فارسی
پنجشنبه 08 اسفند 1398 - الخميس 3 رجب 1441

تهران حسینیهٔ همدانی‌ها - رمضان 1396 – سخنرانی یازدهم


سلوک معنوی - شب یازدهم سه شنبه (16-3-1396) - رمضان 1438 - حسینیه همدانی ها - 5.91 MB -

تهران حسینیهٔ همدانی‌ها - رمضان 1396 – سخنرانی یازدهم

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین الصلاة والسلام علی سید الانبیاء والمرسلین حبیب الهنا وطبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه وعلی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین»

خداوند مهربان در بین اعضا و جوارح انسان چنانکه از کلمات خودش در قرآن استفاده می شود توجه ویژه ای به دو عضو دارد. چون هر دو عضو گل سرسبد اعضای باغ انسانیت هستند. و هر دو عضو به هیچ عنوان بوی خاک و دنیا و بوی مادیت نمی دهند.

 مگر اینکه پرده ای از مادیت به روی هر دویشان بیندازند که جمال زیبای هر دو اول از خود انسان بعد هم از دیگران پنهان شود، که گناه پرده انداختن روی جمال این دو گل سر سبد اعضاء گناه بسیار سنگینی است و پوشیده شدن این دو تا اگر تا آخر عمر ادامه پیدا کند یک کیفر ابدی خواهد داشت برای هر دو از قرآن برایتان آیه می خوانم.

یکی عقل است که با شئونش مانند شعور،اندیشیدن را بر عهده دارد، «لبّ، اولوالالباب»، فقه، هم قلوب «یفقهون بها»، بیش از هزار آیه در قرآن کریم مشاهده می شود حدود یک ششم قرآن مربوط به این عضو است. باطن این عضو نمی تواند مادی باشد، چون اگر مادی باشد امکان برقراری ارتباطش با ملکوت ممکن نیست، این ارتباط یعنی ارتباط معنوی، ارتباطی که بتواند فیوضات الهیه را از ماوراء این عالم بگیرد، غیر از آیات قران روایاتی که ما داریم ما شیعه، چون این روایات ما را مکتب های دیگر ندارند چون آنها بعد از مرگ پیغمبر رابطه شان را با اهل بیت(ع) بریدند و جاهای دیگری رفتند، در جاهایی هم که رفته اند چیزی گیرشان نیامد چون از آن منابع هم چیزی نداشتند، ذات نایافته هستی بخش کی تواند که کند هستی بخش، پرداخت منوط به داشتن است خب من اگر نداشته باشم هر کسی هم بیاید نزد من بخواهد زار زار هم گریه کند دل من را بسوزاند وقتی ندارم پرداخت نمی کنم، پرداخت زلفش گره خورده به داشتن، هیچ پرداختی بدون داشتن وجود ندارد امکان هم ندارد.

لذا آنها جاهایی رفتند  که نه علم و نه معرفت و نه تقوا و نه اخلاص بود و نه ارتباطی با ملکوت وجود داشت جاهایی که آنها رفتند فقط گمراهی بود، این هم حرف من نیست من هم آدم متعصبی نیستم دیگر نسل گذشته تان پنجاه سال است تقریبا با منبرهای من در ارتباط هستند خودتان هم بیست سالی بیست و پنج سالی در ارتباط هستید اصلا اهل افراط نیستم، حتی نسبت به بدترین دشمنان خدا و دشمنان قرآن و اهل بیت. چون پروردگار به ما مسئولیت داده است که :

«ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ﴿النحل‏، 125﴾، قرآن و نه اهل بیت (ع) به ما اجازه ستیز، نزاع، جدال بی منطق در بحث و در قضاوت نداده و این که می گویم آنجایی که رفتند غیر از گمراهی چیز دیگر نبود این کلام پیغمبر است، ما ان تمسکتم بهما، اگر بعد از من پیرو قرآن و اهل بیت(ع) باشید دو تا هست یکی از آن ها نمی شود، چون بدون اهل بیت(ع) فهم بسیاری از آیات قرآن غیرممکن است، این را یکی دو ساعت مانده به آخر عمرش فرمود «کتاب الله و عترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا» اگر هر کدام از اینها را رها کنید بروید جای دیگر هیچ ندارند که بهتان بپردازند گمراهی محض است، کاری که آنها می توانند انجام دهند یک بندی بیندازند گردنت با اختیار خودت با شستشوی مغزی که دردت نیاید و نفهمی به جهنم بکشاندت.

وگرنه اگر من متوجه شوم که بند دارند و به گردنم می اندازند و بفهمم که این بند را دارند می اندازند که من را به جهنم بکشند نه گردن می دهم و نه به جهنم میروم.اما آنهایی که می خواهند بند بیندازند به گردن آدم یا با پول می اندازند یا با صندلی یا با زمینه آماده کردن برای غرایز جنسی بند می اندازند به هر شکلی که طرف دلش بخواهد این کار را می کند بی قید و شرط، دختر می خواهی و زن می خواهی شوهردار می خواهی و یا پسر می خواهی، پول می خواهی، صندلی می خواهی به تو می دهیم فقظ دنبال علی(ع) و حسن(ع) و حسین(ع) و امام صادق(ع) و امام باقر(ع) نروی، بیشتر مردم دنیا هم تابع همین حرفها هستند شکمم را سیر کن نمی روم، شهوتم را اداره کن نمی روم، جیبم را پر کن نمی روم، صندلی به من بده نمی روم حتی این ذره دینی هم که خودتان به من می دهید من آن را هم حاضر هستم در راه شما فدا کنم. این کار را هزار و پانصد سال است دارند انجام می دهند.

هنوز در آن طوائف تحریک شهوات و آماده کردن افراد موج می زند البته این گونه نیست که سراغ امثال ما نیایند شیطان سراغ یک باند خاص نمی رود، سراغ شیعه هم می آید، بسیاری از شیعه ها را آمد با همین مسائل گردنشان را در بند انداخت و به جهنم جهنم، خیلی ها را، من اگر بخواهم ده تایشان را امشب برایتان بگویم د ر ذهنم هست از زمان امیرالمومنین(ع) به بعد، در زمان امام مجتبی(ع) در جنگ در جهاد در اخلاص، در شجاعت، مثل پدرش بود امام معصوم بود، نامه های متعددی را همین شیعه های فریب خورده شکم، صندلی، شهوت جنسی، به معاویه نوشتند گفتند چقدر به ما می دهی که کت بسته بیاوریم شام تحویل بدهیم، خیلی ترس داشته باشید از پول، هیولای بسیار خطرناکی است، بسیار بترسید از شهوت جنسی ، در قدرت و در دریدن گرگ بی نظیری است.

«ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا من بعدی ابدا» یعنی دست از این دو تا بردارید هر جا بروید گمراهی است هیچ چیز دیگری نیست، یعنی هر جا بروید اول پرده روی عقلتان می اندازند از عاقل بودن شما را تبدیل به جاهل می کنند، این یک عضو است. این عضو ذاتش ملکوتی است، ظاهرش چهارده میلیارد سلول است که حالا من هم نمی دانم واقعا این عقلی که قرآن می گوید همین مجموعه چهارده میلیارد سلول را می گوید و اسمش را مغز گذاشتند کتابها هم درباره اش نوشتند همین است؟ یا نه یک حقیقت ملکوتی است در باطن ما که اشراف بر این چهارده میلیارد سلول دارد او حکومت می کند آن را که از کار بیندازند به راحتی آدم امیرالمومنین را رها می کند می رود به گوساله سامری سجده می کند، نه دل بدهد بلکه سجده می کند.

هزار آیه کم نیست، آن وقت درباره این عضو چه روایات عجیبی داریم یک روایت نصف خط را برایتان قرائت کنم قال الصادق علیه السلام «من کان عاقلا کان له دین»، آن کس که عقلش کار می کند دین دارد، آن کس که عقلش بی کار است و حجاب رویش افتاده دین ندارد چون نمی بیند نمی فهمد، وقتی عضو درک را از کار انداختند دیگر آدم دین را نمی فهمد خودش را نمی فهمد که یک هیکل هشتاد نود کیلویی است دین را بفهمد. اما عضو دوم که آن هم نگاه ویژه دارد خدا به آن، قلب است.

روایات ما مطلب جالبی درباره قلب دارند می گویند قلب بین دستان رحمت پروردگار است، بین اصابع رحمان، قلب بین دستان رحمت پروردگار قرار دارد آن وقت وقتی بپوشانند و آن را تاریک اش کنند، پرده روی این چهره بیندازند از دست پروردگار درآوردند می افتد دست شیطان، و ان شیاطین لیحومون علی قلوب بنی آدم وقتی قلبها از چنگ صاحبش درآوردند پیغمبر می گوید محل طواف شیاطین می شود نه یک شیطان، هم قمارباز سراغ آدم می آید هم زناکار می آید هم عرقخور و رباخور می آید، هم بی دین می آید هم شهوتران می آید هم صندلی پرست و هم دنیاپرست می آید یک شیطان هم نمی گوید پیغمبر، و ان شیاطین لیحومون علی قلوب بنی آدم یک روایت دیگر دارد می فرماید لو لا تکثیر فی کلامکم و تمریج فی قلوبکم، اگر پرحرف نباشید یعنی حرفهای باطل، یاوه، و حرفهای بی ربط زدن، حرفهای حرام زدن، اگر پرحرف نباشید لو لا تکثیر فی کلامکم و تمریج فی قلوبکم، تمریج لغت خیلی جالبی است پیغمبر کنار قلب گذاشته یعنی اگر دل شما مرتع شیاطین نباشد، چوپان این سرزمین شیاطین نباشند که بیایند سگ ها و گرگ ها و خرس ها و خوک هایی مثل حسد و طمع و کینه و نفاق و بخل و اینها را اینجا بچرانند، اگر پرحرف نباشید، اگر دل مرتع شیاطین نباشد. کجا می رسید؟ لرایتم ما اری هر چه  من می و بینم شما هم می بینید. من حالا دیده های پیغمبر را کدامش را برایتان بگویم؟ یک جمله اش را بگویم که خودم هم بار این جمله رانمی توانم تحمل کنم، «ابیت عند ربی یطعمنی و یسقینی بیتوته من پیش خود پروردگار است او من را سیراب می¬کند و سیر می¬کند، می¬گویم بار مسئله خیلی بالاست ابیت عند ربی بیتوته» من پیش پروردگارم است یطعمنی خودش لقمه در دهان من می گذارد نه این لقمه هایی که سحر و افطار ما داریم و روزه خورها دارند نه، دست رحمت خدا این لقمه ها را برنمی دارد اینها چیزی نیست که برای حیات حیوانی ما در نظر گرفته شده است، نمی دانیم چه لقمه ای است که خود پروردگار در دهان پیغمبر می گذارد نمی دانیم چه تنگی است که از آن تنگ پیغمبر را سیراب می کنی یطعمنی و یسقینی نمی-دانیم.

خیلی چیزها را من نمی دانم این هم یکی اش، یعنی آنهایی که نمی دانم عدد ندارد اینهایی هم که می دانم بسیاری را الفاظش را می دانم حقیقتش را نمی فهمم به جایی هم نرسیدیم که بفهماند به ما اگر زحمت می کشیدیم خودمان را به آنجایی که باید برسانیم می رساندیم که می فهماند که اطعام من و سقایت من و ساقی بودن من نسبت به پیغمبر چه بوده و چه کیفیتی داشته است این را هم نمی فهمیم در کجا متوجه خواهیم شد.

یک مسائل خاصی وجود دارد که انسان واقعا در آن می ماند کنار پیغمبر ده دقیقه یک ربع مانده به درگذشت اش صدیقه کبری نشسته، صدیقه کبری که عظیم العظماست امیرالمومنین نشسته امیرالمومنین هم منهای نبوت وزن خود پیغمبر است انا و علی من نور واحد، هم وزن است، امام مجتبی هم نشسته اینجا را ادم نمی فهمد که چرا با بودن امیرالمومنین صدیقه کبری، حضرت مجتبی، به امیرالمومنین می گوید سینه من را باز کن دکمه هایم حالا هر چه بوده کنار بزن حسین را بگذار روی سینه من که من با او بمیرم خب ادم نمی فهمد یعنی چه، باید رسید بالاخره، اگر نرسیدیم هم اش باید در حال عذرخواهی از پروردگار باشیم، که مایه هایش را به ما داد اما چه کار کردیم نرسیدیم، چه شد نرسیدیم.

بعضی از خودمان هم می دانیم نرسیدیم حالا فقط بیاییم به خاطر نرسیدن عذرخواهی کنیم، علت هایش را حالا بگذار کنار، اگر بخواهیم عذرخواهی کنیم که به اندازه شماره سلول های بدنمان باید در عذرخواهی باشیم، بنده همان به که ز تقصیر خویش، تقصیر به معنی گناه نیست به معنی کوتاهی کردن است، که چرا نرساندم خودم را، بنده همان به که ز تقصیر خویش، عذر به درگاه خدا آورم ورنه سزاوار خداوندیش، پس نتواند که به جا آورم، چه می گویم وقتی پیغمبر در محراب می ایستد و تکرا رمی کند تا اخر عمرش می¬خواهد تکبیرة الاحرام بگوید می-گوید ما عرفناک حق معرفتک، ببخش من را آن جوری که باید بشناسمت نشناختم، و ما عبدناک حق عبادتک، آن گونه که سزاوار بود تو را عبادت کنم نکردم، او می گوید. یک شاعر عارفی را می شناختم چهل سال است فوت کرده خودم هم ختمش را منبر رفتم آدم فوق العاده ای بود اهل شب اهل تهجد، اهل حال، اهل قبرستان، این یکی از شعرهایش این  است می گوید که هر وقت بهت توفیق دادند راه دادند رفتی در خانه خدا از گناهانت نمی خواهد عذرخواهی کنی اول از عبادت هایت عذرخواهی کن، اول این طرف را پاک کن تا برسی به آن طرف، خوب نانت را مفت خوردیم و مفت گشتیم، قلب یکی از مراکز ویژه و یکی از دو عضو مورد نظر خاص پروردگار مهربان عالم است.

یوم در سوره شعرا است، يوم لا ينفع مال ولا بنون. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ الشعراء(الشعراء، 88﴾هیچ چیزی در قیامت به درد تو نمی خورد. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ( الشعراء، 89﴾یک قلبی بیاور که با کلنگ شیطان خرابش نکرده باشی، یک قلبی بیاور که شیطان رویش را نپوشانده باشد، این قلب اذا دخل النور القلب اذا دخل النور پیغمبر می فرماید وقتی نور وارد این قلب بشود این نور چه هست؟ قرآن، انزلنا الیکم نورا مبینا، این نور چیست؟ کلام اهل بیت کلامکم نور، خب چطوری وارد قلب بشود این نور؟ قلب اصلا ساختمانش یک آئینه است، صاف، تعبیر پیغمبر از قلب همین است صاف¬ترین آئینه اسفاها و عرقها و اصلبها، قلبی که صاف-ترین باشد، اسفاها عرقها قلبی که رقیق و نازک باشد در خانه که می رود نسبت به زن و بچه درنده نباشد به آنها بیشتر از همه محبت کند، عرقها، یعنی تا گریه بچه سه چهار ساله اش را ببیند تکان بخورد تا گریه زنش را که به حق دارد گریه می کند اذیت کشیده تکان بخورد. عرقها اینها اگر نباشد این نمازها و روزه ها به درد نمی خورد اینها بدرقه می خواهد برای قبول شدن، قلب اسفاها و عرقها و اصلبها باید عبادات را بدرقه کند وگرنه آدم نماز بخواند نسبت به زن و بچه اش و دوستان و مردم بی رحم باشد همه آن الرحمن و رحیم هایی که در نماز خوانده قیامت و در جهنم بر سرش می زنند با گردنش یکی شود این نور آئینه، چگونه این دو تا نور وارد قلب می شود هم نور آیات خدا و هم نور اهل بیت کلامشان، برادرم خواهرم ما آئینه دستمان باشد به هر طرفی بگیریم جمالهای آن طرف را در آن منعکس می کنیم، طرف یک گلستان بگیریم پر از گل می شود آئینه، طرف یک جنگل بگیریم پر از درخت های جنگلی می شود روبروی بچه زیبا چهره مان بگیریم آئینه زیباچهره می شود ازش، روبروی خرس و مار و عقرب و رتیل هم که بگیریم آنها در آن پر می شود این آئینه دست خودمان است، قرآن هم پیشمان است، روایات اهل بیت هم پیشمان است، ما هستیم که باید حال داشته باشیم، این آئینه را روبروی قرآن نگه داریم تا آن نور در آن منعکس شود. این آئینه را روبروی زبان عرشی و الهی ملکوتی امیرالمومنین صدیقه کبری، امام مجتبی، ابی عبدالله، امام صادق(ع)، امام باقر(ع)، بگیریم که آن نور در آن منعکس شود یعنی باید چه؟ همان حرفی که قدیمی ها می زدند دل بده به این طرف این آئینه را روبروی این دو تا بگیر، البته من اصلا نسبت به شما نه ناامید هستم نه دلسرد هستم نه کسل هستم، شما یقینا اهل نجات هستید شما یقینا قیامت اهل دریافت رضایت حق هستید، شما یقینا اهلش هستید که درب بهشت را به رویتان باز بگذارند فتحت ابوابها در سوره زمر است فتحت ا بوابها.

یک شب هم گفتم ظاهرا سه شب پیش من بحثم کامل ناتمام مانده امشب، زنده بودم خدا بخواهد فردا شب دنبال می کنم یک شب هم گفتم بهتان شما نباید از مردن بترسید، شما نباید از قبر بترسید، شما نباید از سوال قبر بترسید، شما  نباید از قیامت و صحرای محشر بترسید من اینها را آن شب با اطمینان گفتم خدا هم به من لطف کرد در روایاتی که برای یک کار دیگر داشتم می گشتم تایید حرفهای آن شب را پیدا کردم آن هم در معتبرترین کتابها، من عربی را نمی خوانم که معطل نشوید ابوبصیر می گوید این از راویان فوق العاده ماست از آنهایی است که امام صادق بشارت بهشت به او داده از آنهایی است که  امام صادق می گوید زینب بوده از آنهایی است که امام صادق می گوید ابوبصیر امین خدا بوده نه امین ما امین خدا بوده است

می گوید امام صادق به من گفت ابوبصیر مردم که قطعه قطعه و حزب حزب شدند دار و دسته ای شدند، گروه گروه شدند، این مردم، تفرق الناس شعبا، صد جور حزب شدند صد جور گروه شدند، صد جور دار و دسته شدند، و رجعتم الی اهل بیت نبیکم، اما شما شیعیان ما همه این دار و دسته ها را رها کردید دور ریختید به ما بازگشتید، آمدید طرف ما، فاردتم ما اراد الله، همانی را خواستید که خدا می خواهد، خدا چه می خواهد ایمان درست، عمل درست، اخلاق درست، اینها را هم ما باید برایتان توضیح بدهیم و  احببتم من احب الله عاشق کسانی شدید که خدا عاشق آنهاست چون اگر جای دیگر می رفتید هیچی نداشتند بدهند بهتان جز گمراهی، و اخترتم من اختاره الله، انتخاب کردید آن کس را که خدا انتخاب کرده بود چه کسی را خدا انتخاب کرد؟ غدیر خدا چه کسی را انتخاب کرد؟ بقیه چه می گویند بقیه را چه کسی انتخاب کرده؟

«فابشروا ابوبصیر» به همه شما شیعیان را که با ما هستید به بهشت و به رضایت خدا مژده می دهم، و «استبشروا ابوبصیر» غیر از حالا در نماز شب-هایتان، در محرم، در ماه رمضان تان که گریه می کنید بقیه وقت ها خوشحال باشید فانتم والله المرحومون، به خدا قسم شما مورد رحمت خدا هستید، و الله. المتقبل منکم حسناتکم تمام خوبی هایتان را خدا قبول می کند حتی یک یا رب را یک یاالله را، تمام خوبی هایتان را، اینجا ممکن است ابوبصیر به دلش گذشته باشد همه اینها روی سرم، روی چشمم، اما ما که معصوم نبودیم گناه کردیم چی امام صادق سریع خیالش را راحت کرد المتجاوز عن سیئاتکم، همه بدی هایتان را خدا چشم می پوشد نگه نمی دارد که در سرتان بزند و هل سررتک ابوبصیر خوشحالت کردم؟ فقلت نعم گفتم آره خیلی خوشحال شدم فقال دوباره فرمود ابوبصیر این دغدغه را ما هم داریم مثل ابوبصیر، ا بوبصیر ان الله ان الذنوب تساقط ان زهر شیعتنا کما تسقط الریح الورق من الشجر، ا بوبصیر تمام گناهانی که شیعیان ما بار خودشان کردند عین بادی که وقت پاییز به برگ درخت می زند همه را از روی دوشتان می ریزد پایین، ابوبصیر دلیل بیاورم که نگویی امام صادق از پیش خودش می گوید دلیل این آیه هفتم سوره مومن است ابوبصیر الذین یحملون العرش و من حوله فرشتگانی که عرش بر دوششان است یسبحون بحمد ربهم دائم دارند تسبیح و حمد می گویند و یومنون به ایمان به خدا دارند ابوبصیر اینها مرتب یستغفرون للذین امنوا، این فرشتگان عرش دستشان بلند است هی می گویند خدایا اهل ایمان را بیامرز، این دعا گناهان را از پشت شما می ریزد، و الله به والله قسم ابوبصیر ما اراد الله بهذا غیرکم از این آیه خدا جز شما شیعه را اراده نکرده. فهل سررتک خوشحالت کردم؟ قلت نعم گفتم چه روزی از این روز برای من بهتر که معلوم شد خوبی هایمان را قبول می کنند، معلوم شد همه بدی هایمان را می بخشند، معلوم شد این آیه را که نازل می کرد قصدش ما بودیم، الهی من آن بنده می پرستم که از جام لا تقنطوی تو مستم، اصرار کردی در قرآن که از رحمت من ناامید نشوید، الهی من آن بنده می پرستم، که از جا م لا تقنطوی تو مستم، کرم شیوه تو گنه عادت من، تو آنی که هستی من  اینم که هستم.

 

کلیپ های منتخب این سخنرانی
سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
تهران سخنرانی یازدهم حسینیهٔ همدانی‌ها رمضان 1396 تهران حسینیهٔ همدانی‌ها - رمضان 1396 – سخنرانی یازدهم
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز