فارسی
يكشنبه 25 آذر 1397 - الاحد 7 ربيع الثاني 1440

سخنرانی های استاد حسین انصاریان


  شیعه یعنی استدلال و برهان

شرح زیارت وارث - شب ششم، شنبه (24-6-1397) - محرم 1440 - تهران_حسینیه حضرت ابوالفضل(ع) - 12.11 MB -

فقه پویای شیعهکتاب‌های ارزشمند شیعیانداستان شیعه شدن قاضیدلیل برای انکار خداونداثبات وجود خدا توسط عالمان بی‌دیندو هزار دلیل عقلی برای ولایت امیرالمؤمنین(ع)دعوت استاد انصاریان به استدلالعرب بی‌سواد و قانع کردن خداخدای گنهکارانسوگواره

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل‌بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین.

 

فقه پویای شیعه

خداوند مهربان دو نوع حقوق بر عهده‌ی مردم قرار داده است، این دو نوع حقوق از زمان حضرت آدم(ع) شروع شده و با زیاد شدن جمعیت و نیاز مردم اضافه شده است و انبیای الهی نیز دنبال هم اِعلام کردند. زمانی که نوبت نبوت به پیغمبر عظیم‌الشأن اسلام رسید، در سفر پایانی پیغمبر به حج و برگشت ایشان به مدینه، در هنگام معرفی امیرالمؤمنین(ع) به ولایت، حکومت و امامت تقریباً پرونده‌ی هر دو حقوق را کامل، جامع و تمام کرد.

امامان بعد از امیرالمؤمنین(ع) به خاطر نیازهای جدیدی که پیش می‌آمد، روایات و احادیثی را از خود به یادگار گذاشتند که این روایات و احادیث به فهم آیات قرآن و فرمایشات پیغمبر و انبیا کمک می‌داد و بعد از غیبت امام دوازدهم، باب با عظمت اجتهاد را به روی دانشمندان بزرگ شیعه باز کرد؛ به‌صورتی‌که شیعه تا امروز بر خلاف مکتب‌های غیرشیعه به راحتی می‌تواند پاسخ پرسش‌های عقلی، فقهی، اخلاقی و انسانی مردم را اعلام کند.

در این روزگار که روابط در دنیا خیلی با هم نزدیک شده و مسائل جدیدی پیش آمده مثل بانک‌ها، بیمه‌ها، کشتارگاه‌های صنعتی، شرکت‌ها، سفرهای خارجی، روابط با غیرمسلمان‌ها و دیگر از امور که فقهای بزرگ شیعه می‌توانند با تکیه بر آیات قرآن و روایات احکام مسائل جدید را به‌دست بیاورند و به مردم ارائه کنند که مردم معطل وظیفه‌ی شرعی نباشند؛ یعنی در هیچ زمینه‌ای از زمینه‌های زندگی برای انسان فرهنگ اهل‌بیت بن بست ندارد. فرهنگ‌های دیگری که اسم اسلام را یدک می‌کشند در خیلی از مسائل دچار بن‌بست هستند، من اگر بخواهم نمونه‌هایی از بن‌بست‌های آنها را برایتان بگویم یک مقدار طولانی است؛ یکی را می‌گویم که به ریشه‌دار شدن و استحکام اعتقاد شما به فرهنگ اهل‌بیت کمک کنم.

 

کتاب‌های ارزشمند شیعیان

انگلستان در لندن دهه‌ی آخر ماه صفر منبر می‌رفتم، ساعت غیر منبر من یک سخنران مصری برای شیعیان عرب زبان منبر می‌رفت و من یک روز در سخنرانی آن گوینده‌ی عرب زبان شرکت کردم. شیعیان عرب زبان تقریباً نود درصدشان عراقی بودند، شاید ده درصدشان هم یمنی بودند و از مناطق جنوب عربستان که اصالتاً شیعه بودند ولی از اینکه سخنران جلسه یک عرب مصری بود من تعجب کردم، فکر هم نمی‌کردم که در مصر شیعه‌ی اثناعشری باشد، عالم هم باشد، سخنران جلسه‌ی مذهبی باشد و دهه‌ی آخر ماه صفر هم سخنرانی کند.

پایان منبر به قول خودمان ایرانی‌ها روضه خواند، خوب هم روضه خواند. وقتی سخنرانی‌اش تمام شد از منبر پایین آمد، من آمدم با او دست دادم و احوالپرسی کردم و کنارش نشستم، گفتم: من سخنرانم، شیعه‌ام و در همین سالن در فلان ساعت برای برادران و خواهران ایرانی سخنرانی می‌کنم، سوال کردم گفتند شما اهل مصری، شما شیعه‌ای؟ گفت: شیعه‌ام. گفتم: از سخنرانی‌تان پیدا بود، از روضه خواندتان پیدا بود اما اینکه می‌پرسم می‌خواهم ببینم شما پدر و مادرت هم شیعه بودند؟ در یک خاندان شیعه به دنیا آمدی؟ گفت: نه من خودم هم تا ده سال پیش اهل تسنن بودم. گفتم: با خواندن کتاب‌های ما شیعه شدی؟

من می‌دانستم یکی از دانشمندان الازهر مصر که الان مقاله‌اش را دارم ـ حدود چهل سال پیش این مقاله به دست من رسید ـ درباره‌ی علمای شیعه نوشته بود، یک جمله‌اش این بود که «الشیعة تکتبون اللباب» علمای شیعه مغزنویس‌اند. از کجا این جمله را نوشته بود؟ یکی از دانشمندان شیعه که اصالتاً اهل کشمیر هند بوده آمده بوده ایران و از ایران رفته بود مصر، یک کتاب فروشی باز کرده بود و تعدادی از کتاب‌های علمای بزرگ شیعه را آنجا چاپ کرده بود؛ از جمله کتاب با عظمت «وسائل» و «مستدرک الوسائل» و به‌خصوص تفسیر بسیار ارزشمند «مجمع‌البیان» را و این کتاب‌ها را به چهره‌های برجسته‌ی دانشگاه الازهر هدیه کرده بود.

اگر کسی از این کتاب‌های شیعه خبر نداشته باشد، نمی‌داند شیعه یعنی چه، نمی‌داند فرهنگ اهل‌بیت یعنی چه. علم در مسائل انسانی و اخلاقی و عقلی و فکری و خانوادگی و اجتماعی و معنوی در شیعه موج می‌زند؛ یعنی فوق این علوم در عالم وجود ندارد. من فقط از باب گزارش این را به شما می‌گویم، خدا از قلبم خبر دارد، نه از باب تعریف، فقط از باب گزارش.

 

داستان شیعه شدن قاضی

این داستان برای یک سفر دیگر انگلستانم است، یک روزی بعد از منبر انگلستان نشسته بودم در همان سالن منبر، مردم رفته بودند، یک آقایی که زبان فارسی را نسبتاً خوب حرف می‌زد آمد کنار دست من خیلی مؤدبانه سلام کرد، احترام کرد و به من گفت که عرفان اسلامی که پانزده جلد است نوشته‌ی شماست؟ گفتم: خدا توفیق نوشتنش را به من داده است. گفت: این کتاب را کسی به من هدیه کرد، جلد چهارم و پنجمش را به‌عنوان بهترین رشته‌ی علوم انسانی اخلاقی تربیتی من در دانشگاه آکسفورد انگلستان برای دانشجویانم جزوه به انگلیسی تدریس می‌کنم، خیلی هم مورد استقبال دانشجویانم واقع شده است؛ چون در سایت‌ها تبلیغ سخنرانی شما را دیدم گفتم بیایم ببینم این اسمی که من در سایت دیدم و روی آن کتاب دیدم خود شمایید یا کس دیگری است؟ گفتم: من خودم هستم.

گفت: مکتب اهل‌بیت خیلی مکتب عجیبی است، خیلی مکتب شگفت‌آوری است، هزار و پانصد سال پیش اینها در تمام مسائل سنگ تمام گذاشتند، جهان این مسائل و این مطالب را ندارد. این شخص گفت: من تا ده سال پیش اهل سنت بودم و دادستان دادگستری بودم و حقوقم هم حقوق خوبی بود. یک روز نشسته بودم، یک مسیحی جوان ـ چون مصر مسیحی زیاد دارد ـ با خانمش آمد داخل اتاق من، گفت: آقای دادستان طلاق می‌خواهم.

مسیحی‌ها طلاق ندارند الا به یک شرط، شرط طلاق این است که زن با داشتن شوهر با مرد بیگانه‌ای خائنانه ارتباط برقرار کرده باشد. گفت: من در آن زن ارتباط خائنانه حس نکردم، آدم حس ششم دارد و گاهی حس ششم آدم را هدایت می‌کند، من اصلاً چنین حسی نکردم چون این خانم اصلاً سراپا ادب و وقار و سنگینی بود، جلفی نداشت، نشانه‌های اینکه با مرد بیگانه رابطه برقرار کرده باشد را نداشت.

به مرد جوان گفتم: چند دقیقه بیرون تشریف داشته باش، مرد رفت بیرون. فقط یک‌بار از این زن سؤال کردم: شما با بیگانه ارتباط داشتی؟ اشکش ریخت، زن مسیحی گفت: من اهل خیانت نبودم و نیستم و نخواهم بود، نه حالا که شوهر دارم اگر شوهر هم نداشتم من دامن آلوده نداشتم، ندارم و نخواهم داشت. شوهرش را صدا کرد گفتم: به نظرم نمی‌آید بلکه یقین دارم که خانم شما به شما خیانت نکرده و من مجوز طلاق نمی‌دهم.

وقتی این مطلب را به شوهرش گفتم ـ این را کاملاً توجه کنید ـ برگشت به من گفت که آقای دادستان مگر دین شما اسلام نیست؟ گفتم: بله، هست. گفت: دین شما از ما مسیحی‌ها در طلاق دادن زن خیلی شل‌تر و بی‌مزه‌تر و بی‌مایه‌تر است، این هم دین است که شما دارید؟ گفتم: برای چه؟ گفت: برای اینکه من از قوانین شما خبر دارم، مرد این حق را دارد که در یک جلسه، بی علت، بدون دلیل به زنش بگوید: «انت طالق ثلاثه» تو سه طلاقه‌ای، تمام پیوند مرد و زن می‌برّد.

به او گفتم من الان دلیلی برای طلاق دادن زن تو ندارم، بفرمایید برویید. به من گفت که این زن و شوهر رفتند و من همین‌طور ماتم برد که یک مسیحی چطور من را محکوم کرد که این چه دینی است که از مسیحیت سست‌تر و بی‌پایه‌تر است؟ زن در دین ما چقدر مظلوم است که با یک جمله‌ی عربی «انت طالق ثلاثه یا ثلاث» پیوند سی چهل ساله‌اش با داشتن سه چهارتا بچه می‌برّد و باید برود. یعنی چه؟ این واقعاً حکم خدا و پیغمبر است یا بلایی سر ما آوردند؟

من رفتم سراغ کتاب‌های شیعه ببینم آنها چه می‌گویند، ببینم امام صادق(ع) و امام باقر(ع) چه می‌گویند. کتاب‌های شیعه را ورق زدم. ما خیلی کتاب داریم ما «تهذیب» داریم، «استبصار» داریم، «فروع کافی» داریم، «خلاف» شیخ طوسی را داریم که بالای صدهزار مسأله داخلش است، ما «وسائل الشیعه» را داریم، ما کتاب با عظمتی مثل «جامع احادیث شیعه» را داریم، ما کتاب «مستدرک» را داریم، ما کتاب‌های فراوان فقهی داریم.

گفت من رفتم دنبال کتاب‌های شیعه و دیدم امام صادق(ع) و امام باقر(ع) می‌گویند طلاق آن هم سه‌تا طلاق در یک مجلس باطل است، صد دفعه هم که شوهر بگوید «انت طالق، انت طالق ثلاث» باطل است و زن، زن مرد می‌ماند؛ اگر این زن برود شوهر کند، آن شوهر دوم شوهرش نیست، هنوز زن مرد اول است، آن ازدواج صورت نگرفته و ارتباط با آن شوهر دوم حرام و بچه‌ها هم حرامزاده هستند. طلاق بدون شاهد عادل باطل است، باید دو شاهد عادل طلاق را گوش بدهند، باید زن هنگام طلاق در عادت ماهیانه نباشد، مهر زن در طلاق باید ضمانت پرداخت داشته باشد، طلاق باید ابتدا با موافقت طلاق رجعی باشد تا بتوانند به هم برگردند.

من دیدم طلاقی که ائمه‌ی شیعه گفتند عقلی است، اخلاقی است، انسانی و قرآنی است، شیعه شدم؛ دادگستری فهمید من و خواستند و گفتند: از امروز حق سر کار آمدن نداری، حقوق بازنشستگی هم نداری، حقوقم را قطع و بیرونم کردند.

مصر تعداد شیعه‌ی محدود داشت، رفتم سراغ آنها کم هم هستند، گفتم داستان من این‌طور شده، یک زن و مرد مسیحی باعث شدند من شیعه شدم، گفتند: مشکلی نیست ماه رمضان‌ها برای ما بیا منبر برو، محرم و صفر هم بیا برای ما منبر برو، مطالعه کن برای ما روضه هم بخوان، ما گریه می‌کنیم.

گفت: من محرم صفر و ماه رمضان‌ها برای آنها منبر می‌رفتم و از برکت ابی‌عبدالله(ع) پولی که به من می‌دادند از حقوق دادگستری بیشتر بود، حالا هم انگلیس دعوتم کردند، خیلی زندگیم بهتر شده است.

 

دلیل برای انکار خداوند

فرهنگ شیعه را باید مطالعه کرد، شیعه باید فرهنگ خودش را مطالعه کند، شیعه باید فرهنگ خودش را درک کند، شیعه باید بداند فرهنگی بالاتر از فرهنگ خودش در کره‌ی زمین نیست، شیعه باید بداند این حقوق اقلیت‌هایی که دم از آن می‌زنند، بالاتر از حقوق اقلیت‌ها در عالم مثل حقوق اقلیت‌های شیعه وجود ندارد، کتاب‌هایش هم نوشته شده است.

 پروردگار برای نظام دادن زندگی دو نوع حقوق مقرر کرده است؛ بخش عمده‌ای از این دو نوع حقوق عمل کردنش واجب است و ترکش حرام است، آنهایی که عمل کردنش واجب است سبب بهشت رفتن است و سبب اصلاح کار در دنیاست و آنهایی که ترکش حرام است اگر ترک شود آن حقوق سبب دوزخ است و اگر ترک شود سبب فساد در زندگی دنیاست.

یک مرحله حقوق خودش است ـ حق‌الله، حقوق‌الله ـ که ما را خلق کرده، مالک ماست، رَب ماست، مولای ماست، آفریدگار ماست، رزاق ماست، به وجود آورنده‌ی ماست، محیی ماست، میراننده‌ی ماست، انتقال دهنده‌ی ما به آخرت است، هر نفسی که می‌کشیم به اذن اوست، زنده بودن‌مان لحظه به لحظه به اجازه‌ی اوست، به ما حق دارد و ما حقش را باید ادا کنیم.

اگر دلیلی دارید که خدا هیچ حقی به ما ندارد، هیچ پیوندی بین ما و او نیست عیبی ندارد، تا فردا شب برای من بنویسید، من از آن روحانی‌های شیعه‌ی عصبانی نیستم و از کوره هم در نمی‌روم، فقط تابع دلیلم فقط دلیل برای من خیلی باارزش است. به پیغمبر هم همین دستور را خدا داده که به تمام آنهایی که با تو بحث دارند اجازه بده حرفشان را بزنند حتی مشرکین و منافقین و کافران و دشمنان مردم، همه بیایند در مسجد، راه بده داخل مسجد بیایند و بنشینند و حرف‌هایشان را بزنند.

پیامبر به آنها بگو: «هاتُوا بُرْهانَكُم»(نمل، 64) من حرف‌هایتان را حاضرم قبول کنم، دلیل بیاورید. مثلاً می‌آیند داخل مسجد می‌گویند: یا رسول‌الله عالَم خدا ندارد، حرفشان را گوش بده. پیغمبر از کوره در نمی‌رفت، عصبانی هم نمی‌شد. آن شخص دلش می‌خواهد بگوید عالم خدا ندارد، حرف است بگذار حرفش را بزند؛ بعد از اینکه حرفش تمام شد بگو حالا دلیل بیاور، اینکه حرف است، دلیل عقلی بیاور، دلیل علمی بیاور که عالم خدا ندارد من هم قبول می‌کنم. اما شما تا روز قیامت بنشینی بگردی نه دلیل عقلی، نه علمی، نه فلسفی، نه عرفانی، نه ریاضی پیدا نمی‌شود بر اینکه عالم خدا ندارد.

 

اثبات وجود خدا توسط عالمان بی‌دین

من به شما جوان‌ها سفارش می‌کنم یک کتاب را بخوانید، اگر هم نیست در اینترنت ببینید، «اثبات وجود خدا» که چهل دانشمند این کتاب را نوشتند یکی از آنها مسلمان است و سی و نه‌تایشان مسیحی و بی‌دین‌اند. این‌قدر زیبا با دلیل ریاضی، شیمی، طبیعی، فیزیک، دلایل عالمی، فلسفی و عقلی اثبات کردند عالم خدا دارد؛ این را بخوانید نمی‌گویم قرآن را بخوانید که دو هزار آیه درباره‌ی خدا دارد، نمی‌گویم «اصول کافی» را بخوانید که چند صد روایت مستدل درباره‌ی خدا دارد، نمی‌گویم «نهج‌البلاغه» امیرالمؤمنین را بخوانید، نه همین کتاب را بخوانید که سی و نه‌تا بی‌دین نوشتند و فقط یک مسلمان داخلش مقاله دارد.

 

دو هزار دلیل عقلی برای ولایت امیرالمؤمنین(ع)

دلیل خیلی چیز خوبی است، خیلی عالی است، دلیل یک مسأله‌ی متین است، یک مسأله‌ی استواری است، یک مسأله‌ی واقعی است، تمام حقایق متکی به دلیل است. ما برای اثبات حقانیت دین‌مان هر چه دلتان بخواهد دلیل داریم، نه فقط از قرآن. علامه‌ی حلی که قرن هفتم بوده زمان حمله‌ی مغول به ایران در حله زندگی می‌کرده، با ماشین که می‌روید کربلا از نزدیک حله رد می‌شوید، ایشان یک کتاب در اثبات ولایت و وصی بودن و خلافت امیرالمؤمنین(ع) دارد.

ایشان دلیل می‌آورد که بعد از مرگ پیغمبر خلیفه‌ی واقعی و جانشین واقعی علی است، چندتا دلیل؟ دو هزارتا. اسم کتاب «الفین» است؛ الف یعنی هزار، الفین یعنی دو هزار. در این دو هزار دلیل چندتا آیه‌ی قرآن آورده؟ هیچ‌چیز، یک دانه هم ندارد. چندتا روایت آورده؟ هیچ‌چیز، تمام دلایل عقلی و علمی است؛ یعنی این شیعه مخالف را مات می‌کند.

 

دعوت استاد انصاریان به استدلال

چه دلیلی وجود دارد که خدا به ما حق ندارد؟ ما استقلال در چه داریم؟ ما در زاییده شدن مستقل بودیم؟ ما الان در زنده بودن‌مان مستقلیم؟ ما در مردن‌مان مستقلیم؟ ما در گذر عمرمان مستقلیم؟ ما در پلک بهم زدن‌مان مستقلیم؟ ما در هضم غذا مستقلیم؟ همه چیزمان دست خداست، خدا به ما حق دارد یا ندارد؟ ما حقش را باید ادا کنیم یا نکنیم؟ بالاخره با خدا باید چه کار کنیم. برادران، خانم‌ها، خواهرها با خدا چه کار باید بکنیم؟

اگر پروردگار به بعضی از شما خواهرها گفت حجاب ـ بعضی‌هایتان که حجاب دارید ـ اگر در قرآن با محبت به شما گفت حجاب، گفت من خلق‌تان کردم، من شما را به دنیا آوردم، من زیبایی به شما دادم، من موی زیبا دادم، من قامت زیبا دادم و نمی‌خواهم نامحرم مزاحمتان شود، من نمی‌خواهم شخصیت‌تان را در جامعه بکوبند؛ پس خودتان را بپوشانید و تحریک آمیز بیرون نروید با این خدا باید چه کار کنیم؟ بگوییم به تو چه؟ تو چه کاره‌ی مایی؟

دلایل خودتان را تا فردا شب برای من بنویسید، من تابع دلیلم، من آخوند عصبانی شیعه نیستم، من خیلی آدم نرمی هستم، شما برای من بنویس به این دلیل من به پروردگار می‌گویم حجاب و عفت و پاکدامنی من به تو چه؟ دلم می‌خواهد هر چه نامحرم در تهران است من را ببیند، دلم می‌خواهد روزی صدتا متلک به من بگویند، اصلاً به خدا چه؟ تو به زندگی من چه کار داری، تو چه کاره‌ی منی؟

همین‌طور ما مردها به خدا بگوییم من دلم می‌خواهد حرام بخورم، دلم می‌خواهد عرق بخورم، دلم می‌خواهد نماز نخوانم، دلم می‌خواهد ربا بخورم، دلم می‌خواهد مثل بعضی‌ها سه میلیارد چهار میلیارد ده میلیارد بیست میلیارد روز روشن بدزدم، از مال این ملت مظلوم، تو در قرآن گفتی حرام است به تو چه؟ تو چه کاره‌ی منی؟ این را دلیل بیاورید، دلیل چیز خوبی است، من هم که دعوت به یک مسأله‌ی علمی و عقلی می‌کنم و می‌گویم آقا دلیل بیاور، دلیل که چیز بدی نیست، دلیل خیلی خوب است، استدلال خیلی خوب است.

 

عرب بی‌سواد و قانع کردن خدا

تو جوان عزیزم یک دلیل بیاور که بشود به خدا بگویی به تو چه که به من می‌گویی صبح از داخل تشک گرمت بلند شو برو با آب سرد وضو بگیر و بیا دو رکعت نماز بخوان؟ به تو چه که دخالت در کار من می‌کنی، تو چه کاره‌ی منی؟ این را با دلیل بگو، خوب است که خدا را قانع کنی به من چه کار داری؟ من که چهار شب دیگر مهمان شما هستم می‌روم خود پروردگار را قانع کن، هم در دنیا و هم در آخرت.

خیلی خوب است با خدا بحث کنیم، قشنگ خدا هم گوش می‌دهد، ما را نمی‌زند؛ بعضی‌ها تا دو کلمه حرف بر خلافشان می‌زنی یک مشت می‌زنند در گیجگاه‌مان و ما را می‌اندازند در جوب یا یک لگد می‌زنند به پهلوی‌مان ما را می‌اندازند داخل بیمارستان یا دوتا مشت می‌زنند در دهانمان شش‌تا از دندان‌های‌ ما را پیاده می‌کنند؛ اما حالا شما بنشین به خدا بگو قبولت ندارم، انبیای‌ تو را قبول ندارم، قرآنت را قبول ندارم، امام حسین را قبول ندارم، یک تلنگر هم به تو نمی‌زند اما می‌گوید قبول نداری «هاتُوا بُرْهانَكُم» دلیلت را بیاور. برای چه و به چه دلیل قبول نداری؟ خدا را قانع کن که هم دنیا گیر نیافتی هم آخرت. خیلی خوب است آدم بتواند خدا را قانع کند.

در یک تفسیر قرآن می‌خواندم خیلی زیبا بود، خدا را قانع کردن برایم خیلی چیز قشنگی است. عرب بی‌سوادی ـ حالا نمی‌دانم چه کسی نقل کرده بود ـ در بیابانی نشسته بود، روی خاک زانوهایش را بغل گرفته بود، زار زار گریه می‌کرد و می‌گفت که خدایا تو بنده‌ی گنهکار مثل من زیاد می‌توانی پیدا کنی، ده‌تا صدتا هزارتا یک میلیون اما من خدایی که بیامرزد مثل تو پیدا نمی‌کنم، همین تو یکی هستی؛ اگر می‌خواهی من را قبول نکنی من پیش کدام خدا بروم؟ نیست، پس من را بیامرز. من پیش کدام خدا بروم؟ ببینید این قانع کردن خدا با محبت و لطافت است؛ یعنی اینجا خدا می‌گوید بنده‌ی من راست می‌گویی من گنهکار مثل تو صد میلیون دارم اما تو مثل من هیچ‌کس را نداری.

 

خدای گنهکاران

روی همین ملاک است که موسی می‌گوید: من در کوه طور یک بار در مناجاتم گفتم بگذار چندتا اسم خدا را ببرم و گفتم «یا ارحم‌الراحمین» جواب آمد: «لبیک یا دلیل المتحیرین، لبیک یا حبیب قلوب الصادقین، لبیک...» هفت هشت‌تا اسم خدا را بردم هر کدام را گفتم یک بار جواب داد: «لبیک» تا گفتم «یا اله العاصین» ای خدای گنهکاران، سه بار جواب آمد: «لبیک لبیک لبیک» گفتم: خدایا من هر اسم تو را بردم یک بار جوابم را دادی، چرا گفتم ای خدای گنهکاران سه بار جواب دادی؟ خطاب رسید: موسی همه‌ی خوبان عالم به خوبی‌هایشان دلشان خوش است، گنهکار دلش فقط به من خوش است، آن حقش است که من سه بار جواب بدهم؛ برو به آنها مژده بده بگو بیایید من شما را قبول می‌کنم، من شما را می‌بخشم. عاطفی با خدا حرف بزنید با دلیل با خدا حرف بزنید.

حقوق‌الله و حقوق‌الناس؛ حقوق ناس را هم خود پروردگار قرار داده است که در جلسه‌ی بعد چندتا حقوق‌الله و یک تعدادی از حقوق‌الناس را که من یادداشت کردم غوغا کردند اهل‌بیت و قرآن در حقوق‌الناس که فقط حقوق مالی هم نیست، چیزهای عجیبی است که بند دل آدم را پاره می‌کند، این روایات حقوق‌الناس را برایتان خدا لطف کند عرض می‌کنم که با عنایت پروردگار مجلس خیلی برایمان سودمند شود، با منفعت شود و یک راه‌گشایی برای دنیا و آخرتمان شود.

 

سوگواره

من نمی‌دانم، در کتاب‌ها نوشتند من همین امروز بعدازظهر در شش هفت‌تا مدرک دیدم اما علتش را نمی‌دانم، ابی‌عبدالله(ع) اول صبح فقط یک نفر را مقداری با محبت به او گفت نه، نمی‌خواست جدی به او بگوید نه، با محبت اول صبح آن هم حرّ بود. وقتی به حضرت گفت: یابن‌رسول‌الله! من در این هفتاد و دو نفر از همه دیرتر آمدم، باید از همه زودتر بروم به من اجازه بده، می‌گویم امام با محبت می‌خواست معطلش کند، یک جواب عجیبی به او داد ـ نمی‌دانم شما با این جواب چه کار می‌خواهید بکنید ـ فرمودند: تو مهمان مایی.

حسین جان! خودت مهمان این مردم نبودی؟ این بچه‌های کوچکت مهمان نبودند؟ این هجده هزار نامه‌ای که برایت نوشتند همه که دعوت به مهمانی کرده بودند، همه که نوشته بودند آب‌ها جاری است، چشمه‌ها جاری است، باغ‌ها آباد است؛ ما که تا حالا نشنیدیم مهمان را با شمشیر و نیزه و خنجر پذیرایی کنند.

امام به قمربنی‌هاشم فرمود: برادر هوا گرم است، معمولاً از مهمان وارد با آب پذیرایی می‌کنند، ما که آب نداریم به حرّ بدهیم، مقداری معطلش کرد بعد به او اجازه داد. جالب است چقدر با ادب بود حرّ از ابی‌عبدالله(ع) اجازه گرفت، فاصله که گرفت به قمربنی‌هاشم آهسته گفت: من تا میدان نرفتم من را ببر پشت خیمه‌ی زینب کبری، من چند کلمه با دختر علی حرف بزنم.

وقتی قاسم آمد پیش عمو به عمو گفت: عمو به من اجازه بدهید بروم، مصرّا ابی‌عبدالله(ع) گفت نمی‌شود؛ تا ابی‌عبدالله(ع) گفت نمی‌شود قاسم نشست روی زمین، زانویش را بغل گرفت، نمی‌دانم بچه‌ی سیزده ساله در مجلس هست؟ سیزده ساله مگر قدش چقدر است؟ مگر هیکلش چقدر است؟ زار زار گریه کرد، دید عمو که اجازه نمی‌دهد دوید میان خیمه به مادرش گلایه کرد، چه مادری بود! به به! گفت: عزیز دلم برگرد پیش عمویت و التماس کن.

آمد پیش عمو التماس کرد عمو بغلش گرفت، چنین حادثه‌ای برای اکبر هم پیش نیامد، در این کتاب‌هایی که دیدم مدارکی که دیدم نوشتند ابی‌عبدالله(ع) و قاسم از شدت گریه هر دو روی زمین افتادند، داستان میدان و اتفاقات میدان خیلی عجیب است من در این پنجاه سال منبرم کامل نتوانستم بیان کنم، از دستم برنیامده است.

آخر کار را می‌گویم این بدن له شده زیر سم اسب‌ها را با یک حالی ابی‌عبدالله(ع) کشید، آمد کنار بدن علی‌اکبر گذاشت، خودش وسط دوتا بدن نشست؛ وقتی زینب آمد دید گاهی صورت روی صورت اکبر می‌گذارد و گاهی صورت روی صورت قاسم می‌گذارد.

 

تهران/ حسینیه‌ی حضرت ابوالفضل/ دهه‌ی اول محرم 97/ جلسه‌ی ششم

سخنرانی های مرتبط

پر بازدید ترین مطالب سال

حاجت خود را جز نزد سه نفر نگو!

حکایت خدمت به پدر و مادر

فلسفه نماز چیست و ما چرا نماز می خوانیم؟ (پاسخ ...

سِرِّ نديدن مرده خود در خواب‏

داستانى عجيب از برزخ مردگان‏

چگونه بفهميم كه خداوند ما را دوست دارد و از ...

یک آیه و این همه معجزه !!

رضايت و خشنودي خدا در چیست و چگونه خداوند از ...

چرا باید حجاب داشته باشیم؟

نظر امام رضا(ع) درباره ازدواج موقت متأهل‌ها

پر بازدید ترین مطالب ماه

عفو و گذشت پيامبر از دختر حاتم‏

عملی که علم کثیر می‌آورد!

محیط برزخ چگونه است؟ چرا قبل از بهشت و جهنم ...

اهمیت و آثار نماز شب

آيا فكر گناه كردن هم گناه محسوب مي گردد، عواقب ...

طلبه ای که به لوستر های حرم امیر المومنین ...

مرگ و عالم آخرت

درمان غم و اندوه

اسم اعظمی که خضر نبی به علی(ع) آموخت

شاه کلید آیت الله نخودکی برای یک جوان!

پر بازدید ترین مطالب روز

همزمان با آیین رونمایی از ترجمه اصول کافی؛ ...

توصیه خواندنی امام حسن عسکری (علیه السلام) به ...

سرانجام كسي كه نماز نخواند چه مي شود و مجازات ...

با پیام حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی؛ ...

حفظ آبروى مسلمانان توسط امام حسن عسکری (علیه ...

آیا امام حسن عسکری(علیه السلام) به حج نرفته ...

آدرس نمایندگی های مرکز نشر دارالعرفان اعلام شد

براي رسيدن به مقام طي الارض راه حل چيست؟

مقدمه استاد انصاریان بر ترجمه کتاب شریف اصول ...

امام عسکری علیه السلام نماد فضیلت ها