فارسی
شنبه 16 فروردين 1399 - السبت 10 شعبان 1441

ایلام/ مسجد جامع/ دههٔ اول صفر/ پاییز1396هـ.ش./ سخنرانی اول


حرکت در مسیر الهی - شب اول شنبه (29-7-1396) - صفر 1439 - ایلام - مسجد جامع - 13.57 MB -

ایلام/ مسجد جامع/ دههٔ اول صفر/ پاییز1396هـ.ش./ سخنرانی اول

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین الصلاة والسلام علی سید الانبیاء والمرسلین حبیب الهنا وطبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه وعلی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین».

سال‌ها پیش در آستانهٔ سفری چندروزه به‌طرف شهری در شمال شرقی ایران قرار گرفتم. در تهیهٔ مقدمات سفر، کتابی به‌نام «رونق‌المجالس» را در یک مغازه دیدم که در قرن هفتم هجری نوشته شده بود. اولین‌باری بود که این کتاب را می‌دیدم و هیچ خبری از محتویات کتاب نداشتم. نزدیک به پانصد صفحه بود و چون دانشمندان گذشته به کتاب‌های پرمایه‌ای دسترسی داشتند و الآن از آن کتاب‌ها خبری نیست، نوشته‌هایشان نوشته‌های پرمایه‌ای است. این کتاب را من خریدم و همراه خودم به شهرستان موردنظر بردم؛ چون در آنجا کاری نداشتم و برای دیدار اهل خدایی رفته بودم. در حدود پنج‌روز ماندم و خداوند محبت کرد که تمام این کتاب را خواندم و یادداشت‌هایی را از این کتاب برداشتم که برای خودم جدید بود، تازه بود.

انسان هر مقداری که در عمر جلو می‌رود و به مطالعات بیشتری برخورد می‌کند، کتاب‌های زیادتری را می‌بیند، به جهل و نفهمی گستردهٔ خودش بیشتر پی می‌برد؛ یعنی به این نتیجه می‌رسد که پنجاه‌سال، شصت‌سال خواندن و مطالعه‌کردن و نوشتن، اندکی به انسان اضافه کرده که قابل‌ذکر نیست و قابل این نیست که بگوید من عالم هستم، من دانشمند هستم! چه خوب است که انسان همیشه این حقیقت را باور داشته باشد که نمی‌داند، نمی‌فهمد و آنچه را هم که می‌داند، اندک است و این اندک را هم از دیگران قرض گرفته و برای خودش نیست. چندتا استاد دیده که آنها هم یک سلسله مطالب را یا از روی کتاب یا غیرکتاب به انسان منتقل کردند و این حقیقت مورد توجه بسیاری از گذشتگان ما بوده است.

شما می‌دانید یکی از چهره‌های بسیار مهم علمیِ ایران شیخ‌الرئیس ابوعلی‌سیناست که هنوز هم هم در حوزه‌های علمیه، هم در دانشگاه‌ها و هم در اروپا و آمریکا افکار زنده‌ای دارد، حرف‌های زنده‌ای دارد و کتاب بسیار مهم پزشکی او به‌نام کتاب «قانون» نزدیک به سه قرن در دانشگاه‌های اروپا درس داده می‌شد. یقین بدانید که مایه‌های علمی اروپا در رشته‌های طبی مدیون ابن‌سیناست. کتاب او از کتاب‌های بسیار مهم طبی جهان است که کهنه نشده و انسان ماتش می‌برد که این بزرگوار -که 57سال بیشتر عمر نداشته- چگونه افکار عالمان کرهٔ زمین را به خودش جلب کرده است. در قرآن، در فلسفه، در حکمت، در عرفان، در منطق، در پزشکی و در ریاضیات، حرف اول را می‌زده و هنوز هم بعضی از حرف‌هایش حرف اول است و سخنان ریشه‌دارِ قوی‌ است. فکر می‌کنم اگر جوان‌های این کشور یک مقدار از وقتشان را در مطالعهٔ زندگی این‌گونه انسان‌ها هزینه کنند، خودشان هم اگر شائق باشند و اگر همت داشته باشند، به یکی از آنها تبدیل می‌شوند. پروردگار عالم رقم نزده که یک ابن‌سینا در عالم پیدا بشود، یک حافظ پیدا شود، یک سعدی پیدا شود، یک زکریای رازی پیدا شود، یک اسحاق کندی پیدا شود، یک ابونصر فارابی پیدا شود، یک صدرالمتألهین شیرازی پیدا بشود، یک ملااسماعیل نوری پیدا شود، یک حاج‌ملاهادی سبزواری پیدا شود؛ خدا چنین رقمی را نزده، بلکه پروردگار عالم به تمام انسان‌ها استعدادِ شدن را داده است و این را همه نمی‌دانند! استعدادِ شدن یعنی خداوند متعال مارک توقف و ایستایی به احدی نزده است، چون اگر مارک توقف و ایستایی حالا به چندمیلیارد نفر می‌زد، خب این چندمیلیارد نفر بعد از هشتادسال عمر، تنها حرفی که می‌شد درباره‌شان زده شود، این بود که اینها نطفهٔ بادکرده هستند؛ یعنی یک‌روزی در رحم مادر یک نطفهٔ کم‌وزنی بوده‌اند، مثلاً کمتر از یک‌گِرم، بعد این نطفه در رحم مادر از شیرهٔ تغذیهٔ مادر تغذیه کرد و یک‌کیلو شد، همان نطفه شد، دوکیلو شد، سه‌کیلو و بعد متولد شد، با شیر مادر ده‌کیلو شد، با غذاخوردن بیست‌کیلو شد؛ بعد وارد زندگی شد و با خوردن هشتادکیلو شد، ولی هیچ‌گونه رشدی نکرد، کمالی را به‌دست نیاورد، ارزشی را به‌دست نیاورد و نهایتاً داوری که می‌شد در حق او کرد، این بود که این خانم یا این آقا، همهٔ تعریفش این است که یک نطفهٔ نجس هشتادکیلویی است؛ لذا آنهایی که خودشان به دست خودشان، ایستایی و توقف ایجاد کرده‌اند و الآن در دنیا کم نیستند، درکشور ما هم کم نیستند. زبدهٔ همهٔ این ایستاها و متوقفین هم ترامپ است. این زبدهٔ یک نطفهٔ نودکیلوییِ ایستایی است که نه انسانیت حالی‌اش است، نه مهر حالی‌اش است، نه محبت حالی‌اش است، نه حقوق ملت‌ها را حالی‌اش است، نه حلال و حرام حالی‌اش است، نه انسان‌شناس است، نه جهان‌شناس است، نه معادشناس است و نه خداشناس است؛ الآن دیگر چاق‌تر از این نمی‌شود و هفتادسال است به نجس‌بودن آن نطفه اضافه کرده و یک نطفهٔ هشتادکیلویی، نودکیلویی، صدکیلویی شده است. قرآن مجید می‌گوید: اینها هم خودشان توقف به خودشان داده‌اند، آبی که در حوض است، راهِ در رو ندارد، راهِ ورودیِ آبِ دیگر ندارد. قدیم‌ها در حیاط‌های ایران، من خیلی از جاها دیده بودم، در تهران خودمان هم بود، اصفهان که در کل شهر بود. یک حوض در خانه می‌ساختند و از یک‌طرف لولهٔ گِلی از رشته‌های زاینده‌رود می‌کشیدند و آب در حوض می‌آمد؛ آب از یک‌طرف دیگر با لولهٔ گِلی خارج می‌شد و دوباره در یک شعبهٔ رودخانهٔ زاینده‌رود می‌رفت. در این حوض‌ها ظرف می‌شستند، رخت می‌شستند و اصلاً آلوده نمی‌شد. وقتی رخت می‌شستند، آن مایهٔ مانده از رخت‌شویی را همان آبِ رونده می‌بُرد و به زاینده‌رود وصل می‌کرد؛ یعنی به‌کلی از بین می‌رفت یا ظرفی که می‌شستند؛ اما وقتی که این طرح معماری بهداشتیِ عالی در کشور ایران تعطیل شد، خودِ حوض را خیلی قشنگ ساختند، غیر از حوض‌های قدیم، آمدند کاشی آبی کردند، سیمان آبی کردند و جدیداً بهترین سرامیک را می‌زنند، آب در آن می‌اندازند، بیست‌روز یا سی‌روز بعد هم رنگ آب عوض می‌شود، طعم عوض می‌شود، پر از خاکشیر می‌شود و به آبی تبدیل می‌شود که نمی‌شود دست نجس را در آن حوض شست؛ چون دیگر آن آبْ آب نیست و آب ترکیبی از طعم بد، از رنگ بد و از لجن بدبوست و دیگر مطهر نیست؛ اما آبی که از یک‌طرف به رودخانه یا به دریا وصل است و از یک‌طرف دیگر به دریا و رودخانه وصل است، همیشه مطهراست؛ یعنی اگر منِ انسان همواره از وجود مقدس او بگیرم و بخل نکنم که نجس بشوم و هزینه کنم، یعنی از یک‌طرف دانایی بگیرم و دانایی را خرج هدایت و نجات مردم کنم؛ پول بگیرم و پول را هزینهٔ کار خیر بکنم، نه بو می‌گیرم، نه لجنی می‌شوم و نه طعم من عوض می‌شود. با این گرفتن و دادنِ گرفته‌ها به بندگان خدا همیشه مطهر و پاک می‌مانم. چرا پروردگار در قرآن و در سورهٔ احزاب فقط دربارهٔ اهل‌بیت در آن روزگار تا قیامت، چون قبل از اهل‌بیت، این حقیقت در انبیای خدا بوده، پس چرا می‌گوید: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»، چرا می‌گوید؟ برای اینکه اهل‌بیت گیرندهٔ حقایق و هزینه‌کنندهٔ حقایق بوده‌اند و این رحمت الهیه به‌صورت علم، فکر، دانایی، عشق و عبادت از یک‌طرف وارد وجودشان می‌شد و از یک‌طرف هم هزینهٔ بندگان الهی می‌شد؛ لذا آنها را به تعبیر «یطهرکم» خوانده است. این من هستم که طهارت طهارتی ویژه و همه‌جانبه را برای شما مقرر کرده‌ام؛ ولی گذشتگان اینها هم مثل انبیا همین اتصال را داشته‌اند.

اگر انسان خودش باعث ایستایی و توقف خودش بشود، چنانچه موجودات مادّی ثابت کرده‌اند، گندیدن و لجن‌شدن، بدبوشدن، بی‌ارزش‌شدن و پوسیده‌شدن برای او حتمی و قطعی است. شما صبح عاشورا ببینید، یک مرد نظامی، باقدرت، شجاع، فرماندهٔ هزارنفر که اگر بخواهیم به تناسب امروز حساب بکنیم، فرماندهٔ یک‌میلیون نفر بود؛ چون جمعیت آن زمان خیلی کم بود و این حدود 57 تا شصت‌سالش بود، ایستایی و توقف داشت، وقتی ابی‌عبدالله در روز دوم محرم با او حرف زد و پیشنهاد داد، بر اثر ایستایی و توقف 55-56 ساله‌اش سخت در برابر ابی‌عبدالله موضع‌گیری کرد. امام که کانون رحمت خداست، کانون محبت الهی است، کانون لطف پروردگار است، چهره‌اش را درهم کشید و به او گفت: «ثکلتک امک»، مادرت به عزایت گریه کند؛ یعنی اگر تو مُرده بودی و مادرت بالای سر جنازه‌ات گریه می‌کرد، خیلی بهتر از این بود که الآن در مقابل نمایندهٔ خدا و خلیفهٔ پروردگار که دارای خلافت کلیهٔ الهیه است، بیایی و موضع‌گیری کنی و بگویی هرچه می‌گویی، قبول ندارم و آنچه که من می‌گویم، باید قبول بکنی؛ تو بیشتر از این لیاقت نداری که بمیری و مادر برایت گریه کند.

هشت‌روز بعد، اول طلوع آفتاب از ایستایی درآمد، یعنی فهمید؛ این نقطه مهم است که آدم خودش را بفهمد که در حرکت است یا در ایستایی است؟! عقلش، مغزش، بدنش، پولش، مالش و آبرویش در حرکت است یا در ایستایی است؟ این را بفهمد! همین نقطهٔ فهم را پیغمبر می‌فرمایند: از هفتادسال عبادت بالاتر است. در یک روایتی در «اصول کافی» است: «افضل من عبادة السنه»، یک لحظه فکرکردن و خود را فهمیدن از یکسال عبادت بهتر است. یک روایت دیگر دارد: یک لحظه فکرکردن و خود را پیداکردن و خود را یافتن از هفتادسال عبادت بالاتر است. واقعاً این روایت دوم را باید قبول کرد! یک لحظه فکر! فهمید که ایستایی دارد و فهمید که در این ایستایی لجن شده، او را کفر گرفته، بین او و فیوضات پروردگار حجاب ایجاد شده، همین را فهمید و همین هم برای خیر دنیا و آخرت بس است.

پسرش را صدا کرد. پسر هجده‌ساله‌اش علی را صدا کرد. یک جوان آراستهٔ بزرگوارِ باکرامت، گفت: پسرم! ما واجب است از حکومت یزید، حقوق یزید، جایزهٔ یزید، فرماندهیِ لشکر یزید رابطه‌مان را ببرّیم و به قول شما توبه کنیم. این توبه هم توبهٔ ارزانی نبود؛ حالا چهارتا می‌روند و پنج‌تا زنا می‌کنند، دوبار عرق می‌خورند، یک‌خرده مال حرام می‌خورند و بعد بیدار می‌شوند و می‌گویند: خب زنا را به خدا می‌گوییم، غلط کردیم و مال حرام را به صاحبانش می‌دهیم؛ یقیناً این توبه قبول است و گناهانشان در روز قیامت حساب نخواهد شد. یک‌وقت آدم می‌خواهد توبه کند، توبه‌اش با ازدست‌دادن جان، جوان، زن و بچه، حقوق، خانه کوفه و فرماندهی مساوی است؛ این توبه توبهٔ بسیار گران‌قیمتی است، این توبه توبهٔ بسیار باارزشی است. پسر گفت: پدر حالا می‌خواهی چه‌کار کنی؟ گفت: بیا دست من را بگیر تا به طرف خیمه‌های ابی‌عبدالله برویم. خب جوان بود و هنوز خیلی به معارف آگاه نبود، گفت: پدر حیا نمی‌کنی؟ حسین‌بن‌علی و زن و بچه‌اش را هشت‌روز قبل به سی‌هزار گرگ سپرده‌ای، توبهٔ تو قبول می‌شود؟ توبهٔ هر کسی از ایستایی درآید، قبول می‌شود؛ چه‌کسی می‌گوید قبول نمی‌شود؟

من بحثی که دربارهٔ رحمت خدا و قبولی توبه در شب نوزدهم ماه رمضان داشتم، بعضی از روحانی‌های قم و تهران به آن بحث من در همراه‌هایشان، شدید ایراد گرفته بودند؛ البته من بدون اینکه اسمشان را ببرم و احترام هم به آنها دارم، چون عالم هستند، در شب بیست‌ویکم با دلایل قرآنی و روایی جوابشان را دادم و این نکته را متذکر شدم که متأسفانه با اینکه روحانی بودند، توحیدتان ضعیف است و پروردگار عالم را در قدرتِ بخشیدن محدود کرده‌اید؛ یعنی برداشت شما از روایاتی که من گفتم، این بوده که خدا نمی‌تواند چنین توبه‌ای را بپذیرد؛ البته بعداً خودشان هم شب بیست‌و‌یکم را شنیده بودند و از همراه‌هایشان پاک کردند و عذرخواهی کردند و نوشتند حق با ایشان است.

خب وقتی ایستا و متوقف شروع به حرکت کند، به رحمت الهی وصل می‌شود. گفت: پسرم جوان هستی و از حقایق خبر نداری؛ فکر می‌کنی اگر ما دوتا الآن به‌طرف خیمه‌ها برویم، حسین‌بن‌علی ما را قبول نمی‌کند؟ دست رد به سینهٔ ما می‌زند؟ به ما دوتا هم می‌گوید از جلوی چشم من گم شوید و کنار بروید که نمی‌خواهم قیافهٔ نحس‌ شما را ببینم؟ چون تو حسین و یارانش را گیر سی‌هزار گرگ بی‌رحم انداخته‌ای! همین پدران داعش، اینهایی که در کربلا بودند، جد و آباد همین داعشی‌ها بودند. کارهایی که داعشی‌ها کرده‌اند، کار جدیدی نیست و این کارها را بعد از پیغمبر هم اصحاب سقیفه کردند، بنی‌امیه هم کردند، بدترش را هم کردند!

گفت: تو نمی‌دانی و فکر می‌کنی حسین‌بن‌علی یک آدم معمولی است؟ ولی حرّ می‌دانست که پذیرفته می‌شود، حالا به این سبکی که من می‌گویم، نمی‌دانم در ذهنش بود که اگر کسی ایستایی را رها بکند، توقف را رها بکند و حرکت بکند، گناهان گذشته‌اش در همان قدم اول بخشیده است، ولو حسین‌بن‌علی را گیر سی‌هزار گرگ انداخته باشد. این رحمت واسعهٔ الهی است، این ارزش حرکت است، ارزش بیرون‌آمدن از ایستایی است؛ اینکه روایات ما می‌گویند(بعضی‌هایش می‌گویند): «من ساوا یوماه فهو مغبون»، مرد و زن و جوانی که دو روزش یکی باشد، فریب‌خوردهٔ در این عالم است؛ یعنی دو روز متوقف باشد، گول خورده و کلاه سر او رفته است؛ چون امروزِ انسان الهی باید ارزشش اضافه‌تر از دیروزش باشد. در بعضی روایات هم دارد: «ملعون من ساوا یوماه»، ملعون به‌معنی مطرود است، یعنی کسی که دو روزش یکی باشد، از رحمت پروردگار دور است. ده قدمی، پانزده قدمی ابی‌عبدالله که رسید، امام کنار خیمه ایستاده بودند. پارسال در یک روایتی در یک کتاب مهمی دیدم که تا چشم حر به ابی‌عبدالله افتاد، با روی بدن بر روی خاک افتاد. تا خودش را روی خاک انداخت، ابی‌عبدالله به او فرمودند: «ارفع رأسک»، بلند شو! اینجا جای ذلیل‌شدن و علیل‌شدن و لنگ‌شدن و بیچارگی نیست. تو با این حرکتت از ما شدی. حالا در اربعین به کربلا می‌روید، یادتان باشد که پروردگار عالم قبر حر را هفت-هشت کیلومتر دور از حرم ابی‌عبدالله با صحن مستقل، با گنبد، با گل‌دسته و با آینه‌کاری قرار داد که این چندساله چندمیلیارد خرج بازسازی حرم حر‌بن‌یزید ریاحی شده است. آن حرم دارد به مردم دنیا می‌گوید نتیجهٔ بیرون‌آمدن از توقف، این است و نتیجهٔ توبهٔ واقعی هم این است. یادتان باشد وقتی به حرم حر می‌روید، فکر نکنید شما فقط به حرم می‌روید، بلکه هر شبِ جمعه -طبق روایاتمان- امام زمان می‌آید و روبه‌روی این قبر می‌ایستد: «بابی انتم و امی تبتم»، پدر و مادرم فدایتان! «یا اولیاء الله و احباءه یا اصفیاء الله و اوداءه». پولدارها! حبس در پولتان نباشید، این ایستایی طبق آیات صریح قرآن در آیه 180 سورهٔ آل‌عمران و سورهٔ توبه قطعاً انسان را جهنمی می‌کند؛ هرکسی می‌خواهد باشد، شیعه باشد، سنّی باشد، ارمنی باشد، پروردگار مطلق گفته است. آن که به او ثروت داده‌ام و ثروت را زندان خودش کرده، هیچ حرکت مالی برای خدا، برای اسلام، برای دین، برای ایتام و برای خانواده‌های مستحق انجام نمی‌دهد، بداند که من کل ثروتش را در قیامت به گردنبندِ فلز آتشی تبدیل می‌کنم و به گردنش می‌اندازم که این گردنبند را نمی‌تواند تا ابد درآورد: «سیطوقون ما بخلوا به»، ثروت را طوقِ گردنبند می‌کنم و می‌گویم این ثروتی که برای من هزینه نشد، برای خودت باشد؛ دیگی که برای من نجوشد، برای گاو و شتر بجوشد!

 برادرانی که علم دارید، ایستایی در علم نداشته باشید؛ برادرانی که زبان نرم دارید و می‌توانید گمراه را هدایت کنید، ایستایی نداشته باشید؛ برادرانی که آبرو دارید، امام صادق می‌گویند: اگر مؤمنی به تو مراجعه کرد، می‌توانستی مشکلش را حل کنی و نکنی، در روز قیامت با رویِ سیاه، با چشم کبود و با دستِ به گردن‌بسته وارد می‌کنند و اگر خودت نتوانی و آبرو داری که به دیگری و بگویی مشکل این مؤمن را حل کنید و نکنی، در قیامت فریاد می‌زنند: «هذا خائن بالله و رسوله»، این خائن به پروردگار و پیغمبرش است.

این ایستایی است که متأسفانه این بحث ایستایی و توقف، کمتر در جلسات مطرح شده و این‌گونه مباحث به‌نظر من واجب است در دههٔ عاشورا مطرح بشود که همهٔ مردم به‌خاطر جاذبهٔ ابی‌عبدالله شرکت می‌کنند. سینه‌زدن بسیار عالی است و من خودم هم در دههٔ عاشورا لخت می‌شوم و در بین مردم سینه می‌زنم؛ زنجیرزدن بسیار عالی است، گریه‌کردن بر ابی عبدالله با تحقیقاتی که من در روایات دارم، واجب است و نه مستحب؛ ولی همهٔ اینها را باید بعد از جلسات علم قرار بدهیم، یعنی هزینه‌اش هم اگر بالاست، عالم هنرمندی را دعوت بکنیم تا مردم را از ایستایی درآورد، از توقف درآورد. مدام ننشینیم و با مسخره بگوییم فلان عالم را از قم دعوت کردیم، این‌قدر به او دادیم، خیلی زیاد از ما گرفت! شما ارزش علم را در برابر هزینهٔ علم ارزیابی بکنید و ببینید یک قِران به این عالم داده‌اید؟ جلسات باید خرج معارف الهیه بشود و سینه و گریه و زنجیر هم حذف‌کردنش در این روزگار حرام است.

خب ابن‌سینا این چهرهٔ معروف الهی، علمی، فلسفی، عرفانی، ریاضی و فقهی که در هفت‌سالگی حافظ کل قرآن بود و 57‌ساله بود که در همدان مُرد و قبرش آنجاست، ایشان دربارهٔ خودش می‌گوید:

تا به جایی رسید دانش من

«خیلی علم بود و من اگر بخواهم از علم ابن‌سینا تعبیر بکنم، باید بگویم دریایی از علم بود، دانش در وجود این یک‌نفر آدم متحرک موج می‌زد. او زنده است! از زمان ابن‌سینا تا حالا میلیاردها مرد و زن مُرده‌اند و خاک شده‌اند و خاکشان هم به باد رفت و اسمی از آنها نیست. متوقف محکوم است و این متحرک حاکم است. فهم چقدر خوب است! تواضع چقدر خوب است»!

 تا به جایی رسید دانش من

 که همی دانمی که نادانم

 من بعد از 57سال ابن‌سیناشدن یک رشتهٔ علم را فهمیدم و آن هم این بود که فهمیدم نفهمیدم! فهمیدم نمی‌فهمم! فهمیدم نمی‌دانم! مدام باید جلو رفت.

 خب کتاب‌هایی در قدیم بوده که هیچ‌چیزی از آن نمانده است. این کتابی که من خریدم و با خودم بردم، مدارکش از کتاب‌هایی بوده که الآن نیست. یکی از مطالبی که در این کتاب دیدم و همان روز نوشتم، شاید 25-26 سال پیش بود و آن نوشته یادم است، یک روایت از وجود مبارک رسول خدا است که متنش را می‌خوانم و توضیحش برای فردا شب به بعد، اگر خداوند لطف کند و توفیق رفیق راه کند!

 «رحم الله امرأ قدم خیرا و انفق قصدا و قال صدقا و ملک دواعی شهواته فلم تملکه و عصی امرأة نفسه فلم تهلکه».

 همهٔ این پنج مطلب حرکت است، شکستنِ ایستایی است، شکستنِ توقف است؛ حالا تا فردا شب، اگر خدابخواهد که می‌خواهد!

 

مطالب مرتبط
سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
ایلام سخنرانی اول مسجد جامع دهه اول صفر96 ایلام/ مسجد جامع/ دههٔ اول صفر/ پاییز1396هـ.ش./ سخنرانی اول
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز