فارسی
دوشنبه 19 آذر 1397 - الاثنين 1 ربيع الثاني 1440

سخنرانی های استاد حسین انصاریان


ایمان ویژه و خاص رسول خدا(ص) به حضرت حق

مسئولیت پیامبر - جلسه چهارم چهارشنبه (22-1-1397) - رجب 1439 - تهران_حسینیه همدانی ها - 11.02 MB -

ارزش اجابت دعوت خالق هستیاجابت عاشقانهٔ انبیا و ائمهٔ معصوم از دعوت حقزیباترین تعریف خدا از پیغمبر اکرم(ص)تفاوت در ایمان و ظرفیت انسان‌هاقرآن، عین‌الیقین برای رسول خدا(ص)دعوت خدا از رسول اکرم(ص) برای تماشای آفاقوجود رسول خدا(ص) آکنده از معرفت پروردگارذکر «لا اله الا الله» بدون نام رسول خدا(ص) مساوی با کفروزش نسیم الهی با ظهور امام زمان(عج)

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین».

 

ارزش اجابت دعوت خالق هستی

علاقه و رغبت پیغمبر اسلام به انجام وظایف و مسئولیت‌هایشان در دو محیط مکه و مدینه که با سختی‌ها و مضیقه‌ها و مشکلات سنگینی روبه‌رو بود، فقط به‌خاطر معرفتشان به واقعیات و حقایق بود؛ اگر انسان این معرفت‌ را نداشته باشد، به انجام تکلیف خیلی ذوق و شوق ندارد و به قول روایات، تکالیفش را انجام می‌دهد، اما آمیختهٔ با کسالت، سستی و بی‌میلی است. صریح قرآن مجید است که با کسالت، بی‌میلی و بی‌رغبتی به عبادت رو نکنید: «و لا تقرب الصلاة و انتم کسالا». عمق آیه می‌خواهد بگوید که اگر می‌خواهی عبادت یا کار خیری بکنی، عبادت یا کار خیر را بشناس که برای تو چه‌کار می‌کند؛ اگر هدف عبادت و کار خیر را بشناسی، با شوق و رغبت کار می‌کنی؛ من بشناسم که این کار مثبت من دعوت خداست و دارم کار مثبت می‌کنم، دعوت پروردگار را اجابت می‌کنم؛ این حال کمی نیست که در هفت‌میلیارد جمعیت امروز کرهٔ زمین که همه اجابت‌کنندهٔ دعوت شیاطین هستند، من دعوت خالق هستی و خودم را اجابت می‌کنم، من دعوت کلیددار هستی را اجابت می‌کنم. این اجابت دعوت خالق چقدر می‌ارزد؟ اول شما فکر کن خدا چقدر می‌ارزد! ارزش پروردگار عالم که نهایت ندارد. ارزش اجابت‌کردن دعوت پروردگار به تناسب ارزش پروردگار است و این کار کمی نیست، این حال کمی نیست.

 

اجابت عاشقانهٔ انبیا و ائمهٔ معصوم از دعوت حق

چطور می‌شود و چی بوده که انبیای الهی و ائمهٔ طاهرین و اولیای حق، شائقانه و عاشقانه دعوت را اجابت می‌کردند؟ چون این نکته را می‌دانستند و معرفت داشتند که اولاً هیچ دعوتی ارزش دعوت خدا را ندارد، هیچ دعوت‌کننده‌ای ارزش خدا را ندارد و اجابت هیچ دعوتی هم ارزش اجابت دعوت خدا را ندارد. روایتی از امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) نقل می‌کنند که حالا خود من خیلی این روایت را نمی‌فهمم و علتش هم این است که در آن فضا نیستم تا بفهمم. پانزده قرن قبل -حالا یا مسجد مدینه یا مسجد کوفه- مسجد فرش نداشت، چراغ نداشت، در و دیوار درستی نداشت، چهار تا دیوار گِلی و سقف آن هم همین چوب‌های خشک و تنه‌های خشک درخت خرما بود؛ مثل مسجدهای زمان ما سنگ‌کاری و کاشی‌کاری و چراغ‌کشی، فرش تمیز و دستشویی تمیز و پنکه و کولر و اینها نداشته است. چهارتا دیوار و یک سقف بود.

حضرت می‌فرمایند: خدا را در مسجد عبادت کنم، شیرینی‌اش برای من از شیرینیِ بودن در بهشت و خوردن‌ نعمت‌های بهشتی بیشتر است. این فهم است که من دعوت چه کسی را اجابت می‌کنم، سروکارم با کیست، دعوت او چه دعوتی است و انجام دعوت او برای من چه‌کار می‌کند؟ این امر ایجاد شوق و رغبت می‌کند. روایتی امام صادق دارند که می‌فرمایند: محبت فرع معرفت است، یعنی شما وقتی حقیقتی را بشناسی، به آن حقیقت علاقه‌مند می‌شوی. کسی که تا حالا گل ندیده، یکی دست او را می‌گیرد و در یک گلستانی می‌آورد، در یک فضای پر از گل می‌برد، وقتی گل، رنگ گل، شکل گل و زیبایی گل را با چشمش می‌بیند، این‌قدر محبت پیدا می‌کند که می‌گوید از هر کدام یک‌نمونه را بخرم و در حیاط خانه‌ام بکارم. زحمت نگهداری‌اش را هم به خودش هموار می‌کند، یعنی آب بدهد، کود بدهد، مواظبت کند. در داستان امور معنوی و ارتباط با پروردگار، دعوت پروردگار، عمل به دعوت پروردگار همین است. هیچ گلستانی در عالم مثل گلستان دعوت پروردگار نیست و هیچ گلستانی گل‌های دعوت پروردگار را ندارد. سعدی می‌گوید: این گلستان همین چند‌روز است، بهار که بخواهد قیافه‌اش را برگرداند، گل‌ها هم به‌دنبال او می‌روند و تمام می‌شود.

وین گلستان همیشه خوش باشد

این گلستانی است که گل‌های آن زرد و پژمرده نمی‌شود و از بین نمی‌رود، همیشه هست.

پیغمبر، خدا را کاملاً می‌شناسد، ارزش خدا . دعوت خدا را می‌داند، ارزش عمل به دعوت خدا را می‌داند و می‌داند که این بهشت که پروردگار در قرآن مجید به‌صورت جمع «جنات؛ بهشت‌ها» مطرح کرده یا گاهی به‌صورت مفرد، مثل «و ادخلی جنتی؛ بهشتم» مطرح کرده است. فاصله‌ٔ این بهشتم با آن جنات خیلی است و می‌داند برای عموم مردمی که دعوت خدا را اجابت می‌کنند، جنات از لابلای عمل به این دعوت درمی‌آید. می‌داند «جنت» و «جنتی» از لابلای عمل به همین دعوت خدا درمی‌آید و یقین هم دارد. این باور خیلی مهم است.

 

زیباترین تعریف خدا از پیغمبر اکرم(ص)

شما آخرین آیهٔ سورهٔ مبارکهٔ بقره را ببینید، این زیباترین تعریفی است که خدا از پیغمبر کرده است: «آمن الرسول بما انزل الیه من ربه». این «آمن» در اینجا با «آمن» در دیگر آیات قرآن خیلی فرق می‌کند. این «آمن» را در حق یک نفر می‌گوید و غیر از آن آیاتی مانند «الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات» است. اینجا یک‌نفر را فقط می‌گوید، اما در آیات دیگر مؤمنان را دسته‌جمعی می‌گوید. این ایمان ویژه و خاص است و فقط در حق یک‌نفر دارد. این ایمان به‌معنای باور قطعی است، در سورهٔ حجرات است: «إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ اَلَّذِينَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتٰابُوا وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ أُولٰئِكَ هُمُ اَلصّٰادِقُونَ»﴿الحجرات‏، 15﴾، آن که من و پیغمبرم را باور کرده، باوری که درِ هر شکی به روی آن باور بسته است، آنها با این باورشان در پیشگاه من صادقان عالم هستند. کسی که پیغمبرم را باور بکند، جزء صادقان عالم است.

حالا خود پیغمبر را حساب بکنید که باورش را پروردگار به‌صورت شخصی مطرح می‌کند. این انسان که همهٔ مؤمنین و مؤمنات تا قیامت باورش بکنند، صادقون می‌شود، خود او در باور به کجا رسیده است که این دیگر برای ما قابل‌درک نیست. در این نکته‌هاست که به امیرالمؤمنین می‌فرمایند کسی غیر از خدا و تو من را نشناخته، چون واقعاً هم این شناخت خیلی مشکل است. پیغمبر کیست؟ خدا باید بگوید، ما نمی‌دانیم! پیغمبر کیست؟ امیرالمؤمنین باید بگوید، ما نمی‌دانیم.

حالا بعضی از شماها هم خیلی حوصلهٔ مطالعهٔ کتاب ندارید، اما بیایید کمی حوصله کنید و همراه حوصله‌دارها بشوید و یک‌بار خطبه‌های «نهج‌البلاغه» را بخوانید که امیرالمؤمنین راجع‌به پیغمبر و معرفی حضرت دارند، اصلا آدم بیانات امیرالمؤمنین را که راجع‌به پیغمبر می‌بیند، بهت‌زده می‌شود و می‌بیند که پای عقلش در حرکت در این مسیر لَنگ است، ولی چاره‌ای نیست؛ ما اگر بخواهیم دورنمایی از شخصیت پیغمبر را ببینیم، باید از زبان ایشان ببینیم، چون هر دوی آنها یک نور بودند: «انا و علی من نور واحد». نور نفوذ دارد، یعنی تا اعماق حقایق می‌رود. وقتی پیغمبر از امیرالمؤمنین به نور تعبیر می‌کند، یعنی این نور همهٔ اعماق وجود و شخصیت من را در خودش دارد.

 

تفاوت در ایمان و ظرفیت انسان‌ها

این خیلی مهم است که پروردگار در ایمان و عمل صالحِ کل امتی که اهل ایمان و عمل هستند، یک‌جا حرفشان را زده و پروردگار می‌داند که این ایمان و عمل درجات هم دارد. یکی از این «الذین آمنوا» سلمان است و یکی هم من و شما هستیم، یکی مقداد و یکی هم من و شما هستیم. به قول فلاسفه و اهل منطق که می‌گویند ایمان مقول به تشکیک است، یعنی شدت و ضعف دارد و در قیامت هم ایمان هر کسی را به‌اندازهٔ گنجایش خودش قبول می‌کنند. آن مزدی هم که به اهل ایمان و عمل صالح می‌دهند، سبب گله و شکایت نسبت به مزد دیگران نمی‌شود؛ یعنی آن که اهل بهشت است، هیچ‌وقت در بهشت به مقام سلمان غبطه نمی‌خورد. غبطه‌خوردن یعنی اذیت شدن، غبطه به این است که ای کاش ما هم در دنیا این‌قدر دویده بودیم تا به اینجایی می‌رسیدیم که سلمان و مقداد رسیدند. بهشت هم که جای آزار و رنج روحی نیست، پس هر مؤمن دارندهٔ عمل صالح را به بهشت می‌برند. قرآن می‌گوید: «فی عیشة راضیه»، از آن زندگی صد درصد خوش است و ایرادی برای او پیش نمی‌آید، یعنی غبطه‌ای در بهشت برای او پیش نمی‌آید.

حالا چرا می‌گوید جنات؟ یک بهشت برای همه می‌ساخت، هشت بهشت برای چه؟ تفاوت ظرفیت‌ها، تفاوت کیفیت ایمان‌ها، تفاوت عمل‌ها در کمیّت و کیفیت؛ جهنم را هم هفت طبقه کرده و همه را یک‌جا نمی‌برد. جای همه یک‌جا نیست که کل با فرعون و نمرود و شدّاد و معاویه و یزید و دیگران یکی باشند؛ همه که در گنهکاران مثل شمر نیستند. یک گنهکاری هم هست که خدا در قرآن می‌گوید نماز نخوانده، آدم خوش‌گذرانی بوده، زبانش را در کار خیر راه نینداخته، در قرآن می‌فرماید: «قٰالُوا لَمْ نَكُ مِنَ اَلْمُصَلِّينَ × وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ اَلْمِسْكِينَ  ﴿المدثر، 44﴾، «وَ لاٰ يَحُضُّ عَلىٰ طَعٰامِ اَلْمِسْكِينِ»﴿الحاقة، 34﴾ را و اینکه باورمان نمی‌شد قیامتی برپا بشود. این هم جهنمی است، اما دیگر قاتل انبیا و اولیا نبوده، پایه‌گذار نحسی‌های خطرناکی نبوده، جای او در جهنم به‌اندازهٔ گنجایش گناه خودش است و به این خاطر هفت طبقه است، همه یک‌جا نیستند. در بهشت هم همه یک‌جا نیستند، ولی خب بهشتی‌ها این آزادی را دارند که اگر بخواهند، می‌توانند به بهشت دیگر بروند و عاشقان خدا را ببینند. حالا مؤمنی که وارد بهشت شده و خیلی مشتاق است پیغمبر را ببیند، امام حسن را ببیند، امیرالمؤمنین را ببیند، این اجازه را دارد و راحت می‌تواند برود و دوباره در کاخ خودش، قصر خودش، آن منطقه و باغ خودش بیاید. آنجا جای نگرانی نیست!

 

قرآن، عین‌الیقین برای رسول خدا(ص)

حالا پیغمبر می‌داند، یعنی یقین دارد که «آمن الرسول بما انزل الیه». «بما انزل الیه» چیست؟ قرآن مجید است. قرآن 114 سوره، 120 حزب و شش‌هزار و ششصد و شصت و چند آیه دارد. پیغمبر اکرم کل اینها را باور دارد، یعنی باورش از علم‌الیقینی هم گذشته، از حق‌الیقینی هم گذشته و کل قرآن برای پیغمبر عین‌الیقین است. عین‌الیقین یعنی چه؟ یعنی داخل در همهٔ حقایق قرآن است، یعنی در حقایق قرآن است و با تمام وجودش حقایق قرآن را لمس می‌کند. عده‌ای هم علم‌الیقین به قرآن دارند، عده‌ای حق‌الیقین به قرآن دارند و این دستهٔ آخر هم عین‌الیقینی‌ها هستند که پیغمبر در رأس همه‌شان است.

علم‌الیقین مثل اینکه من در خیابان می‌بینم که از پشت دیوار دود می‌آید، در جا در وجود خودم داوری می‌کنم که در پشت دیوار آتشی روشن است و راست هم هست؛ چون از بچگی‌ام فهمیده‌ام دود برای غیر آتش نیست. دود یا از دودکش کوره‌پزخانه بیرون می‌آید یا از دودکش کارخانه بیرون می‌آید یا لاستیکی را آتش زده‌اند یا بته‌ای را آتش زده‌اند یا هیزمی را آتش زده‌اند، ولی من نمی‌بینم. هیچ‌کس هم نمی‌تواند این علم مرا بگیرد و به من بگوید که چه می‌بینی، می‌گویم دود؛ بگوید دود از چیست، می‌گویم آتش؛ می‌گوید نه بابا، یک تغار ماست یا یک دیگ شیر در پشت دیوار دود می‌کند. من هیچ حرف او را باورم نمی‌شود و شک هم برایم نمی‌آید که سبب دود، آتش است؛ بعد جلوتر می‌آیم و از جادهٔ فرعی که بغل دیوار است، به پشت دیوار می‌روم و ده متری آتش را می‌بینم، می‌گویم من علم -علم یقینی- پیدا کردم و الآن با چشمم آتش را می‌بینم و دیگر این یقین من برای من حق است؛ حالا جلو می‌روم و دستم را در آتش می‌کنم که این عین‌الیقین است، یعنی دیگر پوستم، استخوانم، روحم و روانم لمس می‌کند. پیغمبر اکرم در آتش عشق قرآن بوده، نه اینکه این آتش را از دور می‌دید، بلکه آتش عشق پروردگار را از پشت دیوار می‌دیده که به‌صورت قرآن درآمده است. ایمان پیغمبر این‌جور بوده است: «آمن الرسول»، برای این یک‌نفر را جدا تعریف کرده و خیلی عجیب است!

 

دعوت خدا از رسول اکرم(ص) برای تماشای آفاق

یک نکتهٔ دیگر هم برایتان بگویم که برای ما امتش خیلی لذت دارد. هر دو را هم از قرآن بگویم، یعنی یک نکته است، ولی با دو آیه که تلفیق بکنم، خیلی لذت‌بخش است که ما امت چه کسی هستیم و خدا ما را به کجا راهنمایی کرده است. این آیه را از بچگی، یا در ده شب اول ذی‌الحجه خوانده‌اید یا بالاخره شنیده‌اید، ولی بیشتر شما خوانده‌اید: «وَ وٰاعَدْنٰا مُوسىٰ ثَلاٰثِينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْنٰاهٰا بِعَشْرٍ»﴿الأعراف‏، 142﴾، من خودم موسی را دعوت کردم که به وادی ایمن، وادی سینا بیا، خودم دعوت کردم و اگر من دعوتش نمی‌کردم که نمی‌آمد، آنجا کاری نداشت و من دعوت کردم. کجا بیاید؟ وادی طور، وادی ایمن؛ وادی طور کجاست؟ در بخشی از سرزمین مصر است. من دعوتش کردم و خودم به آنجا مُهر مقدس‌بودن زدم. حالا باطن زمین چیست؟ ما نمی‌دانیم! «إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوٰادِ اَلْمُقَدَّسِ طُوىً»﴿طه‏، 12﴾، کفش‌هایت هم درآور و وارد شو، چون این زمین مقدس است و با کفش نمی‌شود بیایی، کفش خود را در بیرون مرز این وادی درآور، موسی هم کفشش را درآورد؛ اما با پیغمبر ما چه‌کار کرد؟ پیغمبر ما را دعوت نکرد، چه‌کار کرد؟ «سُبْحٰانَ اَلَّذِي أَسْرىٰ بِعَبْدِهِ»﴿الإسراء، 1﴾، او را دعوت نکردم و خودم او را برای تماشای آفاق «لنریه من آیاتنا» به معراج بردم، نه در یک قطعهٔ زمین روی زمین؛ موسی را در یک قطعهٔ مقدس بردم، اما پیغمبر را به عوالمی بردم که آفریده بودم؛ او را دعوت هم نکردم، بلکه عاشقانه برداشتم و بردم.

عزیزانم! شما چند لحظه در این دو مسئله فکر بکنید! موسی را به یک قطعهٔ زمین دعوت کردم که قطعهٔ زمین هم در دنیا و در یک گوشهٔ مصر بود. وقتی هم به نزدیکی مرز آن قطعهٔ زمین آمد، دستور دادم که کفش‌هایت را از پای خود دربیاور. «و واعدنا» من او را دعوت کردم و اگر دعوتش نکرده بودم، به آنجا کاری نداشت؛ کفش‌هایش هم درآورد که امر من بود؛ اما پیغمبرم را به یک قطعهٔ زمین در یک گوشهٔ مدینه یا مکه یا مسجدالحرام دعوت نکردم که مسجدالحرام از وادی مقدس هم بالاتر بود و خودم «اسری بعبده» پیغمبرم را بردم، آن‌هم نه در یک قطعهٔ زمین، بلکه در عوالم ملکوت این عالم بردم که «لنریه من آیاتنا» به او بگویم محبوب من، ببین کار من چیست! چیزی هم نمی‌خواستم به او وحی بکنم، فقط می‌خواستم کارم را به او نشان بدهم که من که پروردگار تو هستم، این هفت آسمانم است، این کهکشان‌هاست، این سحابی‌هاست، این میلیاردها ستاره است، این بهشتم است، این جهنمم است و عجیب است که اینجا پای همه لنگ است! خود خدا می‌گوید: این‌همه آفاق را دید، اما چشمش را پر نکرد و قلبش را هم تکان نداد، چون از من پر بود و به فناشدنی‌‌ها چشمی نداشت. همه‌چیز را به او نشان دادم، اما اگر این‌ همه ‌چیز را به او می‌گفتم که بیا به ملک تو کنم، می‌گفت محبوب من! مرا معاف کن، چون اگر بخواهی کل اینها را ملک من کنی، هم اینها ازدست‌رفتنی است و هم خود من مردنی هستم، می‌خواهم چه‌کار! من تو را می‌خواهم.

ملک تعالی و تقدس تو راست

ما همه فانی و بقا بس تو راست

زیرنشین علمت کائنات

ما به تو قائم چو تو قائم بذات

شما دنیا را با چشم پیغمبر نگاه کن، هیچ‌چیزی نمی‌بینی؛ آدم‌هایش را نمی‌بینی، حرکات آدم‌هایش را هم نمی‌بینی، ننربازی‌ها را هم نمی‌بینی، ظلم‌ها را هم نمی‌بینی. اصلاً هرچه را با چشم پیغمبر نگاه بکنی، فنای محض است و گیر آن نمی‌افتی.

 

وجود رسول خدا(ص) آکنده از معرفت پروردگار

اینهایی که چشمشان شعبهٔ چشم پیغمبر است، عجیب آرام و راحت هستند و همهٔ این حوادث جهان را موج روی آب می‌دانند که باد مختصری وزیده و دریا یک موج رو دارد و این موج عمقی نیست، باد گورش را گم بکند، موج دیگر نیست و همان دریاست. این است پیغمبر! این است آن انسانی که تمام مؤمنین و مؤمنات را در قرآن به‌صورت جمع می‌گوید: «ان الذین آمنوا»، ولی ایمان پیغمبر را به‌تنهایی مطرح می‌کند: «آمن الرسول»، که این کار را برای هیچ‌کس هم نکرده است. این چه ایمانی است که خدا آن را جدا کرده! چه ایمانی است که فقط اسم او را در این ایمان برده و هیچ‌کس را با او شریک نکرده است! تمام وجودش معرفت محض بود.

به حرف اول منبر برگردم؛ چرا در مکه با آن‌همه حوادث تلخ و تنگناها و در مدینه با تحمیل هشتاد جنگ در ده‌سال، یعنی سالی هشت جنگ حساب کنید، ایشان این‌قدر با شوق، نشاط، عشق و معرفت به وظایفش عمل می‌کرده و خسته و کسل نمی‌شده، از کوره درنمی‌رفته و اظهار عجز و ناامیدی نمی‌کرده است؟ برای اینکه پروردگارش را شناخته بوده و می‌بیند تکیه‌گاه عظیمی دارد که فرو نمی‌ریزد و دائمی است؛ برای اینکه پروردگارش را شناخته که هر یک کلمه از حرف پروردگارش حکمت بی‌نهایت است؛ برای اینکه شناخته امری که او به عبدش می‌کند، صد درصد مصلحت و حکمت و لطف و احسان است؛ برای اینکه می‌داند گوش‌دادن به دعوت او بالاترین نوع گوش‌دادن است. گوش‌دادن به دعوت او کجا و گوش‌دادن به دعوت شیاطین کجا! پلهٔ آخر، برای اینکه می‌داند این بهشتی که وعده داده، یا جنتی به او وعده داده شده است: «وادخلی جنتی» و یا «جنات تجری من تحتها الانهار» که کل اینها از دل انجام دعوت خدا آشکار و ظهور پیدا می‌کند.

 

ذکر «لا اله الا الله» بدون نام رسول خدا(ص) مساوی با کفر

این بحث خیلی لطیف است و کار من هم نیست. من هم دورنمایی از این ظواهر آیات قرآن را برایتان گفتم. توفیق عجیبی می‌خواهد که خدا این مغز بستهٔ آدم را باز کند و چراغ پرنور یقین را در قلب آدم روشن کند. به قول امام صادق، دو چشم باطن را با لطف خودش باز کند، آن‌وقت پیغمبر را ببیند، آن‌وقت همهٔ چراها را بفهمد، آن‌وقت بفهمد که پیغمبر تمام حوادث مکه و مدینه را موجی می‌دید که با پُف دهان نجس مشرکین ایجاد شده و این ردشدنی است.

دو روز دیگر نوبت این مسائل می‌رسد: «و رفعنا لک ذکرک» این موج رد بشود و آن‌وقت خدا اعلام می‌کند که هر کسی در عالم تا قیامت با همهٔ قلبش بگوید: «لا اله الا الله» تا اسم تو را در کنار من نبرد، من او را هنوز کافر می‌دانم. این موج رد می‌شود، آن پف دهان‌ها خاموش می‌شود که موج ایجاد می‌کنند، این چه مقامی است! دیگر همه‌چیز، همهٔ هستی و واقعیت در«لا اله الا الله» است، ولی خدا «لا اله الا الله» را بدون نام رسول‌الله قبول ندارد؛ یعنی می‌گوید ده‌میلیون بار تا آخر عمرت«لا اله الا الله» بگو، اصلاً یک گوشه بنشین و هیچ کاری نکن، مرتب «لا اله الا الله» بگو، اما تا وقتی به پیغمبرم ایمان نیاوری، کافر و نجس هستی.

 

وزش نسیم الهی با ظهور امام زمان(عج)

این موج‌ها رد می‌شود، نگران نباشید! اینها تف دهان مشرکین شرق و غرب و داخل و خارج است و این موج‌ها که رد شد، نسیم الهی با وجود مبارک امام دوازدهم می‌وزد. آن‌وقت می‌بینید که این دریا چقدر آرام است و می‌فهمید این دریا چقدر گوهر دارد! این دیر و طولانی نیست و خودش هم برای فرج خودش دعا می‌کند، شماها هم دعا بکنید؛ ولی عمده این است که ما بفهمیم تا تحت تأثیر هیچ‌چیزی قرار نگیریم، یعنی بفهمیم این موجی که در کرهٔ زمین است یا امواجش کشور ما را هم گرفته، برای فوت دهان نجس‌ها و مشرک‌ها و کفار است و این فوت دهان هیچ ضرری به نور خدا ندارد. «یریدون لیطفئوا نور الله» می‌خواهند نور مرا با پف دهان خودشان خاموش بکنند، چقدر احمق هستند! «والله متم نوره ولو کره الکافرون» من نورم را در این عالم کامل می‌کنم، دلشان نخواهد، به جهنم که دلشان نمی‌خواهد! من پف دهانشان را خاموش می‌کنم.

 

کلیپ های منتخب این سخنرانی
مطالب مرتبط
سخنرانی های مرتبط

پر بازدید ترین مطالب سال

حاجت خود را جز نزد سه نفر نگو!

حکایت خدمت به پدر و مادر

فلسفه نماز چیست و ما چرا نماز می خوانیم؟ (پاسخ ...

سِرِّ نديدن مرده خود در خواب‏

داستانى عجيب از برزخ مردگان‏

یک آیه و این همه معجزه !!

چگونه بفهميم كه خداوند ما را دوست دارد و از ...

رضايت و خشنودي خدا در چیست و چگونه خداوند از ...

چرا باید حجاب داشته باشیم؟

شاه کلید آیت الله نخودکی برای یک جوان!

پر بازدید ترین مطالب ماه

راه‌هاى ايمنى از شيطان‏

اسم اعظمی که خضر نبی به علی(ع) آموخت

دارویی موثر برای انسان شدن!

همسر بهشتی پیامبر(ص) کیست؟

اهمیت طلب حاجات در نماز شب

صفتی که پیش خدا عزیزمان می کند!

سه درمان خوب برای روح های غمگین

چه کنیم از مرگ نترسیم؟

عفو و گذشت پيامبر از دختر حاتم‏

نظر امام رضا(ع) درباره ازدواج موقت متأهل‌ها

پر بازدید ترین مطالب روز

براي رسيدن به مقام طي الارض راه حل چيست؟

مفهوم الله، رحمان، رحيم‏

مرگ و عالم آخرت

طلبه ای که به لوستر های حرم امیر المومنین ...

چرا ما انسان شدیم؟

سیره امام علی (ع)

عملی که علم کثیر می‌آورد!

حرف‌های درگوشی مجاز!

اهمیت و آثار نماز شب

سرانجام كسي كه نماز نخواند چه مي شود و مجازات ...