فارسی
پنجشنبه 08 اسفند 1398 - الخميس 3 رجب 1441

تهران مسجد رسول اکرم دههٔ اوّل جمادی‌الاوّل 1395 سخنراني دوم


نماز - روز دوم (15-11-1395) - جمادی الاول 1438 - مسجد رسول اکرم - 5.63 MB -

تهران/ مسجد رسول اكرم/ جمادي‌الاوّل/ زمستان1395هـ.ش.

 سخنراني دوم

بسم الله الرحمن الرحيم

«الحمدلله رب العالمين والصلاة والسلام علي سيد الآنبياء و المرسلين حبيب الهنا و طبيب نفوسنا ابی القاسم محمد صلي الله عليه وعلي اهل بيته الطيبين الطاهرين المعصومين المكرمين».

يك بحث را درباره نماز شنيديد، بحثي كه از آيات كتاب خدا و روايات اهل‌بيت استفاده مي شود كه شخص نمازگزار در اين جهان هستي، يك انسان آشنايي است؛ آشناي با ملائكه، آشناي با جنّ مؤمن، آشناي با همهٔ موجودات عالم هستي. به چه صورت آشناست؟ فرشتگان همه اهل نماز هستند، جنّ مؤمن -چنانكه در سورهٔ جن مي خوانيم- اهل نمازند، تمام درختان و موجودات زنده -چنانكه در سورهٔ نور مي خوانيم- اهل نمازند؛ پس يك نمازگزار در صف همهٔ موجودات عالم است و با نمازش، هم متصل و هم آشناست.

يك بحث ديگري كه در قرآن دربارهٔ نماز مطرح است، اين است كه پروردگار مهربان عالم در بخشي از آيات قرآن، صفات انبيا، اوليا و مؤمنان را كه بيان مي كند، ازجمله ويژگي هاي همهٔ انبيا، همهٔ مؤمنان و همهٔ اوليائش را نماز مي‌داند. يكي‌دو سه آيه دراين‌زمينه براي نمونه برايتان قرائت كنم:

دومين سورهٔ قرآن، سوره مباركه بقره است. آيهٔ دوم سورهٔ بقره، بعد از «بسم الله الرحمن الرحیم»، «الم × ذلك الكتاب لا ريب فيه هدي للمتقين »، اين آيهٔ دوم است. اين قرآن نسخه مفيد براي اهل تقواست. اين قرآن داروي هدايت براي اهل تقواست. بعد خود پروردگار، متقين را در آيهٔ سوم معرفي مي كند: «الذين يؤمنون بالغيب»، اهل تقوا يك ويژيگي‌شان اين است كه خداباور هستند؛ يعني دراين‌زمينه هيچ شكي نيست. در سوره حجرات مي خوانيم: «انما المؤمنون الذين آمنوا بالله و رسوله ثم لم يرتابوا»، مؤمنان واقعي هيچ ترديدي نسبت به خدا و پيغمبر ندارند و علتش هم اين است كه اينها اهل انصاف هستند، اهل عقد هستند، اهل مطالعه هستند، اهل تحقيق هستند، اهل گوش‌دادن هستند، اهل خرد هستند، اينها همه در قرآن است. نزديك به هزار آيه دربارهٔ خردورزي در قرآن است كه كمتر از پنج دقيقه فكر مي كنند. اين عالم، اين آدم به دست خودش به‌وجود آمده است؛ يعني جهان باعث به‌وجود آمدنش خودش بوده است؟ اين يك حرف صد درصد غلطي است اگر بگوييم بله، خودش بوده! معني‌اش اين است كه جهان بوده و بعد باعث شده كه خودش را بسازد! خب اگر بوده، ديگر ساختن خودش لازم نيست بود. اين آدم، خودشْ خودش را ساخته است؛ اگر خودشْ خودش را ساخته، يعني بوده و خب اگر بوده، چه نيازي داشته که خودشْ خودش را بسازد؟ الآن ما همه بوديم و فكر بكنيم كه خودمانْ خودمان را ساختيم؛ اگر اين حرف راست باشد كه ما خودمانْ خودمان را ساختيم، يعني ما بوديم و بعد خودمان نشستيم و خودمان را ساختيم. خب اگر بوديم كه ديگر ساختنِ خود لازم نيست. خب جهان، خودشْ خودش را نساخته، چون معني ندارد! آدم هم خودشْ خودش را نساخته، چون اين يك حرف دروغي است! پس كسي بوده كه سازندگي كرده است. آن كه سازندگي كرده، کیست؟ اوّلش آدم نمي شناسد و فقط مي فهمد كه كسي سازندهٔ عالم و آدم است. اين را مي فهمد و به قول علماي بزرگ، فهم اين مسئله فطري است؛ يعني هركسی چند لحظه فكر بكند، به اين نتيجه مي رسد كه جهان عالم و آدم سازنده‌ای دارد، خب اين سازنده چه كسي هست؟ اين را ما نمي توانيم بشناسيم. پروردگار عالم محبت كرده و 114كتاب فرستاده، 124هزار پيغمبر فرستاده است و كار اوّل اينها اين بوده كه خدا را بشناسانند. كار اوّلشان اين نبوده که مردم را به زيارت كعبه، به نماز، به روزه و به واجبات دعوت بكنند. شما جزء بيست‌ونهم و سي ام قرآن كريم را ببينيد كه در مكه نازل شده است! سوره هايي كه در مكه نازل شده را ببينيد! سورهٔ روم، سورهٔ عنكبوت، سورهٔ يس، در اين سوره ها هيچ آيه اي وجود ندارد كه خدا مردم را دفعتاً به عبادت دعوت كرده باشد، چون قبل از اينكه مردم خدا را بشناسند، دعوت‌كردنشان به عبادت معني نداشته است. چه كسي را عبادت بكنند؟

محور بيشتر آيات سوره هاي نازل‌شده در مكه يا توحيد است يا قيامت است يا اخلاق است يا تشويق به مطالعه در آثار خلقت است؛ مثلاً يكي از سوره هايي كه در مكه نازل شده، سورهٔ غاشيه است كه از سوره هاي بسيار مهم قرآن است. اين سوره دو بخش است: يك بخش سوره راجع‌به قيامت و يك بخش سوره راجع‌به پروردگار است كه آن بخش مربوط به پروردگارش، اين آيات است: «افلا ينظرون الي الابل كيف خلقت و الي السماء كيف رفعت و الي الارض كيف سطحت و الي الجبال كيف نصبت»، ننشستيد دقت بكنيد كه شتر چگونه آفريده شده است! اين را فكر نكرديد! چون عرب‌ها بيشتر با شتر سروكار داشتند، پروردگار عالم از بين حيوانات آن روزگار، مردم را به دقت به چهارپايي دعوت كرده كه هر روز با او سروكار دارند. «افلا ينظرون»، آيا دقت نكرديد که شتر چگونه آفريده شده است؟ چه ‌چیزی بوده كه از خاك شتر درست كرده و چه كسي بوده كه اين شتر را به‌گونه اي آفريده كه هيچ جرثقيلي در كرهٔ زمين دقيق‌تر از وجود شتر و فيزيكي تر از شتر، اين را دقت نكرديد! دقت نمي كنيد! خب اگر دربارهٔ شتر دقت بكنيد، دو مسئله درباره ٔشتر مطرح است: يا بايد به اين نتيجه برسيد كه شتر با اين دقت در آفرينشش، خودشْ خودش را ساخته كه وقتي فكر مي كنيد، مي بينيد نه! اين هم از يك نر و مادّه به‌وجود آمده است. آن نر و مادّهٔ قبلي‌اش هم از نر و مادّهٔ ديگر به‌وجود آمدند تا برسد به نر و مادّهٔ اوّلي كه آنها را به‌وجود آوردند. آن نر و مادّهٔ اوّلي هم خودشانْ خودشان را نساختند، چون اگر نر و مادّهٔ اوّلي بودند، هميشه بودند و بعد هم بايد مي بودند؛ اما اينكه ما مي بينيم موجودات زمان دارند، يك زماني نبودند، يك زماني هستند و يك زماني هم نخواهند بود؛ پس يك دستي هست كه در زماني كه نبودند، به‌وجودشان آورده و زماني كه به‌وجود آورده، كارگرداني كرده و يك زماني هم مي برد. «هو الذي يحيي و يميت»، ببينيد همه‌چيز در عالم در چهارچوب حركت است و تمام دانشمندان تاريخ، نه فقط دانشمندان امروز، تمام دانشمندان تاريخ از روز پيدايش دانش تا الآن مي گويند متحرك محرك مي خواهد؛ ماشين اگر بخواهد حركت بكند، موتور مي خواهد كه محركش است؛ كارخانه اگر بخواهد ببافد و حركت بكند، سوزن هايش متحرك مي خواهد؛ در جهانْ ساكن وجود ندارد و كل جهان در حركت است و اين حركت محرك مي خواهد.

«افلا ينظرون الي الابل كيف خلقت»، آيا دقت نمي كنيد شتر چگونه آفريده شده است؟ خودشْ خودش را ساخته كه مي‌گوييد نه، پس يكي هست كه ساخته، كيست؟ آيا در مجموع اين آسمان ها دقت نمي كنيد كه چگونه اين كراتي كه ميلياردهاميليارد تُن وزنش است، بالا بردند و در فضا رهايش كردند، دور خودش مي چرخد، با منظومه اش مي چرخد، با كهكشانش مي چرخد و نمي افتد! نه زنجيري دارد كه به بالا بسته باشند و نه ستوني دارد كه رويش گذاشته باشند. دقت نمي كنيد كه اين چگونه است! اين همه كرات با ميلياردهاميليارد تُن وزن در فضا قرار گرفته است؟

دقت نمي كنيد كه زمين را چه كسي به اين پهني درست كرده كه بتوانيد روي آن زندگي كنيد و جايتان تنگ نباشد. دقت نمي كنيد كه اين كوه‌هاي به اين سنگيني را چه كسي روي زمين نصب كرده و از زير، همه را به هم قفل زده كه كرهٔ زمين در حركت‌كردنش تكه‌پاره نشود و هميشه زلزله نداشته باشد. چه كسي اين كار را كرده است؟

ما تا اينجا را مي توانيم بفهميم كه كسي بوده كه اين كارها را كرده، از اينجا به بعدش را انبيا به ما معرفي مي كنند كه چه كسي اين كار را كرده است. خب اهل تقوا چه کسانی هستند؟ «يؤمنون بالغيب»، خداباورند و در خدا شك نمي كنند، نه! چون يا در عالم خلقت مطالعه مي كنند و به اين نتيجه مي رسند كه خلقت محرك دارد، به‌وجودآورنده دارد يا دنبال علم مي‌روند و خدا را از طريق دلائل و براهين و حكمت ها پيدا مي كنند يا نه، به قول اميرالمؤمنين می‌آیند و گوششان را وقف علم مي كنند. «وقفوا اسمائهم علي العلم النافع لهم»، با شوق مي گردند ببينند كجا ياد مي دهند، مي روند مي نشينند و گوش مي دهند تا ياد مي گيرند و باور در آنها ايجاد مي شود.

خب اهل تقوا، هم خداباورند و هم قيامت باورند. قيامت باوري‌شان را در آيه بعد مي گويد. خب خداباورند: «يؤمنون بالغيب»، چقدر نماز مهم است كه پروردگار بعد از خداباوري، نماز را مطرح مي كند! اهل تقوا خداباورند، «و يقيمون الصلاة»، چرا تركيب آيه، تركيب با جملهٔ مضارع است؟ مضارع يعني آينده، ما خودمان هم هر روز در حرف‌هايمان راجع‌به آينده حرف مي زنيم. همسرمان مي گويد قند نداريم، مي گويم مي خرم؛ يعني همين دو ساعت ديگر، پنج ساعت ديگر، بازار بروم، مغازه بروم. اين «مي‌خرم» آينده است، «مي آيم» آينده است، «اين كار را انجام مي دهم» آينده است.

قرآن بعد از مطرح‌كردن خداباوري مي گويد: «يقيمون الصلاة»، يقيمون دوتا دلالت دارد: يك دلالت بر آينده دارد و يك دلالت بر استمرار دارد و معني‌اش اين است كه اهل تقوا بدون تعطيلی همواره و پيوسته نماز مي خوانند. خب اين همواره و پيوسته نماز مي خوانند، تا كي؟ تا كي؟ ده‌سال، بيست‌سال، تا كي نماز مي خوانند؟ در زيارت وارث اين‌جور مي خوانيم. این «تا كي نماز مي‌خوانند» را زيارت وارث به ما مي گويد؛ البته خود «يقيمون» به ما مي گويد تا كي و حالا روشن‌ترش در زيارت وارث است: «اشهد انك»، خطاب به حضرت ابي‌عبدالله‌الحسين است و من با همهٔ وجودم شهادت مي دهم و گواهم. «اشهد انك» ببينيد تا كي نماز مي خوانند؟ «قد اقمت الصلاة و آتيت الزكاة و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر و اطعت الله و رسوله»، شش‌تا مطلب است! «اقمت الصلاة»، «آتيت الزكاة»، «امرت بالمعروف»، «نهيت عن المنكر»، اطعت الله و رسوله»، اين شش‌تا را تا كي انجام مي دهند؟ «حتي اتاك اليقين»، تا شمر سرت را از بدن جدا كرد. اين «حتي اتاك اليقين» يعني تا آن لحظه اي كه ازدنيا رفتي. يكي از اسامي مرگ «يقين» است. معنی يقين فقط باور نيست و لغات عرب خيلي سفره اش گسترده است. شما يك لغت در كتب لغت عربي مي بيني؛ «عين»، عرب اين لغت را هجده‌نوزده جا استعمال مي كند: عين يعني چشم، عين يعني چشمهٔ آب، عين يعني يك وجود مشخص انسان؛ يقين هم همين‌طور است و يك معني‌اش باوركردن است، يك معني‌اش هم مرگ است. امام‌حسين كه نعوذبالله در نماز و امربه‌معروف و نهي‌ازمنكر و اطاعت خدا و پيغمبر شك نداشته كه ما بگوييم اين يقين مقابل شك است. امام از وقتي به‌دنيا آمده، همهٔ باورهايش صد درصد بوده است. او اهل ترديد نبود، پس يقين در اينجا كلمه ٔ مقابلش شك و ترديد نيست و به‌معني مرگ است. هماني كه اهل لغت مي گويند: «يقيمون الصلاة»، يعني اهل تقوا تا كي نماز مي خوانند؟ تا وقت مرگشان، تا وقت مرگ.

ما يك مسائل خيلي جالبي در فقه داریم. خيلي جالب است! مي گويند كشتي دارد غرق مي شود، سر كشتي كه در آب فرو رفت و مؤمن يقين كرد که رفتني است، چه ساعتي است؟ الآن كه كشتي دارد فرو مي رود، يعني ده ثانيه ديگر آب كل كشتي را مي گيرد، كل مسافرها را مي گيرد، مؤذن دارد مي گويد «الله اكبر»، حالا در كشتي راديو است يا يك تلفن همراهي است كه مؤمن روي اذان ميزانش كرده و الآن دارد مي گويد «الله اكبر»، خب حالا كجا برود وضو بگيرد؟ كجا بايستد و نماز بخواند؟ اين يكي دو ثانيهٔ ديگر خفه مي شود! فقه ما مي گويد بايد نيّت نماز ظهر را بكند و بميرد؛ چون اگر نيت نكند، يك نماز ظهر گردن اوست و در قيامت دادگاه دارد. اهل تقوا تا كي نماز مي خوانند ؟ تا لحظهٔ مرگ.

شما روضهٔ دو طفلان مسلم را زياد شنيده‌ايد. اگر مسلم‌بن‌عقيل اين دوتا بچه را داشته و به دست مأموران ابن‌زياد كشته شدند، دوتا پسر داشت كه كربلا شهيد شدند. اين دوتا كه اسمشان در حرم مطهر ابي‌عبدالله جزء شهدا بالاي سر قبر و 72تن هست. اين يقيني است! حالا دوتای ديگرشان ده دوازده‌ساله بودند، سيزده چهارده‌ساله بودند و در كوفه اسير شدند و نه در كربلا. با بابا بودند. شنيده‌ايد که نوشته‌اند وقتي ديدند حارث مصمم بر اين است كه سر هر دويشان را بِبرّد، به او گفتند: به ما مهلت بده تا ما نماز بخوانيم. بچه هايي كه هنوز مكلف نشده بودند، يعني در خاندان عصمت و طهارت اين‌جور وابسته به نماز تربيتشان كرده بودند. گفتند: سرِ ما را مي خواهي ببري، ببر؛ اما به ما مهلت بده تا ما نماز بخوانيم.

خيلي از شهداي عاشق ائمهٔ طاهرين را ما در كتاب‌ها مي بينيم كه وقتي برايشان قطعي شد كه مي خواهند اعدامشان بكنند، گفتند به ما مهلت بدهيد تا ما نماز بخوانيم؛ پس نماز از خصلت هاي اهل تقوا و از خصلت هاي مردم مؤمن است. حالا اهل تقوا رده بالاتر از اهل ايمان هستند. گاهی اهل ايمان يك لغزش‌هايي دارند، ولي اينهايي كه رده شان خيلي بالاست، قرآن مي گويد که متقين ردهٔ بعدشان مؤمنون هستند. خب مردم مؤمن، مؤمنين و مؤمنات، «او بعضهم اولياء بعض، يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و يطيعون الله و رسوله»، اهل ايمان -كه حتماً خدا ماها را مي گويد- حالا ما كه درجهٔ تقوايمان خيلي بالا نيست و گاهي يك گيرهايي مي كنيم. درجهٔ تقواي بالا، يك نمونه را برايتان بگويم كه يكي از مشهورترين عالمان اهل‌تسنن نقل مي كند. ابن‌ابي‌الحديد سنّي است و رده اش هم سنّي معتزلي است. اين آدم از نهج‌البلاغه خيلي خوشش آمده و نهج‌البلاغهٔ اميرالمؤمنين را با اينكه سني بوده، شرح داده و شرحش ديدني است. حالا در شرحش هم يك لغزش‌هايي دارد، ولي باز غير از لغزش‌هايش، علماي بزرگ شيعه كارش را خيلي مي پسندند. كار خيلي كار قويّی است. اين آخوند سنّي، يك جلد نهج البلاغه را بيست جلد شرح زده و همه ما هم داريم، چون به اين كتاب نياز داريم.

اين عالم سنّي در شرح نهج‌البلاغه نوشته است: عثمان يك غلامي داشت. به غلامش گفت که اين كيسهٔ پر از طلا را حالا من نمي دانم يك كيسه پر از دينار در قديم يك كيلو بوده! نيم كيلو بوده! يك كيلو و نيم بوده! بالاخره الآن يك كيسه پر از طلا بياورند، من كه خيلي راحت قبول مي كنم! خيلي پول است، شيرين است! به غلامش گفت: اين كيسهٔ پر از طلا را بردار و ببر. شنيده‌ام ابوذر به نان شب محتاج است، اگر اين كيسهٔ پر از طلا را بهش بقبولاني كه سه‌هزار مثقال بوده، سه هزار دينار يعني مي شود سه كيلو، اين سه كيلو طلا را چون مدينه ثروتش به آسمان كشيد، بعد از فتح ايران و مصر و شامات، گفت اين سه كيلو طلا را ببر به ابوذر و بقبولان كه جلوي دهانش را ببندد و ديگر اين‌طرف و آن‌طرف ننشيند ما را انتقاد بكند، داد بكشد و عليه ما بگويد که شما خلاف قرآن و پيغمبر و اسلام هستيد. اگر قبولاندي، من تو را آزادت مي كنم.

غلام هم خيلي خوشحال شد و به درِ خانهٔ ابوذر آمد. يك در چوبي كهنه بود. يك دو‌تا اتاق خشتي گِلي در اوج تهي‌دستيِ ابوذر. ابوذر دمِ در آمد. باز تأكيد بكنم اين را يك عالِم سنّي مشهور نوشته است! اين سه كيلو طلا را تعارف كرد. ابوذر گفت: براي خودت است؟ گفت: نه، من پولم كجا بود! اگر تو قبول بكني، من را آزاد مي كنند. گفت: براي كيست؟ گفت: شاه فرستاده! عثمان! اينكه نمي گويم خليفه، چون تمام روايات پيغمبر را ما داريم و سنّي ها هم روايات پيغمبر را دارند. يك‌دانه از كتاب‌هايشان كنزالعمال است که من دارم، شانزده جلد است و هر جلدي پانصد صفحه است. شانزده جلد است، يعني نزديك ده‌هزار صفحه و فقط «قال رسول‌الله»، در آن است. اين يك كتابش است! كتاب صحيح بخاري، صحيح مسلم، سنن ابن‌ماجد، مسند احمدحنبل، مقطع مالك، همهٔ اينها را من ديدم. يك‌دانه روايت در اين مجموعه كتاب‌ها وجود ندارد كه پيغمبر فرموده باشند بعد از من -به اين لفظ- خليفهٔ من يا ابوبكر است يا عمر است يا عثمان است. به لفظ خليفه دربارهٔ اين سه‌تا ما اصلاً روايت نداريم، ولي تا دلتان مي خواهد در كتاب‌هاي آنها و كتاب‌هاي ما لفظ خليفه در كتاب‌هاي آنها من تا حالا 85 تا روايت سنددار پيدا كردم و اينها پيش من است كه پيغمبر به اميرالمؤمنين گفتند: «انت خليفتي من بعدي»، اما دربارهٔ ديگران لفظ خليفه وجود ندارد. اين است كه من در سخنراني هايم، به‌خاطر اينكه لفظ خليفه حتي در كتاب‌هاي اهل‌سنّت نيست. اين سه‌تا را مي گويم اعلي‌حضرت همايوني، شاه، مثل شاه خودمان؛ شاه‌های خودمان چطوري بودند، اينها هم مثل شاه‌های خودمان بودند.

گفت: اين پول را به ابوذر بقبولان، من آزادت مي كنم و ابوذر به او گفت: اين پول براي خودت است؟ گفت: نه! گفت: براي كيست؟ گفت: براي عثمان است. گفت: عثمان روزها رفته كار كرده که اين پول را گير آورده است؟ بنايي كرده، معماري براي او بوده، چه بوده؟ گفت: نه! گفت: به او از پدرش ارث رسيده است؟ گفت: نه! گفت: پس اين پول‌هاي براي كجاست؟ گفت: براي بيت‌المال است. گفت: پيش ايشان برگرد و بگو اينكه سه‌هزار مثقال طلاست و چيزي نيست، من يك سرمايه اي دارم که با هيچ پولي در اين عالم قابل عوض‌كردن نيست. غلام به او گفت: مي گويند تو گرسنه هستي، چه سرمايه اي داري كه با هيچ پولي قابل مقايسه نيست؟! گفت: ولايت مولايم اميرالمؤمنين علي‌بن‌ابي‌طالب. من هيچ نيازي ندارم!

اين يك نشانه مردم با تقوا كه رده بالاتر هستند. حالا اگر پول را براي من بياورند، اين سه‌هزار مثقال را يك‌جوري بالاخره كلاه شرعي درست مي كنم كه قبول بكنم؛ اما اهل تقوا كلاه شرعي هم درست نمي كنند و از اول مي گويند نه! ولي مؤمن گاهي يك لغزشي دارد، اما لغزشش فكر نمي كنم در پول باشد يا در شهوات حرام و گناهان كبيره. يك لغزش كم دارند، ولي اهل نمازند، مؤمنون تا كي؟ تا مرگ، «يقيمون الصلاة».

و اما انبيای خدا:

 ديگر بالاتر از اين نمي شود كه ابراهيم، پدر انبيای بعد از خودش بيايد و به ديوار كعبه تكيه بدهد، ناله كند، دعا كند، به پروردگار التماس بكند: «رب اجعلني مقيم الصلاة و من ذريتي»، خدايا من و نسلم را تا قيامت بر نماز پابرجا بدار! اين نماز!

اين هم يك مسئله در قرآن و يك مسئله كه ديروز توضيح داده شد، اين بود كه نمازگزار آشناي با كل موجودات است و غريبه نيست؛ يك مسئله كه امروز بيان شد، خدا وقتي مي خواهد اهل تقوا، مؤمنون و انبيا را معرفي بكند، در بخشي از معرفي‌اش با نماز معرفي مي كند؛ مطلب سوم كه خيلي مهم و سنگين است! سنگين يعني چه؟ يعني برايتان توضيح بدهم، نه خودم تحملش را دارم و نه شما، ولي قابل توضيح است كه در آيه هشتادودوم سورهٔ بقره تا هشتادوششم مطرح است و من تيترش را مي گويم. آياتش را خدا محبت بكند، فردا برایتان مي خوانم و اين بخش روي‌گرداني از نماز است. خدا نظرش به آدم ها، به زن‌ها، به مردها، به جوان ها، به دخترهايي كه به آنها مي گويند نماز بخوان، مي گويند نمي خوانيم و دوست نداريم، روي‌گردان! ببينيد نگاه خدا به روي‌گردانان از نماز در آيه هشتادودو تا هشتادوشش چيست؟ كوه‌هاي كرهٔ زمين طاقت اين چندتا آيه را ندارند.

«لَوْ أَنْزَلْنَا هٰذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ»، ما قرآن را اگر به كوه‌ها نازل مي كرديم، داغان مي شدند و اين تحمل را به انسان داديم و قرآن را به انسان نازل كرديم. خدايا به حقيقت زينب كبري كه امروز با ولادتش، دل پيغمبر و دل دوتا برادرش با اينكه كوچك بودند، هر دويشان خوش شد، نماز را از ما و زن و بچه ها و نسل ما نگير؛ مگر خدا نماز را مي گيرد؟ وقتي لياقت را در ما نبيند، بله مي گيرد!

اين لياقت خيلي مهم است! خب درست است روز ولادت است و نبايد من به قول معروف روضه بخوانم؛ اما كنار اين اسم مبارك زينب كه هر دل مؤمني از بعد از عاشورا تا حالا برايش سوخته و آتش گرفته، نمي توانم نخوانم! كنار بدن نشسته، بعد از اينكه بدن را پيدا كرد و شناخت. اين شعراي ايران و شعراي ترك و شعراي عرب در بيان حال زينب كبري معركه كرده‌اند! اول شعراي ترك و بعد شعراي ايران و بعد هم شعراي عرب؛ يعني اين سه طايفه در بيان حال زينب كبري غوغا كردند و زبان شعر زيباترين زباني است كه مي تواند حال درون افراد را نشان بدهد.

 

کلیپ های منتخب این سخنرانی
سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
تهران مسجد رسول اکرم دههٔ اوّل جمادی‌الاوّل 1395 تهران مسجد رسول اکرم دههٔ اوّل جمادی‌الاوّل 1395 سخنراني دوم سخنراني دوم
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز