فارسی
شنبه 16 فروردين 1399 - السبت 10 شعبان 1441

دهه اول محرم 94 حسینیه هدایت سخنرانی ششم


عشق حقیقی - روز ششم سخنرانی استاد به همراه مداحی سید رضا تحویلدار - محرم 1437 - حسینیه هدایت -  

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.

سعید این مصیب از اولیاء الهی بود عاشق حق بود، با همه عظمت علمی در مدینه یک زندگی به تمام معنا زاهدانه داشت. تمام مقاماتی که به دست آورده بود از پرتو تربیت وجود مبارک حضرت زین العابدین بود. ایشان این روایت بسیار پر قیمت را نقل می‌کند. که نمونه مطالب این روایت را در هیچ مکتبی فرهنگی، نمی‌توان یافت.

دخل جماعة علی رسول الله، یک گروهی یک جمعی، به زیارت پیغمبر عظیم الشأن اسلام آمدند، فقالوا یا رسول الله من اعلم الناس، گفتند یا رسول الله داناترین و فهمیده‌ترین مردم، ناس نه مومنین، در این دنیا کیست؟ اگر بخواهیم در جمعیت ناس بگوییم این آدم از همه داناتر است، فهمیده‌تر است کیست به نظر شما؟ فرمودند العاقل، آنی که اهل به کار گرفتن عقل است، عقل حجت خداست، امانت خدا پیش بندگانش است، ذات عقل ملکوتی است، وقتی عقل را آفرید که البته ما  از هویتش و ذاتش خبر نداریم به او خطاب کرد ما خلقت خلقا احب الی منک، من موجودی را در این عالم هستی محبوب‌تر از تو نیافریدم.

بک اصیب، من اگر فردا کسی را بهشت ببرم به سبب تو می‌برم، و بک اعاده، و هر کسی را ببرم جهنم به خاطر تو می‌برم. به کارت می‌گیرند می‌روند بهشت، حذفت بکنند و به جای تو هوای نفس را قرار بدهند و تو را هیچکاره کنند در وجودشان می‌برمشان دوزخ اینقدر اهمیت و ارزش دارد این نعمت.

فقالوا یا رسول الله من اعبد الناس، آنی که در بندگی خدا بین مردم از همه بالاتر است، اعبد است آن کیست؟ فرمود العاقل، قالوا یا رسول الله و من افضل الناس، برترین مردم عالم کیست؟ قال العاقل، العقل ما عبد به الرحمان و اکتسب به الجنان، عقل احکامی دارد، قضاوت‌هایی دارد، داوری‌هایی دارد، احکام و قضاوت‌ها و داوری‌هایش الهام پروردگار است. از آنجا حکم می‌گیرد داوری می‌گیرد، قضاوت می‌گیرد. این یک مسئله.

اما مسئله دوم، إِنَّ اَلدِّينَ عِنْدَ اَللّٰهِ اَلْإِسْلاٰمُ ﴿آل‏عمران‏، 19﴾، دین نزد پروردگار فقط اسلام است. اسلام به صورت تکوینش دین همه موجودات است کل موجودات عالم را در سوره اسراء می‌گوید هم مسبح پروردگارند  و هم اهل نمازند، علنی در آیه می‌گوید تسبیح موجودات صلاة موجودات. بعد در آیه می‌فرماید كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاٰتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ ﴿النور، 41﴾ هر چی در این عالم است حتی سنگریزه هم آگاه به تسبیح خودش است هم آگاه به نمازش است، حالا نماز موجودات تکوینی چیست ما نمی‌دانیم.

بیان هم نشده فقط قرآن مجید می‌گوید كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاٰتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ ﴿النور، 41﴾، هم مسبح هستند و هم اهل نماز، تا عشق نباشد تسبیح به وجود نمی‌آید تا معرفت نباشد تسبیح به وجود نمی‌آید، خب سنگریزه برگ درخت، گل، حیوانات، آب، رعد و برق باید خالقشان را بشناسند قرآن می‌گوید رعد و برق هم تسبیح می‌گوید حمد می‌گوید، خب باید آن را بشناسند در شناخت هم باید عاشقشان باشند که اهل تسبیح و اهل صلاة باشند، معرفت و عشق و تسبیح و صلاة.

دوش مرغی به صبح می‌نالید، عقل و صبرم ببر و طاقت و هوش، یکی از دوستان مخلص را مگر آواز من رسید به گوش، بهش گفتم چه کار می‌کردی نصف شب؟ گفت باور نداشتم که تو را، بانگ مرغی چنین کند مدهوش، چه می‌کردی، گفت این شرط آدمیت نیست مرغ تسبیح‌گوی و من خاموش. نمی‌شود که همه بگویند من خفه باشم، نمی‌شود که همه تسبیح داشته باشند و نماز، حتی شتر و بز و گوسفند و الاغ و گاو، و من لال باشم نمی‌شود. اگر اینجوری بشود که من از خر کمتر هستم، کمثل الحمار، اگر اینجوری باشد که من از انعام هم کمتر هستم كَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلاً  ﴿الفرقان‏، 44﴾ کل موجودات دین دارند من اگر بی‌دین باشم که از کل کمتر هستم.

پست هستم، ناچیز هستم، اینقدر هم بدبخت می‌شوم در بی‌دینی که قران مجید می‌گوید برای این بی‌دین‌ها روز قیامت ترازوی سنجش عمل برپا  نمی‌کنم، چون وزنی ندارد عملشان پوک است، فله‌ای می‌روند جهنم. گفت این شرط آدمیت نیست مرغ تسبیح‌گوی و من خاموش.

حالا با این یکی دو آیه ارزش خودتان را فهمیدید؟ شما الان که همین کارتان تسببیح است، همین آمدنتان در مجلس علم، گوش دادن‌تان، گریه کردن‌تان تسبیح است، و یک نوع نماز است یعنی خضوع به پیشگاه پروردگار، الان که شما اینجا نشستید و هر کسی مثل شما همه جا در این جلسات هست هماهنگ با کل خلقت است، یعنی در یک کاروان است، الا بی‌دین‌ها، که در کاروان ابلیسند ضد شما و ضد کل موجودات دارند حرکت می‌کنند.

خب دین یک چهره‌اش هم تشریعی است، چهره تکوینی همین است که شنیدید کل موجودات مسلمانند، اهل معرفتند، معرفت عشق ایجاد می‌کند، عشق موجود را مسبح و مصلی می‌کند این متن قرآن است. حرف‌های ساختگی نیست، گرفته شده از عرفان بودایی و هندی و فلوتینی و اسکندریه‌ای و یونانی و فرس قدیم نیست، عرفان‌بافی نیست، این یک حقیقت قرآنی است. چهره دین یک مرحله‌ دیگرش تشریعی است، که این مرحله تشریعی در دو منبع تجلی دارد، تشریعی یعنی مسائلی که با اختیار قبول می‌شود با اختیار عمل می‌شود، با اختیار. یعنی صد و بیست و چهار هزار پیغمبر دین تشریعی را به من ارائه می‌کنند من یا قبول می‌کنم یا قبول نمی‌کنم، غیر از موجودات عالم است که آنها در پذیرش و رد اختیاری ندارند، از اولی که به وجود می‌آیند و دین بهشان ارائه می‌شود قبول می‌کنند و تا آخر هم پابرجای در دین هستند.

خب این اسلام الهی که از زمان آدم پا  گرفته تا زمان آخرین پیامبر، کمالش تمامش، در دو منبع تجلی کرده است، قرآن اهل بیت، اسلام خدا در بعد از پیغمبر اسلام قرآن و اهل بیت است. اسلام‌هایی که بعد از پیغمبر بلافاصله ساخته شد  اسمش اسلام بود ولی بت پرستی مدرن بود، اما کلمه اسلام را بهش چسباندند. تقسیم بندی هم کردند هر کسی آمد یک اسلام ساخت یعنی یک بت‌پرستی که من اسم نمی‌برم اسلام‌های بت‌پرستی، اما اسلام توحیدی، اسلام وحی، اسلام الهی، قرآن است و اهل بیت، بیست و سه سال هم پیغمبر اکرم مردم، بعد از قرآن ارجاع به اهل بیت دادند اسم هیچ کس دیگر را هم نبرده، اگر برده چهار پنج هزار کتابتان را اهل تسنن بیاورید یک جا نشان بدهید که پیغمبر فرموده باشد بعد از من اسلامتان را، معرفت‌تان را، عبادت‌تان را فقه‌تان را از این زن، از این مرد، از این فرد و از این شخص نشان بدهید.

اما گوشه گوشه کتابهای خودتان دارد که دو سه ساعت نزدیک به مرگش حتی در حالی که دیگر نمی‌توانست از جا بلند شود به امیر المومنین و فضل ابن عباس گفت من از پا افتادم زیر بغل من را بگیرید من را ببرید مسجد، در روایات دارد این دو نفر زیر بغلش را  گرفتند پایش را می‌کشید، توانش دیگر تمام شده بود، از دو تا پله منبر هم نتوانست بالا برود گفت همین روی پله اول من را بنشانید رو کرد به مردم این را خود شما نوشتید، انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی لن یفترقا حتی یردا علی الحوض اصل حرفش این بود ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا من بعدی ابدا، اگر شما زندگی‌تان هماهنگ با قرآن و اهل بیت من باشد تا قیامت روی گمراهی را نخواهید دید، ما روی گمراهی را ندیدیم ما الان در هدایت هستیم، ما  الان در اسلام هستیم، ما الان در دین کامل هستیم، ما الان در اتمام نعمت هستیم.

صدها دلیل دیگر بر سلامت دین شیعه در کتب اهل سنت و کتب شیعه وجود دارد، من با مفتی اعظم ترکیه یک ملاقات یک ساعت و نیمه داشتم، مرجع تقلید هشتاد میلیون ترکیه‌ای، در شهر استانبول، خیلی بین ما صحبت شد، بعد من بهش گفتم که جناب مفتی من درخواست می‌کنم یک سوال از من بکنید، خیلی برایش تعجب‌آور بود که من باید از او سوال می‌کردم من بهش گفتم درخواست دارم یک سوال از من بکنید، عکس و فیلمش هست، گفت چی بپرسم گفتم از من بپرس ما چی شد شیعه شدیم، یک میلیارد سنی، ولی ما یک تعدادی شیعه، چطور خط ما با یک میلیارد جمعیت یکی نیست، گفت خب چی شد؟ چون من قبلا روی صندلی که می‌خواستم بنشینم روبرویش، پشت سرم کتابخانه و قفسه‌ها را دیدم از روی صندلی بلند شدم جلد اول تفسیر فخر رازی را آوردم بیرون گفتم جناب مفتی کتاب معتبر است؟ گفت کاملا، گفت اصلا در دنیای اسلام تفسیری به عظمت این تفسیر نداریم، ازش اقرار گرفتم، گفتم حرفهای این کتاب صددرصد است گفت از نظر ما صددرصد است ورق زدم می‌دانستم مطلب کجاست در تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم، حدود بیست صفحه فخر بحث می‌کند، که آیا بسم الله جزء سوره حمد است یا نه خارج از سوره است، اقوال بزرگان از علمای اهل سنت را می‌آورد که آنها می‌گویند بسم الله جز سوره نیست بنابراین وقتی می‌خواهیم نماز بخوانیم لازم نیست بخوانیم این را می‌دانید یعنی چی؟ یعنی علمای اهل سنت گفتند در نمازهایتان خدا را حذف کنید، خدا کاره‌ای نیست.

رحمانیت را حذف کنید، رحیمیت را قیچی کنید، بی‌خدا حرف بزنید این یک گروه، یک گروه از علمایشان را آورده که می‌گویند نه بسم الله جزء سوره نیست، اما باید خوانده شود، یک گروه می‌گویند باید بلند خوانده شود جهرا یک گروه می‌گویند باید آهسته خوانده شود اخفی، در این بیست صفحه همه را بحث می‌کند، بعد می‌گوید اما نظر من، می‌گوید من تمام علمای خودمان را که  گفتند بسم الله  جزء سوره نیست را قبول ندارم، فتوایشان مردود است، آنهایی که می‌گویند جزء سوره نیست بلند بخوانید بلند خواندنشان قبول اما جزء سوره نیست را قبول ندارم، آنهایی که می‌گویند نیست و آهسته بخوانید آهسته خواندن قبول اما جزو سوره نیست را قبول ندارم، خودم تحقیق کردم این کتاب آن کتاب، آن روایت، آن حرف، آن داستان، دیدم علی ابن ابیطالب در تمام نمازهایش بسم الله را به عنوان جزء حمد می‌خوانده بلند هم می‌خوانده، تا اینجایش هم کاری ندارم، بهش صفحه را نشان دادم گفتم شیعه شدن ما دلیلش این است که فخر رازی می‌گوید من اتخذ علیا اماما فی دینه و دنیاه فقد استمسک بالعروة الوثقی، هر کسی دینش را و دنیایش را از علی بگیرد به دستگیره محکم‌تر خدا چنگ زده و اهل نجات است.

گفتم جناب مفتی نگاهم کرد، گفتم نظرتان راجع به فخر چیست؟ نگاهم کرد، گفتم نظرتان راجع به شیعه بودن ما چیست؟ نگاهم کرد، ما راهمان درست است، اقلا روزها می‌خواهیم گریه کنیم یقین به راهمان داشته باشیم، اقلا روزها می‌خواهیم به سر و سینه بزنیم برایمان صددرصد باشد که راه حسین راه خداست، راه حسین راه همه انبیاست، راه حسین راه همه اولیاست، راه حسین راه باز به سوی خداست، راه حسین راه رحمت است، راه مغفرت است، راه شفاعت است، راه پخته شدن است، راه کامل شدن است، راه رسیدن به وصال پروردگار است. من کان یرجوا هر کسی امید دارد حالا یکی هم امید ندارد، من کان یرجوا هر کسی امید دارد لقاء ربه، لقاء پروردگارش را، نه لقاء الله لقاء رب یعنی لقاء مالک و همه ‌کارش را، لقاء خالقش را، لقاء رازقش را، فَمَنْ كٰانَ يَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ يُشْرِكْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً  ﴿الكهف‏، 110﴾، با اسلامش غیر از قرآن و  اهل بیت را قاطی نکند مشرک می‌شود.

فالیعمل عملا صالحا، تمام فقهای شیعه با سند و دلیل فتوا دادند افضل قربات عبد، قویترین و بالاترین عملی که عبد را به مقام قرب الهی می‌رساند زیارت و گریه بر ابی عبدالله است. شما اینها هم آیه دارد روایت دارد آیت و روایاتش در ذهنم است بخواهم بخوانم طولانی می‌شود به من اعتماد بکنید این حرفهایی که می‌زنم تمامش دلیل و روایت و آیه دارد. یک بحثی هست بحث محبت، این را دقت کنید این برایتان یک چیز نو است اولین با راست به عمرتان می‌شنوید، یک بحثی است به نام بحث محبت، انبیاء اهل محبت بودند، چه کسانی را دوست داشتند؟ خب معلوم است  انبیاء خدا دشمنان را که دوست نداشتند مخالفان حق را که دوست نداشتند، افراد بی‌دین و ضد دین را که دوست نداشتند، تمام انبیاء خدا علاقه‌مند به پاکان بودند، عاشق پاکان بودند، تمام انبیاء این یک که بحث محبت انبیا در قرآن کریم مطرح است.

حتی محبت فورانی داشتند انبیاء، یعنی چی محبت فوران؟ داشتند دیگر محبت فورانی داشتند، گاهی که به امتی عذاب نازل می‌خواست بشود به امید اینکه شاید برگردند در قرآن به فرشتگان الهی که نازل شده بودند برای عذاب می‌گفتند ممکن است عذاب را تعطیل را بکنید، ملائکه می‌گفتند قضی الامر، خدا بر عذاب امضا کرده کاری دیگر نمی‌شود کرد این محبت فورانی است. ملائکه اهل محبتند، آنها که دیگر خالص خالص اهل محبت هستند، اهل نورند، جسمی ندارند عنصری ندارند از مقوله نورند، به چه  کسانی محبت دارند؟ آیه هفت هشت نه ده سوره مومن جزء بیست و سوم را بخوانید ببینید به چه کسانی محبت دارند؟

ائمه طاهرین اهل محبت هستند، خب معلوم است به چه کسانی محبت دارند، پروردگار عالم اهل محبت است، معلوم است به چه کسانی محبت دارد در قرآن ده بار اعلام کرده محبتش را، کسی که دلش دنیایش، آخرتش، فکرش، عملش در حد خودش لغزش داریم که خاک در سرمان می‌بخشد ما را، کسی که دلش عملش، رفتارش، کردارش، چشمش، گوشش، در حد خودش در راه ابی عبدالله است این آدم محبوب کل انبیاء است، محبوب کل ملائکه عرش، محبوب همه ائمه و محبوب خداست پیغمبر کرارا ناله زد به خدا احب الله من احب حسینا، خدا عاشق عاشقان حسین است، یعنی ما بدنمان اینجاست اما هویتمان الان در دل همه انبیاست، هویتمان الان در ملائکه است، هویتمان در دل ائمه است، هویتمان پیش خداست، احب الله من احب حسین.

آن وقت الان چشم شما، وصل به چشم همه انبیاست، چون هیچ پیغمبری نیامد مگر اینکه خدا بهش فرمود برای حسین گریه کن، هیچ پیغمبری. هیچ امامی نبود مگر اینکه برای ابی عبدالله گریه نکرد، فرشتگان برایش گریه کردند، دریاها گریه کردند، صحراها گریه کردند، پرندگان گریه کردند، ماهیان دریا گریه کردند، شما هم گریه می‌کنید. چشم ما شعبه عجب چشم‌هایی است. این برای چشم‌مان. اما دلمان هر کدامتان چند سالتان است؟ مثلا من خودم الان امسال می‌شوم هفتاد، هفتاد سال من شماها، پنجاه سال چهل سال سی سال است دلمان سوخته، دلمان زخم دارد، ناراحت هستیم.

ما هر کاری هم بکنیم نسبت به تو آرام بشویم نمی‌شود. همه ملائکه هم بیایند به ما تسلیت بگویند آرام نمی‌شویم، نمی‌توانیم آرام بشویم، عشقت، عشق است که می‌کشاند و بس، یار است که می‌کند خدایی، من خسته و ناتوان و زارم غیر تو کس دیگر ندارم، حسین جان در تمام این دل‌های سوخته انبیا و ملائکه و اولیاء و ائمه و مومنین و مومنات هیچ دلی در عالم مثل دل خودت نسوخت. اینهایی که تو یک صبح تا ظهر دیدی چه دلی ازت سوزاند حسین جان.

و بعد از خودت چه دلی از پیغمبر سوخت، و بعد از پیغمبر چه دلی از پدرت امیر المومنین سوخت، من یک روز مفصل اگر برسم روایتش را برایتان می‌گویم از امام زمان است که عصر عاشورا وقتی سر از بدن جدا شد در برزخ تمام فرشتگان مقرب به علی تسلیت گفتند، علی دیده بود دارند چی کار می‌کنند. نمی‌دانم خداوند متعال در برزخ پرده را هم کنار زد به زهرا هم نشان داد ننوشتند نمی‌دانم. فقط امام زمان می‌فرماید حسین جان داغی به دل مادرت نشست چه داغی، همین داغی چه داغی، چه  داغی می‌دانید یعنی چی؟ یعنی مادرت را بی‌تحمل کرد، مادرت را بی‌طاقت کرد. آنها که جای خود دارند بی‌تاب و طاقت شدن، داغ تو با ماها ببین چه کار کرده دیوانه شدیم.

سه بار کربلا غش کرد ابی عبدالله، حادثه اینقدر سنگین بود که توان ابی عبدالله را  گرفت، امام آدمی که غش می‌کند یعنی در جا روی زمین می‌افتد و نفسش بند می‌آید، سه جا یکی وقتی آمد کنار بدن قمر بنی هاشم، بدن را که دید افتاد، زن و بچه و مالم فدایت خودم فدایت، حسین جان همین امروز دعا کن که ما در حال گریه بر تو بمیریم، یکی کنار بدن قمر بنی هاشم، یکی آن وقتی که با آن همه زخم بدن، سنگ پیشانی، تیر سه شعبه به قلب افتاد روی زمین بی‌حال شد، غش کرد، کی در گودال از غش درآورد شمر. عقل می‌گوید برو دنبال ابی عبدالله ما عاقل هستیم دین می‌گوید برو دنبال ابی عبدالله ما دیندار هستیم، جای سومی که غش کرد وقتی دید این یتیم سیزده ساله گردنش را کج کرده از ترس اینکه نکند عمو نگذارد برود، آدم وقتی می‌خواهد خواسته‌اش را حاکم بکند گردنش را کج می‌کند یک حالی می‌گیرد به خودش، آمد پیش عمو عمو کنار  خیمه ایستاده بود، عمو بروم من؟ بغلش را باز کرد کجا بروی، بیا در بغلم، بیست و سه بار قرآن گفته یتیم را نوازش کنید نگفته سنگ‌بارانش کنید، نگفته تیربارانش کنید، نگفته با نیزه بزنید، نگفته زیر سم اسب له کنید.

 

 

سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز