فارسی
پنجشنبه 14 فروردين 1399 - الخميس 8 شعبان 1441

احکام نماز، بیانگر عظمت و کمال دین است


نماز - شب هفتم جمعه (27-11-1396) - جمادی الاول 1439 - حسینیه سید الشهدا(ع) - 9.38 MB -

نماز جامع همهٔ عباداتارتباط نمازِ نمازگزار با مردماحکام نماز، بیانگر عظمت و کمال دینگسترهٔ حقیقت نمازنگاه خدا و پیامبر و اهل‌بیت به اعمال انساننظر شیعه و غیرشیعه به نگاه پیامبر و اهل‌بیت به آنهاوظیفهٔ مردم، اقتدای به امامانپروندهٔ هستی نزد امام مبیناقامهٔ نماز، خواستهٔ ابراهیم از خداوند

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین».

 

نماز جامع همهٔ عبادات

قرآن مجید دعایی را در سورهٔ مبارکه ابراهیم از ابراهیم نقل می‌کند که برای خودش و برای نسلش است. این مرد الهی و انسان کامل و جامع در این دعا یک خواسته از پروردگار عالم داشته و آن این بوده است: پروردگارا! مرا مقیم نماز قرار بده و نسل من را هم مقیم نماز قرار بده. نماز جامع همهٔ عبادات است. نمازی که نمازگزاران به‌جا می‌آورند، آنهایی که اهل نماز هستند، جلوهٔ ایمان و اعتقادشان هم به پروردگار عالم است و هم به قیامت است؛ یعنی نماز از یک‌طرف به ایمان به حق اتصال دارد که نمازگزار به قول امیرالمؤمنین، پروردگار را «اهلا للعباده» یافته و این حقیقت را حس کرده که وجود مقدس او شایستهٔ این است که عبادت بشود و بالاترین عبادت نماز است. نماز رکن و ستون است؛ از یک‌طرف هم نمازگزار دغدغهٔ قیامتش را دارد. با معرفتی که به پروردگار دارد و می‌داند که برپاکردن قیامت از شئون حق و اقتضای عدالت الهی است. یک‌طرف نماز هم به زلف قیامت گره دارد؛ یعنی نماز از یک‌طرف به بی‌نهایت و به یک زمانی که نهایت ندارد، اتصال دارد. یک‌طرف به وجود مقدس بی‌نهایت وصل است و یک‌طرف نماز به زمانی متصل است که این زمان بی‌نهایت است.

 

ارتباط نمازِ نمازگزار با مردم

یک ارتباطی هم نماز نمازگزار با همهٔ مردمی دارد که با آنها سروکار دارد. ارتباطش با مردم این است که نماز واقعی، انسان را یقیناً از تجاوز به حقوق مردم و حقوق انسانی خودش حفظ می‌کند: «ان الصلاة تنهی عن الفحشا و المنکر». منکر به کارهایی می‌گویند که پیش همهٔ مردم دنیا زشت شمرده شده است، ولو اینکه آن‌کسی که زشت می‌شمارد، خودش کار را مرتکب بشود. هیچ‌کس در دنیا نیست که بگوید بردن مال مردم ذاتاً خوب است؛ آن‌کسی هم که مال مردم را می‌برد، معرفت دارد که کار بدی می‌کند؛ چون زمینی که نماز در آن خوانده می‌شود و لباسی که با آن خوانده می‌شود و آب و خاکی که عامل طهارت نمازگزار است، لقمه‌ای که نمازگزار می‌خورد، همه باید پاک باشد: «کلوا من طیبات ما رزقناکم و اعملوا صالحا»، آیه در سورهٔ مؤمنون است و ابتدای آیه خیلی جالب است! طبق گفتهٔ امام ششم، خداوند 124هزار پیغمبر به رسالت مبعوث کرده، در اول آیه دارد: «یٰا أَیهَا اَلرُّسُلُ کلُوا مِنَ اَلطَّیبٰاتِ وَ اِعْمَلُوا صٰالِحاً»﴿المؤمنون، 51﴾. یکی ممکن است بپرسد که انبیا در یک‌جا جمع نبوده‌اند و انبیا پی‌در‌پی آمده‌اند و از دنیا رفته‌اند. بعد از آن که از دنیا رفته، یک پیغمبر دیگر مثلاً پانصدسال یا چهارصد سال بعد آمده است؛ اما چطور خطاب خدا در اینجا یک‌جا به همهٔ انبیاست؟ «یا ایها الرسل»، همه که در زمان این خطاب زنده و جمع نبوده‌اند! پاسخ آن خیلی ساده است: یا ایها الرسل را می‌توان این‌جوری تحلیل کرد که من این خطاب را به هر پیغمبری داشته‌ام؛ اگر می‌خواهی مرا عبادت کنی، «کلوا من الطیبات و اعملوا صالحا» و در رأس عمل صالح نماز است؛ یعنی به انبیائم گفته‌ام شما که می‌خواهید این عمل صالح را انجام بدهید، باید از حقوق مالی مردم کاملاً پاک باشید. «کلوا» در قرآن به‌معنی خوردن و لقمه در دهان گذاشتن نیست، بلکه به‌معنی مصرف‌کردن و خرج‌کردن و هزینه‌کردن است. گاهی به‌معنی خوردن غذاست، اما در این آیات، یعنی شبیه این آیه، به‌معنی برداشتن، هزینه‌کردن و جمع‌کردن است.

 

احکام نماز، بیانگر عظمت و کمال دین

شما که می‌خواهید عمل صالح انجام بدهید، خیلی مواظب باشید که حق کسی در زندگی شما نباشد. فقهاً هم ما دربارهٔ نماز مسائل عجیبی داریم که آدم از کمال و عظمت این دین مات‌زده می‌شود. من در یک بیابانی می‌روم و آبی که دارم، به‌اندازهٔ خوردنم هست، به این راحتی هم دسترسی به آب ندارم، یا طاقت دارم تا خودم را به آب برسانم یا ندارم؛ اگر طاقت ندارم، این مقدار آب را باید خودم بخورم که جانم حفظ بشود، فقه می‌گوید: تیمم کن؛ اما اگر طاقت دارم که باید وضو بگیرم؛ اگر حس کنم ضرر جانی و بدنی ندارم، حالا سیراب هستم و می‌خواهم وضو بگیرم، اما به یک حیوان تشنه مثل روباه، سگ یا خوک برمی‌خورم که از تشنگی افتاده و دارد جان می‌دهد، من هم کمی آب دارم، یا باید وضو بگیرم و یا باید به این سگ تشنه، روباه تشنه و یا خرس تشنه بدهم، چه‌کار بکنم؟ اینجا حق حیوان تشنه بر وضوی من مقدّم است و فقه می‌گوید آب را به آن تشنه بده که حقی از یک جاندار در کنار نمازت ضایع نشود؛ یعنی این‌جور باید نمازم پاکِ پاک انجام بگیرد.

حالا حوصله ندارم که کنار روشویی بروم و وضو بگیرم، صندلی‌ام در کنار پنجرهٔ اتاقم است و هوا می‌خورم، کنار دیوار ساختمان هم یا یک باغ یا زمین کشاورزی یا زمین بایر است و هیچ‌چیزی در آن نیست، اما مالک دارد. من می‌گویم یک کتری آب برایم بیاورید تا وضو بگیرم؛ اگر من در این پنجره وضو بگیرم و قطراتی از این آب وضو از لابلای انگشتانم یا در وقت دست شستن در زمین مردم، می‌ریزد، من هم مالکش را ندیده‌ام که بگویم من یک نصف استکان آب در باغ و زمینت می‌ریزم؛ ممکن است بگوید راضی نیستم که این وضو باطل است و باید دوباره یک وضوی غیرباطل بگیرم.

 

گسترهٔ حقیقت نماز

نماز چهارهزار مسئله دارد، ولی پهنای حقیقت نماز با این نمازی که من در مقدمه گفتم، از مبدأ تا ابدیت یک هستی مسئله دارد. مسائل ظاهری آن مثل مقدمات نماز، مقارنات نماز و رکعات نماز قابل‌شمردن است؛ اما ارتباطش با مبدأ عالم، با منتها و عاقبت جهان و حقوق مردم قابل‌شمارش نیست. جهان عجیبی است! این شکل معرفت را انبیای الهی به نماز داشتند و دعا می‌کردند که خدا آنها و نسلشان را مقیم نماز قرار بدهد. این شخصیت عظیم الهی، یعنی حضرت ابراهیم که تقریباً سه‌شب آیاتی را دربارهٔ ایشان برای شما قرائت کردم و توضیح دادم، فقط به‌خاطر این بوده که جایگاه نماز روشن بشود. چنین کسانی از خدا متضرعانه درخواست اقامهٔ نماز و مقیم‌بودن در نماز را دارند: «رب اجعلنی مقیم الصلاة»، «مقیم» اسم فاعل است و معنی مضارعش را می‌دهد.

 

نگاه خدا و پیامبر و اهل‌بیت به اعمال انسان

الف) نگاه خدا: یک معنی مضارع، «حال» و «الآن» است، مثل آیهٔ «سیری الله عملکم و رسوله و المؤمنون»، این «یری» فعل مضارع است و معنی آینده ندارد، چون نه با خدا می‌سازد، نه با پیغمبر، نه با مؤمنون که اهل‌بیت هستند و یقیناً ما نیستیم. این معنی حال می‌دهد، یعنی همین الآن که نماز می‌خوانی، همین الآن که کار خیر می‌کنی، همین الآن که دست در جیبت است و می‌خواهی پولی بدهی و مشکلی را حل کنی، همین الآن که دروغ می‌گویی، همین الآن که غیبت می‌کنی، خدا و پیغمبر و مؤمنون عمل شما را می‌بینند. این معنی ندارد که آیه را آینده معنی بکنیم؛ یعنی بگویم من الآن نماز می‌خوانم و مثلاً خدا چهارصد سال دیگر نماز مرا می‌بیند و یا الآن روزه می‌گیرم و خدا در قیامت خدا روزه‌ام را می‌بیند و الآن خبر نمی‌شود. اگر آیه این‌جوری معنی بشود، نسبت‌دادن جهل به پروردگار است.

ب) نگاه پیامبر: بعد می‌گوید: دو نگاه دیگر هم به نگاه من برای دیدن اعمال شما وصل است: یکی نگاه پیغمبرم، چه پیغمبرم در دنیا باشد و چه نباشد؛ چون آیه مطلق است و قیدِ بودن پیغمبر در دنیا را ندارد. یکی از کتاب‌های بسیار مهم ما «بصائرالدرجات» است که از قدیمی‌ترین کتاب‌های‌ ماست، این روایت در آنجاست. امام صادق وارد حرم پیغمبر شدند که عده‌ای در حرم بودند. حضرت در آن زمان فرمودند: مراقب باشید که پیغمبر را در برزخ نلرزانید! عده‌ای گفتند: پیغمبر که از دنیا رفته و الآن بین ما و ایشان دو دنیا فاصله است؛ ما این‌طرف در این دنیا هستیم و ایشان آن‌طرف در آن دنیا هستند، مگر پیغمبر هنوز ما را می‌بیند که شما چنین می‌گویید؟ حضرت فرمودند(این باب مهمی در روایات اهل‌بیت است که در ذیل همین آیهٔ «سیری الله عملکم» آمده است): اعمال امت دائم به پیغمبر عرضه می‌شود و بدی‌های شما را که می‌بیند، می‌لرزد و دغدغه پیدا می‌کند و رنج می‌کشد؛ پیغمبر را رنجیده نکنید و نلرزانید.

ج) نگاه اهل‌بیت: من می‌بینم، اعمال شما را کِی می‌بینم؟ همین الآن، این را مضارع «حالیه» می‌گویند. پیغمبرم کِی می‌بیند؟ همین الآن؛ حالا من شاهد برای این بخش دوم آیهٔ شریفه را زیاد دارم که الآن می‌بیند.

روایت اول

مرحوم مجلسی نقل می‌کنند که البته ایشان هم از کتاب‌های قبل‌تر نقل می‌کنند. یک عرب بیابان‌نشینِ مسلمان و شیعه وارد مدینه شد قصد، داشت امام صادق را زیارت کند و مطالبی را با حضرت در میان بگذارد. این عرب به غسل جنابت نیاز داشت، اما پیش خودش گفت که وقت زیاد است، ما می‌رویم و حضرت را زیارت می‌کنیم، کارهایمان را انجام می‌دهیم و بعد بیرون می‌آییم و با خیال راحت به حمام می‌رویم. آمد و در زد، راوی می‌گوید: وجود مقدس امام ششم خودشان پشت در آمدند(یک اخلاق ائمه ما حفظ آبروی مردم بود، وگرنه ائمه در خانه‌هایشان کارگر داشتند یا کنیزانی بودند که برای آنها کار می‌کردند و می‌توانستند به کارگر خانه بگویند در را باز کن و ببین کیست)، اما در را باز نکردند و آرام از لای در به کوبندهٔ در فرمودند: شما اوّل تشریف ببرید و خودتان را پاک بکنید، بعد پیش ما بیایید؛ پیش ما آلوده نیایید.

غسل در اشک زنم کاهل طریقت گویند

پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز

این معنی «و المؤمنون» در «سیری الله عملکم و رسوله و المؤمنون» است.

روایت دوم

شاهد دراین‌زمینه در روایات ما خیلی زیاد است. «اصول کافی» را دیگر همه می‌دانید که کتاب بسیار معتبری است و معارف دین ما در دو جلد اول و احکام دین در هفت جلد بعدی است. بسیاری از روایات ناب هم در جلد آخر آن است. شخصی خدمت وجود مبارک امیرالمؤمنین می‌آید و به حضرت می‌گوید: «احبک» من عاشق شما هستم؛ و امام هم در جا فرمودند: «کذبت»، خیلی راحت دروغ می‌گویی و تو محب من نیستی؛ مثلاً گفت: علی‌جان! محبت یک امر قلبی است و کسی از محبت یا کینه خبر ندارد، مگر خود آدم اقرار کند که من دشمنت هستم یا دوستت دارم. از کجا می‌گویی که من محب تو نیستم؟

 

نظر شیعه و غیرشیعه به نگاه پیامبر و اهل‌بیت به آنها

الف) شیعیان

منِ خدا و پیغمبرم و مؤمنون که اهل‌بیت هستند، همین الآن همه‌چیز شما را می‌بینیم و این معنی ندارد که بگویم من الآن نماز مغرب و عشا را خواندم، خدا دوهزار سال دیگر نماز مرا می‌بیند. خدا همین الآن می‌بیند، پیغمبر هم همین الآن می‌بیند، ائمه هم همین الآن می‌بینند. ما به مشهد که می‌رویم، در اذن دخول می‌گوییم: «اشهد انک تشهد مقامی»، «شهود» یعنی حضور، یعنی الآن تو در پیش من حاضر هستی و می‌بینی که من دمِ در حرمت ایستاده‌ام، «و تسمع کلامی»، سخنم را می‌شنوی، «و ترد جوابی»، وقتی می‌گویم «السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا»، پشت سلامم جواب مرا می‌دهی. این اعتقاد شیعه بر اساس قرآن و همین آیهٔ سورهٔ توبه است.

ب) مکاتب غیرشیعه

حالا این حرف‌ها را غیرشیعه قبول ندارد، البته روزی‌اش نیست که قبول ندارد؛ اگر غیرشیعه هم دل پاک و مغز درست و حسابی داشت و قرآن حالی‌اش می‌شد، اینها را قبول می‌کرد. حالا قبول نمی‌کند، خب نکند! حالا مثلاً حدود دومیلیارد بودایی در هند و ژاپن می‌گویند این عالم خدایی ندارد، خب عالم خدا ندارد؟ حالا او بگوید ندارد، مگر او بگوید ندارد، مگر ندارد؟! من اینها را از این شیعه قبول ندارم و غلو است، خب خجالت می‌کشی بگویی من قرآن را قبول ندارم؛ وگرنه اگر قرآن را قبول داشته باشی،«یری الله» از نظر ادبیات عرب فعل مضارع است و اینجا بر حال دلالت دارد، یعنی دلالت بر الآن، نه دلالت بر آینده؛ الآن خدا اعمال شما را می‌بیند، الآن پیغمبر می‌بیند، الآن ائمه می‌بینند، نه فردا یا یک ساعت دیگر.

 

وظیفهٔ مردم، اقتدای به امامان

امیرالمؤمنین به مرد فرمودند: دروغ می‌گویی! گفت: من کجا دروغ می‌گویم؟ فرمودند(امام صادق هم روایت را در جلد دوم اصول کافی نقل می‌کنند): همین الآن تمام ارواح کسانی که مرا دوست دارند، از زمان آدم که خدا اسم ما را به آدم و انبیا خبر داد و انبیا هم اصلاً از ما خبر داده‌اند، مگر در سورهٔ بقره نمی‌خوانیم که وقتی ابراهیم خانه را ساخت، گفت: «رَبَّنٰا وَ اِبْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یتْلُوا عَلَیهِمْ آیٰاتِک وَ یعَلِّمُهُمُ اَلْکتٰابَ وَ اَلْحِکمَةَ وَ یزَکیهِمْ إِنَّک أَنْتَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکیمُ»﴿البقرة، 129﴾، ابراهیم چندهزار سال قبل از پیغمبر از خدا درخواست می‌کند که پیغمبر خاتم را بفرست و این ملت را محروم نگذار. خب خبر اینها را خدا به همهٔ انبیا داده بود.

علی از زمان آدم عاشق داشته و تا قیامت هم عاشق دارد. امیرالمؤمنین فرمودند: همین الآن تمام ارواح کسانی که مرا دوست دارند، از اول تا قیامت را نگاه کرد و تو در آنها نبودی، پس دروغ می‌گویی! اگر این علم را امام نداشته باشد که مأموم می‌شود. ما الآن چرا امام نیستیم؟ چون ویژگی‌های آنها را نداریم؛ حالا که مأموم هستیم، تکلیفمان چیست؟ به امام هدایت اقتدا کنیم؛ اگر ما هم ویژگی‌های آنها را داشتیم، مأموم نبودیم و امام بودیم.

روایت سوم

امام هشتم از مردم نیشابور خداحافظی می‌کنند که بروند، حرف‌هایشان تمام شده و حدیث سلسلةذهب را فرموده‌اند. قافله راه افتاد، نزدیک قبرستانِ بیرون نیشابور که حالاقبرستان تقریباً در شهر افتاده و قبرستان معروفی است، چهره‌های معتبری هم در آنجا دفن هستند. یکی از آنها فضل‌بن‌شاذان نیشابوری است که زمان ائمه را درک کرده و پنجاه جلد هم کتاب دارد. امام نزدیک قبرستان به آن ساربان فرمودند: شتر را بخوابان و ساربان هم در جا شتر را خواباند. امام پیاده شدند، ده پانزده بیست‌نفر جنازه‌ای را به‌طرف قبرستان می‌بردند و امام هم برای تشییع آمدند. مرده را که کنار قبر گذاشتند، امام ایستادند تا مثلاً جمعیت آرام بشود، خودشان در قبر رفتند و فرمودند: میّت را به من بدهید. میّت را در قبر گذاشتند و صورتش را باز کردند، چون غسلش داده بودند، نمازش را هم خوانده بودند. بعد در قبر خم شدند و صورت میّت را بوسیدند و روی خاک گذاشتند، دوتا لحد هم گذاشتند و بیرون آمدند، بعد فرمودند: روی قبر را بپوشانید. کسی به حضرت گفت: خدا ایشان را بیامرزد، در مدینه خدمت شما رسیده بود؟ فرمودند: نه! او اصلاً از نیشابور بیرون نیامده بود. گفت: یابن‌رسول‌الله، او را می‌شناختید؟ فرمودند: خودش را تا زمان آدم و پدران و مادرانش و بچه‌هایش را تا قیامت می‌شناسم.

 

پروندهٔ هستی نزد امام مبین

در سورهٔ یس است: «کلَّ شَیءٍ أَحْصَینٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ»﴿یس، 12﴾، پروندهٔ هستی را پیش امام مبین گذاشتند، امام مبین تفصیل عالم هستی است و اگر این‌گونه نبود، امام مبین نبود. در روایات «اصول کافی» است: «نحن امام مبین»، ما امام مبین هستیم و این هم دلائلش است. کسی از آفریقا به مدینه آمد. حج به‌جا آورده بود و آمده بود که امامش را زیارت کند. مدینه از آفریقا خیلی دور بود! خدمت حضرت صادق عرض کرد: یابن‌رسول‌الله! ما یک‌سال در راه بودیم، تا حالا هم حج به‌جا آوردیم و باید برگردیم، برادرم خیلی به شما سلام رساند. فرمودند: خدا رحمتش کند! گفت: زنده بود. فرمودند: شما به حج آمدی، عمر او تمام شد و از دنیا رفت.

حاجی از مکه برگشت و خدمت امام ششم آمد، حضرت فرمودند: حج تو قبول است و دل من هم از تو خیلی شاد است. گفت: یابن‌رسول‌الله! من برای شما کاری نکردم، برای چه دلتان از من شاد است؟ حضرت فرمودند: قوم‌وخویشی داری که آدم بدی است و به تو هم بدی و اذیت کرده است؛ اما وقتی خواستی به مکه بروی، یک کیسه پول دربسته به خانواده‌ات دادی و گفتی: پسرعمویم که خیلی پشت سر ما دری‌وری می‌گوید، غیبت می‌کند، اذیت می‌کند، این پول از مخارج حج من برای رفت‌وبرگشت زیاد است؛ او هم مشکل دارد، ببرید و به او بدهید. فرمودند: به‌خاطر این عملت از تو خیلی خوشم آمد و بدان این صله رحمی که تو کردی، عمر او را کوتاه کرد و به‌خاطر آزاری که به تو داد، عمر تو رادراز کرد. بُهت هم ندارد که راوی بگوید من یواشکی این کار را کردم! او که به وجود امام معرفت دارد، می‌داند امام یعنی چه!

 

اقامهٔ نماز، خواستهٔ ابراهیم از خداوند

حالا به سراغ فعل مضارعی برویم که بر اکنون دلالت ندارد و بر آینده دلالت دارد؛ یعنی از حالا تا آینده. اسم فاعل این فعل هم دلالت آینده‌ای دارد. بعضی اسم فاعل‌های مضارع عین خود مضارع دلالت فعلیه دارد، مثل فعل «یری»؛ و بعضی‌ها هم دلالت آینده‌ای دارد، مثل «رب اجعلنی مقیم الصلاة» که ابراهیم می‌گوید. «مقیم» اسم فاعل از فعل مضارع «یقوموا» است. اینجا «مقیم» معنی مضارعش را می‌دهد، یعنی خدایا! من را از حالا که تضرع و دعا می‌کنم، تا زنده هستم اهل نماز قرار بده؛ و نسلم را تا زنده هستند، اهل نماز قرار بده که ما یک نماز قضا به تورمان نخورد، یک نماز با کسالت به تورمان نخورد، یک نماز با بی‌میلی به تورمان نخورد. بعضی از محققین ما می‌گویند: اقامهٔ صلاة  یعنی نماز با حفظ شرایط.

آدم به در خانهٔ خدا می‌رود، ده‌تا چیز می‌گوید؛ مثل: خدایا! بچهٔ خوب، پول خوب، خانهٔ خوب، مرکب خوب؛ اما این‌قدر نماز مهم است که ابراهیم آن را در دعاهایش از بقیهٔ خواسته‌هایش جدا کرده است: «رب اجعلنی مقیم الصلاة».

اما دعاهایی هم در همین سورهٔ بقره دارد که حالا من برایتان بخوانم، ایشان یک‌جا هشت-نه درخواست از پروردگار عالم کرده، ولی جایگاه نماز جایگاهی است که ابراهیم همین را تک از خدا می‌خواهد. حالا آدم ممکن است بگوید که ابراهیم، روح تو خیلی بزرگ بوده، خب تو که با تضرع نماز را خواستی، چهارتا چیز دیگر هم می‌خواستی! ابراهیم جواب می‌دهد: این نماز صد است، «چون که صد آمد، نود هم پیش ماست»؛ این نمازی که من خواستم، همه‌چیز خواسته‌ام. این را نگاه نکن که فقط یک عبادت است، بلکه من همه‌چیز خواسته‌ام؛ «تنهی عن الفحشا» را خواسته‌ام، «عن المنکر» را خواسته‌ام، ادب را خواسته‌ام، عبودیت را خواسته‌ام، آخرت را خواسته‌ام، مغفرت را خواسته‌ام، رحمت را خواسته‌ام، رضوان را خواسته‌ام رضایت الله را خواسته‌ام؛ کل اینها در نماز جمع است و من آدم بخیلی نیستم که حالا به خودم بخل و به نسلم بکنم و یک‌چیز بخواهم. من چیزی خواسته‌ام که همه‌چیز در این یک‌چیز است.

 

سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
تهران سخنرانی هفتم حسینیه سیدالشهدا جمادی الاول 96 احکام نماز، بیانگر عظمت و کمال دین است
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز