شهادتش به ابی عبدالله(ع) رسید، امام این آیه را خواند: «مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اَللّٰهَ عَلَيْهِ» ﴿الأحزاب‏، 23﴾ از مردم مومن شخصیت­هایی هستند که به وعده­شان، به پیمان­شان و به قراردادشان تا سرحد جان دادن پایبند هستند!

این حرف خداست: «مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اَللّٰهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضىٰ نَحْبَهُ» ﴿الأحزاب‏، 23﴾ یک عده­ای از این عمل کنندگان به وعده رفتند شهید شدند «وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ» ﴿الأحزاب‏، 23﴾ یک عده­ای هم به انتظار شهادت هستند مثل ما «وَ مٰا بَدَّلُوا تَبْدِيلاً»  ﴿الأحزاب‏، 23﴾ این هم یک آیه درباره­ی اهمیت عمل به وعده.

 

عشق خدا به وفاکنندگان به عهد!

اما آیه­ی سوم در سوره­ی آل عمران است، بلی آری «بَلىٰ مَنْ أَوْفىٰ بِعَهْدِهِ» ﴿آل‏عمران‏، 76﴾ کسی که به وعده­اش وفا می­کند «وَ اِتَّقىٰ» ﴿آل‏عمران‏، 76﴾ و این وعده را به هیچ شکلی نمی­شکند {اتقی} یعنی وعده را نگه می­دارد و نمی­­شکند «فَإِنَّ اَللّٰهَ يُحِبُّ اَلْمُتَّقِينَ»  ﴿آل‏عمران‏، 76﴾ خدا عاشق اینگونه افراد است. حالا شما در قرآن بگردید ببینید چند بار خدا اعلام عشق و محبت به بندگانش کرده! من دقیق شدم، در قرآن ده بار خدا اعلام محبت و عشق کرده، یکیش همین مسأله­ی عمل به وعده است «فَإِنَّ اَللّٰهَ يُحِبُّ اَلْمُتَّقِينَ»  ﴿آل‏عمران‏، 76﴾ تقوا در اینجا یعنی آنهایی که وعده­شان را نگه می­دارند، حفظ می­کنند و نمی­شکنند.

 

در زدم و گفت: کیست؟/ گفتمش: ای دوست، دوست/

گفت: در آن دوست چیست؟/ گفتمش: ای دوست، دوست!/

گفت: اگر دوستی/ از چه در این پوستی؟/

دوست که در پوست نیست!/ گفتمش: ای دوست، دوست/

گفتمش: این هم دمی است/ گفت: عجب عالمیست/

ساقی بزم تو کیست؟/ گفتمش: ای دوست دوست/

در چو به رویم گشود/جمله­ی بود و نبود/

دیدم و دیدم هم اوست/ گفتمش: ای دوست دوست.

 

شش ماه ی تشنه لب!

چه عهدهایی را شکستند، چه قراردادهایی را نابود کردند، با شکستن آن همه عهد و قرارداد در جنایتی افتادند که در بشریت سابقه نداشت! کار به آنجا کشید که حتی به بچه­ی تشنه­ی شش ماهه رحم نکردند! بابا دارد با بچه حرف می­زند:

ای یگانه کودک یکتاپرست/ ای به طفلی مست صحبای الست/

 گرچه شیر مادرت خشکیده است/ شیر وحدت از لبت جوشیده است/

غم مخور ای آخرین سرباز من/ غم مخور ای کودک هم راز من/

غم مخور ای کودک دردی کشم/ من خودم تیر از گلویت می­کشم/

غم مخور ای کودک مدهوش من/ قتله­گاهت می­شود آغوش من/

در حرم بی­تاب نشو از بهر آب/ من خجالت می­کشم خود از رباب/

می­برم تا آنکه سیرابت کنم/ از خدنگ حرمله خوابت کنم/

مخفی از چشم زنان دل پریش/ می­کنم قبر تو را با دست خویش/

می­گذارم صورتت را روی خاک/ تا ز خاک آید ندای عشق پاک

وقتی بچه را داخل قبر گذاشت می­خواست لحد بچیند دید صدای رباب می­آید: حسین جان!

مچین خشت لحد تا من بیایم/ تماشای رخ اصغر نمایم.

 

دعای پایانی

اللهم اغفرلنا و لوالدینا و لوالدی والدینا و لمن وجب له حق علینا اللهم اهلک اعدائنا اید وانصر امام زماننا و اشفع مرزانا و اجعل عاقبت امرنا خیرا.

 

سمنان مهدیه اعظم دهه دوم صفر 98 جلسه­ی چهارم

 

کلیپ های منتخب این سخنرانی
سخنرانی های مرتبط
عهد قول راه رسیدن به بهشت وفا به عهد پیمان شکنی بدقولی
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز