فارسی
شنبه 16 فروردين 1399 - السبت 10 شعبان 1441

دهه اول محرم 94 حسینیه هدایت سخنرانی دهم


عشق حقیقی - روز دهم سخنرانی استاد - محرم 1437 - حسینیه هدایت -  

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.

در آیه بیست و دو و بیست و سوم سوره مبارکه شوری، دو مسئله بسیار مهم، حیاتی، دنیایی، آخرتی مطرح است که آن دو مسئله برای وجود مبارک رسول خدا بیان شده است. به پیغمبر می‌فرماید دو گروه را در قیامت می‌بینی، این دو گروه مربوط به امت خودش هستند. برای یک گروه مطلب را در نصف خط بیان می‌کند و بس‌شان است، برای گروه دوم آیات بیست و دو و بیست و سه حدود پنج سطر است.

آیات هر دو به هم پیوسته است، با یک محور بسیار عظیم، تَرَى اَلظّٰالِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمّٰا كَسَبُوا وَ هُوَ وٰاقِعٌ بِهِمْ، همین حبیب من در قیامت مشاهده می‌کنی، تری می‌بینی، ستمکاران را از آنچه در دنیا انجام دادند به شدت ترسناک هستند و هو واقع بهم، محصول اعمال انجام داده آنها که عذاب الهی است بر انها فرود می‌آید واقع به، می‌گیرد آنها را.

در این نصف سطر آنچه که برای ما باید روشن بشود این است که این ظالمین کیانند؟ این ظالمین در دل خود امت هستند، از بدنه همین امت هستند، دنباله همین نیم سطر و آیه بیست و سوم تفسیر می‌کند ظالمین را چون به ما یاد دادند گاهی قرآن مجید خودش خودش را تفسیر می‌کند، القرآن نفسر بعضه بعضا، یعنی خود پروردگار عالم با اینکه برای قرآن معلم گذاشته وَ يُعَلِّمُهُمُ اَلْكِتٰابَ وَ اَلْحِكْمَةَ ﴿البقرة، 129﴾، اما گاهی خودش وارد تفسیر حرف خودش شده است و این خیلی مهم است که خودش حرفش را توضیح بدهد که چی دارم می‌گویم مرادم، منظورم، مقصودم چیست. اما گروه دوم وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ فِي رَوْضٰاتِ اَلْجَنّٰاتِ لَهُمْ مٰا يَشٰاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذٰلِكَ هُوَ اَلْفَضْلُ اَلْكَبِيرُ  ﴿الشورى‏، 22﴾.

خدا می‌گوید کبیر است، در مرعا و منظر پروردگار این لهم ما یشاوون عند ربهم چیست که خدا می‌گوید ذلک هو الفضل الکبیر، خداوند با وجود و ذات و عظمت بی‌نهایتش نباید چیزی را کبیر ببیند، اما آنی که خودش به وجود آورده است می‌داند چیست که با صفت کبیر یاد می‌کند. این متن آیه بیست و دوم است.

و الذین آمنوا که با فعل ماضی آمده است آمنوا و عملوا الصالحات که با فعل ماضی آمده، یعنی آنهایی که زحمت کشیدند یا کتاب تکوین را مطالعه کردند، با قدرت علمشان، یا کتاب نفس را مطالعه کردند یا قرآن را خوب فهمیدند و باور کردند خدا را، قیامت را، انبیاء را، حقایق را، و کلاس این باور را گذراندند آمنوا، استحکام  اعتقادی پیدا کردند ایمان ریشه‌دار پیدا کردند، ایمان بدون عاریه بودن پیدا کردند.

دل به خدا و قیامت و انبیاء گره خورد، گره غیر قابل باز شدن، اینهایی که فارسی می‌گویم از آیات دیگر استفاده دارم می‌کنم إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ اَلَّذِينَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتٰابُوا ﴿الحجرات‏، 15﴾، گره‌ای به خدا و قیامت خوردند که هیچ قدرتی نیرویی، خطری، نمی‌تواند این گره را باز بکند. تمام عوامل تقواسوز بهشان حمله کند گره باز نمی‌شود، تمام تشویق‌های ضد حق حمله کند باز نمی‌شود، تمام تهدیدها بهشان حمله  کند باز نمی‌شود، نهایتا با سی هزار گرگ و همه نو ع اسلحه، اسلحه زمان بهشان حمله کند گره باز نمی‌شود. می‌ماند. بله آئینه بدنشان با حملات تیر و نیزه و شمشیر خورد می‌شود و می‌شکند، ولی آن گره باز نمی‌شود. آینه بشکست و رخ یار ماند، ای عجب این دل با تیر و نیزه و شمشیر ای عجب این دل بشد دلدار ماند، نقش بشد به هم ریخت شکل، سر را برد دست را برد، سلامت بدن را برد، نقش بشد جلوه نقاش شد، سرّ هو الله ز من  فاش شد.

کسی به حقیقت خدا را با چشم دل بخواهد ببیند بیاید گودال من را ببیند، آینه بشکست و رخ یار ماند، ای عجب این دل شد و دلدار ماند، نقش بشد جلوه نقاش شد، سرب هو الله ز من فاش شد. نه خودم ببینید با زن و بچه‌ام چه کار کردند راه تو پویند یتیمان من، من باشم یا نباشم چنان زن و بچه‌ام را بهت گره زدم که بعد از  من همین راه من را طی می‌کنند، راه تو پویند یتیمان من، کوی تو جویند سر  و سامان من.

آمنوا البته در طول ابی عبدالله تا امروز ما اهل ایمان زیاد داشتیم نسبت به جمعیت دنیا بسیار اندک ولی هر کدام از مومنان یک جهانند، بسیار زیاد. ما این گره را حس می‌کنیم کی می‌تواند گره عشق ما را با ابی عبدالله باز بکند، این گره سرّش دست کسی نیست که بتواند باز بکند این یک سرّ  الهی است پیغمبر می‌فرماید عشق و گره به حسین من محبة مکنونة، سرّ است، این سرّ را  که این همه احمق و ماهواره و دشمن درک نمی‌کند که کلیدش را ندارد سرّ را باید بفهمد که گره را باز کند باز نمی‌شود و عملوا الصالحات مومنان اهل عمل شایسته، نماز با ادب، روزه با ادب، حج با ادب با کمال شوق خمس با ادب، زکات با ادب، عمل با وقار عمل خالص، عمل با معرفت،  عمل با محبت حبیب من اینها را می‌بینی، فی روضات الجنات، آزادند در تمام باغ‌های بهشت، بهشان نمی‌گویند جایت اینجاست تکان نخور حقت همین است، نه اینقدر اینها با ارزشند که می‌گویند حقتان تمام باغ‌های هشت بهشت است هر کجا می‌خواهید بروید و بمانید، پیش هر کدام از انبیا و اولیا و شهدا و صدیقین و صالحین می‌خواهید بروید بروید آزاد هستید.

این باغ‌های کل بهشت اما فوق این باغ‌ها، لهم ما یشاوون عند ربهم، هر چی را که پیش من خداست بخواهند درجا بهشان می‌دهم، آنجا یک عقلی پیدا می‌کنند که آنچه نزد پروردگار است درکش می‌کنند، لهم ما یشاوون عند ربهم، خود این مقام عندیت داستانی است، عند ربهم یعنی بین من و اینها حجابی، فاصله‌ای نخواهد بود نه با چشم سر چشم سر کار محدود دارد، بین من و آنها با چشم دلشان حجابی وجود ندارد، ذلک این لهم ما یشاوون عند ربهم هو الفضل الکبیر این احسان بزرگ من به این مومنان اهل عمل صالح است، آیه تمام است بیست و دوم.

اما آیه بیست و سوم، ذلک این روضات الجنات و این لهم ما یشاوون عند ربهم، ذلک اشاره به این دو حقیقت است، یبشر الله عبادة این دو حقیقتی است که شخص من خدا به اهل ایمان و عمل صالح در دنیا مژده می‌دهم خیالشان را راحت می‌کنم که بندگان مومن، دارندگان عمل صالح، من روضات الجنات و لهم ما یشاوون عند ربهم را به شما مژده می‌دهم خیلی دیر نمی‌شود از دنیا که فارق شدید و آوردمت این طرف در اختیارتان است هم صورت برزخی و هم صورت آخرتی.

ذٰلِكَ اَلَّذِي يُبَشِّرُ اَللّٰهُ عِبٰادَهُ به پیغمبر نمی‌گوید تو بشارت بده می‌گوید خودم بشارت می‌دهم،  عباده کدام عباد؟ دوباره تکرار می‌کند اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ تا اینجای آیه روشن است حالا، راه به دست آوردن روضات  الجنات و لهم ما یشاوون عند ربهم با ایمان و عمل تنها غیر ممکن است، میلیاردها نفر ممکن است بگویند قبولت داریم، نمازهایت هم می‌خوانیم روزه‌هایت را هم می‌گیریم قیامت معطل می‌شوند و میروند جزء بخش اول آیه، و تری الظالمین مشفقین، ستمکاران را می‌بینی ترسناکند از آنچه که در دنیا در آن بودند و هو واقع بهم الان به صورت  عذاب رویشان می‌ریزد.

حالا خدا دارد می‌گوید شما روضات الجنات و لهم یشاوون عند ربهم را می‌خواهید؟ از یک راه باید عبور بکنید حالا به پیغمبر می‌گوید بگو به همه قل این در آیه است جزء این دو آیه است، قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِي اَلْقُرْبىٰ، این روضات الجنات و لهم ما یشاوون فقط به مردم بگو اینی که دارم می‌گویم همین امروز صبح دیدم حداقل از سی کتاب سنی و همه  کتاب‌های شیعه است بگو اگر روضات الجنات و لهم ما یشاوون عند ربهم را می‌خواهید راهش فقط دلبستگی و اقتدای به علی و فاطمه و حسن و حسین است. بدون اینها نه روضات الجنات به کسی می‌دهند نه لهم ما یشاوون عند ربهم چون بدون اینها احدی حتی مومن و عمل صالح داشته باشد پیش من هیچ ارزشی ندارد.

این قران است، صد و بیست و چهار هزار پیغمبر جان کندند تبعید شدند، زخم خوردند در چاه انداختند، سنگبارانشان کردند، کشتن‌، وَ يَقْتُلُونَ اَلنَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ ﴿آل‏عمران‏، 21﴾، به تمامشان امر کرد به امت‌هایتان بگویید فَمٰا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاّٰ عَلَى اَللّٰهِ ﴿يونس‏، 72﴾، فقط به یک پیغمبر گفت از مردم به صورت واجب پاداش بیست و سه ساله جان کندنت را بگیر و برو پاداشت هم مودت اهل بیتت است که به مردم بگو بعد از تو امام شما، هادی شما، کشتی نجات شما، خورشید تابان شما، ماه فروزان شما، کلیددار دنیا و آخرت شما اهل بیتت است.

و در سوره صبا به حضرت می‌گوید به مردم بگو ما سالتکم علیه من اجر پاداش من که عشق به اهل بیت من و اقتدای به اهل بیت من است چیزی به من نمی‌رسد فهو لکم برای خودتان، فهو لکم. یک جمله هم در مودت از وجود مبارک حضرت ابی عبدالله الحسین بگویم.

الزموا به به، مودة این دیگر حرف معشوقتان است، این را سلمان نمی‌گوید مقداد نمی‌گوید، این را دیگر ائمه نمی‌گویند، الزموا مودتنا تا لحظه مرگتان پایبند به مودت ما باشید، یعنی تا لحظه مرگ هم عاشق ما باشید هم اقتدای به ما داشته باشید، جوان‌ها این جمله در زیارات ابی عبدالله زیاد است اقتدا به این مسائل اشهد انک قد اقمت الصلاة و اتیت الزکاة و امرت بالمعرف و نهیت عن المنکر امام حسین را می‌گوید و اعطیت الله و رسوله، حتی اتاک الیقین. با این مسائل آدم حسینی می‌شود یقینا. با نماز با زکات، با تشویق مردم به کارهای نیک، با نهی مردم از کارهای ناپسند، با اطاعت از خدا و پیغمبر، آدم حسینی می‌شود.

الزموا امر است امر ابی عبدالله واجب است، الزموا مودتنا اهل البیت، پایبند مودت ما باشید، فانه من لقلا الله و هو یبدلا، قطعی است هر کسی وارد قیامت بشود و خدا دل او را عاشق ما ببیند، عملش را هماهنگ ما ببیند دخل فی شفاعتنا، دستش در دست ماست، شفاعت شفع یعنی جفت، در مقابل وتر، وتر یعنی تک، میلیاردها نفر قیامت با داشتن ایمان و عمل تک هستند و بدبخت غریب و بیچاره هستند، اما امام می‌گوید شما در قیامت جفت ما هستید، کنار ما هستید، با ما هستید، فانه من لقل الله و هو یودنا دخل فی شفاعتنا این حکم حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام است.

اگر اضافه‌تر هم می‌خواهید از قرآن بگویم اما چی بگویم؟ این دو تا آیه که حرف را تمام کرد، که ایمان بدون حسین یک جو نمی‌ارزد، عمل بدون حسین اصلا نگاه بهش نمی‌شود، کسی که ارتباطی با اهل بیت ندارد جزء بخش اول آیه است ظالم به اهل بیت است، یعنی آنان که اهل بیت را با دیگران جابجا کردند، تجاوز ظلم، اهل  بیت امیر المومنین و صدیقه کبری را با ثقیفه جابجا کردند ایمان هم داشتند، نماز هم می‌خواندند در مسجد پیغمبر پر بود جماعت، آنهایی که وجود مبارک امیر المومنین را و امام مجتبی را با معاویه جابجا  کردند، آنهایی که ابی عبدالله را با یزید جابجا کردند، آنهای که زن العابدین را عبدالملک مروان همینطور بیایید تا زمان ما، آنهایی که اهل بیت را با امریکا و اروپا جابجا کردند آخوند و غیر آخوند. جزء بخش اول آیه هستند که به پیغمبر می‌گوید این ستمکارانی که این جابجایی جنایت‌بار را انجام دادند می‌بینی که عذاب واقع بهم آنهایی هم که با اهل بیتت هستند می‌بینی کجا می‌بینی؟ فی روضات الجنات لهم ما یشاوون عند ربهم.

حرفم تمام، این دو تا آیه هم حرف تمام زده چیزی نگذاشته هیچی دیگر نگذاشته که آدم بگوید، یک روایت نقل کنم در کوچه دارد می‌رود پیغمبر، خانه‌ها کوچک بود صدا از داخل خانه‌ها بیرون می‌آمد در کوچه داشت می‌رفت، حسین در گهواره بود پیغمبر ایستاد چرا ایستاد؟ قدم‌هایش دیگر جلو نمی‌رفت لرزید، در زد. زهرا در را باز کرد، فرمود فاطمه  من اصلا طاقت شنیدن گریه حسین را ندارم، برو بغلش بگیر ساکتش کن. این برای روزی که در گهواره بود.

اما امروز ساعت چهار بعدازظهر ام سلمه در مدینه خواب بود، ام سلمه بسیار زن بزرگواری است گفت در عالم خواب دیدم در اتاقم باز شد همچنین چیزی آن زمانی که پیغمبر بود ندیده بودم، دیدم پیغمبر با سر برهنه، پای برهنه تمام بدن خاک‌آلود است، وحشت‌زده یا رسول الله چه خبر است؟ فرمود ام سلمه حسینم را کشتند، الان دارم از کربلا می‌آیم.

بیدار شد، یادش آمد یک روزی ابی عبدالله پنج سالش بود پیغمبر خوابیده بود حسین وارد شد آغوشش را باز کرد گفت حسین من بیا روی سینه من، جای تو روی تشک و فرش نیست، بیا روی سینه من، به پیغمبر گفتند چقدر عاشق این بچه هستی؟ فرمود ام سلمه آن روز من نیستم این یک مشت خاک را بگیر این بچه من را در یک زمینی به نام کربلا قطعه قطعه می‌کنند. این خاک خاکی است که رویش می‌افتد، هر وقت دیدی از این خاک خون بیرون زد بدان حسینم را کشتند، آمد دنبال خاک ظرف را برداشت، دید دارد خون می‌جوشد.

ریزه‌کاری‌های امروز را بگویم یک مقداری، تک و تنها وارد شریعه شد، دو شبانه روز است آب نخورده آب هم داشت اما برای بچه‌ها گذاشته بود که تقسیم کنند بین بچه‌ها، خطاب به ذوالجناح کرد گفت تو تشنه هستی من هم تشنه هستم ذوالجناح اول تو آب بخور چقدر با محبت است ابی عبدالله، می‌گوید اول ذوالجناح بعد خودم به ما برسد چه می‌گوییم.

اسب که سرش پایین بود بهش گفت آب بخور سرش را بلند کرد گفت من آب بخورم، من طاقت دارم تشنگی تو را ببینم اگر بناست بمیرم من هم تشنه باید بمیرم داشت با اسب حرف می‌زد حصین ابن نمیر تیری را زد خیلی به هدف نخورد ولی یک قسمت صورت را برد. تیر رد شد ایستاد ببیند اسب آب می‌خورد از میان دشمن صدا بلند شد حسین ریختند در خیمه‌ها، سریع برگشت آمد کنار خیمه‌ها تا صدای شیهه ذوالجناح بلند شد تمام دخترها و خواهرها ریختند بیرون و محاصره‌اش کردند، امام روی اسب نشسته خانم‌ها همه دورش هستند هی دارند نگاهش می‌کنند اینجایش چی شده چرا نفس می‌کشد خون بیرون می‌زند.

تمام اینهایی که امروز می‌گویم سه نفر نقل کردند دو تا بودند دیدند یکی امام باقر است یکی حضرت زینب است، بقیه هم امام صادق نقل کرده، تا صورتش را دیدند جراحاتش را دیدند اول همه داد کشیدند، دو لطمن همینجور می‌زدند خودشان را. اینها یادگار همین روز است. اینها داشتند  در سر می‌زدند لطمه می‌زدند، خیلی آرام صدا زد عزیزانم محلا صبر کنید فان البکاء امانهن، گریه برای یکی دو ساعت دیگر است آن وقت که آمدید بدن من را دیدید، سرم را بالای نیزه دیدید، آن وقت گریه کنید. گریه کنید برایم. از روی اسب آرام فرمود یا زینب یا کلثوم، یا سکینه، یا رقیه، بچه روبرویش بود وای دختر سه ساله کی دارد بچه ایستاده بود بابا را نگاه می‌کرد. علیکن من السلام راه من را باز کنید من هم بروم باید می‌رفت، دیگر بعد از اکبر چطوری بماند بعد از عباس چطوری زنده بماند، باز کنید راه را بروم، راه باز کردند اسب حرکت کرد آرام، اسب حرکت کرد از بین همه زینب کبری آمد بیرون دوان دوان آمد جلوی اسب را گرفت، حسین من آماده کشته شدن شدی، فرمود چی کار  کنم کسی برایم نمانده، به کی بگویم من را یاری کند؟

این اولین بارش بود زینب، یک بار هم وقتی یزید چوبش را برداشت اما این اولین بارش بود تا ابی عبدالله گفت چه کنم کسی را دیگر ندارم، گریبانش را پاره کرد، موهایش را شروع کرد کندن، خواهرم برگرد گفت چشم، خواهر برگشت امام به طرف میدان رفت، یک دو دقیقه‌ای که گذشت روی زین بلند شد پشت سرش را نگاه کرد دید زینب نیست، نباید به این زودی رسیده باشد، دوباره برگشت دید روی زمین افتاده غش کرده.

برادران خواهران دیدید غش کرده را  چطوری به هوش می‌آورند چه کار می‌کنند؟ آب می‌پاشند پیاده شد برای آب پاشیدن سر زینب را به دامن گرفت چون می‌دانست دو سه ساعت دیگر زینب گلوی بریده‌اش را می‌بیند گفت بگذار اول تلافی کنم اول محبت خواهر را تلافی کنم. آب ریخت چطور؟ صورتش را آورد جلو اشکش را ریخت روی صورت زینب چشمش را باز کرد، عزیز دلم برو، حسین جان من می‌خواهم امروز مثل مادرم تو را بغل بگیرم  گفت باشد زینبم رفت در بغل خواهر، گفت حسین امروز جدم را کشتند امروز مادرم را کشتند، امروز علی را کشتند امروز حسن را کشتند دیگر بعد از تو من چه کار کنم.

نمی‌دانم چطوری جدا شد نمی‌دانم، امام صادق می‌فرماید آمد حمله شد، خدایا زبانم را بند بیاور خفه‌ام  کن، بچه‌ها و نوه‌های من در مجلس هستند این نوار امروز را اگر گرفتند وقتی من را دفن کردید بگذارید روی سینه‌ام، امام صادق می‌فرماید در درگیری چون امام باقر برای پدرش گفت چه خبر شد، در درگیری سی و سه زخم نیزه بهش زدند. سی و سه زخم شمشیر بهش زدند، خسته شد خون‌ها رفت تشنه داغدیده دیگر روی اسب مانده بود پیشانی‌اش را هدف قرار دادند، هم صورت زخمی بود، هم پیشانی، دستمال نداشت، پیراهنش را بالا زد، صورت رفت لای پیراهن دیگر لشگر را نمیدید ولی سینه روبروی لشگر بود، حرمله تیر آخر را زد.

نشد تیر را از جلو بیرون بکشد خم شد، نمی‌دانم چقدر درد کشید چطوری تیر را از هدف بیرون کشید دید دیگر نمی‌تواند سواری کند ذوالجناح آورد در گودال برای اینکه راه را کوتاه کند دو تا دستش را ذوالجناح کشید دو تا پایش را عقب کشید که ابی عبدالله نخورد زمین و آرام بیفتد. عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید. کاشکی زبان نداشتم وقتی افتاد امام صادق می‌گوید دیگر قدرت دفاع نداشت، یکی آمد داخل یک شمشیر به فرقش زد عمامه پر از خون شد از سرش افتاد، شمر فریاد زد ما تنتظرون بالرجل فحملوا علیه من کل جانب چرا ایستادید، منتظر چی هستید؟ همه بریزید در گودال نامردها یک نفر را مگر با چقدر اسلحه باید کشت. در روایات نداریم اقلا بیست تا روایت داریم که پیغمبر و زهرا  علی و حسن بالای سر محتضر مومن می‌آیند فکر می‌کنید اینها بالای گودال نیامده بودند، جلوی چشم اینها چه کار کردند. یا رسول الله علی جان.

دوباره شمر ناله زد چرا باز هم ایستادید نشنیدید تا حالا امروز امام صادق روضه می‌خواند، سرعة ابن شریک پرید در گودال دست چپ را قطع کرد و آمد بیرون نمی‌دانم. نفس نفس می‌زد، همه آخوندها روی منبرها گفتند خانه‌تان بیمارستان کسی خواست بمیرد سینه‌اش را سبک کنید حس کرد سینه سنگین است، چشمش را باز کرد دید شمر روی سینه است این را امام زمان می‌گوید و شمر جالس علی کی هستی؟ دیگر چشمش تاریک شده بود کی هستی؟ گفت شمر هستم گفت جدم گفت یکی که اخلاق سگ دارد روی سینه‌ات می‌نشیند گفت من را می‌گویی؟ بلند شد با لگد برش گرداند، روی بدن روی زمین افتاد زانویش را گذاشت روی شانه موهایش را گرفت از پشت سر.

 

سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
سخنرانی استاد انصاریان سخنرانی مکتوب استاد انصاریان سخنرانی ها دهه اول محرم 94 حسینیه هدایت سخنرانی دهم
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز