|
ثُمَّ تَدْعُو بِما بَدا لَكَ، وَتُصَلّى عَلى مُحَمَّدٍ وَالِهِ اَلْفَ مَرَّةٍ. آنگاه از حضرت حق هرچه به نظرت مىرسد بخواه، و هزار بار بر محمد و آلش صلوات هكَذا كانَ يَفْعَلُ عَلَيْهِ السَّلامُ. فرست، كه حضرت زينالعابدين عليه السلام چنين مىكرد.
(49) وَكان مِن دعائِه عليهالسلام فى دِفاعِ كَيْدِالأعداءِ و رَدِّ بَأْسِهِمْ «دعادر دفع نيرنگ دشمنان » اِلهى هَدَيْتَنى فَلَهَوْتُ، وَ وَعَظْتَ فَقَسَوْتُ، وَ اَبْلَيْتَ بارالها، هدايتم فرمودى ولى به كارهاى پوچ پرداختم، و پندم دادى اما سنگدل شدم، و بهترين نعمت الْجَميلَ فَعَصَيْتُ، ثُمَّ عَرَفْتُ ما اَصْدَرْتَ اِذْ عَرَّفْتَنيهِ، به من دادى و نافرمانى كردم، سپس به زشتى گناه آگاهم فرمودى و از آنم بازداشتى و من از آن آگاه شدم، فَاسْتَغْفَرْتُ فَاَقَلْتَ، فَعُدْتُ فَسَتَرْتَ، فَلَكَ - اِلهِى - پس از تو آمرزش خواستم و از من درگذشتى، ولى به گناه بازگشتم و تو پوشاندى، پس ستايش الْحَمْدُ. تَقَحَّمْتُ اَوْدِيَةَ الْهَلاكِ، وَحَلَلْتُ شِعابَ تَلَفٍ، توراست اى خداى من. خود را به واديهاى هلاكت افكندهام، و به درّههاى تباهى وارد شدهام، تَعَرَّضْتُ فيها لِسَطَواتِكَ، وَ بِحُلُولِها عُقُوباتِكَ، وَ وَسِيلَتى و با ورود در آن در معرض قهر تو قرار گرفتهام، وبا فرود آمدن در آن با عقوبتت روبرو شدهام، و وسيلهام
|
|
اِلَيْكَ التَّوْحيدُ، وَذَريعَتى اَنّى لَمْ اُشْرِكْ بِكَ شَيْئاً، وَ لَمْ اَتَّخِذْ به سوى تو توحيد است، و دستگيرهام آن است كه چيزى را با حضرتت شريك نساختم، و با مَعَكَ اِلهاً، وَقَدْ فَرَرْتُ اِلَيْكَ بِنَفْسى، وَ اِلَيْكَ مَفَرُّ حضرتت خدايى نگرفتم، و اكنون با وجودم به سويت گريزانم، و گريزگاه انسان الْمُسىءِ، وَمَفْزَعُ الْمُضَيِّعِ لِحَظِّ نَفْسِهِ الْمُلْتَجِئِ. فَكَمْ مِنْ بدكار و پناهگاه آن كه سود خويش را از دست داده و پناهنده شده درگاه توست، پس چه بسا عَدُوٍّ انْتَضى عَلَىَّ سَيْفَ عَداوَتِهِ، وَشَحَذَ لى ظُبَةَ مُدْيَتِهِ، دشمنى كه شمشير دشمنيش را بر من برهنه نموده، و دم تيغش را عليه من تيز كرده، وَ اَرْهَفَ لى شَبا حَدِّهِ، وَ دافَ لى قَواتِلَ سُمُومِهِ، وَ سَدَّدَ و سر نيزهاش را به قصد حمله بر من تند ساخته، و زهرهاى كشندهاش را به آشاميدنيم آميخته، و مرا نَحْوى صَوآئِبَ سِهامِهِ، وَلَمْ تَنَمْ عَنّى عَيْنُ حِراسَتِهِ، وَاَضْمَرَ آماج تيرهاى خود نموده، و ديده مراقبتش از من نخفته، و تصميم اَنْ يَسُومَنِى الْمَكْرُوهَ، وَ يُجَرِّعَنى زُعاقَ مَرارَتِهِ، فَنَظَرْتَ گرفته كه به من زيانى رساند، و از آب ناگوار و تلخش به من بچشاند، ولى تو - يااِلهى - اِلى ضَعْفى عَنِ احْتِمالِ الْفَوادِحِ، وَعَجْزى عَنِ - اى خداى من - ناتوانى و ضعفم را از تحمل بارهاى گران، و عجزم را از الْاِنْتِصارِ مِمَّنْ قَصَدَنى بِمُحارَبَتِهِ، وَ وَحْدَتى فى كَثيرِ انتقام گرفتن از آن كه قصد كارزار - من كرده، و تنهايى مرا در برابر بسيارىِ عدّه كسانىكه
|