فارسی
چهارشنبه 01 آبان 1398 - الاربعاء 24 صفر 1441

سخنرانی های استاد حسین انصاریان


ارزش نَفَس  صاحب نَفَسان

سید الشهدا - جلسه سوم سه شنبه (12-6-1398) - محرم 1441 - حسینیه مرحوم آیت الله علوی تهرانی - 10.16 MB -

نیاز انسان به صاحب نَفَستوانمندی انسان برای حرکت به سوی بینهایتبی وزنی و عذاب در قیامتتربیت مریم با نَفَس  زکریاروزی مخصوص صاحب نفسانباز شدن چشم و گوش معنوی در اثر نفس صاحب نفسانتفسیر سوره مریمتفسیر حروف مقطعه سوره مریمجود علمی اهل بیت (ع)ثواب شهید برای طالب علم و فهمیدنتفسیر حروف مقطعه سوره مریم توسط امام زمان (عج)روضه خوانی خداوند برای زکریاتفسیر آیه اول سوره مریمبندگی خداچه واجبات بدنی مثل نماز و روزه و حج، ذکر رحمت ربک عبده زکریاداستان توبه و آمدن حردعای پایانی.

 بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیا و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین.

 

نیاز انسان به صاحب نَفَس

اگر انسان خواستار خیر دنیا و آخرت است، نیازمند به نَفَس  اهل خداست، اگر هم خواستار خیر دنیا و آخرت نباشد، هم دنبال صاحب نَفَس  نمی‌گردد و اگر هم به صاحب نَفَس ی برخورد کند و قابلیت نشان ندهد از آن نَفَس  بهره‌مند نمی‌شود.

 

توانمندی انسان برای حرکت به سوی بینهایت

پروردگار این توانمندی را به انسان عنایت کرده که بتواند تا بینهایت بزرگ شدن سفر کند (که آیهٔ مربوط به این حقیقت را در جلسهٔ گذشته قرائت کردم). اگر هم در آن مسیر قرار نگیرد اینطور نیست که متوقف بماند، در یک حرکتی قرار می‌گیرد که به سوی بینهایت کوچک شدن می‌رود.

 

بی وزنی و عذاب در قیامت

پروردگار درباره اینطور افراد در قرآن می‌فرماید: قیامت وزنی ندارند، وزنی هم برایشان نخواهد بود، ترازویی هم ندارند که قیمت و ارزش آنها را معلوم کنند «فَلاٰ نُقِیمُ لَهُمْ یوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَزْناً» ﴿الکهف، 105﴾؛ ترازو برایشان سرپا نمی‌کنم چون پوچ و پوک هستند، اخلاق، ایمان و اعمال‌شان قابل وزن کردن نیست که معلوم شود در چه حد از ارزش است «وَ أَمّٰا مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ» ﴿القارعة، 8﴾ آدم‌های پوک و پوچ «فَأُمُّهُ هٰاوِیةٌ» ﴿القارعة، 9﴾ جایشان یک جایی است به نام هاویه. بعد به پیغمبر (ص) در آیات بعد می‌فرماید: «وَ مٰا أَدْرٰاک مٰا هِیهْ» ﴿القارعة، 10﴾ برایت روشن است که هاویه چیست! «نٰارٌ حٰامِیةٌ» ﴿القارعة، 11﴾ یک آتشی است که در شدت سوزندگی است، آتشی که «اَلَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی اَلْأَفْئِدَةِ» ﴿الهمزة، 7﴾ تا عمق قلب به آن اشراف دارد. یک وقت پوست آدم می‌سوزد، یک وقت پوست و استخوان، یک وقت عمق جان را می‌سوزانند آن را دیگر دردش را نمی‌شود احساس کرد مگر آنهایی که قیامت گرفتار چنین سوختنی می‌شوند.

 

تربیت مریم با نَفَس  زکریا

برای اینکه ارزش نَفَس  سازندهٔ صاحب نَفَس ان را بدانید _البته ارزش کیفی است و کمی نیست_ من در آیات سورهٔ آل عمران و آیات سورهٔ مریم در همین زمینه دقت کردم دیدم پروردگار عالم یک نمونه از آن انسان‌هایی که قابلیت نشان دادند و روح پذیرش نشان دادند و نَفَس  ولی از اولیای الهی به آنها رسید و بینهایت بزرگ شدند مریم مقدس (س) است و صاحب نَفَس  اش هم زکریاست، یک صاحب نَفَس  ملکوتی و الهی. در آل عمران می‌فرماید: «فَتَقَبَّلَهٰا رَبُّهٰا بِقَبُولٍ حَسَنٍ» ﴿آل‌عمران، 37﴾ مریم از خودش استعداد و قابلیت نشان داد، من مریم را از دامن مادرش قبولش کردم «تقبلها ربها بقبول حسن وَ أَنْبَتَهٰا نَبٰاتاً حَسَناً» ﴿آل‌عمران، 37﴾ به نیکی این دختر را رویاندم، چگونه؟ «وَ کفَّلَهٰا زَکرِیٰا» ﴿آل‌عمران، 37﴾ زکریا عهده‌دار تربیت و رشد و ادب این دختر شد.

 

روزی مخصوص صاحب نفسان

 و این صاحب نَفَس  کار این دختر را به جایی رساند که «کلَّمٰا دَخَلَ عَلَیهٰا زَکرِیا اَلْمِحْرٰابَ» ﴿آل‌عمران، 37﴾ هر وقت این نَفَس  دار به محراب محل عبادت مریم (س) می‌آمد «وَجَدَ عِنْدَهٰا رِزْقا» ﴿آل‌عمران، 37﴾ یک سفرهٔ با ارزشی را پیش مریم می‌دید « وَجَدَ عِنْدَهٰا رِزْقاً» (عنایت دارید که الف و لام عهد ندارد چون اگر داشت به معنی این بود که از همین رزقهائی بود که برای ما آشناست؛ یعنی یک رزق بسیار با ارزش و یک رزق فوق العاده پر قیمت) این صاحب نَفَس  وقتی این رزق، این سفره و این طعام را دید «قٰالَ یٰا مَرْیمُ أَنّٰی لَک هٰذٰ»﴿آل‌عمران، 37﴾ خودش صاحب نَفَس  است ولی از مریم می‌پرسد: این رزق با ارزش برای تو از کجا فراهم شده؟ یعنی تازه زکریا داشت محصول نَفَس ش را می‌دید، مریم به این معلم نَفَس  دار پاسخ داد: «قٰالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ» ﴿آل‌عمران، 37﴾ مستقیم از نزد خدا برای من می‌آید «إِنَّ اَللّٰهَ یرْزُقُ مَنْ یشٰاءُ بِغَیرِ حِسٰابٍ» ﴿آل‌عمران، 37﴾ خدا بدون اینکه محدودیت وعددی برای عباد و عاشقانش قائل شود به آنها رزق می‌دهد. این آیهٔ مربوط به مربی گری این انسان صاحب نَفَس  است.

 

باز شدن چشم و گوش معنوی در اثر نفس صاحب نفسان

 حالا سراغ این آدم نَفَس  دار برویم، این آدمی که مایه‌های الهی و ملکوتی در قلبش است و این مایه‌ها را با زبان، با عمل و با اخلاق به آن انسانی که پذیرش داشته باشد انتقال می‌دهد، آن انسان هم بعد از انتقال این مایه‌های ملکوتی ولو اینکه دختر است و از جنس زنان است می‌شود مریم. گوش مریم هم باز می‌شود و صدای ملکوتیان را می‌شنود «وَ إِذْ قٰالَتِ اَلْمَلاٰئِکةُ یٰا مَرْیمُ إِنَّ اَللّٰهَ اِصْطَفٰاک وَ طَهَّرَک وَ اِصْطَفٰاک عَلیٰ نِسٰاءِ اَلْعٰالَمِینَ» ﴿آل‌عمران، 42﴾ اما این نَفَس  لازم است به آدم بخورد؛ چون بدون این نَفَس  نه گوش باز می‌شود، نه چشم و نه زبان. آن کسی که عاشق خیر دنیا و آخرت است نیاز دارد چنین نَفَسی به او برسد و اگر انسان این نَفَس را نخواهد معنیش این است که من حیوانیت را می‌خواهم.

حالا زکریا را ببینید معلم و متعلمی را که در یکی دو آیه مقاماتش را شناختید، حالا معلم الهی و صاحب نَفَس  را ببینید.

 

تفسیر سوره مریم

آیات با بسم الله شروع شده، بسم الله که خودش یک بحث خیلی سنگینی دارد؛ هم الله‌اش، هم رحمن‌اش و هم رحیم اش (که من حدود نود تا سخنرانی دربارهٔ بسم الله الرحمن الرحیم دارم و دیگر سراغ تکرار بخشی از آن نود تا نمی‌روم ولی تمام این سخنرانی‌ها و مکتوبش موجود است)

 

تفسیر حروف مقطعه سوره مریم

{کاف ‌ها یا عین صاد} این اول گفتار پروردگار عالم دربارهٔ زکریاست. ما نمی‌دانیم معنی {کاف ‌ها یا عین صاد} یعنی چه، معنی حروف مقطعه برای ما روشن نیست (الف لام، الف لام راء، حاء میم، یاء سین، طا ها) این‌ها برای ما معلوم نیست ولی ائمهٔ ما که در کمال جود و سخاوت علمی و مالی بودند، برای ما بیان کردند؛

 

جود علمی اهل بیت (ع)

یعنی امامان ما از حل گرفتاری‌های مردمی که باید گرفتاریشان حل شود بخل ندارند، جملات را دقت بفرمایید مردمی که گرفتاریشان باید حل شود، یک عده‌ای هم هستند نباید مشکلشان حل شود، مثلاً کسی که سی سال عرق خورده، چهل سال زنا کرده و حالا تمام سیستم بدنش چنان بهم خورده که دکتر و دارو می‌گویند: ما از علاجش درمانده‌ایم، کار ما نیست. وقتی این آدم متوسل می‌شود، ائمهٔ ما به او می‌گویند: توبه کن پروردگار قبول می‌کند، اما بدنت جریمهٔ جنایاتت است، آن علاج ندارد. اما برای آن کسی که باید مشکلش حل شود ائمهٔ ما در زمان حیات‌شان هیچ بخلی نداشتند و آن را حل می‌کردند، الان هم که در عالم برزخ هستند حل می‌کنند. اینکه دیگر برای ما ثابت شده است و ما مسأله را باور داریم برای آن کسی که باید حل شود حل شدنی است. در انتقال دانایی و علم هم ائمهٔ ما جواد، سخی و کریم بودند.

یک آقایی در داغی جنگ صفین یک مسألهٔ توحیدی از امیرالمؤمنین (ع) پرسید، امیرالمؤمنین (ع) مشغول جنگ بود، امام شمشیرش را کنار گذاشت و شروع کرد مسأله را جواب دادن. یک کسی گفت: مَشتی! این چه وقت سؤال کردن است؟ مگر تو ارزیاب نیستی؟ امیرالمؤمنین (ع) در گرماگرم دفاع و جنگ است، آمدی مسأله می‌پرسی؟ حضرت به آن ایراد کننده فرمود: ما می‌جنگیم که حقایق روشن شود، ایراد نکن، بگذار من مشکل علمی این را حل کنم.

 

ثواب شهید برای طالب علم و فهمیدن

برای ما بیان کردند تمام حروف مقطعهٔ سُوَر را «الف لام میم» یعنی چه؟ الفش لامش میمش «ها میم عین سین قاف» اینها یعنی چه؟»

یک بزرگواری یک شیعهٔ با محبتی یک شیعه‌ای که دلش می‌خواست بفهمد.

 که این خیلی ارزش دارد که من دلم می‌خواهد بفهمم، که الحمدلله این ارزش را خدا به شما داده، «محرم،  صفر، فاطمیه، رمضان» از راه دور و نزدیک به قصد دانستن در جلسات اهل بیت شرکت می‌کنید.

 اینقدر ارزش است که پیغمبر (ص) می‌فرماید: کسی که از خانه‌اش به قصد دانستن دربیاید، اگر به آن مجلسی که یاد می‌دهند نرسد، بمیرد، (سکته کند، زیر ماشین برود یا هوار رویش بیاید،) دلش می‌خواست - شش بعد ازظهر، هفت یا هشت بعدازظهر، ده شب،- در یک جلسه‌ای شرکت کند که به آسانی دین و حلال و حرام می‌گویند، حالا اگر مرد، پیغمبر (ص) می‌فرماید: {مات شهیدا} این آدم در راه طلب علم به شهادت رسیده است؛ یعنی کسی که دنبال فهمیدن، علم، درک و یاد گرفتن است همان ثواب شهیدان میدان جنگ را دارد.

 

تفسیر حروف مقطعه سوره مریم توسط امام زمان (عج)

 این مرد شیعه هم مثل شما عاشق فهمیدن، یاد گرفتن و دانستن بود. روایت در یکی از مهم‌ترین کتاب‌های ما به نام «تفسیر نور الثقلین» که پنج جلد است وجود دارد. شما اگر یک جا این تفسیر را در کتابخانه‌ای دیدید سورهٔ کهفش را بگیرید، اول سوره نوشته: در غیبت صغری نامه‌ای به محضر مبارک امام دوازدهم می‌نویسد، چون در غیبت صغری ارتباط نامه‌ای با حضرت آسان بود، بعد که غیبت کبری شروع شد پروردگار اراده کرده بود رابطه با ایشان به حداقل برسد مثلاً در صد میلیون نفر جمعیت یکی که به اوج طهارت، عقل و روح رسیده، ایشان را در یک موقعیت سی ثانیه، یک دقیقه یا دو دقیقه ببیند و بیشتر این شایستگانی هم که ایشان را می‌بینند بعد از اینکه از او جدا می‌شوند، ایشان را می‌شناسند؛ تا با او در ارتباط هستند، نمی‌دانند که این معدن علم الله و رحمت الله و عین الله فی خلقه است. نامه نوشت: من علاقه‌مندم این (کاف ‌ها یا عین صاد) اول سورهٔ مریم را بفهمم. امام نامه نوشتند: این حروف از اسرار خداست، که اولین بار از این اسرار خدا  در زمان زکریا پرده برداشت و حالا من برایت می‌نویسم:

{کاف}: به زکریا تعلیم داد اشارهٔ به سرزمین زکریا به نام کربلاست.

{ها}: اشاره به این است که آنهایی که در کربلا برای من قرار می‌گیرند همه‌شان را در کام مرگ می‌اندازم، از همهٔ مردان‌شان یک دانه زنده می‌ماند.

{یا}: اشاره به یک شخص پلید، نجس، ستمکار، پست و دوزخی به نام یزید است._ این‌ها را دارد به زکریا می‌گوید، امام زمان داخل نامه‌اش نوشته_ .

{عین}: این هفتاد و دو نفر در کربلا در اوج عطش قرار می‌گیرند، آب را به رویشان می‌بندند،.

 

بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکید****** خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا.

 

{صاد}: دارد به زکریا زمینه می‌دهد که یک بلای سنگینی به انتظارت است نمونه‌ای از بلای کربلاییان. اما به تو بگویم آنها تمام بلاها را در یک روز می‌چشند، تمام بلاها؛ گرما، تشنگی، گرسنگی، سختی، اسلحه، جنگ و کشتار. داغ تمام بلاها را در یک روز می‌کشند اما صاد هستند؛ یعنی هر هفتاد و دو نفرشان در کمال صبر و شکیبایی هستند، یعنی یک نَفَس  که بوی منفی نسبت به من بدهد از گلویشان درنمی‌آید. _دارد به زکریا آمادگی می‌دهد_ .

 

روضه خوانی خداوند برای زکریا

بعد زکریا گفت که: خدایا این (کاف‌ها یا عین صاد) را می‌شود بیشتر برای من توضیح بدهی؟

خطاب رسید: توضیح می‌دهم، برایت توضیح می‌دهم که تو هم با سوختن دلت و با ریختن اشکت جزو آنها حساب شوی. خیلی حرف است یعنی شما که الان دلتان برای کربلا و این مسائل می‌سوزد_ از زمان آدم تا حالا میلیاردها بچهٔ شیرخواره مرده، داخل آب غرق شده، زیر هوار رفته، در آتش سوزی از بین رفته، ما خیلی ساده در تاریخ می‌خوانیم یا یکی برایمان تعریف می‌کند که در فلان جنگ چندصد هزار نفر از جمله زن و بچه کشته شدند، ما به عنوان تاریخ گوش می‌دهیم_ اما وقتی اسم شش ماههٔ کربلا را می‌برند دلمان می‌سوزد. زکریا گفت: کربلا را برای من توضیح بده، یزید را توضیح بده، عطش را توضیح بده. پروردگار خودش بی‌واسطه برای زکریا این حادثه را تعریف کرد و او خیلی گریه کرد، این اول سوره.

 

تفسیر آیه اول سوره مریم

حالا آیهٔ بعد، این آیه اگر موشکافی شود خیلی نکات عجیبی دارد «ذِکرُ رَحْمَتِ رَبِّک عَبْدَهُ زَکرِیٰا»﴿مریم، 2﴾ تمام لبهٔ تیز آیه این کلمهٔ عبده است؛

 

بندگی خدا

یعنی؛ بنده شو! همهٔ درها را به رویت باز می‌کنم، بنده شو! سعادت دنیا و آخرت را به تو می‌دهم، بنده شو! خیر دنیا و آخرت را نصیبت می‌کنم، بنده شو! طبق آیات بعد دعایت را مستجاب می‌کنم، ردت نمی‌کنم، ناامیدت نمی‌کنم ولی بنده شو!

 چگونه باید بنده شد؟ خیلی پیچیده و سخت نیست. بنده شدن را از قول وجود مبارک امیرالمؤمنین امیر کلام بشنوید:

1-    «العمل بالفرائض» عمل به واجبات الهی؛

 

چه واجبات بدنی مثل نماز و روزه و حج،

و واجبات مالی _که خیلی‌ها از این یک دانه واجب فراری حسابی هستند، می‌ترسند، نمی‌دانم قبول ندارند._ به واجبات بدنی و مالی مانند زکات و خمس عمل کنید، آدم نباید از واجب فرار کند.

واجبات الهی خودش کلید حل مشکلات دنیا و آخرت است. واجبات وقتی عمل می‌شود درهای رحمت به روی انسان باز می‌شود.

 و واجبات حقوقی؛ ما چه حقی به همدیگر داریم، زن و شوهرها چه حقی به همدیگر دارند؟ ائمه چه حقی به ما دارند؟ خدا چه حقی به ما دارد؟ این‌ها واجبات حقوقی است، این یک سوم بندگی.

 

2-    دو «واجتناب المحارم» از حرام‌های خدا دوری کنید؛ اجتناب نمی‌گوید بپرهیزید، می‌گوید بین خودتان و حرام فاصله بگذارید و نزدیک نشوید جاذبهٔ گناه بسیار سنگین است شما را به سمت خود می‌کشد، زمینه‌اش را فراهم نکنید، نشنوید، نبینید، در خودتان نسبت به گناه احساس ایجاد نکنید. واجتناب جنب؛ یعنی کنار، یعنی دوری کنید، واجتناب خیلی مهم است این استخدام لغات خیلی مهم است.

3-    سوم «واحتمال المکارم» خوبی‌های اخلاقی را با خودتان داشته باشید، آدم جوادی باشید، آدم نرمی باشید، آدم مدارا کننده، سخی و آرامی باشید. مکارم یعنی ارزش‌ها، ارزش‌های اخلاقی را تا از دنیا بروید، با خودتان به همراه داشته باشید. این بندگی بیشتر از این هم نیست همین است،

بندگی ا{داء الفرائض و اجتناب المحارم} البته اجتناب المحارم اول است در کلام مولا و احتمال المکارم.

 

 ذکر رحمت ربک عبده زکریا

_فردا نکات با ارزش آیه را با همدیگر ببینیم_ اینجا ذکر یعنی چه؟ رحمت اینجا چیست؟ چرا نگفته الله؟ فرموده ذکر رحمت ربک؟ چرا الله  نگفت؟ چرا نگفت رحمان؟ چرا نگفت رحیم؟ چرا نگفت؟

عبده؛ این ه عبده به کجا برمی‌گردد؟ و این عبد را به چه منبعی اتصال می‌دهد؟ خود این ه داستانی دارد! زکریا هم که اسم این انسان صاحب نَفَس  است حرفم در قرآن تمام.

 طفیل هستی عشقند آدمی و پری**** ارادتی بنما تا سعادتی ببری

 بیا جلو، نایست عقب ایستایی نداشته باش، راه بیفت، حرکت کن، یک خودی نشان بده، یک فضیلت و استعدادی نشان بده، یک خواسته‌ای به بازار بیاور ارادتی بنما تا سعادتی ببری. خب ما برای چه اینجا ایستادیم، اینجا که جای ایستادن نیست! اینجا خیلی جای تاریکی است، اینجا پر از گرگ و سگ است، ما چرا اینجا ایستادیم،

 

داستان توبه و آمدن حر

 به پسرش گفت علی راه بیفت. کجا؟ برویم پیش ابی عبدالله. به پدرش گفت که: پدر شرم نمی‌کنی هشت روز پیش امام را با یارانش، با زن و بچه در این بیابان پیاده کردی، اینقدر نگهش داشتی تا دست این گرگ‌ها و سگ‌ها دادی، حالا برای چه به آن جا برویم؟ پدر فکر می‌کنی قبولت می‌کنند؟ گفت: راه بیفت، اینجا ایستادن یعنی افتادن در جهنم، اینجا ایستادن یعنی سوزاندن دل زهرا و علی، راه بیفت

«ارادتی بنما تا سعادتی ببری»،

سعادت هم در سی چهل قدمی است نه بیشتر. ولی پسرم اینکه داری به من ایراد می‌گیری حقت است، اینکه به من می‌گویی خجالت نمی‌کشی حقت است، می‌دانی چرا؟ چون تو حسین را نمی‌شناسی و فکر می‌کنی می‌خواهیم پیش یک آدم معمولی برویم و در ذهنت این است که ما را قبول نمی‌کند، راه بیفت «ارادتی بنما تا سعادتی ببری». من یک نکته‌ای برایتان بگویم به عمر منبر، یک بار فکر می‌کنم گفتم، امروز اینجا هم جایش است بگویم: حر آمد و با ابی عبدالله (ع) روبه‌رو شد_ سوالش را هم همه‌تان شنیدید_ که گفت: «هَل لِی مِن تَوبَةِ سَبیلٌ»؟ اما امام خیلی جواب نداد، فرمود: داخل خیمه بیا. داخل خیمه آمد و نشست. خواست راجع به روز دوم محرم حرف بزند که من چه کار بدی کردم، امام حرف در حرف آورد، فرمود: حُرّ دلم می‌خواهد از تو پذیرایی کنم هیچ چیز نداریم. باز آمد از قبل و گذشته حرف بزند، امام باز حرف در حرف آورد: حر مهمان مایی. هر کاری کرد تا بدی‌هایش را بگوید، امام اجازه نداد. دید دیگر نمی‌شود، به نظرش رسید هر چه بخواهد راجع به گناهش بگوید امام نمی‌گذارد و حرف در حرف می‌آرد. چقدر حسین (ع) کریم است. چقدر حسین (ع) برخلاف خیلی از مردم روزگار ما آبرودار است و چقدر زیبا آبروی مردم را حفظ می‌کند، امام حرف در حرف می‌آورد که از گذشته نگوید تا خجالت بکشد و نگذاشت حرف بزند، آبروداری عجب اخلاق با ارزشی است. حالا جالب است امام آبرودار که آبرو حفظ می‌کند دستور نداد به اصحاب بگویید بیاید این مهمان من را ببینند، نه! مبادا آنها بیایند و حر از هفتاد نفر خجالت بکشد. حر گفت: آقا به من اجازه می‌دهید بروم؟ فرمود: چرا می‌خواهی بروی؟ گفت: حسین جان من از همه دیرتر آمدم، اجازه بده من از همه زودتر بروم. امام فرمود: برو. خداحافظی کرد و سریع بدون اینکه بگذارد ابی عبدالله (ع) بدرقه‌اش کند از خیمه بیرون آمد پهلوان بود دیگر، خیلی قوی بود از خیمه بیرون آمد و به آن طرف‌تر پیچید. به یکی گفت که: خیمهٔ قمر بنی هاشم کجاست؟ خب اجازه گرفتی می‌رفتی با عباس چه کار داری؟ کار دارد درست هم هست آدم عاقلی است می‌فهمد قمر بنی هاشم را، آدرس دادند جلو آمد، حضرت را بغل کرد و بوسید. به قمر بنی هاشم گفت: حسین من را بخشیده به من هم اجازه داده بروم، من یک درخواست از تو دارم، این را برای من انجام بده. قمر بنی هاشم فرمود: هر چه می‌خواهی بگو! گفت: دست من را بگیر و کنار خیمهٔ زینب ببر. حضرت او را پشت خیمهٔ زینب کبری آورد. قمر بنی هاشم گفت: این خیمهٔ خواهرم. حر صدا زد: دختر علی، برادرت من را بخشید، شما هم من را ببخش که من با کمال آرامش به میدان بروم. چقدر زرنگ بود، سه‌تا توسل کرد؛ توسل به ابی عبدالله (ع)، توسل به قمر بنی هاشم () و توسل به زینب کبری (س).

 

دعای پایانی.

اللهم اغفرلنا و لوالدینا و لوالدی والدینا اللهم اغفر للمومنین و المومنات.

 

تهران مسجد علوی دههٔ اول محرم 98 جلسهٔ سوم

 

سخنرانی های مرتبط
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز